تاریخ و جغرافیا

تقدیرگرایی و کندی پیشرفت در افغانستان

قومی به جد و جهد نهادندوصل‏دوست                 قومی دگر حواله به تقدیر می‏کنند

    اگر بخواهیم به صورت آماری چند نفر از مردم جامعه خود را با شغلها، تحصیلات و تعلقات مختلف فرهنگی و اجتماعی انتخاب کنیم و از آنها درباره تقدیر پرسش نماییم، هر کدام پاسخی متفاوت خواهد داد.که البته ممکن است بسیاری پاسخی شبیه به هم داده و نقش ،خداوند قادر مطلق را در همه امور صد در صدی بدانند؛ اما نتیجه همه پاسخها این است که همانا تقدیر، کارهای خارج از اراده یا برخلاف میل آنها، تقدیر خوانده می‏شود.


     سوال مهمی که در این میان به نظر می رسد، ذکر این پرسش است که ایا نمی توان تقدیر گرایی را نوعی سلب مسئولیت از خود دانست و یا به عبارت بهتر آیا بیشتر اموری را که به تقدیر نسبت می‏دهیم، نوعی بهانه‏تراشی و مسؤولیت گریزی نیست؟

    متأسفانه واژه‏های «تقدیروسرنوشت»از مظلوم‏ترین واژه‏ها در زبان فارسی است و بهانه‏ای شده‏ که هر شخص وگاه برخی جوامع گناه ناکامیها، ناتوانیها وعملکردهای منفی و اشتباه خود را به گردن آنها(تقدیر و سرنوشت) بیندازند و خود را از تقصیر و کوتاهی مبرّا نشان دهند.

    متاسفانه مسئله تقدیر گرایی از جمله عواملی بوده که سبب شده تا قوه کار و اندیشه از جامعه افغانستان گرفته شود و ایشان خود را تابع سرنوشت محتوم و از قبل تعیین شده بدانند و روند تاریخ را مشخص و در مسیری خاص بدانند.حضور در میان عامه مردم و شنیدن سخنان ایشان درباره وضعیت فعلی افغانستان و نیز گذشته آن کاملا گواه این مطلب است.در صورتیکه بر اساس سنتهای تاریخی قران، اهمیت فراوانی به آزادی و قدرت انتخاب داده شده است.نگاهی گذرا به برخی ازآیات قران کریم،نشان دهنده این مطلب است که اساساً مرکز حوادث و قضایایی که یکی پس از دیگری بر این جهان می گذرد؛ اراده انسان است.

«ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیرو ما بانفسهم»(رعد/آیه 11)

خداوند تا قومی خود را دگرگون نسازند، سرنوشت آنها را دگرگون نمی سازد.

    اگر چه اعتقاد به تقدیر باید شامل مقدّرات به ظاهر مثبت و منفی هر دو باشد، اما جالب است که انسان غالباً به مقدّرات به ظاهر منفی توجه داشته است، تا مقدّرات مثبت و این امر در ادبیات ما ریشه دوانده است و از طریق ادبیات که یکی از عوامل بسیار تأثیرگذار فرهنگی بوده است، بر روح جامعه ما تأثیر نهاده است و برای زدودن آثار منفی آن، باید از همین ادبیات و سایر ابزارهای نوین فرهنگی یاری جست.

به جد و جهد چو کاری نمی‏رود از پیش     به کردگار رها کرده به مصالح خویش(حافظ)

    عوامل مهمی سبب شده تا متاسفانه اندیشه تقدیر گرایی در جوامع اسلامی ونیز جامعه افغانستان رشد و گسترش یابد .به طور قطع یکی از عوامل اصلی گسترش اندیشه تقدیرگرا در طول تاریخ صاحبان قدرت و حکّام جبّاری بوده‏اند که بدون هیچ لیاقتی بر مردم حکم می‏رانده‏اند و برای اینکه لایقان حکمرانی و سایر مردم تحت امر آنها، در مقام مقایسه بر نیایند و حکومت آنها را زیر سؤال نبرند، در رواج این اندیشه کوشیده‏اند و یگانه عامل رسیدن به قدرت را تقدیر ایزد متعال شمرده‏اند.

