تاریخ و جغرافیا

مظلومیت تاریخ در افغانستان

    مایکل استنفورد در کتاب "درآمدی بر فلسفه تاریخ"درباره تاریخ و رویدادهای تاریخی می نویسد:«... تاریخ را باید نه چونان یک رشته سفت و سخت، بلکه چونان گفت و گویی جاری و پایدار با همتایان درباره مسائل مهم و مورد علاقه- گذشته، حال یا آینده- دانست.این بحث و گفتگو شاید به صورت مناظره و مجادله باشد یا به مشاجره ای خشن و شدید تبدیل شود.ولی چنانکه در هر داد و ستدی مدنی صورت می گیرد، درک دیدگاههای دیگری به همان اندازه ضروری است که بیان دیدگاههای خود... »



    در دو هفته ای که گذشت، خبری در سایتهای خبری منتشر شد و سبب گردید تا کارشناسان آموزشی و آگاهان سیاسی در افغانستان نسبت به آن مواضع مختلفی گرفته و در رد آن مطالب مختلفی منتشر نمایند.وزارت معارف افغانستان گفته است،که به‌خاطر جلوگیری از اثرات منفی روی ذهنیت نسل جدید، تحولات سه تا چهار دهه‌ اخیر را در مضمون تاریخ مکاتب افغانستان نگنجانیده است.یعنی عملاً برخی از تاریخ معاصر افغانستان را حذف نموده است. حال جدا از اینکه بخواهیم نکات مثبت یا منفی این موضوع را در بوته ارزیابی قرار دهیم ،باید ببینیم که اصولاً هدف اساسی تاریخ چیست؟چرا انسانها علاقمند به ثبت رویدادهای تاریخی هستند؟چرا در طول زمان همواره تاریخ ،ذهن انسان را مشغول داشته است؟چرا تاریخ با این گستردگی همواره به عنوان یکی از علوم تأثیرگذار در جوامع انسانی مورد توجه بوده و امروزه در دانشگاههای معتبر جهانی رشته های مختلفی در زمینه تاریخ پایه ریزی شده است و هر روز بر دامنه این علم و رشته افزوده می گردد؟کم نیستند نویسندگان،محققین ومورخانی که در پیش گفتارها، سخنرانی ها ، مقاله ها یا حتی سرتاسر کتابهای خود مطالعه تاریخ را توصیه و تأکید کرده اند، چرا؟
    تاریخ، حرکت مستمر و مداوم زندگی انسان ها، از گذشته تا حال و آینده است؛ مملوّ از شکست ها و پیروزی ها، کامیابی ها و ناکامی ها، دشواری ها و راحتی ها، حق گرایی ها و باطل محوری ها، پیشرفت ها، پسرفت ها و … به همین جهت نگرش و اظهار نظر درباره آن، مطلوب همه بوده و خواهد بود.لیبرال ها تاریخ را به منزله پیشرفت به شمار می آورند؛ یعنی تاریخ هنگامی پدید می آید که هر نسل، از راه انباشت دانش و فهم، در مقایسه با نسل پیشین پیشرفت کند. لیبرال ها معمولاً باور دارند که این پیشرفت از طریق اصلاح تدریجی یا فزاینده صورت می گیرد.
    شاید بتوان بسیار ساده لوحانه ارضاء کنجکاوی محض را دلیل اصلی مطالعه تاریخ ذکر کرد.اما بسیاری دیگر هدف اصلی تاریخ را در این می دانند که تاریخ، درباره اینکه مردم دولتها و جوامع دیگر چگونه زندگی کرده اند، چیزهایی می گوید و بنابراین به ما کمک می کند تا، با همسنجی، مسائل کنونی خود را درک کنیم. درک کنیم که گذشتگان چه کردند که دچار سعادت یا شقاوت شدند. نگاه به آینده و پیش بینی رویدادها و حوادث، همواره مورد توجّه عموم بوده و امکان یا عدم امکان آن، بحث هایی را به وجود آورده است. حتّی برخی نوشته اند: موّرخ و محقّق باید کوشش کند تا مسیر حرکت گذشته، حال و آینده را مشخّص نماید و با کمک بررسی های دقیق، قوانین حرکت تاریخ ـ از گذشته تا حال را ـ تا حدودی به دست آورد تا بتواند طبق آن، آینده و سرنوشت ملّت ها را در صورت امکان پیش بینی نماید.
