تاریخ و جغرافیا

نگاهی به جغرافیای تاریخی جزیرة

    شبه جزیره عربستان، بزرگترین شبه قاره جهان در جنوب غربی آسیا واقع شده است.از مشرق به خلیج فارس،از مغرب به دریای سرخ و از جنوب به اقیانوس هند محدود است.تعیین مرز شمالی عربستان کمی مشکل است.چرا که در شمال عربستان بیابان پهناور یکنواختی است که از یک طرف به دره فرات و از طرف دیگر به سوریه و فلسطین اتصال دارد.وسعت این شبه جزیره 3 میلیون کیلومتر مربع است.


    دریای سرخ در منتهی الیه شمالی خود دو خلیج باریک پیدا می کند یکی در شرق به نام خلیج عقبه و دیگری در غرب به نام خلیج سویس. قطعه خاک میان این دو آب را شبه جزیره سینا می خوانند.عربستان فلاتی است بلند که از مغرب به طرف مشرق نشیب دارد.و سه طرف عربستان با دیوار کوهستانی حصار شده است.در قسمت غربی کوهستان سراة یا شراة قرار دارد که 3760 متر ارتفاع دارد.

    در حد فاصل میان کوهستانها و بر زمینهای هموار و پست توده هائی از ریگهای درشت وجود دارد؛ که به آنها «داره» گفته می شود.در داخل این حصار کوهستانی بیابان و به عبارت بهتر بیابانهای عظیم عربستان واقع شده است.

    بیابان میانی که از دو بخش دیگر برجسته تر است و نجد نامیده میشود. بخش شمالی ریگستان معروف به نَفود است که در شمال به سوریه می پیوندد.بخش جنوبی ریگستان قفری است به نام دهناء که از سمت جنوب به ربع الخالی (بدلیل نداشتن سکنه جغرافیا دانان به این نام خواندنش)می پیوندد.

    به لحاظ آب و هوائی عربستان از کشورهای بسیار خشک و گرم می باشد.با آنکه از شرق و غرب به دریا محدود است؛ اما وسعت آبهای مجاور به قدری کم است که کفایت گرمی و خشکی این اراضی وسیع و کم باران را نمی کند.بارانهای پربرکت اقیانوس هند نیز بدلیل وزش بتدهای موسمی به این منطقه نفوذ نمی کند و همین امر سبب خشکسالیهایی در عربستان می گردد.و گاهی اوقات هم رگبارهای تند سبب ویرانی در شهرهای مکه و مدینه می گردد.به همین دلیل بیشتر مردم عربستان را صحرا نشینان تشکیل می دهند.دمای هوا در اراضی پست حجاز به 80 و 90 درجه فارنهایت و دمای مدینه بیش از 70 درجه فارنهایت است.بارانهای موسمی فقط در یمن و عسیر می بارد و ارتفاع صنعا از سطح دریا سبب خوش و آب و هوائی این منطقه گردیده است.

    به لحاظ کشاورزی خرما از مهمترین فراورده های کشاورزی عربستان است.و در خود عربستان نیز به صورتهای گوناگون،مصرف فراوان دارد.از دیگر محصولات کشاورزی می توان به گندم،جو،ذرت و برنج نام برد.گندم در یمن،برنج در عمان و احساء و انگور در طایف و یمن کشت می شود.در مناطق پر آبی چون یمن و طایف درختان میوه چون سیب و زردآلو هم کشت می شده است.نام برخی از درختان که در قران آمده، دلیل وجود آنها در حجاز بوده است.مناسبترین مناطق کشت غلات و سبزیها ؛ حجاز، یمن و عربستان جنوبی، نجد و عروض است.فرآورده های چون بخور،کندر،صمغ در عربستان جنوبی شهرت داشته اند.و منبع ثروت و عظمت دولتهای متمدن عربستان جنوبی بوده و حتی سبب درگیریهایی میان آنها و دولتهای بزرگی چون ایران و روم می شده است.

تقسیمات عربستان:

     جغرافیا نویسان یونان از عهد استرابون عربستان را به سه بخش تقسیم می نمودند:

1-عربستان بیابانی:شامل بیابانهای داخلی عربستان که از دسترس رومیان و یونانیان و ارتش آنها به دور بوده است.(بادیةالشام)

2-عربستان سنگی:موسوم به پتره یا بطرا در شمال غربی عربستان شامل مناطق کوهستانی و بلندیهای شرق بحر المیت تا خلیج عقبه.

3-عربستان خوشبخت:شامل جنوب بادیة الشام تا یمن و سواحل جنوبی و جنوب غربی عربستان در کنار دریای سرخ و دریای عرب.

