قیام امام حسین(ع)ازمنظر تاریخی و عقلی

نگاهی گذرا به زندگانی امام حسین( علیه السلام):        اما حسین (ع)درسوم شعبان سال چهارم هجری در مدینه بدنیا آمد.(1)گر چه در تولد آنحضرت پنجم شعبان(2) و سی ام ربیع الاول هم ذکر شده است.ولی قول سوم شعبان معتبرتر می نماید چرا که بسیاری این روز را روز تولد آنحضرت می دانند. در توقیع حضرت صاحب الامر علیه السلام به قاسم بن علاء همدانى ولادت امام حسین علیهالسلام روز پنج شنبه سوم ماه شعبان دانسته شده بعضى آخر ماه ربیع الاول سال سومهجرت نیز گفته اند که خلاف مشهور است.(3)    نام مبارک وی در تورات شبیر ودر انجیل طاب است.(4)پدرشان حضرت امیر المومنین علی (ع)و مادرشان حضرت فاطمه زهرا(س)می باشد.    کنیه آنحضرت ابو عبدالله است.القاب خاص ایشان الشهید،الامام الثانی،الرشید،الطیب،الوفی،السید،الزکی وتابع لمرضات الله می باشد.(5)    پس از بدنیا آمدن آنحضرت فاطمه زهرا(س)ایشان را به نزد پیامبر آوردند و آن حضرت بدیدار او خرسند شده ،او را حسین نامید و گوسفندی برای او قربانی کرد و او و برادرش (امام حسن )به شهادت و گواهی رسول خدا دو آقایان اهل بهشت هستند و به اتفاق (شیعه و سنی)که شبهه در آن نیست دو سبط پیغمبر رحمت (ص)هستند و حسن بن علی (ع)از سر تا سینه شبیه پیغمبر و حسین از سینه تا شباهت به آن حضرت داشت.و آندو از میان همه خاندان و فرزندان آن جناب مورد علاقه و حبیبان رسول خدا(ص) بودند.(6)    آن حضرت مدت شش سال و چند ماه با جد گرامی رسول اکرم بود.مدت سی سال هم با پدر بزرگوارشان زندگی کردند ودر جنگهای متعددی در کنار پدر خویش می جنگیدند.    از دوران کودکی ایشان ،اطلاعات چندانی در دست نیست و بیشتر منابع به بررسی سیره آن حضرت در دوره امامت ،بویژه چگونگی شهادت پرداخته اند.امام در دوران کودکی با پیامبر بسیار مانوس بود و سخنان زیادی از رسول خدا در مورد او و همچنین برادرش امام حسن(ع) نقل شده است.    شیخ مفید در الارشاد می نویسد:«زاذان از سلمان رضی الله عنه روایت کند که گفت:شنیدم از رسول خدا(ص)که درباره حسن و حسین می فرمود:بار خدایا من ایندو را دوست دارم ،پس تو ایشان را دوست بدار و دوست دار هر کس که ایشان را دوست دارد.    و نیز فرمود:این دو ریحانه من از دنیا هستند.    وزر بن جیش از ابن مسعود حدیث کند که گفت :رسول خدا (ص)نماز می خواند ؛پس حسن و حسین آمدند ودر حال سجده بر پشت آن حضرت سوار شدند،چون آن جناب سر برداشت آندو را به آرامی گرفت .چون دوباره به سجده رفت،آندو نیز باز گشتند؛همینکه نمازش تمام شد یکی را بر زانوی راست و دیگری را بر زانوی چپ نشانیدو سپس فرمود:هر که مرا دوست دارد باید این دو را دوست بدارد.»(7)    آری امام از چنین مقام و جایگاهی در نزد پیامبر برخوردار بود.امام در سخنان خویش نیز بارها قرابت نزدیک خود را با پیامبرمتذکر می گردد.چنانکه به هنگام خروج از مدینه در کنار قبر پیامبر فرمودند:    اَللّهُمَّ اِنَّهذا قَبْرُ نَبِیِّکَ مُحَمَّدٍ صلّى اللّه علیه و آلهوَاَنَا ابْنُ بِنْتِ نَبِیِّکَ وَقَدْ حَضَرنى مِنَ اْلا مْرِ ماقَدْ عَلِمْتَ.