    نتیجه روشن این دیدگاه این است که روند تاریخ، تحت کنترل و هدایت قوانین عام و قواعد کلی قرار دارد و شناخت آنها، پیش بینی آینده جوامع، تمدن ها و … را ممکن می سازد. قوانین مذکور ثابت و لا یتغیر بوده، به طوری که مقاومت در برابر آنها، بر مبنای موازین اخلاقی بیهوده است، به عبارت دیگر، خارج از قلمرو کنترل اراده و انتخاب انسانی قرار دارند.
    به باور برخی دیگر مطالعه حقیقت تاریخ می تواند میهن پرستی و حس هویت جمعی ما را تقویت کند؛ ریشه ها و علل امور و واقعیتهای کنونی را نشان دهد و با نشان دادن اینکه برای مردم و جوامع گذشته امکان پذیر بوده است تا در عین زندگی و رفتار متفاوت، همچنان به یک اندازه و نه بهتر یا بدتر از آنچه ما هستیم، انسان باشند، ما را روشنفکرتر و متساهل تر سازد.
    پس چگونه می توانم این مطلب را به راحتی پذیرفت که تاریخ می تواند اثرات منفی در انسان بگذارد و کتمان واقعیت و تجربه نگرفتن از گذشته می تواند؛ روح ملت گرایی را در افغانستان تقویت کند؟آیا صرفاً حذف تاریخ چند دهه حاضر می تواند زمینه ساز وحدت ملی در افغانستان گردد؟
    محمدآصف ننگ معین مسلکی و تخنیکی وزارت معارف در گفتگویی با رادیوی آزادی با اشاره به این‌که باید موضوعاتی در مضمون تاریخ مکاتب گنجانیده شود که در برگیرنده‌ی افتخارات ملی باشد، گفته است که تاریخ باید نسل‌ساز باشد و ویران کننده نباشد. ننگ هم‌چنین گفته است که تاریخ باید بیانگر واقعیت‌ها، افتخارات بزرگ مردی‌ها و درس عبرت باشد، نه این‌که زمینه‌ساز خشونت، انتقام‌گیری و منازعه در آینده شود. بر همین اساس وزارت معارف تصمیم گرفته است که آن بخش از تاریخ را که وحدت ملی را از بین می‌برد را از تاریخ حذف کند.
    حال سوالی که اینجا مطرح می گردد این سوال است که وقتی محصل مکتب با مطالبی در تاریخ روبرو می شود که سراسر افتخارات است، آیا این سوال را نخواهد پرسید که چرا افغانستان به این روزگار آشفته دچار گردیده است؟آیا نخواهد پرسید که در طول چهل سال گذشته در این کشور چه گذشته که افغانستان بدین روز افتاده است؟ آیا این سوال پیش نخواهد آمد که با این کار ممکن است در آینده تاریخ سازی صورت گیرد؟و آنچه غیر واقعی است در ذهن و اذهان کودکان گنجانده شود؟
    به هر صورت نمی توان با حذف تاریخ و واقعیتها و کتمان اشتباهات رهبران سیاسی و مردم افغانستان ،مشکلات فعلی جامعه افغانستان را حل نمود.یکی از بزرگان سخنی جالب در زمینه اشتباهات انسانی دارد . ایشان می گوید که اگر ما برای یک اشتباه هزار توجیه بیاوریم، دچار هزار و یک اشتباه شده ایم.حذف بخشی از تاریخ درکتب درسی مکاتب یک اشتباه هست. رویدادهایی که در سه دهه اخیرتحت عنوان جنگهای داخلی رخ داد، نیز اشتباه بزرگی بود و حال مطرح ننمودن آن اشتباه بزرگتری است که در حال روی دادن است.بدون در نظر گرفتن اشتباهات گذشته نمی توان، مسیر درستی برای آینده ترسیم نمود. قرآن کریم به عنوان مهمترین کتاب تاریخی و نیزکتاب وحدت بخش مسلمانان توصیه های فراوانی در بازگویی و کاوش در آثار گذشتگان و پیشینیان دارد و توجه به آنرا سبب سعادتمندی نوع بشر می داند.
