تاریخ و جغرافیا

تبار شناسی حلقه مفقوده در تاریخنگاری افغانستان

با نگاهی گذرا به وضعیت تاریخ و تاریخ نگاری افغانستان، می توان دریافت که متاسفانه این دانش نتوانسته جایگاه واقعی و علمی خود را بدست آورد و تا به هنوز نگرش به این علم بیشتر از دریچه قصه و داستان نگریسته می شود؛ نگاه علمی به تاریخ نه تنها مورد توجه نبوده، بلکه کسانی هم که دست به نوشتن تاریخ می زنند، نتوانسته اند رویکرد علمی را در نوشتارهای خود رعایت نمایند و همواره در حصار تعصب و حب و بغضهای شخصی گرفتار بوده اند.


    در اکثر نوشتارها، روش تحقیق علمی مورد بی توجهی قرار می گیرد، از داده های اطلاعاتی به شیوه نادرست بهره برداری می شود. منابع کتبی و به خصوص شفاهی که بخش اعظم داده های اطلاعاتی ما را در تاریخ افغانستان تشکیل می دهند؛ بدون هیچ گونه تحلیل و تعیین نمودن درستی یا نادرستی آن در کتابها و مقالات مورد استفاده قرار می گیرد و در نتیجه همه این اشتباهات عمدی و سهوی نتیجه و محصولی به همراه خواهد داشت که واقعا نمی توان از آن به عنوان یک نوشتار تاریخی یاد کرد و بیشتر شبیه به قصه و داستان است تا نوشتار علمی تاریخی!

    یکی از مهمترین داده های اطلاعاتی در تاریخ که مورد بی مهری تاریخ نویسان افغانستان قرار گرفته، عدم توجه به دانش نسب شناسی است که البته در این میان نمی توان نقش جامعه و غافل بودن مردم را نادیده گرفت. به نظر می رسد ملت ما دارای حافظه تاریخی نه چندان قوی است و همین موضوع سبب شده تا ما در تاریخ همواره محکوم به تکرار باشیم. بی توجهی به تبارشناسی و ماندن در تفکرات نادست که در پس آن هیچ استدلال علمی و تاریخی وجود ندارد، بشدت در جامعه ما رسوخ دارد.

    نسب شناسی یا تبار شناسی یاعلم الانساب (Genealogy) فن شناخت هویت اشخاص از طریق پدران ایشان در یک قوم یا گروه‌ اجتماعی است، که شاخه‌ای از علم تاریخ بوده و اکنون نیز کما بیش هست؛ ولی امروزه بیشتر یکی از رشته‌های مردم شناسی یا قوم‌نگاری بشمار می‌رود. به نظر می رسد امروزه در بیشتر کشورها، دانش‌ انساب برای درک نظام خویشاوندی، خصوصا با توجه به امر وراثت و قاعده ازدواج، ضروری ‌باشد.

    برای پیدایش علم نسب، نمی‌توان زمان و تاریخ دقیقی تعیین نمود، چرا که نسب‌شناسی همزمان با پیدایش انسان و تاریخ بشری موجود بوده‌ است، و شکل گیری دانش تبارشناسی و شناخت اجداد، نیاکان، قوم و قبیله، زاییده نیاز همه انسان‌ها بوده و در همه اعصار و دوره ها ضروری به نظر می رسد.

    برخی از مورخان اسلامی همچون ابن طقطقا، علم نسب را ازجمله دانش‌هایی می داند که به اعراب اختصاص دارد و معتقد است، آنها بوده‌اند که در حفظ، ثبت و ضبط اصل و فرع خویش اهتمام فراوان داشته‌اند.

    البته با رجوع به تاریخ می توان دریافت که از میان قبایل مختلف، اعراب به انساب خویش اهمیت بسیاری می‌دادند و در حفظ و نگهداری نسب خویش می‌کوشیدند، زیرا بدین وسیله از پراکندگی نسب خود جلوگیری می‌کردند و تمام افراد قبیله را گرد هم می‌آوردند و از یکدیگر در مقابل حملات بیگانگان و طوایف دیگر محافظت می‌نمودند و پشتیبان همدیگر بودند. به خصوص در دوران جاهلیت که اعراب فاقد نظام سیاسی و حکومت نبودند تا از ایشان در مقابل حوادث وهجوم دشمنان حمایت نماید، حفظ نسب،تنها حلقه اتّصال خانوادگی و قبیله‌ای بود که‌ آنها را از پراکندگی نجات می‌داد و همه آنان را وادار می‌ساخت تا در مقابل دشمنان متّحد باشند و از خود، طایفه، قبیله و افراد خاندان خود دفاع کنند.

    بعدها، انساب مایه افتخار و نشانه شرافت خانوادگی به‌شمار می‌آمد و هرکس که نسب خود و قبیله‌اش‌ را نگاه می‌داشت و از اختلاط و پراکندگی نجات می‌داد، در حقیقت، به پاکی نسب خود کمک می‌کرد و بدین وسیله به انساب‌ خویش افتخار می‌کرد و با شمردن اجداد خود افتخار می‌کردند.