اَللّهُمَّ اِنِّى اُحِبّ  الْمَعْرُوفَ وَاُنْکِرُ. الْمُنْکَرواءساءلُکَیاذَاالْجَلالِ وَالاْ کْرامِ بِحَقِّ الْقَبْرِ وَمَنْ فِیهِ اِلاّ اخْتَرْتَ لىما هُو لَکَ رِضىً وَلِرَسُولِکَ رِضىً.
   « خدایا! اینقبر پیامبر تو محمد صلى اللّه علیه و آله ست و من فرزند دختر پیامبر تو و براى منپیشامدى رخ داده است که خود مى دانى . خدایا! من معروف و نیکى را دوست دارم و ازبدى و منکر بیزارم ، اى خداى ذوالجلال و کرامت بخش ! به احترام این قبر و کسى که درمیان آن است از تو درخواست مى کنم راهى را در پیش روى من بگذارى که مورد رضا وخشنودى تو و مورد رضاى پیامبر تو است.»(8)    در مورد نقش و رفتار امام حسین در دوران سه خلیفه پس از پیامبرنیز ،اخبار زیادی در دست نیست و فقط اخبار محدودی در این زمینه نقل شده است.برای نمونه ابن خلدون روایت می کند که آن حضرت به همراه برادرش امام حسن(ع) در جنگهای اعراب مسلمان در مناطقی از ایران همچون طبرستان شرکت نموده است(9)همچنین از گفته ابن خلدون بر می آید که امام حسین در نبردی در شمال آفریقا در دوره عثمان حضور داشته است.(10)      الف- امام حسین و صلح برادر:         پس از شهادت امام علی (ع)امام حسن (ع) به امامت رسیدند.امام در همه حوادث همراه برادر بود.اگر چه ابن اثیر در کتاب اسد الغابه فی معرفۀ الصحابه در مورد اختلافات مواضع وی با برادرش در مورد صلح با معاویه سخن به میان می آورد (11)،ولی این امر با توجه به سخنان امام غیر مواقع به نظر می رسد.امام در دوران امامت برادر خویش و حتی پس از وی ،به طور کامل از سیاست وی دفاع می کرد.آن حضرت در برابر خواستهای مکرر اصحاب مبنی بر جنگ علیه معاویه و حتی بعد از شهادت برادرش حاضر به قبول نظر آنها نشد و کاملاًبه تصمیم برادر خود احترام می گذاشت.چنانکه گویند ؛پس از امضا صلح ،گروهی از بزرگان شیعه در کوفه مانند جندب بن عبد الله ازدی و مسیب بن فزاری و سلیمان بن صرد خزاعی و سعید بن عبد الله حنفی با امام حسین (ع)ملاقات کردند و تلاش کردند،صلح امام مجتبی را زیر سوال ببرند.امام فرمودند:«همانا فرمان خدا اندازه معینی دارد و همانا فرمان خدااجرا شدنی است.من هم مرگ را برصلح ترجیح می دادم.اما برادرم با من صحبت کرد و مصالح مسلمین را طرح فرمود.من هم از او اطاعت کردم.در حالیکه گویا با شمشیرها بربینی من و با کارد برقلب من می کوبیدند و به تحقیق خدای عزیز و بزرگ فرمود:«گاهی چیزی را خوش ندارید،اما خدا خیر فراوان را در همان قرار داده است»و فرمود:«وگاهی چیزی را خوش ندارید،در حالیکه برای شما خیر است و گاهی چیزی را دوست دارید؛که برای شما بد است.خدا می داند و شما نمی دانید.»اما اصحاب اصرار فراوان کردند تا نظر امام حسین را از حفظ صلح برگردانند،که امام در تداوم رهنمود خویش فرمودند:قیام بر ضد معاویه در چنین شرایطی نه امکان دارد و نه صلاحیت دارد.»