تاریخ و جغرافیا

تضاد میان مصلحان و کشیشان(گوشه ای از تاریخ اروپا)

اروپا با قدمت تاریخی چند هزار ساله، نقش فراوانی در شکل گیری علوم مختلف داشته است. نگاهی گذرا به تاریخچه علوم و پیدایش آن نشان می دهد که سرمنشاء بسیاری از علوم اروپای باستان بوده است.مورخان در دسته بندی ادوار تاریخی اروپا، تاریخ اروپا را به 5 دوره تقسیم می کنند.در این میان می توان دو دوره نخست را به عنوان دوره های مهم و تاثیر گذار در اروپا به شکلی متفاوت مورد مطالعه قرار داد.دوره اول دوره رشد تفکرات عقلی که در پوشش فلسفه به شدت تباز می یابد و دوره دوم که به شکل تفکرات ماورایی و دینی خشک که با تفسر خاص صورت می گرفت؛ مورد واکاوی قرار داد.


   

اصطلاحاً دوره اول عصر کلاسیک یونان و روم و دوره دوم عصر تاریکی یا قرون وسطی یاد می گردد. اروپا از اواسط قرن پنجم میلادی مورد هجوم اقوام مختلف هون که در پوشش دو گروه ویزیگوت و استروگوت سربرآوردند قرار گرفت و در نهایت بر اساس فشارهای این اقوام به زانو درآمده و بسیاری از دستاوردهای فرهنگی خود را در تقابل با این گروهها از دست داد و مدت ده قرن دچار نوعی سستی در عرصه تفکرغیر دینی  و احیاناً تفکرات کاملا عقلی گردید.

قدرت یابی نهاد دین و کلیسا و تفاسیر خاصی که این نهاد از دین مسیحیت ارائه می داد، هر چه بیشتر در زوال تفکرات عقلی در اروپا نقش داشت. به واقع در قرون وسطی به واسطه شیوع جهل و نادانی و خاموشی چراغ علم‏، قدرت، نفوذ و بلندپروازی اربابان دین(کشیشان) که مقید به هیچ اصل‏ و قانونی نبودند، افزایش یافت.

به جرات می توان گفت که دین و مذهب موجود در اروپا حاصل تفکر و اراده ایشان بود. هر امری که با مصالح و شهوات نفسانی آنها موافقت مینمود، آنرا لباس‏ مذهب پوشانیده، در میان عوام ساده لوح و زودباور انتشار می دادند و هر مسئله ای که با منافع خود آنها اصطکاک مینمود؛ اگرچه مطابق نص وصایای حضرت‏ مسیح بود بنام مخالفت با مذهب رد می نمودند. جهالت و بی خبری اروپائیان قرون وسطی، سبب می گردید تا ایشان به سادگی گفته‏های علمای دین مسیح  را وحی مُنزل‏ و از جانب خدا بدانند و  به هیچ عنوان متوجه خودپرستی و کارهای‏ ناشایشت آنها نبودند و اگر احیانا کلیه اعمال آنها را هم مخالف احکام‏ دیانت می دیدند؛ باز از فرط سادگی و صداقت فراوان و اعتماد به نهادهای دینی آنرا به مصلحت تاویل می دادند و کور کورانه فرمان آنها را چون فرمان خدا اطاعت می نمودند. نگاهی به تاریخ قرون وسطی نشان می دهد که اعتماد مردم به بزرگان دینی تا بدان حد استوار شده بود که اگر کشیشی، کسی‏ را سگ یا گاو خطاب می نمود، آن بیچاره خود را واقعا گاو یا سک تصور می کرد. در چنین جامعه ای مطالعه هر کتابی جز کتاب مقدس حرام و ناروا بود.

    درچنین زمانه ای از آزادی فکر و عقیده اثری نبود، زیرا همین که تصور می شد؛ کسی خوب و بد را از هم تشخیص می دهد و ممکن‏ است که ملتفت اعمال نکوهیده آنها باشد، او را تکفیر نموده و با شدیدترین‏ نوعی او را مجبور به توبه و یا در نهایت امر به وی شربت مرگ می چشاندند، شکل گیری دستگاه تفتیش عقاید خود شاهدی بر این مدعاست و کلیسا همواره تلاش می نمود عقاید متضاد با کلیسا را سرکوب نماید؛ به عبارت دیگر رشد تفکرات عقلی، بیداری و فهمیدن در نظر آنها گناهی بزرگ بود، چرا که این گناه سبب تزلزل پایه های قدرت کلیسا می گردید.

نفوذ کلیسا در جامعه اروپایی قرون وسطی آنچنان گسترش یافته بود که براحتی می توانست مخالفان خود را با حربه تکفیر از راه خارج نماید، چنانکه پادشاهان و حاکمان اروپایی نیز از این حربه کلیسا بعضاً در امان نبودند..چنانکه‏ پاپ«گریگوری»این حربه را بر ضد هانری چهارم پادشاه فرانسه بکار برد و ان پادشاه که جز اصلاح‏طلبی و تجددخواهی‏ گناهی نداشت؛ مجبور گردید که برای پوزش گناهان خویش، زمستان سرد کوه‏های الپ را طی نموده و به دیدار پاپ مشرف گردد و سه روز در انجا پابرهنه روی برف راه برود تا گناهان او توسط پاپ .مرود آمرزش قرار گیرد.