    آیات قرانی فراوانی تاکید بر این مطلب دارند که اساساً توجه به زندگی گذشتگان و عملکرد آنها سبب تصمیم گیریهای درست در زندگی آینده ما خواهد شد.آیات قرانی بر این موضوع دلالت دارند که می بایست انسان به سیر و بررسی حوادث تاریخی بپردازد و تاکید بر این دارد که روی حوادث تاریخی، استقراء به عمل آورید، دقت و تأمل و تدبر کنید تا از طریق استقراء نوامیس طبیعت و سنن جهان، حقایقی در زمینه علم تاریخ و سنن تاریخی بر شما روشن گردد.
«أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ دَمَّرَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَلِلْکَافِرِینَ أَمْثَالُهَا»(محمد/آیه 10)
    اینان چرا در زمین به سیر و سیاحت نمی پردازند تا پایان کار پیشینیان خود را بنگرند که چگونه خداوند آنان را هلاک کرد و بر سر همه کافران چنین خواهد آورد.
فَکَأَیِّن مِّن قَرْیَةٍ أَهْلَکْنَاهَا وَهِیَ ظَالِمَةٌ فَهِیَ خَاوِیَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا وَبِئْرٍ مُّعَطَّلَةٍ وَقَصْرٍ مَّشِیدٍ،أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ یَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَکِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ(حج/آیه45و 46)
    چه بسیار بودند، مردم روستاهایی که بر اثر ستمگریشان، ما آنها را به هلاکت انداختیم، این روستاها، سقفهایش فرو ریخت و دیوارهایش روی آنها ویران گردید؛ چاههای پرآب به حال تعطیل درآمد و کاخهای مستحکم تهی از ساکنان ماند.آیا از چیست که مردم در زمین به سیر و سیاحت نمی پردازند تا با دلهای خود تعمق نمایند و بیندیشند و با گوشهای خود حقایق را بشنوند، این چشمها نیست که کور می شود، ولی دیده دلهاست که در سینه ها وقتی به اندیشه و تعقل نپردازند، کور دلی می آورد.
    بدرستی از این آیات استنباط می شود که به یاد آوردن گذشتگان و اعمال ایشان نه تنها کاری مذموم، بلکه بسیار سازنده در زندگی انسان خواهد بود، مادامی که این مطالعه همراه با تفکر و تدبر باشد، مادامی که سازنده باشد، مادامی که در صدد باشد نقیصه های قبلی را جبران نماید.
    پس مشکل اساسی را باید در جای دیگر جستجو کرد. حذف چند دهه از تاریخ افغانستان، نخواهد توانست روحیه ملی گرایی را در میان ملت ما بوجود آورد. تا زمانی که آگاهی و دانش در میان جامعه افغانستان فراگیر نشود، نمی توان به آینده افغانستان امیدوار بود. مادامی که افغان‌ها موجودیت مشکلات قومی و تعصبات قومی در افغانستان را نپذیرند و آنرا ریشه یابی نکنند، نمی توان به یک افغانستان توسعه یافته و مترقی امیدوار بود. مادامی که اندیشه های ناب اسلامی آنطور که هست(نه انطور که طالبان و بنیادگرایان اسلامی در صدد القای آن هستند)در جامعه ما فراگیر نشود؛ نمی توان به از بین رفتن تبعیضات و عقده های قومی در جامعه افغانستان امیدوار بود.مادامی که رهبران سیاسی حرف و عملشان یکی نشود، نمی توان به شکل گیری وحدت ملی در افغانستان امیدوار بود.
    نگه داشتن کودکان در غفلت و بی خبری از گذشته سبب می شود که جامعه نوین افغانستان هیچگاه نتوانسته از گذشته درس گرفته و این موضوع به معنای محکوم کردن آنها به تکرار اشتباهات گذشته به جای درس گرفتن است و این موضوع عملاً خلاف آن چیزی است که علم تاریخ دنبال می نماید.

   + غلامرضا جاویدی ; ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ ; ٤ اسفند ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()