تاریخ و جغرافیا

اهمیت تاریخ شفاهی در تاریخنگاری معاصر افغانستان

تاریخ، امروز در کلیه زمینه‏ها و رشته‏های علمی مورد توجه قرار گرفته است، و شاهد بوجود آمدن عناوین مختلفی در ارتباط با تاریخ و علوم دیگر هستیم؛ تاریخ اندیشه های اقتصادی، تاریخ اندیشه‏های سیاسی، تاریخ جنبشها ، تاریخ علم و فلسفه و دهها عنوان دیگر بخوبی مؤید این نکته است که توجه به پیشینه‏های تاریخی نه تنها نقطه شروع و هسته‏های اولیه هر علمی را معلوم می‏دارد ؛ بلکه این توجه سیر تحولات و کاستیها و فزونیهای موضوعی و علمی و مسئله سازیهای بعدی را در هر رشته تا روزگار ما را معلوم می‏دارد.


    بنابراین رشته تاریخ و توجه به رویدادهای گذشته و توجه به اوضاع اجتماعی و فرهنگی گذشته از جمله مواردی است که بسیار مورد توجه بوده واز گذشته تا به امروز مکاتب مختلف تاریخ نگاری شکل یافته است.شاید بتوان در یک تعریف ساده تاریخنگاری را وصف ادبی رویدادها و اعمال انسانی،تلاش و کوشش در جهت ثبت رویدادها، تعریف نمود.

    اینکه نویسنده و یا مورخ بر اساس کدام ذهنیت و روش و بینش و منابع دست به توصیف ادبی رویدادها و اعمال انسانی می زند،را تاریخنگاری می گویند.بر همین اساس و با توجه به عواملی چون1-بینش(ذهنیت)،2-روش، 3-منابع،4-شیوه و شکل در هر جامعه ای شیوه های مختلف تاریخنگاری شکل یافته است.بنابراین تاریخنگاری خاص مورخان است و انگیزه مورخ جدا از حفظ رویدادها،تبیین رویدادها و علت یابی وقایع نیز می باشد؛ که ممکن است در این تبیین ذهنیت شخصی و روش خاص خویش را اعمال نماید؛ که این موضوع از جمله آفات تاریخنگاری به شمار می رود.

    در سده اخیر، کتابهای متنوعی در زمینه تاریخ افغانستان نوشته شده است که می توان انرا در دو دسته کلی تقسیم بندی نمود.منابعی که نویسندگان آنها افغانستانی بوده که بطور قطع با سیاست و مسائل سیاسی مواجه و درگیر بوده ‏اند و معمولاً با انگیزه سیاسی و نیز اجتماعی به این تحقیق دست می‏زده‏اند.که شاید عبارت تاریخنگاری ملی یا بومی با کمی تسامح، عبارت مناسبی باشد.

    متاسفانه این دسته از منابع و کتابها و در کل منابع مکتوب کشور با ایرادات بسیار روبرو است.منابع مکتوب در مورد تاریخ معاصر افغانستان بسیار محدود، ناقص و در بسیاری موارد با تمایلات و گرایشهای یکجانبه‌ نوشته شده‌اند. مدارک، اسناد و گزارشهای رسمی باقیمانده نیز هرچند نقش مهمی در تدوین تاریخنگاری معاصر ایفا می‌کنند، اما این منابع به‌طورکلی از فیلتر سانسور عبور کرده‌اند. علاوه برآن‌، چنانچه آشکار است، یکی از منابع اصلی پژوهشگران تاریخ ــ به‌ویژه درخصوص مسائل سیاسی ــ گزارشها و اسناد موجود در سفارتخانه‌های خارجی می‌باشد، درحالی‌که هر کدام از منابع مذکور ملاحظات خاص خودشان را در نگارش گزارشهایشان مدنظر داشته‌اند.

    دسته دوم کتابهایی است که توسط خارجیان نگاشته شده، که هر یک با اهداف مشخص به مطالعه و قلمفرسایی درباره افغانستان پرداخته اند و یا اینکه دلایل علمی سبب شده تا به تاریخ و فرهنگ افغانستان متمایل شوند که شمار این افراد بسیار انگشت شمار می باشد.

    می توان گفت که بخش وسیعی از مطالعات غربیان در زمینه افغانستان و تاریخ آن با اهداف استعماری سازگاری تمام داشته است.متاسفانه از ناحیه استعمار ضربات جبران ناپذیری بر افغانستان وارد گردید که آثار آن تا به امروز به قوت خود باقی است و در این میان متاسفانه برخی از روشنفکران ما در برابر استعمار، دچار نوعی تناقض بوده و هستند. این تناقض به‏سبب کینه و نیز مهر ایشان به غرب بوده است: کینه به استعمار غربی و مهرورزی به اندیشه‏های غربی.

