وهابیت چیست؟

    «محمد بن عبدالوهاب»از علمای «نجد» بودکه در قرن دوازدهم هجرى مى‏زیست. (شرح حال او بعدا ذکر خواهد شد.) ولى باید بدانیم که وى، مبتکر و به وجود آورنده عقائد وهابیان نبود، بلکه‏قرنها قبل از اواین  عقائد یا قسمتى از آنها توسط بعضى از علماى حنبلی اظهارشده ولى به صورت مسلک جدید درنیامده بود.اینک به بعضى از کسانى که قرنهاقبل از «محمد بن عبدالوهاب‏» این عقائد را اظهار داشته‏اند، اشاره مى‏کنیم از [آن] جمله :

     1 - «حسن بن على بربهارى‏» در قرن چهارم عالم معروف حنبلى «ابو محمد، حسن‏بن على بن خلف بربهارى‏» قسمتى از این عقائد را اظهار داشت. وی در عصر خود،شیخ و پیشواى حنبلى‏ها بود که به سال329ه.ق در بغداد وفات کرد.

     از دوران تحصیل و اساتید وى اطلاعى در دست نیست.او عالم کج‏اندیش وکینه‏توز بود و سخنان منکر و ناشناخته زیادى مى‏گفت او بود که براى اولین بارزیارت قبور را منع کرد و نوحه‏گرى و مرثیه‏خوانى بر امام حسین(علیه السلام) و زیارت اورا قدغن ساخت و به کشتن نوحه‏خوانان دستور داد.

      او داراى آراء مخصوصى بود و هرکس با آراء و عقائداو مخالفت مى‏ورزید، شدت‏عمل به خرج مى‏داد ویاران خود را وادار مى‏کرد که با خشونت‏با مردم رفتارکنند، خانه‏هاى مردم را غارت نمایند و مزاحم کارهاى مردم باشند و هرکس‏سخنانشان را نپذیرد او را بترسانند.فعالیتهای شخصی وی بر علیه معتزله و شیعه سبب شد ؛تا وی از سوی خلیفه وقت عباسی(الراضی)به جاه طلبی متهم و دستگیر گرددوبه بصره تبعید گردد.

     «ابوعلى مسکویه‏»دراین باره مى‏نویسد: علت اقدام مزبور این بودکه بربهارى و پیروانش پیوسته فتنه‏انگیزى مى‏کردند. درباره این گروه از طرف خلیفه الراضى توقیعى صادر گردید، خلیفه در توقیع خود، اعمال ومعتقدات اتباع بربهارى را از قبیل این که شیعیان اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم )را به کفر و ضلالت نسبت داده و زیارت قبور امامان و پیشوایان دینى را انکار کرده‏اند، ذکر نموده و به سختى بر آن تاخته است و تهدید کرده که هرگاه دست از کارهاى خویش برندارند گردنشان را خواهد زدوخانه و محله‏هاى آنها را به آتش خواهد کشید (1) .  

   ملاحظه مى‏کنیم، سخنان بربهارى که در توقیع خلیفه به آن اشاره شده، قسمتى ازعقائدى است که بعداً به وسیله «ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب‏» اظهار شده‏است. مهمترین کتاب بربهارى «شرح کتاب‏السنه‏»است که در آن کتاب عقائد وآراء خاص خود را بیانکرده است و ابن عماد حنبلى نمونه‏هائى از عقائد او رابیان داشته است از جمله: بربهارى درشرح کتاب‏السنه گفته است: هرسخنى که از مردم زمان خود مى‏شنوى در پذیرفتن و عمل به آن عجله مکن ؛تابراى‏تو معلوم شود آیا درباره آن از صحابه و یا از  علماء سخنى رسیده است‏یا نه؟

    اگر چیزى از صحابه یا علماء وارد شده باشد تنها آن را بپذیر و به غیر آن عمل‏مکن که در آتش مى‏افتى.آگاه باش که سخن گفتن درباره حق تعالى از چیزهائى است‏که تازه پیدا شده و این امر بدعت و گمرهی است. درباره خدا همان را بگو که‏خداوند در قرآن خود را به آن وصف کرده یا پیامبر براى اصحابش بیان داشته‏است. نیز باید به این امر ایمان داشت که مردم، در روز قیامت‏خدا را باچشمانى که در سر دارند، مى‏بینند و خداوند بدون واسطه به حساب بندگان خودمى‏رسد. همچنین باید ایمان داشت‏بر اینکه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم )ازگناهکاران در روزقیامت و در سر پل صراط، شفاعت مى‏کند و تمام پیامبران و نیز صدیقین و شهداوصالحین، حق شفاعت دارند. ایمان به این که بهشت وجهنم خلق شده‏اند بهشت درآسمان هفتم و سقف آن عرش است و دوزخ در زیر طبقه هفتم زمین قرار دارد.