این گونه مسائل و مخصوصا اسراف گریها و عیاشی کشیشان و پشت پا زدن به تعالیم واقعی حضرت مسیح و گرایش یافتن به مسائلی که از مبتدعات خود انها بود؛ به تدریج عقاید مردم را نسبت به دین سست نمود. بویژه لجاجت کلیسا بر ضد اصلاح و تجدد هر چه بیشتر سلب اعتماد مردم گردید. وقتی مردم می دیدند، که اربابان دین، متّصف به دین نیستند و تنها آن را وسیله پیشرفت مقاصد خضوصی خود قرار داده اند، بر سستی عقیده آنها می‏افزود. افزایش تفکرات منفعت جویانه در کلیسا به واقع، سبب از بین رفتن موقعیت این سازمان گردید.فروش آمرزش نامه که از سوی پاپ لئون دهم مطرح گرد، آه و ناله اروپائیان را برانگیخت و آنچنان با مخالفات روبرو گردید که حتی در درون کلیسا نیز گسترش یافت؛ مصلحانی در دورن کلیسا متمایل به تغییرات اساسی در مسیحیت موجود گردیدند. ظهور افرادی چون ژان هوس، وایکلیف، مارتین لوتر و ... شاهدی بر این مدعاست. شکل گیری این جنبشهای اصلاح طلبی که بخشی از آن در درون کلیسا شکل گرفت شاهد چند دستگی در مذهب مسیحیت گردید.

    از سوی دیگر اصلاح طلبی در عرصه مسائلی که عرصه دین پاسخ دقیقی برای آن داشت، بشدت کلیسا را مورد هرف قرار داد و کلیسا متهم گردید که با نفوذ دینی خود این حوزه ها را قبضه نموده است.تفکرات خشک کلیسایی و رشد اخباریگری هر چه بیشتر بر صحت این اتهام می افزود. به هر روی برخی از متفکرین اروپایی تلاش نمودند تا نفوذ کلیسا را در این عرصه ها کاهش داده و یا قطع نمایند که این کوششها، سبب شکل گیری نهضت رنسانسی در اروپا گردید. این مصلحان، نظریات دینی را در عرصه علوم به خصوص علوم تجربی قبول نداشت و نهضت فکری گالیله، کوپرنیک و دکارت هرگز متمایل نبود که نفوذ کلیسا را در عرصه علوم تجربی بپذیرد و این خود جنبشهای اصلاح طلبی را در اروپا اقتدار می بخشید.

    البته به جرات می توان گفت که نزدیکی اندلس و اندیشه های عقلی که در میان مسلمانان این سرزمین موجود بود، یکی از علل بیداری مردم اروپا و سرنگونی‏ کاخ استبداد کشیشها گردید. جویندگان علوم که بعضاً از شهرهای اروپایی آنزمان به مدارس قرطبه، غرناطه و اشبیلیه به تحصیل می پرداختند، هر چه بیشتر متوجه کج فهمیهای موجود در اروپا می گردیدند و این خود بر رشد تفکرات عقلی در اروپا تاثیر داشت. هر اندازه بر عده اشخاص متفکر افزوده می گردید، به همان مقدار از نفوذ و احترام کشیشها می کاست.

    در این میان برخی از شاهان که تمایل فراوانی به رهایی از نفوذ کلیسا در عرصه های سیاسی داشتند، ظهور نمودند و هر چه بیشتر در ضعف پایه های قدرت کلیسا نقش تخریبی ایفا نمود. افرادی مانند فردریک کبیر، هانری چهارم، جوزف‏ امپراطور اطریش ظهور نمودند که طرفدار اصلاح‏ و تجدد گشته و مبارزه با کلیسا را علنی نمودند.

نگاه به تاریخ قرون وسطای اروپا این نکته را آشکار می سازد؛ که بزرگترین جنگهای آن روز میان طرفداران اصلاح و روحانیین آن سر زمین بوده است.اصلاحات و تجدد کاملا در تضاد با منفعت کلیسا بود و این موضوع مسئله ای نبود که کلیسا به راحتی وجود آنرا بپذیرد؛ لذا کلیسا تلاش می نمود که با هر مصلحی مخالفت نماید.

به هر روی اگر کلیسا مقداری از آن خشکی صرف‏نظر می نمود و ارتقا و اصلاحات را در نظر گرفته و به اصلاح مذهب و تطبیق‏ ان با مقتضیات عصر می پرداختند و انرا از خرافات و زوایدی که دست جهالت‏ یا غرض وارد مذهب کرده بودند تطهیر می نمودند و از جهتی هم نفوذ خود را در مسائل مذهبی مستحکم می کردند و از دخالت در مسائل غیر دینی و علوم مختلف خودداری می نمودند و در اصلاح و تجدد به مصلحین‏ کمک می کردند؛ مقام خود را محفوظ داشته و به عنوان یکی از نهادهی تاثیر گذار تا به امروز در جامعه اروپایی نقش ایفا می نمودند. ولیکن زیاده خواهی ایشان و خواسن همه چیز بر اساس میل خود سبب تباهی کلیسا در جامعه اروپایی گردید. به عنوان مثال ایشان حتی تلاش می نمودند تا طرز لباس و خواب و خوراک و راه رفتن و نشستن مردم‏ را تعیین کنند و با هر دستی که برای اصلاح بلند می‏شد؛ مخالفت می کردند و برای پیشرفت مقصود خویش عوام مردم را به شورش  بر علیه دیگری دعوت می نمودند؛ .تا در نهایت به همان سرنوشت دچار گردیدند که خود می دانیم. یعنی به حاشیه رفتن نهاد دین در اروپا...

 

   + غلامرضا جاویدی ; ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ ; ٧ فروردین ۱۳٩٢
    پيام هاي ديگران ()