تاریخ و جغرافیا

تاریخ افغانستان و سندسازی

علم تاریخ از گذشته تا به امروز همواره مورد توجه انسانها بوده است، که این توجه از سوی حکومتها و صاحبان قدرت از نمود بیشتری برخوردار است.

شکل گیری تحولات مختلف و ظهور شخصیتهای مختلف سیاسی سبب برآمدن روایتها و کتابهای مختلف تاریخی می شود و افغانستان که از جمله کشورهای مهم در عرصه رقابتهای سیاسی بوده، از این امر مستثنی نیست.کتابها و نوشتارهای تاریخی فراوانی توسط نویسندگانی،با اندیشه ها و پایگاههای اجتماعی مختلف نوشته شده است؛ که این فراوانی خود به خود تضاد و تناقضات مختلفی را به همراه داشته است.


  به واقع در نوشتارهای تاریخی موجود، خواه‌ناخواه واقعیات و تحریفات به‌هم آمیخته هستند و گاه نیز بی‌آنکه قصد تحریف در میان باشد، با روایتهای مختلف از یک رویداد واحد روبرو هستیم. وقایع تاریخی، در اصل خود فقط یک‌بار و به یک شکل‌ روی داده‌اند اما عواملی سبب گردیده‌اند این وقایع به اشکال مختلف روایت شوند.

    علائق شخصی ناظران و همعصران وقایع به بخشهای خاصی از رویدادها ، منافع قومی و مذهبی و غفلت و بی توجهی به بخشهایی از یک واقعه و نیز وجود فاصله مکانی و زمانی میان وقایع و مورخان، از جمله علل گزارش چندگونه تحولات تاریخی هستند. در این وضعیت مورخ تلاش می نماید با توجه به موارد بالا یک رویداد تاریخی را بر اساس دید شخصی خود مورد بررسی و شناسایی قرار دهد و در نهایت روایت نماید و تحلیل مورد نظر خود را ارائه نماید. اما در زمانهایی، کار تاریخنگاری از حد روایتهای متعدد و گوناگون فراتر می‌رود و برخی تلاش می‌کنند واقعه‌ای را روایتگری کنند که اساسا رخ نداده است. در اینجا است که ما به حوزه جعل یا تحریف تاریخ وارد می‌شویم.

     اما علت این امر چیست؟ منفعت، اجبار، ناآگاهی و...؟ شاید بتوان گفت که تحریف و جعل قطعات و روایات تاریخی در جهت اهداف سیااسی، عقیدتی و قومیتی و تعظیم پیشینه تاریخی، سیاسی، فرهنگی گروهها و اشخاص خاص صورت می گیرد؛ یعنی آنچه سبب سندسازی و جعل تاریخ می گردد؛ انتفاع نویسنده در بهره گیری اجتماعی، سیاسی و فرهنگی از نوشتار خود می باشد و این عامل(انتفاع) نقش صد در صدی در سندسازی پیدا می کند.

شاید در گذشته مقوله اجبار نیز نقش مهمی در سندسازی ایفا می کرد؛ در گذشته همواره شاهان و حاکمان در تمام شئون زندگی فردی و جمعی مردم و از جمله دانشمندان، نویسندگان، مورخان و... دخالت می‌کردند و طبعاً تاریخنگاری نمی‌توانست مطابق میل مورخ و بر اساس واقعیات استوار باشد. در چنین وضعیتی، تاریخنگاری مطابق خواسته و میل حاکمان و اربابان قدرت صورت می گرفت و مورخان برای ارتقای شخصیت حاکمان، گاه مجبور به خبرسازی می گردیدند. شاید بتوان گفت دلایل مورخان در سند سازی فراوان بوده است؛ و لیکن کسب ثروت، مقام و نفوذ دلیل اصلی دست اندازی مورخان در تاریخ و تحریف و سندسازی  بوده است.

    به هر روی علت هرچه باشد، اثر و نتیجه کار چنین مورخ و نویسنده ای جبران‌ناپذیر و بسیار مضر و خطرناک است. وقتی جعل تاریخ صورت می‌گیرد، زدودن آن از فکر و باور و اندیشه مردم و به‌ویژه از اذهان نسلهای بعدی، مشکل، زمانبر و هزینه بسیار می‌طلبد.

    می توان گفت که جعل تاریخ و سندسازی، صرفا به ادوار دور افغانستان بازنمی‌گردد بلکه تاریخ معاصر ما نیز به‌شدت از این مساله رنج می‌برد؛ چنانکه در بخشهای مختلف تاریخ معاصر، آثاری فراوانی از تحریف، جعل و سندسازی کاملا مشهود است و تشخیص واقعیت از دروغ از خلال وقایع، گاه حتی از عهده کارشناسان برجسته تاریخ نیز خارج است.