   2 - عبیدالله بن محمد بن محمد بن حمدان عکبرى مکنى به‏«ابوعبدالله‏» و معروف به «ابن بطه‏» از فقهاو محدثین حنبلى است که درسال 304 در عکبرى (واقع در ده فرسنگى بغداد) متولد شد و در سال 384 در 83سالگى در همانجا درگذشت او براى تحصیل و فراگرفتن حدیث‏به مکه و سرحدات و بصره و سایر شهرها مسافرت نمود و سپس به زادگاه خود مراجعت و مدت چهل سال ‏منزوى و خانه‏نشین گردید و کتابهائى نوشت از جمله «الابانه على اصول السنه‏والدیانه‏» . او عالم کج‏اندیش بود که زیارت و شفاعت پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم )را انکارکرد. وى معتقد بود که سفر براى زیارت قبر پیغمبر(صلی الله علیه و آله وسلم )سفر معصیت مى‏باشد و بایدنماز را در این سفرتمام خواند و قصر آن جایز نیست (2) .

    «خطیب بغدادى‏» شرح حال ابن بطه را ذکرکرده و ایرادهائى به او وارد آورده است،  و گفته روایات او ضعیف است . «ابن جوزى‏» که ناشر افکار ابن بطه است، به ایردهاى خطیب‏جواب داده است .(3)

«ابن تیمیه‏» و «محمد بن عبدالوهاب‏» اهم عقائدخود رااز او گرفته‏اند.

زندگانی محمد بن عبد الوهاب

در قرن دوازدهم هجری قمری، محمدبن عبدالوهاب نجدی (1206ــ1115.ق) با طرح مجدد ادعای بازگشت به اسلام اصیل، اندیشه پیروی از سلف صالح (سلفی‌ گری در معنای لغوی به معنی تقلید از گذشتگان، کهنه‌پرستی یا تقلید کورکورانه از مردگان است، اما سُلَفیه (Salafiyye: اصحاب السف الصالح) در معنای اصطلاحی آن، نام فرقه‌ای است که تمسک به دین سلام جسته، خود را پیرو سلف صالح می‌دانند و در اعمال، رفتار و اعتقادات خود، سعی بر تابعیت از پیامبر اسلام(ص)، صحابه و تابعین دارند. آنان معتقدند که عقاید اسلامی باید به همان نحو بیان شوند که در عصر صحابه و تابعین مطرح بوده است؛ یعنی عقاید اسلامی را باید از کتاب و سنت فراگرفت و علما نباید به طرح ادله‌ای غیر از آنچه قرآن در اختیار می‌گذارد، بپردازند. در اندیشه سلفیون، اسلوبهای عقلی و منطقی جایگاهی ندارد و تنها نصوص قرآن، احادیث و نیز ادله مفهوم از نص قرآن برای آنان حجیت دارد. سلفیه دستی به دعوت بلند می‌کنند و می‌گویند: « بیایید با کنارگذاشتن همه مذاهب به سوی یگانه‌ شدن برویم» اما با دست دیگر، شمشیر تکفیر برمی‌کشند و مدعی هستند که با حذف دیگران از جامعه اسلامی و راندن آنان به جمع کفار، جامعه اسلامی را یکدست می‌کنند. در پشت این دعوت به بی‌مذهبی، نوعی مذهب نهفته و بلکه دعوت، خود نوعی مذهب است، آن‌هم مذهبی گرفتار چنگال جمود و تنگ‌ نظری که اسلام را به صورت دینی بی‌تحرک، بی‌روح، ناقص، ناتوان و بی‌جاذبه تصویر می‌کند و با احیای خشونت و تعصب، راه را بر هرگونه نزدیک‌ شدن به همدیگر می‌بندد» . این فرقه با سایر فرقه‌های سنی در عقیده و کلام نیز اختلاف دارد و مدعی است که بدعتها، خرافات و اوهام وارد دین راستین و ناب اسلام شده و مسلمانان را از دنبال‌کردن راه سلف بازداشته‌اند. در عقاید این فرقه، احادیث و سنت مقام ویژه‌ای دارند و آنان قرآن را معیار سنجش احادیث و سنت می‌دانند. سلفی‌ها معتقدند که سنت با قرآن نسخ نمی‌شود و آن را نسخ نمی‌کند. آنها معتقدند که نیازمندی قرآن به سنت بیش از نیازمندی سنت به قرآن است و احادیث را باید بر قرآن عرضه کرد. البته این بدان معنا نیست که قرآن در درجه دوم قرار دارد و سنت و احادیث ارجح‌اند، بلکه باید به قرآن همان‌گونه عمل کرد که رسول‌الله(ص) آن را انجام می‌داد؛ ولو این مساله نیز معمولا باتوجه به شرایط روز با مشکلاتی روبرو است .سلفیون به حدیث روایت‌ شده از عبدالله‌ بن ‌مسعود استناد می‌کنند، مبنی ‌براین‌که پیامبر(ص) فرمود: « خیر الناس قرنی، ثم الذین یلونهم، ثم الذین یلونهم و...» . آنان آرای علما را در مراد از این قرون ثلاثه ذکر می‌کنند و نتیجه می‌گیرند که سبب «خیریت» نسل اول صدر اسلام آن است که آنها (صحابه، تابعین و تابعینِ تابعین) سلسله منتهی به منبع وحی را تشکیل می‌دادند و اسلام را دست‌نخورده و بکر فرامی‌گرفتند و به نسلهای بعدی می‌رساندند، اما بدعتها پس از این تاریخ در اسلام پیدا شد و همین امر علت خیریت آن سه نسل از مسلمانان است. به عقیده سلفیون، نهایت تلاش درست ما می‌تواند چنین باشد که سلوک آنان را در فهم اسلام، میزانی برای استنباط و فهم خود قرار دهیم، به آنان اقتدا کنیم و از هرگونه خلاف راه و روش آنها اجتناب نماییم. گرچه پیروان سلفیه با این دیدگاهشان جامعه اسلامی و مسلمانان را به دو دسته سلفیه و غیرسلفیه ــ از نظر آنان کافر و مشرک؛ حتی اهل سنت ــ تقسیم کردند و این خود یک بدعت است، اما این فرقه در تبادل فهم و آراء خود، حتی در بین خودشان نیز به اختلافات اساسی دچار شدند. درواقع سلفیون با اعتقادشان به تبعیت از روش و اسلوب سلف، باب استنباط و اجتهاد را که تضمین‌کننده بقا و ابدیت اسلام است، مسدود کردند.)(4)را بار دیگر به عرصه منازعات کلامی آورد. او با استناد به « بدأ الاسلام غریبا و سیعود غریبا» معتقد بود که اسلام اصل نخستین را در غربت یافته است؛ ازاین‌رو، وی با آنچه خود آن را بدعت و خلاف توحید می‌خواند، به مبارزه برخاست و مسلمانان را به سادگی اولیه دین و پیروی از سلف صالح دعوت می‌کرد و مظهر بارز سلف صالح او نیز امام احمدبن‌حنبل بود.

