تاریخ و جغرافیا

نگاهی تازه به يک واقعه تاريخی

نگاهی تازه به یک واقعه تاریخی

امروزه با شکل گیری مرزبندی های سیاسی به خصوص پس از جنگ جهانی دوم بیش از 200 کشور مستقل در صحنه بین المللی به وجود آمده اند؛ اما با کمی تأمل و بازگشت در گذشته (حد اقل 500 سال پیش) متوجه می شویم که اکثر سرزمین هایی که امورزه هر یک به صورت کشوری مستقل هستند، توسط یک حکومت و یا یک امپراطوری اداره می شدند؛ که نمونه های آن را می توان در بسیاری از نقاط جهان نام برد. به عنوان مثال امپراطوری عثمانی که قسمت هایی از آسیا و اروپا را در اختیار داشت و یا کشورهای مستعمراتی اسپانیا و پرتغال که در آن زمان قدرتهای برتر اروپا بودند.افغانستان، ایران، قسمت هایی از شبه جزیره هند، آسیای میانه و عراق در بعضی فواصل زمانی تحت حاکمیت یک قدرت برتر اداره می شدند؛ از این میان افغانستان کنونی(خراسان قدیم)، ایران و آذربایجان مدت های مدید تحت تسلط حکومت های مختلف قرار داشتند که پایتخت این حکومت ها گاه در داخل خاک افغانستان امروزی و گاه در ایران قرار داشت. مثلاً حکومت غزنویان که پایتخت آن در غزنه(غزنی) قرار داشت (اگرچه این حکومت زیر نظر خلفای عباسی بود ولی مستقلاً عمل می کرد.) و کمی متأخر تر صفویان در اصفهان و همچنین حکومت های دیگر.الغرض! بسیاری از حوادث و وقایع تاریخی میان ایران و افغانستان با هم در ارتباط می باشد و در نتیجه در بررسی و تحلیل این وقایع باید دقت کافی مبذول داشت تا مبادا حادثه ای به صورت اشتباه ذکر شده و باعث شود تا ذهن و فکر دو ملت را نسبت به یکدیگر بدبین نماید. متأسفانه یک از حوادثی که ممکن است یادآوری آن، خاطره ی تلخ و دل آزاری را در اذهان تداعی کند و دو ملت ایران و افغانستان را تا حدودی از هم دور و بی اعتماد سازد؛ حمله ی افغان ها (غلزائی ها) در دوره ی صفویه به شهر اصفهان می باشد. در این زمان ایران و افغانستان تحت سیطره ی پادشاهان صفوی قرار داشتند.دولت صفویه که پس از شاه عباس اول به علت روی کار آمدن پادشاهانی بی لیاقت و کم تجربه، به جای اینکه به امور مملکت رسیدگی کنند به خوش گذرانی و امور حرمسرا می پرداختند، دچار ضعف شده بود(جالب اینکه تعدادی از این شاهان بر اثر افراط در میگساری و مصرف تریاک جان خود را از دست دادند.) و این ضعف به حدی بود که عملاً نمی توانستند به همه ی مناطق تحت نظر خود رسیدگی و نظارت کنند؛ حکام محلی نیز از وضعیت موجود سو؛ استفاده کرده به آزار و اذیت مردم می پرداختند. یکی از این نواحی، قندهار بود.خوانین و مردم ساکن قندهار که از حکمران محلی ناراضی بودند از شاه سلطان حسین(آخرین شاه صفوی) تقاضای رسیدگی نمودند، ولی متأسفانه به علت عدم توجه حکومت، آنان به رهبری محمود غلزائی به سمت اصفهان که تخت گاه صفویان بود روی آور شده و با کنار زدن صفویان خود عملاً بر مسند قدرت نشستند.اما در این میان متأسفانه مورخان با آوردن کلمه ی «افغان» به جای «غلزائی» باعث شده اند تا حساسیت ها و سوء تفاهماتی را بین دو ملت (ایران و افغانستان) ایجاد کنند، اگرچه منظور این مورخان همان غلزائی ها که از نژاد پشتون هستند می باشد؛ این مورخان بر اساس اینکه این قوم را (پشتون)؛ بقیه ی اقوام در افغانستان اوغان (افغان) خطاب می کنند از این واژه و کلمه استفاده کرده اند (قوم پشتون فعلاً 40 درصد جمعیت افغانستان را تشکیل می دهند.) ولی خواه ناخواه به علت نام این کشور (افغانستان) این واژه امروزه به کلیه ی افغانستانی ها اطلاق می شود.از سوی دیگر، این واقعه به گونه ای در کتب درسی تاریخ ایران شرح داده می شود که گویی این حادثه یک فتنه و آشوب توسط عده ای ساکن خارج از مرزها صورت گرفته است. همان طور که در سطور گذشته گفته شد در زمان حمله به اصفهان، ایران و افغانستان تحت تسلط یک قدرت مرکزی بودند و همه اقوام ساکن در این دو کشور یک ملت محسوب می شدند. پس آمدن گروهی از قندهار (آن هم به علت عدم رسیدگی به شکایاتشان) به اصفهان را نباید یک حمله و تهاجم یک کشور خارجی پنداشت.از این نیز بگذریم برخی از محققین و مورخان همین اقوام مهاجم را جزی اقوام ایرانی (آریائی) می دانند، جنان که لسترنج به نقل از سفرنامه ی ابن بطوطه می نویسد: «در کابل اقوامی با نام «افغان» ساکنند که اصالتاً ایرانی هستند.» (جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرق، ص 375). در لغت نامه ی دهخدا ذیل کلمه ی «پشتو» آمده: ««پختو» یا «پشتو» نام لهجه ای در افغانستان و شعبه ای از زبان های ایرانی است که ظاهراً از لفظ پشتون یا پختون آمده است که نام قبیله ای از آریایی های ایران است.» حاجم کاظم یزدانی محقق و پژوهشگر افغانی می نویسد: «زبان پشتو و برخی خصوصیات دیگر این قوم (پشتون) شهادت می دهد که اینان آریایی می باشند، مخصوصاً زندگی چادر نشینی ایشان، شباهت زیادی به زندگی آریایی های قدیمی دارد». (پژوهشی در تاریخ هزاره ها، کاظم یزدانی، ص88).البته درست است که متأسفانه فجایعی دلخراش در اصفهان روی داد، ولی با توجه به وضعیت آن دوران این اتفاقات تا حدودی عادی به نظر می رسید (نظیر این واقعه بعدها توسط آقا محمدخان قاجار در کرمان و تفلیس هم روی داد). در اکثر وقایع تاریخی شاهدیم که اگر شهری در برابر مهجمان مقاومت می کرد و مخصوصاً باعث تلفاتی به نیروهای مهاجم می شد، می بایست عواقب بعد از فتح شهر را به جان می خریدند.پس انقراض صفویه به دست غلزائی ها مانند انقراض زندیه است به دست قاجاریه و نباید این واقعه را یک تهاجم خارجی پنداشت. بایسته است که در ذکر وقایع تاریخی بدون هیچ گونه تعصب و پیش داوری و بدون حب و بغض شخصی و با رعایت دقت و امانت به نقد، تحلیل و بررسی عالمانه پرداخت.

 

 

   + غلامرضا جاویدی ; ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ ; ۱٠ تیر ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()