     عامل دیگرعلمای درباری بوده‏اند که نقشی اساسی در تحکیم این اندیشه داشته اند، وهمچنین عامه ساده دلی که به آسانی، این سخنان به ظاهر درست را می‏پذیرفته‏اند.

    عامل مهم دیگری که باید آن را یکی از عوامل اساسی دانست و همواره اندیشه تقدیرگرایی را در ذهن و درون انسان تثبیت می کند؛ بهانه‏جویی انسان، برای نپذیرفتن کاستیها و کوتاهیهای خویش است. یعنی انسان همیشه به دنبال بهانه یا عاملی بوده است تا کاستی‏ها و کوتاهیهای خویش را به آن نسبت دهد و هیچ عاملی بهتر از تقدیر نیافته است.

    گر چه در اکثر مسائلی که برای انسان پیش می‏آید، بویژه پس از وقوع آن، تأثیر نیرویی پنهان را احساس می‏کند، که او را بسوی وضعیت بهتر یا وضعیت بدتر رانده است. در حالی که، هر دو صورت نیک و بد قضیه امکان وقوع داشته است. با مطالعه دقیق حوادث گذشته به نقش شناخت و آگاهی از عواملی که می‏توانسته وقوع امری را دگرگون کند، پی می‏بریم و متوجه می‏شویم که چون از آن عوامل بهره‏گیری نشده است؛ آن امر نیز بدان صورت خاص انجام گرفته و سرانجام به تقدیر و سرنوشت نسبت داده شده است. به عنوان مثال، در تاریخ‏هایی چون بیهقی، گردیزی و... خوانده‏ایم که دولت غزنویان در زمان محمود و مسعود در اوج قدرت و عظمت به سر می‏برد و بویژه در روزگار مسعود، همه اسباب حکومت و سیادت برای وی فراهم بود. اما مسعود مردی مستبد، عیاش، مالدوست و دهن بین بود و همه آگاهان و دانایان می‏توانستند، آینده پریشان و نابسامان دولت وی را مشاهده کنند. مسعود رازی شاعر همعصر وی قصیده‏ای سرود وسعی و تلاش نمود تا در این قصیده امیر را نصیحت نماید، اما پادشاه این نصیحت را برنتافت و دستور داد که او را زندانی و تبعید نمایند، چرا که گفته بود:

مخالفان تو موران بدند و مار شدند             بر آر زود ز موران مار گشته دمار

مده زمانشان زین بیش و روزگار مبر        که اژدها شود ار روزگار یابد مار(بیهقی، سال 1362، ص 594)

    همچنین زمانی که سلطان مسعود تصمیم داشت، در مرو به جنگ سلجوقیان برود. مجلس مشورتی ترتیب داد و با وزیر و ارکان دولت و اعیان سپاه مشورت کرد و آنها گفتند: «زندگانی خداوند دراز باد، حال مرو دیگراست در فراخی علف و از همه خوبتر، آنکه غلّه رسیده باشد و خصمان [سلجوقیان] با سر غلّه‏اند و تا ما آنجا رسیم، ستور ایشان آسوده باشد و فربه و آبادان و ما در این راه چیزی نیابیم، صواب می‏نماید که خداوند به باد غیس رود و آن نواحی علف است، تا آنجا بباشیم روزی چند و پس ساخته، قصد خصمان کنیم. امیر گفت این محال است که شما می‏گویید. من جز به مرو نروم که خصمان آنجا آیند...»

    «و از پیش وی نومید باز گشتند و خالی بنشستند و بر زبان بوالحسن عبدالجلیل و مسعود لیث پیغام دادند که صواب نیست سوی مرو رفتن، که خشک است و می‏گویند در راه آب نیست و علف یافته نمی‏شود و مردم ضجر شوند در این راه، نباید فالعیاذ بالله خللی افتد که آن را دشوار در توان یافت، برفتند و این پیغام بگزاردند، امیر سخت در تاب شد و هر دو را سرد کرد و دشنام داد و گفت شما همه قوادان، زبان در دهان یکدیگر کرده‏اید و نمی‏خواهید که این کار بر آید...» (بیهقی، ص 612)