(فرهنگ سخنان امام حسین(ع)،ص66وص67به نقل از انساب الاشراف،ج3،ص150وص151) و در جایی دیگر فرمود:«میان ما و این قوم وعده و قراری است که نمی خواهم از آن باز گردم.پس اگر خداوند شر آنها را از ما دفع کند که همواره در گذشته نیز چنین می کرد و ما را کفایت می فرمود و اگر ناچار با آنان درگیر شویم پس رستگار شده و شهادت در انتظار ماست،اگر خدا بخواهد»(12)     شیخ مفید در الارشاد مینویسد:«چون امام حسن (ع)از دنیا رفت شیعیان عراق به جنبش در آمدند و برای حسین (ع)نوشتند که ما معاویه را از خلافت خلع کرده و با توبیعت می کنیم .امام خودداری کرد و به ایشان یاد آور شد که همانا میان من و معاویه عهد و پیمانی است که شکستن آن جایز نیست تا زمان آن به پایان برسد و چون معاویه بمیرد در این کار اندیشه خواهم کرد و چون معاویه در سال 60ه.ق مرد ،یزید نامه به ولید بن عتبه بن ابی سفیان حاکم مدینه نوشت که بدون درنگ از حسین (ع) بیعت بگیرد و به هیچ وجه به او مهلت ندهد.....(13)    ب-  دوران امامت :        امامت حسین(ع)پس از وفات برادرش محقق شدو اطاعتش بر همگان لازم شد.اگر چه مردم را بواسطه تقیه به امامت خویش نخواند و همچنین بواسطه صلحی که میانه او و معاویه برقرار بود و بر او لازم بود بدان وفا کند و او در این باره مانند پدرش علی بود که با اینکه پس از رسول خدا امامت داشت با این حال خاموش نشست. و به همان راهی رفت که برادرش حسن(ع)پس از صلح رفته بود و به خودداری و سکوت گذراند .(14)    امام حسینعلیه السّلام ده سال امامت نمود و تمام این مدت را به استثناى (تقریبا) شش ماه آخردر خلافت معاویه واقع بود و در سخت ترین اوضاع و ناگوارترین احوال با نهایت اختناقزندگى مى فرمود زیرا گذشته از اینکه مقررات وقوانین دینى اعتبار خود را از دستداده بود و خواسته هاى حکومت جایگزین خواسته هاى خدا و رسول شده بود و گذشته ازاینکه معاویه و دستیاران او از هر امکانى براى خرد کردن و از میان بردن اهل بیت وشیعیانشان ومحو نمودن نام على و آل على استفاده مى کردند، معاویه در صدد تحکیماساس خلافت فرزند خود یزید برآمده بود.وگروهى از مردم به واسطه بى بندوبارى یزید،از این امرخشنود نبودند، معاویه براى جلوگیرى از ظهور مخالفت ، به سخت گیریهاىبیشتر و تازه ترى دست زده بود.امام حسین خواه ناخواه این روزگار تاریک را مىگذرانید وهرگونه شکنجه و آزار روحى را از معاویه و دستیاران وى تحمل مى کرد تا دراواسط سال شصت هجرى ، معاویه درگذشت و پسرش یزید به جاى پدر نشست.(15)     بیعت یک سنت عربى بود که در کارهاى مهممانند سلطنت و امارت ، اجرا مى شد و زیردستان بویژه سرشناسان دست بیعت و موافقت وطاعت به سلطان یا امیر مثلاً مى دادند و مخالفت بعد از بیعت ، عار و ننگ قومى بود ومانند تخلف از امضاى قطعى ، جرمى مسلم شمرده مى شد و در سیره پیغمبراکرم (ص) در جایى که به اختیار و بدون اجبار انجام مى یافت، اعتبار داشت .