    دانشمندان اروپائی معتقدند که کلمه خوشبخت با کلمه«یُمن»(خیر و برکت)ارتباط دارد.بدین معنا که یَمن از یُمن گرفته شده است.در صورتی که به عقیده علمای عرب یمن مأخوذ از یمین و اَیمن است در مقابل یسار.

    لیکن خود اعراب عربستان را به 5 بخش تقسیم می کنندو آنرا به عبدالله بن عباس نسبت می دهند:

1-حجاز   2- تهامه  3-یمن  4-نجد  5-عروض

 

حجاز:

 

    حجاز رشته کوهستان غربی عربستان یا جبل السراة است و جهت شمالی-جنوبی و در حد فاصل تهامه و ارتفاعات نجد واقع شده است.به نوشته اصطخری حجاز دیار عرب بوده و شامل مکه و مدینه و یمامه بوده است.

    مقدسی حجاز را یکی از چهار ناحیه جزیرة العرب نام برده است.به گفته یاقوت، حجاز کوهی است واقع در اراضی پست میان تهامه و نجد و چون فاصل میان این دو ناحیه است،حجاز(حاجز=مانع)نامیده شده است.حجاز از نگاه جغرافیا دانان مسلمان از مرزهای شام در عقبه آغاز می شده و تا لیث می رسیده است.

    برخی از اماکن ومواضع مهم و تاریخی حجاز عبارتنند از:

1.      سرزمین حِسمی: که ناحیه ای پر آب و حاصلخیز بوده است.که یکی از ناحیه های آن اِرم (قرآن)نامیده میشده است.

2.      بندر عقبه(اَیله قدیم):جزءناحیه حِسمی بوده و به نوشته یعقوبی ایاه بندری باشکوه بر ساحل دریای شور بود و حجاج شام و مصر و مغرب در آنجا به داد وستد می پرداختند.در سال نهم هجرت قوم یهود در آبادی مِقنا واقع در ساحل شرقی خلیج عقبه با پیامبر قراداد صلح امضا کردند.

3.      مدین:در ساحل شرقی دریای سرخ قرار دارد.قوم مدین در آنجا ساکن بوده اند.وبا مردم فلسطین،لبنان و مصر تجارت داشته اند.مدین از خلیج عقبه تا موآب و کوه سینا امتدتد دارد.برخی مدینیها را قوم شعیب می دانند.قبل از اسلام اهمیت مدین به لحاظ بازرگانی بود.یعقوبی مدین را شهری آباد و دارای موهبتهای طبیعی فراوان می داند.به نوشته اصطخری مدین در کناره دریای سرخ و در برابر تبوک و در شش منزلی مدینه قرار داشت.مقدسی به دلیل رواج اوزان شامی در این منطقه،مدین را از جزیرةالعرب نمی داند.

4.      تبوک:در شمال حجاز نزدیک به مرز شام واقع است.در سال نهم هجرت پیامبر برای جنگ با رومیان به تبوک آمد.اصطخری و ابن حوقلمی نویسند:تبوک میان حجر و شام و به فاصله چهار مرحله از آن در نیمراه شام قرار دارد.به نوشته یاقوت تبوک میان وادی القری و شام قرار دارد.

5.      تِیماء:در جنوب شرقی تبوک و شمال شرقی حجر در مشرق راه بازرگانی یمن به شام واقع است.در سال 728ق.ماین منطقه باجگذار شاه اشور بوده اندو برای مدتی نیز این شهر مرکز نابونیدس پادشاه کلدانی بوده است.به نوشته بلاذری پس از قدرت گیری بخت النصر در بیت المقدس،عده ای از بنی اسرائیل در این منطقه ساکن شدند.مردم تیما پس از فتح خیبر با رسول خدا صلح کردند و در سرزمین خود باقی ماندند.اما در زمان خلیفه دوم مجبور به کوچ گشتند.نویسنده حدود العالم این شهر رادر دل بیابان وکوچک توصیف کرده، ولی دارای مردم بسیار می داند.مقدسی نیز این شهر را زیبا و دارای درختان نخل فراوان توصیف می کند و مردم این شهر را آزمند و حریص و متعصب می داند.خطبه خوانان آنرا کفاش و بقال معرفی می کند.

6.      نواحی حِرار یا حرّات:در شمال حجاز در قسمتهای غربی شبه جزیره قرار دارد.این منطقه پوشیده از سنگ و ریگهای سیاه و مواد آتشفشانی است.از جمله این حرّه ها می توان به حرّة النارنام برد که به روزگار خلیفه دوم روشن بوده و آتش از آن زبانه می کشیده است.برخی از حرّه ها سبب باروری و بالندگی و فراوانی آب شده اند.اعراب از مناطق حرّه ها سنگ آسیاب و فلزات بهره برداری می کردند و همین امر سبب شکل گیری مراکز فلز کاری در این منطقه شده است.مانند حرّه بنی سُلیم.