    نگاهی گذرا به کتابهایی که به صورت گزارش وار در زمینه افغانستان از سوی نمایندگان دولت استعماری انگلستان نگاشته شده است؛ گویای این مطلب است که اولاً استعمار نوعی غرور و تکبر اروپایی به همراه برتری غربی بر شرق را ترویج کرده و ثانیاً همواره در صدد ایجاد نفاق، تحریک حکومت بر علیه مردم و نیز تحریف در تاریخ افغانستان بوده است.به عنوان مثال در گزارش کمیسیون سرحدی افغان و انگلیس در فاصله سالهای 1889-1878م نکات بسیار جالبی به چشم می خورد. پی-جی میتلند در قسمتی از این گزارش می نویسد:«هزاره ها با وجود تنفرشان نسبت به پشتونها تدریجاً در پادشاهی پشتون جذب می گردند.گر چه تا به حال هیچ کوشش جدی برای مطیع ساختن هزاره های مستقل به عمل نیامده است،ولی سرزمین آنان مطلقاً به روی پشتونها مسدود است.اما اگر افغانستان بخواهد خودمختاری خود را حفظ نماید بزودی باید آنان تحت کنترل در آورده شوند[1]

    البته نباید این نکته را از نظر دور داشت که حجم اندکی از این نوشتارها که با دیدگاه غربی نوشته شده است؛ ممکن است از یک جنبه قابلیت اعتماد داشته باشند، و آن توجه نویسنده غربی به مسائل سیاسی و فرهنگی افغانستان بدون تعصّب و دیدگاه افغانستانی است، یعنی این نویسنده با نگاه از بیرون توانسته منصفانه تر مسائل افغانستان را تجزیه و تحلیل نماید.

    اما در کل می توان عیب آشکار نوشتارهای غربی را در عدم درک ریشه ای مسائل مختلف اجتماعی و سیاسی افغانستان و شناسایی افغانستان به صورت سطحی دانست که حتی ممکن است با اشتباهات و اشکالات مختلف همراه باشد. بنابراین می‏توان نتیجه گرفت که تقریباً نوشتارهای غربی تحقیرکننده و تحریف‏آمیز، و تا حدودی غیرقابل اعتماد هستند. و ملاک قطعی و درست گرفتن آن عملی نادرست به شمار می رود.

    در هر حال نگرش جهانی به تاریخ، آن را امر مهمی به‌شمار می‌آورد، تاآنجاکه ناآشنایی یک جامعه با تاریخ ملی، درواقع بدان معنا است که آن جامعه هویت خود را نمی‌شناسد. شناخت این تاریخ و هویت، مستلزم تحقیق در زمینه‌های مختلف تاریخی است و ازآنجاکه منابع مکتوب به‌تنهایی نیاز اطلاعاتی پژوهشگران را در این زمینه مرتفع نمی‌سازند، استفاده از تاریخ شفاهی در کنار منابع کتبی از ضرورت خاصی برخوردار است. درواقع باید گفت که تاریخ شفاهی یکی از مهمترین و اساسی‌ترین روشهای تاریخنگاری معاصر است که در تدوین شواهد و مدارک لفظی و بیانی نقش عمده‌ای را ایفا می‌کند. تاریخ شفاهی، تکنیک، روش و شیوه‌ای است که با استفاده از ابزار صوتی و تصویری، به ثبت و ضبط خاطرات، شنیده‌ها و مشاهدات مربوط به یک رویداد و واقعه تاریخی خاص می‌پردازد.

    هر چند که امروز بسیاری از مورخان تمام منابع معتبر تاریخی مورخانی چون طبری، ابن‌اثیر، مسعودی و ... را که به نقل وقایع مربوط به زمان پیامبر(ص) از روایات سینه‌به‌سینه تابعین یا تابعین تابعین می‌پرداختند، را نیز تاریخ شفاهی قلمداد می‌کنند.درواقع باید گفت این گروه، منابع دست اول و معتبر تاریخ اسلام را به لحاظ آن‌که مبتنی بر نقل هستند، را در زمره تاریخ شفاهی قرار می‌دهند.