    با این حال دانش نسب‌شناسی، علمی نیست که به قومی خاص و یا به مکانی معیّن اختصاص داشته‌ باشد، بلکه شواهدی در دست است که دیگر اقوام و ملّت‌ها نیز به این دانش و حفظ انساب خود اهتمام می‌ورزیده‌اند و برعکس ادعای ابن طقطقا که فارسیان اهمیتی به انساب و ثبت و ضبط اجداد و نیاکان خود نمی‌داده‌اند، فارسیان(عجم) نیز به‌ حفظ انساب خود اهمیت می‌داده‌اند.

    برخی از مورخان معتقدند که این دانش در میان دیگر اقوام و همچنین فارسیان هم رایج بود و لیکن پس از مدتی مورد بی توجهی قرار گرفت و در این میان هجوم دولت‌های بیگانه که همراه با فجایع و نابسامانیهای فراوان روبرو بود نقش بارزی داشته است. اختلاطهای نژادی و پیوندهای خانوادگی با طوایف گوناگون سبب گردید تا کم کم موضوع نسب در میان عجمها به فراموشی سپرده شود. به هر روی اهمیت دادن به علم نسب، تنها از ویژگی‌های اعراب نبوده، بلکه مورد توجه اقوام و ملّت‌های‌ دیگر نیز قرار داشت، ولی می‌توان گفت که هیچ قوم و ملّتی به اندازه اعراب، به حفظ و نگهداری انساب خویش‌ نمی‌کوشیده‌اند و در میان هیچ ملّتی، به اندازه اعراب، همت به تدوین این علم و تألیف کتاب درباره آن وجود نداشته است.

    انساب زنجیره نامهایی است که به علت نیاز اجتماعی و قبیله ای برای شناخت افراد و تمایز آنها از یکدیگر پدید آمده و از منابع مهم در پژوهشهای تاریخی و در حکم علوم پایه برای مورخ و دانش تاریخ محسوب می شود؛ زیرا مواد تاریخی فراوانی در انساب وجود دارد و همان گونه که مورخ برای بازسازی گذشته به دانش باستان شناسی و دیگر علوم مرتبط با تاریخ نیاز دارد به نسب نامه ها نیز احتیاج دارد.

    دانش نسب برای مورخ امروزی کاربردهای فراوانی می توند داشته باشد که می توان در روشن ساختن بسیار از زوایای تاریک تاریخ یک ملت به کار آید. شناخت تاریخ تحولات مختلف یک جامعه که در ضمن جامعه ای قبیله ای نیز بوده است؛ مستلزم توجه به این دانش است. این دانش به یک معنا، بیان تاریخی محدوده زمانی پیدایش قبایل به شمار می رود و تاریخ انسان شناسی سنتی و ساخت کلان اندیشه تاریخی است. منابع نسبی در بردارنده اخبار ویژه ای درباره مسائل خاصی از قبیله است که در دیگر منابع بدان صورت نیامده است. توجه به انساب از عوامل یاری دهنده در پیدایش تاریخ و ثبات آن است.

    نسب نامه ها به صورتی خلاصه، گویا و آسان نسبت هر یک از افراد با دیگری را در اختیار مورخ قرار می دهد. از آنجا که خویشاوندی، یکی از مهمترین شکلهای روابط میان انسانهاست و این روابط تاثیر بسیار زیادی بر زندگی فردی و اجتماعی دارد، مطالعه تاریخ و به طور کلی مسائل یک جامعه بی نیاز از شناختن این روابط نیست. بدین ترتیب نسب نامه ساده ترین وسیله نشان دادن روابط افراد خویشاوند اعم از نسبی و سببی است.

    علیرغم کاربرد بسیار زیاد دانش نسب در تاریخ، آسیبهایی نیز بر آن مترتب است.گذشت زمان و ایام موجب فراموش شدن اسامی افراد یک خاندان یا اشتباه در ترتیب و تاریخ زندگی آنها می شود.به عبارتی چون خمیر مایه انساب، روایت شفاهی و شعر است و تفاخرات قبیله ای در آن راه دارد، لذا باید در وثوق و اعتماد کامل به آن تردید داشت و با دیده احتیاط بدان نگریست. باید دانست که چهره ای که ما اکنون از دانش نسب شناسی در دست داریم، با ایرادهای فراوانی روبروست.

    از مسائل مهمی که در جامعه افغانستان همواره با چالش روبرو بوده، یافتن پایگاه قومی و نژادی و یافتن اصالت اقوام در افغانستان می باشد. این مسئله یکی از نقاط ضعف در تاریخنگاری و همچنین مسئله چالشی در جامعه افغانستان است و این موضوع سبب گردیده تا کشورهای بیگانه و استعمارگران به نحو احسن از این موضوع در جهت منافع خود بهره برداری نمایند؛ به عنوان مثال الفنستون انگلیسی از جمله اولین گزارش نویسان غربی است که تلاش کرد تا در زمینه پیشینه قومی اقوام در افغانستان نظریاتی را مطرح نماید؛ نظریاتی که فاقد پشتوانه علمی و در عین حال با رویکرد ایجاد اختلاف در میان اقوام افغانستان مطرح گردیده است و متاسفانه در برخی کتب تاریخی از این نظریات استفاده می گردد.

    به نظر می رسد بی توجهی به نسب به صورت یک اصل کلی در تاریخنگاری کماکان در جامعه افغانستان موجود است. ندانستن سلسله خاندانی در میان مردم می تواند شاهدی بر این مدعا باشد.

   + غلامرضا جاویدی ; ۳:۳٥ ‎ب.ظ ; ٢٥ دی ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()