معاویه نیز از معاریف قوم براى یزید بیعت گرفته بود ولى متعرضحال امام حسین علیه السّلام نشده و به آن حضرت تکلیف بیعت ننموده بود و بالخصوص بهیزید وصیت کرده بودکه اگر حسین بن على از بیعت وى سر باز زندپیگیرى نکند و با سکوت و اغماض بگذراند. (16)        ولى یزید در اثر خودبینى و بى باکى که داشت ، وصیتپدر را فراموش کرد، بى درنگ پس از درگذشت پدر به والى مدینه دستور داد که از امامحسین براى وى بیعت گیرد و گرنه سرش را به شام فرستد.پس از آنکه والى مدینه درخواست یزید را به امام حسینعلیه السّلام ابلاغ کرد آن حضرت براى تفکر در اطراف قضیه مهلت گرفت و شبانه باخاندان خود به سوى مکه حرکت فرمود. این واقعه در اواخر ماه رجب و اوایل ماه شعبان سال شصت هجرى بود وامام حسین علیه السّلام تقریبا چهار ماه در شهر مکه در حال پناهندگى بسر برد و اینخبر تدریجا در اقطار بلاد اسلامى منتشر شد.شیخ مفید دراین زمینه می نویسد:«....چون معاویه در سال 60 هجری مرد ،یزید نامه به ولید بن عتبۀ بن ابی سفیان که از طرف معاویه فرماندار مدینه بود؛ نوشت که بدون درنگ از حسین بیعت بگیرد و به هیچ وجه مهلت به او ندهد.پس ولید شبانه کسی را به نزد حسین فرستاد و او را خواست،حسین جریان را دانست و گروهی از نزدیکان خود را خواسته به آنان دستور داد سلاحهای خویش را برداشته و با ایشان فرمود:ولید در چنین موقعی مرا خواسته و من آسوده خاطر نیستم،مرا مجبور به کاری کند که من نتوانم آنرا بپذیرم واز ولید نیز ایمن نتوان بود ،پس شما همراه من باشید.چون من بر او وارد آمدم شما بر در خانه بنشینید ،اگر آواز مرا شنیدید که بلند شده بر او درآیید تا از من دفاع کنید.پس حسین به نزد ولید آمد؛دید مروان بن حکم نیز نزد اوست.ولید خبر مرگ معاویه را به آن حضرت داد و آن جناب فرمود:انالله و انا الیه راجعون .سپس نامه یزید و دستوری که برای گرفتن بیعت آن جناب داده بود ،برای حضرت خواند.حسین فرمود:گمان ندارم تو قانع باشی که من در پنهانی با یزید بیعت کنم تا اینکه آشکارا به آنسان که مردم بدانند بیعت نمایم؟ولید گفت:آری.حسین فرمود:پس باشد تا بامداد کنی و اندیشه خود را در این باره ببینی. ولید گفت به نام خدا باز گرد تا با گروهی از مردم نزد ما بیایی.مروان به او گفت به خدااگر حسین اینک از تو جدا شود و بیعت نکند؛دیگر هرگز بر او دست نخواهی یافت تا کشتار بسیاری میانه تو و او شود. اورا نگهدار تا اینکه بیعت کند یا گردنش بزنی.حسین از جا جست و به او فرمود:ای پسر زرقا(زن کبود چشم)تو مرا می کشی یا او؟به خدا دروغ گفتی و نا بجا سخن گفتی و از خانه بیرون رفت و به منزل خویش در آمد....حضرت شب یکشنبه 28 رجب از سوی مدینه به سوی مکه به همراه فرزندان و برادر زادگان و بیشتر خاندانش خارج شد.»