(1115 1207ه.ق) بنیانگذار مسلک وهابیت محمد بن عبدالوهاب تمیمی نجدى است کهنسبش به «وهیب تمیمى» مىرسد و این نسبت از نام پدرش«عبدالوهاب» گرفته شده است.وهابیان این نسبت را قبولندارند و از اطلاق آن به فرقه خود ناراضى هستند و مىگویند: ناموهابى رابعضى از دشمنان معاصر محمد بن عبدالوهاب از روىدشمنى و حسد به آنان دادهاند تا به افرادنادان چنین وانمودکنند که آنان بدعتگذار و گمراه کننده هستند تا کسى که از آنهاپیروى مىکند به وحشتبیفتد، بدین جهت نسبت فرقه را به شیخمحمدندادهاند که مبادا پیروان این آئین به سبب همنام بودن بانام پیامبر، نوعى شرافت پیدا کنند (5) .

مورخان در تاریخ تولد ومرگ او اختلاف کردهاند:بعضیها گفتهاند محمد بن عبدالوهاب درسال 1111ه ق در شهر «عیننه» (از شهرهاى نجد) تولد یافت ودرسال 1207 درگذشت و عمر طولانى حدود 96 سال داشت.

ولى مشهور این است که تولد وى در سال 1115 و فوتش در همان سال1207 اتفاق افتاده است (6) .

او در شهرک عیینه متولد شد که از بلاد نجد است،پدرش در آن شهرقاضى بود و فقه حنبلى را از پدر خودکه از علماى حنبلى بود،آموخت. مىنویسند: او ازآغاز امر علاقه شدیدى به مطالعه تاریخمدعیان نبوت مانند: مسیلمه، سجاح، اسود عنسى، طلیحه اسدى ومانند اینها داشت. گویند: او از اوایل به مطالعه کتابهاى ابنتیمیه و ابن قیم اهمیت زیادى مىدادوآنها را زیاد مطالعهمىکرد . و بسیارى از اعمال مردم نجد را زشت مىشمرد، پدرش کهمرد صالحی بود، در وى احساس انحراف مىکرد و او را مورد نکوهشقرار مىداد.

سپس جهت ادامه تحصیل عازم مکه و مدینه گردید و ازطلبههائىبود که در میان مکه و مدینه درتردد بودند و در نزد علماىآنجا مشغول تحصیل بود، درآغاز از محضر درس جمعى از علماى مکهو مدینه ازجمله: شیخ محمد بن سلیمان کردى و شیخ محمدحیاهسندى استفاده کرد، ولى از همان آغاز مطالبى بر زبان او جارىمىشد که اساتید و علماى صالحین نسبتبه آین

/ 1 نظر / 77 بازدید

لعنت خداوند کریم و محربان بر همه وهابی ،، شما مسایل سیایس افغانستان را ذکر نمودید،، که من کاملآ مخالف هستم،،، در زمان طالبها در افغانستان عزیز تقریبآ ۹۴ فیصد وهابی ویا امسال آن از بین رفتند،، البته توسط خود طالبها،،، و من هم پشتون هستم،، که در باره پشتونها بعضی موارد را اشتباه بیان نمودید،،،،،،،،،،،،،