7.      وادی القری:که میان العُلا و شهر مدینه قرار دارد.ابن رسته و یاقوت آنرا از نواحی مدینه بر شمرده است.اصطخری آنرا به واسطه داشتن خرما و چشمه های آب معروف می داند.راه کاروانروی جنوب-شمال از وادی القری میگذشته است.مردم وادی القری پس از غزوه خیبر با پیامبر مصالحه کردند.درگیری خوارج و سردار مروان بن محمد در این منطقه صورت گرفت.اغز جمله نواحی آباد وادی القری حجر یا مداین صالح است و آنرا در قرن اول میلادی جزء کشور نبطیان می دانند.پس از سقوط نبطیان،حجر به دست لحیانیها افتاد.پس از آنکه حجر اهمیت خود را از دست داد،آبادی جدید قُرح جای آنرا گرفت؛ که بعدها قرح العُلا نامیده شد..به نوشته مقدسی حجر شهری کوچک با بارو و چاههای آب و کشتزارهای فراوان است.به نوشته اصطخری حجر ده کوچکی به فاصله یک روز از وادی القری و در میان کوههای اَثالب قرار دارد.

8.      مدینه:دومین شهر مذهبی عربستانبعد از مکه است.در جاهلیت یثرب و بعد از ورود پیامبر مدینة النبی نامیده شد.به نوشته یعقوبی مدینه در جنوب وادی القری در زمین هموار و میان دو کوه اُحد در شمال و عیر در جنوب قرار گرفته است.آب مشروب مردم بیشتر از چشمه زرقاء می باشد.چون مروان حکم(دارای چشم کبود رنگ)دستور ساختن آنرا داد به عین الزرقا معروف شد.در مدینه اندکی قبل از اسلام ،یهودیان بنی قریظه و بنی نضیر به کشاورزی می پرداختندتا جائی که این شهر از مرکز معتبر کشاورز ی گردید. نامهای فراوانی درباره مدینه(حدود 90نام) آمده است از جمله:طیبه،طابه،مرحومه،مسکینه،عاصمه و...  در یک فرسخی مدینه کوه احد قرار دارد.در شرق مدینه دو کوه أجا و سلمی قرار دارد که به کوههای طی مشهور است. پس از ورود پیامبر به مدینه ایشان به مدت یکماه در خانه ابو ایوب انصاری اقامت گزیدند تا زمانی که محلی برای مسجد خریدند و آنرا بنا کردند .این مسجد در دوره های مختلف مورد بازسازی وگسترش قرار گرفت.برای اولین باردر زمان در زمان خلیفه دوم به مساحت مسجد افزوده شد.در دوران عثمان مسجد سفید کاری و در بنای آن سنگهای منقوش به کار بردند.در دوره امویان و عباسیان نیز این روند باسازی و گسترش ادامه یافت.و مهدی عباسی اولین کسی بود که دستور داد تا برای مسجد پیامبر کتیبه بنویسند.بر اثر رعد و برق و آتش عظیم در سال 655ه.ق کتابخانه نفیس این شهر سوخت و در دوره مستعصم عباسی و امیران فاطمی و مملوکی کمکهای فراوانی برای تعمیرات این مسجد داده شد.در دوره ترکان عثمانی مسجد نیاز به تعمیرات کلی یافت و در زمان سلطان سلیم عثمانی،برای نخستین بار محرابی برای امام جماعت حنفیان ساخته شد.در سال1275ه.ق در زمان سلطان عبدالمجید بار دیگر تعمیراتی در مسجد مدینه انجام دادند و رنگ گنبد را به رنگ سبز تغییر دادند و از آن پس آرامگاه حضرت رسول ،قبةالخضراء نام گرفت.به نوشته یعقوبی مدینه شهری پاکیزه و در زمینی هموار و سازگار که هم بیابانی و هم کوهستانی است قرار دارد.و مردم آن از مهاجران و انصار و تابعان هستند.مدینه با دریای سرخ 3 روز فاصله دارد.ابن رسته نیز به لطافت هوای مدینه اشاره می کند.اصطخری وسعت مدینه را نصف مکه توصیف و دارای خرمای فراوان می داند. مقدسی شهر مدینه را با همان نام یثرب می آورد و آنرا ناحیه و شهری از حجاز می داند و شهر را با باغها و نخلستانهای متعدد توصیف می کند.ناصر خسرو نیز می نویسد:مدینه در کناره صحرائی قرار دارد و زمین نمناک و شوره زار داردوآبش روان اما اندک است و نخلستان دارد.یاقوت نیزضمن تأئید گفتار دیگران می نویسد:شهر یثرب شهر رسول خداست.و در زمینی شوره زار واقع است.درختان خرما و آب فراوان دارد.مسجد آن در میان شهر و آرامگاه حضرت رسول در شرق مسجد واقع است.