(17)     از طرف دیگر بسیارى از مردم که ازبیدادگریهاى دوره معاویه دلخور بودند و خلافت یزید بر نارضایتیشان مى افزود با آنحضرت مراوده و اظهار همدردى مى کردند و از یک سوى سیل نامه از عراق و بویژه از شهرکوفه به شهر مکه سرازیر مى شد و از آن حضرت مى خواستند که به عراق رفته و بهپیشوایى و رهبرى جمعیت پرداخته براى برانداختن بیداد و ستم قیام کند.(18) و البته اینجریان براى یزید خطرناک بود.اقامت امام حسین علیه السّلام در مکه ، ادامه داشتتا موسم حج رسید و مسلمانان جهان به عنوان حج ، گروه گروه و دسته دسته وارد مکه ومهیاى انجام عمل حج مى شدند.در روز هشتم ذی الحجه که روز ترویه بود به ناگاه امام به همراه اطرافیان خود از مکه خارج گردید.(19) حضرت تصمیم به حرکت گرفت و در میان گروه انبوه مردم سخنرانى کوتاهى کرده وبهحرکت خود بسوى عراق خبر داد. وى در این سخنرانىکوتاه شهادت خود را گوشزد مى نماید و از مسلمانان استمداد مى کند که در این هدفیاریش نمایند و خون خود را در راه خدا بذل کنند و فرداى آن روز با خاندان و گروهىاز یاران خود رهسپار عراق شد.امام حسین علیه السّلام تصمیم قطعى گرفته بود کهبیعت نکند و به خوبى مى دانست که کشته خواهد شد و نیروى جنگى شگرف و دهشتناک بنىامیه که با فساد عمومى و انحطاط فکرى و بى ارادگى مردم و خاصه اهل عراق تاءیید مىشد، او را خرد و نابود خواهد کرد.جمعى ازافراد به عنوان خیرخواهى سر راه رابر وى گرفته و خطر این حرکت و نهضت را تذکر دادند، ولى آن حضرت در پاسخ فرمود که منبیعت نمى کنم و حکومت ظلم و بیداد را امضا نمى نمایم و مى دانم که به هر جا روم ودر هر جا باشم مرا خواهند کشت و اینکه مکه را ترک مى گویم براى رعایت حرمت خانهخداست که با ریختن خون من هتک نشود.امام حسین(ع)راه کوفه را پیش گرفت ، در اثناى راه که هنوز چند روز راه تا کوفهداشت ، خبر یافت که والى یزید در کوفه نماینده امام(امام مسلم بن عقیل را برای آگاهی از اوضاع کوفه و اینکه کوفیان تا چه اندازه در یاری وی مصمم هستند را به کوفه فرستاده بود) را با یک نفر از معاریف شهر(هانی بن عروه) کهطرفدارى جدى بود، کشته و به دستور وى ریسمان به پایشان بسته در کوچه و بازار کوفهکشیده اندو شهر و نواحى آن تحت مراقبت شدید درآمده وسپاه بى شمار دشمن در انتظار وى بسر مى برند و راهى جز کشته شدن در پیش نیست(20). همینجا بود که امام تصمیم قطعى خود را به کشته شدن بى تردید اظهار داشت و به سیرخود ادامه داد.در هفتاد کیلومترى کوفه (تقریبا) دربیابانى به نام کربلا، آن حضرت و کسانش به محاصره لشگریان یزید درآمدند و هشت روزتوقف داشتند که هر روز حلقه محاصره تنگتر و سپاه دشمن افزونترمى شد و بالا خره آنحضرت و خاندان وکسانش با شماره ناچیز، در میان حلقه هاى متشکل از 22هزار مرد جنگىقرار گرفتند.در این چند روز امام به تحکیم موضع خودپرداخته یاران خود را تصفیه نمود، شبانه عموم همراهان خود را احضار فرمود در ضمن

/ 0 نظر / 126 بازدید