    البته با توجه به آنچه که گفته شد، روزنه‌های امید به‌کلی بسته نیست و همیشه راههایی برای دستیابی به حقیقت نزد دوستداران حقیقت‌ وجود دارد. از خلال شرح حال و حوادث زندگانی بزرگان که بخش قابل‌توجهی از آثار تاریخی را به خود اختصاص داده است(گرچه این آثار نیز از تحریف مصون نمانده‌اند)، می‌توان بسیاری از پیچیدگیها و ابهامات تاریخی را از لابه‌لای آنها کشف و مرتفع ساخت. چنانکه گفته شد، حتی این آثار نیز خالی از تحریف نیستند و این کار معمولا یا در جهت حمایت و بالابردن و یا در جهت ضربه‌زدن به برخی چهره‌های تاریخی صورت گرفته است. هرچه چهره‌های مورد بحث از حیث مقام و موقعیت اجتماعی و سیاسی از جایگاه بالاتری برخوردار باشند، حساسیت درخصوص گذشته و شرح‌‌حال آنها و همچنین عملکرد ایشان در طول حیات، بیشتر می‌شود. طبیعی است این حساسیت در طول تاریخ درخصوص افراد طراز اول سیاسی و رهبران سیاسی، بیش از همه خواهد بود و متاسفانه در تاریخ افغانستان اغلب این شخصیتها، سرگذشتهایشان به تحریف و جعل آلوده شده است و در این مساله، بیش‌ازهمه، خود این افراد و یا نزدیکان و دست‌پروردگان آنها دست‌اندرکار و موثر بوده‌اند؛ چراکه آنان سعی می‌کردند تاریخ در مورد آنها به‌ گونه‌ای نگاشته شود که بهترین تلقی و خاطره را از آنان در اذهان معاصران و آیندگان بر جای گذارد. بااین‌همه خوشبختانه در تاریخ افغانستان همواره مورخانی وجود داشته‌اند که سعی کرده‌اند با درک درست رسالت یک مورخ، وقایع را آن‌گونه که به‌نظر آنها واقعا رخ داده‌‌اند، منتقل کنند و از شاه گرفته تا گدا را با یک قلم و براساس صداقت معرفی نمایند. به‌ویژه در دوران معاصر، عرصه تقابل و ستیز دو گروه واقع‌نویسان و تحریف‌نگاران برجسته و مشهود است. گذشته ‌از این، سیستم خودپالایش تاریخ، به‌گونه‌ای است که دیر یا زود واقعیات از تحریفات و مجعولات جدا می‌شوند و واقعیت و حقیقت برای همیشه مخفی و پوشیده نمی‌ماند. حداقل اثر مخرب و زیانبار تحریف، سندسازی و دروغ‌پردازی در ثبت تاریخ، آن است که نسلهای متعددی را دچار سردرگمی و حیرانی می‌سازد و گاه خسارتهای جبران‌ناپذیری بر جای می‌گذارد. چه‌ بسیار کسانی‌ که در طول تاریخ، به‌ویژه تاریخ معاصر، بر اثر همین تحریفات در دام شخصیت پرستی، شاه‌پرستی و بیگانه پرستی گرفتار شدند و جالب‌آنکه همه این دروغ‌پردازان و تحریف‌نویسان را نمی‌توان منفعت‌جو و فرصت‌طلب تلقی کرد؛ زیرا عده بسیاری از آنها ناآگاهانه و صرفا از روی اخبار و اطلاعاتی که به ایشان ارائه می‌شد، به این نتیجه رسیده بودند. تاریخ معاصر، گویای آن است که بسیاری تنها براساس برخی مجعولات تاریخی و سندسازیها، به باورهای اشتباه و نادرست راه برده‌اند؛ به‌عبارتی چنان نیست که آنچه تاریخ‌نویسی تلقی می‌شود، همواره از مشاهده مستقیم وقایع حاصل شده باشد، بلکه گاه مورخی صرفا با تحقیق در منابع و اسناد موجود به نگارش تاریخ می‌پردازد و در صورت وجود تحریف در این منابع، مسلما آنچه با استناد به آنها نگاشته می‌شود نیز تحریف‌شده خواهد بود. به عنوان مثال در تاریخ معاصر افغانستان موارد متعددی از این دست را مشاهده می‌کنیم، مواردی که بر اساس آن فلان شخصیت حکومتی، وطن دوست، ترقی خواه، دموکرات، بیگانه  ستیز و ... معرفی می شود؛ اما انسان حقیقتجو با توجه به وضعیت افغانستان از خود خواهد پرسید که: آیا فلان فرد واقعا یک میهن‌پرست و یا یک شخصیت ضداستعمار بود؟ آیا اصل‌ونسب، خودباوری و شجاعت مورد ادعای او واقعا ریشه در واقعیت داشت؟ آیا فلان شخص یک انسان بااستعداد، فوق‌العاده تیزهوش  بود؟ و... .

    متاسفانه در سالهای اخیر نیز آثار و نوشته‌هایی منتشر می‌شوند که در راستای ارائه نوعی تاریخ تقلبی تلاش می‌کنند. پس از شکل گیری دولت موقت در افغانستان، عده‌ای درصدد برآمدند در قالب شرح‌حال ‌نویسی و یا شرکت در پروژه‌های به اصطلاح تاریخ شفاهی، چهره‌ای دیگر از افراد صاحب قدرت، رهبران سیاسی و خانواده آنان در دسترس نسلهایی قرار دهند که آن دوره را درک نکرده‌اند. بی‌تردید آنها که اغلب از وابستگان این افراد به‌شمار می‌آیند، از این کار خود اهداف خاصی را دنبال می‌کنند و دراین‌میان بی‌تردید ضربه‌زدن به وحدت ملی و امنیت ملی از طریق تطهیر چهره خیانتکاران، در سرلوحه فعالیت آنان قرار دارد. این سند سازی خود به خود سبب تکرار اشتباهات تاریخی و افزایش روحیه تعصب در کشور خواهد گردید.

   + غلامرضا جاویدی ; ٧:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱ اسفند ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()