9.      قبا:در جنوب غربی مدینه بر سر راه مکه به مدینه قرار دارد و پیامبر در راه هجرت مکه به مدینه مسجد قبا در در آنجا بنا نهاد.به نوشته یعقوبی از مدینه تا قبا شش میل راه فاصله بود و منازل اوس و خزرج قبل از اسلام در آنجا قرار داشت.به نوشته مقدسی، قبا دهی بوده در دو میلی چپ راه مکه و در آن ساختمانهای بسیار از سنگ بوده است.یاقوت علاوه بر گفتار مقدسی می نویسد:قبا نام چاهی در دهی بوده که آن ده را نیز به نام آن چاه نامگذاری کرده اند.د دوره حمدالله مستوفی قبا دهی ویران بوده است.

10.  ابواء:در هشت فرسخی جحفه است.عبداالله پدر رسول خدا و به نوشته مسعودی مادر پیامبر در ابواء درگذشتند.

11.  خیبر:در شش منزلی شمال شرقی مدینه واقع است.ابن خرداذبه در وصف نواحی مدینه از آن نام می برد.اصطخری به زراعت و نخلستان فراوان خیبر اشاره کرده است.مقدسی خیبر را جزء نواحی مدینه به شمار می آوردو می نویسد:خیبر شهری استوار است،جامعی خوب دارد و دری که امیر المومنین علی آن را ازجا برکند؛در آنجاست.خیبر در لغت یهود به معنای قلعه است که پیامبر آنرا در سال هفتم و به روایتی هشتم هجرت فتح کرد.ابوالفداء به نقل از ادریسی می نویسد:خیبر شهری کوچک وقلعه مانند است دارای نخلستانها و کشتزارها و در صدر اسلام خانه بنی قریظه و بنی نضیر بود.

12.  جار:بندری است در کنار مدینهو تا ساحل دریای سرخ امتداد دارد.اصطخری فاصله آن تا مدینه را 3 مرحله می داند.به نوشته یاقوت بندر پرجمعیت جار لنگرگاه کشتیهایی است که ازسرزمین حبشه،مصر،عدن و چین و سایر شهرهای هند به آنجا می آیند.این بندر کاخهای بسیار و مسجد جامعی دارد.

13.  فُرع:منزلگاهی در جنوب شهر مدینه و به فاصله چهار روزه از آن است.پیامبر در سال 3 هجرت برای جنگ با قبیله بنی اسلم به ناحیه فرع رفت.به نوشته اصطخری فرع،منبر و جامعی داشته است ودر زمان مولف کشتزارهای خراب فراوانی در اطراف فرع بوده است.به نوشته مقدسی فرع از نواحی مکه بوده است.به نوشته ابو الفداء، فرع در جنوب مدینه قرار دارد و دارای دهات بسیار است.

14.  جحفه:روستای بزرگی در چهار منزلی مکه و به مدینه نزدیکتر است.ابن خرداذبه آنرا از ناحیه تهامه و میقات مردم شام نوشته است.اصطخری جحفه را منزل قبیله بنی عامرو یعقوبی آنرا منزل بنی سلیم دانسته است.به نوشته ادریسی جحفه منزلی آباد و پرجمعیت و شهری بی دیوار و میقات مردم شام بوده و تا دریا چهار میل فاصله داشته است.به روزگار یاقوت، جحفه ویران و فاصله اش تا بندر جار حدود سه مرحله و تا شهر مکه نیز سه مرحله بوده است.

15.  ودّان: جایگاهی است در یک منزلی جحفه و فاصله ودان تا ابواء شش میل است.یاقوت می نویسد:ودان مانند فعلان از ودّ به معنای محبت گرفته شده است.

16.  غدیر خم :در دو میلی جحفه میان مکه و مدینه قرار دارد.به نوشته یاقوت خم در سه میلی جحفه واقع است و آبگیری دارد و چشمه آبی که به آن می ریزد.

17.  یَنبُع: بندری در ساحل دریای سرخ.به نوشته اصطخری،ینبع قلعه استواری با نخلستانها و آب فراوان بوده و علویان در آن وقفی داشته اند.مسعودی در ذکر اخبار سال دوم از این محل نام برده که پیامبر در سفر جنگی ذوالعشیره از آن عبور کرده است.مقدسی می نویسد که این شهر در حجاز واقع بوده و بندری بزرگ و پرآب بوده است و دارای دژی استوار و بازاری پر رونق بوده است.بیشتر مردم شهر از علویان حسنی هستند.