    بنابراین تاریخ شفاهی درکل پدیده جدیدی به‌شمار نمی‌آید، بلکه حتی قبل از مورخان، جامعه‌شناسان در تحقیقات جامعه‌شناختی خود به این شیوه پژوهشی توجه نموده‌اند.

    با توجه به مشکلاتی که در تاریخنگاری مکتوب افغانستان به میان آمد؛  می توان تاریخ شفاهی را به عنوان منبع اصلی و مکمل برای تاریخ مکتوب معاصر افغانستان به کار برد.در واقع کار مورخ تاریخ شفاهی یافتن حلقه‌های مفقود در عرصه‌های مختلف تاریخ مکتوب است. در این حلقه‌های گمشده، به واقع می توان به بسیاری از گسستها که شامل آمال و آرزوها، اهداف، نیّات افراد و...که در اکثر موارد در اسناد رسمی و مکتوب موجود نیست؛ دست یافت. بنابراین منابع شفاهی گوشه‌هایی از تاریخ ناگفته و پنهان را تشکیل می‌دهند.

    امروزه در بسیاری از کشورها نقش تاریخ شفاهی به‌عنوان تکمیل کننده منابع نوشتاری پذیرفته شده است، اما ایراد بزرگ مورخان و محققینی که در زمینه تاریخ شفاهی فعالیت می نمایند؛ قناعت و اکتفا به کسب اطلاعات از کسانی است که توانسته‌اند در عرصه تاریخ و سیاست به قدرت دست یابند؛ چنان‌که در بررسی یک واقعه، تمایل بیشتر این است که شخصیت مورد مصاحبه از افراد مشهور و درجه اول باشد و لذا از افراد مطلع درجه سه وچهار استفاده نمی‌شود؛ حال‌آن‌که گاهاً ممکن است افراد رده‌های میانی قدرت، مسائل را بهتر تشخیص ‌دهند و از اطلاعات بسیار خوبی برخوردار باشند.

    به هر روی تصور می شود که منابع شفاهی بتواند؛ نگاه محقق و مورخ را دقیق‌تر و موشکافانه‌تر نماید.البته در این میان باید دقت نمود که شخص محقق نیز می‌بایست تا به حدی اطلاعات سنجیده درباره وقایع تاریخی موردنظر داشته باشد.به واقع آنچه که در تاریخ شفاهی ایجاد دشواری و ابهام می‌کند این است که معمولاً سیاست‌پیشگان و در کل کسانی که در زمینه تاریخ شفاهی از آنان پرسش می‌شود، به دلیل گذشت زمان و فراموشی و نیز به‌خاطر خودخواهی و خودمحوری، سعی می‌کنند تمام نکات و وقایع تاریخی را به نفع خود توجیه نمایند و تنها راه روشن‌کردن این‌گونه ابهامات مراجعه به اسناد و مدارک و نیز اظهارات دیگر بازیگران صحنه سیاست در همان زمان و نیز مراجعه به اسناد و مدارک بین‌المللی مرتبط با حوادث و رویدادهای کشور در همان مقطع زمانی است که می تواند، دروغگوییها و تحریفهای شخص مورد نظر را مشخص نمود و آنگاه هست که تاریخ شفاهی از اهمیت و اعتبار شایانی برخوردار خواهد شد. بنابراین باید همواره این نکته را مد نظر قرار داد که مراجعه به تاریخ شفاهی گرچه بسیار ارزنده است اما این کار باید همراه با احتیاط صورت پذیرد.

    بنابراین اهمیت تاریخ شفاهی در تدوین تاریخنگاری معاصر افغانستان به آن جهت است که منابع مکتوب پاسخگوی نیاز پژوهشگران نیست. اما به نظر می‌رسد، پرداختن به تاریخ شفاهی هم مشکل بزرگ تاریخنگاری ما را حل نکند، چون ما باز هم به سراغ سیاستمداران و قدرتمندان می‌رویم؛ و ایشان همواره از بیان حقیقت خوداری خواهند کرد.

    اما چه باید کرد تا تاریخ شفاهی به‌عنوان یکی از مهمترین و اساسی‌ترین روشهای تاریخنگاری در کشور رو به ترقی نهاده و از آن در تحقیقات تاریخی به نحو مطلوبی استفاده گردد؟

 

 

 


.[1] میتلند، پی-جی ،تحقیقی در باره هزاره ها و هزارستان"گزارش کمیسون سر حدی افغان و انگلیس"،از سالهای 1889-1878م،ص42

   + غلامرضا جاویدی ; ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ ; ٤ آذر ۱۳٩٢
    پيام هاي ديگران ()