    سلطان مسعود همه این پیامها و احوال را شنید ولی نپذیرفت و به آنها بی‏اعتنایی کرد، و به جنگ رفت و چنان شکستی خورد، که از ترس در غزنین نیز نماند و بسوی هندوستان گریخت و در همین راه به دست غلامان خود کشته شد. حال ببینیم که همین حادثه، در همین کتاب چگونه به قضا و تقدیر نسبت داده می‏شود:

    «دیگر روز... امیر بر نشست و راه مرو گرفت، اما متحیر و شکسته دل می‏رفتند. راست بدان مانست که گفتی بازشان می‏کشند، گرمایی سخت و تنگی نفقه و علف نایافت و ستوران لاغر و مردم روزه به دهن... و قضا غالب‏تر بود... و طرفه آن آمد که آب هم نبود در این راه و کسی یاد نداشت تنگی آب بر آن لون، که به جویهای بزرگ می‏رسیدیم هم خشک بود...» (بیهقی، ص 616)

    با این اوصاف این سوال مطرح می گردد که آیا شاعر، بر خلاف خود امیر مسعود، برخی از عوامل و اسباب ناکامی و سقوط وی را نشناخته بود؟

    در هر حال امروزه یکی از مباحث اصلی مطرح در پیشرفت وتوسعه، ضدیت و تقابل تقدیرگرایی و تدبیرگرایی است، بسیاری معتقدند که تقدیرگرایی وضعیت مسلط بر فرهنگ جوامع غیر پیشرفته است و بسیاری از کارشناسان اجتماعی رمز توسعه‏یافتگی در جهان غرب را تدبیرگرایی می‏دانند و توسعه‏نیافتگی کشورهای جهان سوم را ناشی از تقدیرگرایی به حساب می آورند.

    به عنوان مثال این نکته حائز اهمیت است که در جامعه سنتی افغانستان، تلاشی برای فائق آمدن بر نیروهای طبیعت صورت نمی گیرد و هرگز در پی استیلا یافتن بر آنها نیست.به قول یکی از جامعه شناسان(آلبرتینی) در محیط سنتی، دنیا ثابت است، انسان با محیط منطبق می‏شود، و زندگی انسان تابع ضرورت‏های گذشته و بر اساس نمونه‏ها و سرمشق‏هایی است که زاده رسوم و عادت است، در حالی که در محیط مدرن انسان می‏خواهد بر دنیا سلطه جوید، انسان می‏خواهد محیط را تغییر دهد و زندگی انسانی تابع ضرورت‏های آینده است و باید بعد از کهنه، نو بیاید.

    هر کدام از ما در زندگی روزمره و در ارتباط با جامعه با جملات و عبارتهای ذیل مواجه می شویم که به شدت روحیه تقدیر گرایی را در جامعه رشد و گسترش می دهد و بسیاری از مردم بدان اعتقاد داشته و با این جملات کاملا موافق هستند:

1.سرنوشت هر کسی از قبل تعیین شده است و نمی‏توان آن را تغییر داد.

2.اگر خدا می‏خواست وضع ما بهتر از این که الان هست، بود.

3.دیگر به هیچ چیز و هیچ کس نمی‏توان تکیه کرد(حتی به خود)فقط خدا باید مشکلات ما را حل کند.

    در هر حال اعتقاد به تقدیرگرایی صرف،سبب نوعی تنبلی وبی نظمی در امور می گردد.و می بایست با تلاش اگاهان فرهنگی، فرهنگ اختیار به همراه تدبیر گرایی را در جامعه رشد و گسترش داد.می ‏توان گفت که جامعه افغانستان تا زمانی می تواند در عرصه های مختلف پیشرفت نماید که پدیده تقدیر گرایی و اراده و آزادی به همراه تدبّر را پذیرفته و توأمان عمل نماید.در این دیدگاه جامعه دیگر همه مسائل را به ذات باری تعالی نسبت نخواهد داد.

1. خداوند متعال به هر کسی به اندازه تلاش و کوششی که می‏کند پاداش می‏دهد.

2.تنها با دعا کارها درست نمی‏شود، هر کس باید خودش برای پیشرفت زندگی شخصی و جامعه اش تلاش کند.

3.اگر اراده و پشتکار داشته باشیم؛ می توانیم به آنچه می خواهیم دست یابیم.

 

 

   + غلامرضا جاویدی ; ۳:٤٢ ‎ب.ظ ; ٢٤ فروردین ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()