18.  مکّه: در دره ای تنگ و هلالی شکل میان دو کوه ابوقبیس و قُعِیقُعان قرار دارد.مقدسی آنرا جزو قصبه حجاز می داند.ساختمانهای شهر از سنگ سیاه و سفید است.هوایش در تابستان گرم،ولی شبهای خوش دارد.پائینتر از مسجدالحرام را مَسفَله(پائین شهر)و بالاتر از مسجد را مُعلاة(بالاشهر)گویند.آب شرب مکه از زمزم و چاههائی که از آب بارانهای زمستان و بهار مایه می گیرد، تأمین می شودو گاه این بارندگیها سبب سیل می گردد.مکه سرزمینی لم یزرع وبدلیل احاطه کوهها به شدت خشک است.اهمیت مکه بدلیل قرار گرفتن بر سر راه بازرگانی یمن به شام و فلسطین و مصر است.وجود خانه کعبه هم بر اهمیت آن می افزاید.بعضی مکه را بکه می گویند، چون مردم در آن ازدحام می کنند.ابن اسحاق می گوید:در جاهلیت ستمگران را شدیداً در این شهر مجازات می کردند، بدین دلیل مکه را بکه نام نهادند که گردن جباران را فرو می کوبد و ستمکاران را به خود راه نمی دهد.امام فخر رازی می نویسد:مکه جائی کم آب است و گویا زمین آنجا آبش را مکیده است.به همین دلیل به این نام نامیده می شود.برخی می گویند بکه اسم علم است برای شهر حرام.در قرآن این شهربا نامهای ام القری و البلد الامین آمده است.بعضی گفته اند شاید کلمه مکه مأخوذ از کلمه بابلی مِکا به معنای خانه باشد. کوههای متعددی در مکه وجود دارند که از جمله می توان به ثور،حرا،جبل الرحمة و ثبیر که میان مکه و عرفات قرار دارد اشاره کرد.در زمان معاویه حدود 10رشته قنات رابه سوی مکه جاری کرد و در اواخر بنی امیه این 10 رشته به سوی صحرای عرفات در مجرای واحد جمع آوری و جاری ساختند و در زمان هارون بار دیگر آب قنات دیگری را به سوی مکه جاری کردند.تاریخ مکه با تاریخ کعبه رابطه تنگاتنگی دارد.در زمان عمر بدلیل گسترش قلمرو اسلامی و مسلمانان اطراف حرم کعبه را گسترش دادند.که این امر در سال 17ه.ق صورت گرفت.عثمان نیز آنرا در سال 26 گسترش داد.پس از آتش سوزی سال 63یا 64 ابن زبیر تصمیم گرفت کعبه را خراب و آنرا به صورتی که ابراهیم بنا کرده بود؛در آورد.اما در زمان حجاج بن یوسف وی آنچه را که ابن زبیر به خانه کعبه افزوده بود،خراب کرد و بنای کعبه را به همان صورت قبل در آورد.در زمان ولید بن عبدالملک مسجد الحرام را تزئین و ناودان نقره ای راعوض و ناودان طلا به کار بردند.در زمان منصور،مهدی و هادی عباسی گسترش مسجد الحرام ادامه یافت.وضعیت مکه در زمان فاطمیان، ایوبیان و ممالیک برجی به همان صورت عباسیان بود.در سال 358 جوهر صقّلی حکومت شرفا را در مکه برپا کرد.شریف مکه در موسم حج امر نگهبانی مکه و مراقبت و سرپرستی حاجیان را بر عهده داشت.حکومت شرفا تا 630ه.ق مستقل بود؛ولی از آن پس گاهی تابع پادشاهان مصر و گاهی تابع یمن و شام بودند.درسال 922ه.ق تابع سلاطین عثمانی شدند.در زمان شریف غالب ،وهابیه قدرت گرفتند.وی آنها را به کمک محمدعلی پاشا والی مصر سرکوب کرد.ولی خود شریف در سال 1228ه.ق توسط محمد علی پاشا دستگیر و از آن زمان حجاز تابع مصر شد.در 1256ه.ق حجاز از مصر جدا و شریف بن محمد بن عون از سوی سلطان عبد المجید عثمانی والی مکه شد.بعد از جنگ جهانی اول شریف حسین به سلطنت حجاز رسید؛اما طولی نکشید که عبدالعزیز بن سعود بر او مسلط و وی به قبرس تبعید شد.برخی از مضافات مکه عبارتنند از :

    الف)منی:دره ای درازای آن حدود دو میل و پهنایش کم است و مقدسی آنرا شهری در یک فرسنگی مکه ودرون مرز حرم می داند.در موسم حج آباد و در باقی سال جز نگهبانان کسی در آن نیست، منی جای قربانی کردن است و...به نوشته ابو الفداء منی بر سرراه عرفات است.

    ب)جمرة العقبه:در پایان منی و به سوی مکه واقع است و در این محل رمی جمرات صورت می گیرد.به نوشته مقدسی در آغاز منی از طرف مکه عقبه ای است که جمره آن را در روز عید قربان و در سومین روز مناسک سنگسار میکنند.

    ج):مُزدلفه:محل استقرار حاجیان است که شب را در آنجا می مانند و نماز می گذارند.به نوشته مقدسی مزدلفه در یک فرسنگی منا واقع است.

    د):میقات:به معنای جای کار است ؛ودر اصطلاح به اماکنی اطلاق می شود که حاجیان به موسم حج در آنجا احرام می بندند.میقاتها عبارتنند از: ذات عرق:در 48 میلی مکه که میقات مردم عراق است.مقدسی آنجا را در دو منزلی مکه و جائی خشک با چاههای آب توصیف می کند.

یَلَملَم:میقات مردم یمن.مقدسی و یعقوبی آنرا محل احرام یمنیها می دانند.که حدود دو شب از مکه فاصله داشت.

بندر عیذاب:میقات مردم مصر،اصطخری مینوسید:عیذاب بندری است روبروی جده که هر کس از آن سوی دریا آید؛از آنجا احرام می بند.

جحفه:میقات مردم شام، به گفته یعقوبی آنجا جایگاه قومی از بنی سلیم بوده است.

ذوالحلیفه:میقات مردم مدینه و مکه بوده؛ولی اهالی مکه به هنگام عمره به جعرانه که با مکه یک مرحله فاصله داشت،می رفتند و احرام می بستند.به نوشته مستوفی از ذوالحلیفه تا مکه 11 روز راه بوده است.

جُدّه: بندر مکه و میقات حاجیانی است که از عیذاب به مکه می آمدند.یعقوبی آنرا از مضافات مکه می داند.اصطخری آنرا آباد و تجارت را در آن پررونق توصیف می کند و مقدسی آنرا بارانداز یمن و مصر می داندو بیشتر ساکنان آن را بازرگانان مرفه توصیف می کند.ابن جبیر نیز به توصیف جده پرداخته و می نویسد که در آنجا دو مسجد وجود داشته که به خلیفه دوم منسوب است.و ساکنان آنرا بیشتر سادات علوی حسنی و حسینی  و جعفری تشکیل می دهد.

حدیبیه:از حدیبیه تا مسجد الحرام یک روز بیشتر راه است.به نوشته مسعودی پیامبر در ذی قعده سال 6 هجری با 1600 نفر به قصد حج به حدیبیه آمد و بیعت رضوان در همین سفر بسته شد.یاقوت حدیبیه را اینگونه توصیف می کند:چندان بزرگ نیست و به نام چاهی که آنجاست و نزدیک مسجد شجره واقع شده خوانده می شود.

مسجد شجره:که نام آن بئرعلی بوده است.در یک فرسخ و نیمی مدینه در کنار جاده مدینه-مکه قرار دارد.شجره میقات شیعیانی است که از سوی مدینه به سوی مکه حرکت می کنند.

عُسفان:آبشخوری است میان جحفه و مکه و به نوشته یعقوبی از مضافات مکه.

محصّب:جایگاهی میان مکه و منی و چون ریگزار است به این نام معروف شده است.

عرفات:صحرائی که جبرئیل آدم را به آنجا بردوبه او گفت:چون آفتاب غروب کرد،هفت بار به گناهت اعتراف کن؛از اینرو آنجا را «مَعرَف »(محل اعتراف)عرفات گفته اند.مقدسی عرفات را دهی با کشتزارهای سبز هندوانه و خربزه توصیف می کند.عرفات موقف حاجیان است.

مأزَمین:دره ای میان دو کوه که انتهایش به عرفات می پیوندد.

19.طایف:شهر کوچکی در دو منزلی جنوب مکه که در منطقه کوهستانی واقع شده است.در جاهلیت مسکن قبیله ثقیف بوده است و در دوران خلافت امویان ضمیمه حکومت امیر مکه بوده است.در قرن چهارم شهر کوچکی بوده که هوائی خوش داشته و آز آنجا میوه به مکه می آوردند.کوه غزوان که در بالای آن برف وجود داشته؛باعث اعتدال این شهر می گشته است.طایف سردترین نقطه حجاز است.ابن بطوطه به محصول باغات خرما،انگور،شفتالوو انجیر طایف اشاره می کند.

20.رجیع:یکی از اماکن حجاز است که میان مکه و طایف قرار دارد و در این منطقه بود که عَضل و قارِه به اصحاب رسول خدا خیانت کردند.

 

 

تهامه:

    تهامه کرانه باریک موازی با امتداد دریای سرخ است.شاید واژه تهامه با واژه «تیامَتو»در بابلی و «تَهُوم» در عبری پیوند داشته باشد.جواد علی می گوید:قسمتی از تهامه را که در مقابل یمن واقع است «تهامه»یمن گفته اند.ارتفاع تهامه یمن بیشتر است.به طوریکه در این قسمت زمین به تپه هایی از سنگهای آهکی و آتشفشانی تبدیل می شود.اصطخری درباره محدوده تهامه می نویسد:تهامه کوههایی است که در غرب به دریای سرخ،در شرق به ناحیه صعده و نجران و در شمال به مکه ودر جنوب به صنعا محدود می شود.برخی از نواحی تهامه عبارتنند از:

1.      زبید:مرکز تهامه یمن است.مقدسی می نویسد:زبید قصبه تهامه یمن و یکی از دو مادر شهر یمن و جایگاه شاهان است.شهری معتبر و خوش ساخت که به بغداد یمن شهره شده است و در این شهر دانشمندان،بازرگانان،بزرگان و ادیبان زندگی می کنند.چاههای آب آن شیرین و گرمابه هایش پاکیزه است و از مکه آبادتر و بزرگتر ومجهزتر است.بیشتر ساختمانهایش از آجر است و در یمن شهری مانند آن نیست.ابن بطوطه در وصف می نویسد:شهری در کشور یمن که باغ بسیار و آب و میوه و موز فراوان دارد.مردم آن جا خوش روی هستند و در زمستان و تابستان هر روز شنبه به باغهای خرما رفته و به گردش می پردازند.علما و دانشمندان زبید عموماً مردمی صالح و متدین و امین و دارای مکارم اخلاق هستند.

2.      عَثَّر:به نوشته یعقوبی از مضافات مکه است و شهری نیکو وپرآوازه .به نقل مقدسی؛مردم آنجا،آب آشامیدنی را از راه دور می آورندو گرمابه هایش کثیف است.به گفته یاقوت میان این شهر و مکه ده روز فاصله است.

3.      حَلی:ازآن برای نخستین بار ابن خرداذبه یاد کرده است و این شهر از ناحیه عثّر بوده است.مقدسی آنرا آباد و مرفه توصیف می کند.یاقوت آنرا شهری در یمن می داند.

4.      شَرجَه:یکی از بنادر تهامه یمن است.یعقوبی آنرا از منازل میان مکه تا یمن می داند.مقدسی می نویسد:شهری است بر کرانه دریا و انبار ذرت عدن و جُدّه در آنجاست.شهر از خشت ساخته شده وآب مشروب آنرا از راه دور می آورند.یاقوت آنرا از نواحی مکّه می داند.

5.      سِرّین:به گفته ابن خرداذبه از منازل میان راه مکه تا عمان بوده است.ابن خلدون می نویسد:این شهر در انتهای تمامه یمن است که بر ساحل دریا قرار دارد.دارای بارو نیست و خانه هایش از نی می باشد.

6.      مُخا:شهر بندری تهامه یمن که در ساحل دریای سرخ و در دهانه باب المندب قرار دارد.مقدسی آنرا از نواحی زبید می داند.

7.      غلافقه:شهر و بندری در ساحل دریای سرخ.به نوشته یاقوت این شهر بر ساحل دریای یمن و برابر زبید است که لنگر گاهی دارد.فاصله زبید و غلافقه 15 میل است.

 

یمن و تقسیمات آن

    یمن در جنوب شبه جزیره عربستان واقع و از دو بخش شمالی و جنوبی تشکیل شده است.بعد از اینکه یمن شمالی به استقلال رسید،سکنه یمن جنوبی نیز خواهان استقلال گردیدند.ولی مشکلات سیاسی مانع این امر شد و این سرزمین که به عدن معروف بود به صورت شیخ نشین اداره می شد تا اینکه در سال 1968 میلادی به استقلال رسید.

    ناحیه یمن بیشتر از سنگهای ماسه ای و لایه های ته نشین بوجود آمده است.آب و هوای یمن به گونه ای است که هر نوع گیاهی در آن می روید،زیرا هوای معتدل و لطیف دارد.مردم یمن سالها پیش از اسلام متنوعترین گونه های محصولات را می کاشته اند و نام عربستان خوشبخت و سبز به راستی سزوار این منطقه است.از محصولات یمن می توان به انار،سیب، زردآلو،بخور، کندر،صمغ و...اشاره کرد.در یمن و نواحی جنوب عربستان دامداری نیز پر رونق بوده است.

    نخستین حکومت یمن در ناحیه جوف یمن بوجود آمد و قسمت اعظم عربستان جنوبی زیر سلطه آنان بود.نام این دولت «معین»بود و پایتخت آن قرناو در شمال شرقی صنعا قرار داشت.و معینی ها به کار تجارت اشتغال داشتند.بعدها سبئیان، جای معینیان را گرفتند.شهرت سبأ بواسطه آمدن آن در قرآن می باشد.پایتخت آنان در شهر«صَرواح»واقع در مغرب مأرب بود.در اواخر دوره سبئیان، جنگهای داخلی یمن سبب تحولاتی در آن منطقه گردید و دولتهای تازه ای در عرصه یمن بوجود آمد.نظیر امرای قلعه معروف زیدان در ظُفار از شهرهای جنوبی یمن.

    پس از سبئیان، حمیریان به روی کار آمدند.و پایتخت ایشان از مأرب به ظفار منتقل شد.این شهر در صد میلی شمال شرقی بندر مُخا بر سر راه صنعا بود.حمیریان برای جلوگیری از هجوم بدویان قصرهای محکم و استواری ساختند.از اواسط قرن چهارم میلادی،مسیحیت در یمن رواج یافت و این کار را تئوفیلوس معروف به هندی انجام داد.در اوایل قرن6، ذونواس، حمیریها را مغلوب و خود پادشاه یمن شد و دین یهود را پذیرفت.وی به آزار و اذیت مسیحیان پرداخت و این آزار واذیت به کشتار مسیحیان نجران(اصحاب اخدود)در سال 532م گردید.گر چه آوگوست قیصر روم به عربستان لشکر کشید؛ ولی موفقیتی از لشکر کشی به یمن بدست نیاورد.

    ایجاد راه دریایی در دریای سرخ موجب شد تا روم با حبشه آفریقا(دولت آکسوم)رابطه برقرار کند و حبشه که دشمن شدید دول عربستان جنوبی بودند؛دوباره در سالهای 523 و525 م به یمن حمله کردند و یمن توسط ابرهه(ابراهیم)تصرف گردید.به عقیده برخی وی همان کسی است که قصد خرابی کعبه را داشته است.وی در صنعا کلیسایی برپا و خواست آنرا مرکز حج اعراب قرار دهد که ناموفق ماند.

    سیف بن ذی یَزَن قهرمان عربها برای رهایی یمن از تسلط حبشیان بود.وی به دست مخالفان کشته شد و ایرانیان تا فتح یمن بدست مسلمانان، یمن را اداره می کردند.و آنان با پیامبر مصالحه نمودند.پس از تسلط مسلمانان بر یمن این سرزمین به صورت ناحیه های متعدد اداره می شد.به نوشته یعقوبی یمن 84 ناحیه دارد که مانند استانها و شهرها هستند.مهمترینشان عبارتنند از:

1.      صنعا:پایتخت یمن؛ شهری کوهستانی-بیابانی، دارای هوای معتدل و خوشگوار که در تمام سال یکنواخت و شبیه به هوای لطیف بهاری است.اکثر خانه ها با گچ و آجر تزئین شده اند.مسجد صنعا به امر رسول خدا ساخته شد و 22 مناره دارد.صاحب حدود العالم می نویسد:صنعا قصبه یمن است، شهری است خرم و آبادان و هر چه بیشتر از نواحی یمن خیزد از این شهر خیزد.مقدسی می نویسد:بیشتر مردم صنعا پیرو ابوحنیفه اند.یاقوت نیز آنرا به دلیل میوه هایش و آب گوارا شبیه دمشق می داند.

2.      مأرب:شهری در جنوب غربی شبه جزیره عربستان که در گذشته پایتخت سبأ بوده است.خرابه های شهر مأرب در شمال شرقی صنعا قرار دارد.بعد از اسلام ابن خرداذبه از آن نام برده و به نوشته یعقوبی یکی از 84 ناحیه یمن بوده است.صاحب حدود العالم سبأ را از شهرکهای با نعمت و مردم بسیار زیاد یاد کرده است.ادریسی می نویسد:شهر مأرب اکنون خراب است؛در حال حاضر جز تلها و ویرانه هاچیزی از کاخ سلیمان بن داود(ع) باقی نمانده است.

3.      صعده:ناحیه ای در شمال یمن با معادن آهن و سنگ جزع یمانی.به نوشته اصطخری صعده آباد و محل بازرگانی بوده و حسینیان در سکنی داشتند.حدود العالم نیز آن را آباد و دارای رونق بازرگانی می داند و پوست و فرشهای زیبا و چرم از صادرات آن به شمار می رود.

4.      تَعِزّ:شهر مرکزی در جنوب یمن؛ که بسیاری از بناهای آن در شورشهای قرن 19م ویران شد.یاقوت قلعه بزرگ آنرا از قلعه های مشهور یمن می داند و ابو الفداء این منطقه را جایگاه پادشاهان یمن می دانست.ابن بطوطه نیز آنرا از بزرگترین و نیکوترین شهرهای یمن بر می شمارد که دارای مردمی خشن و متکبر بوده است و از 3 محله غلامان و رجال دولت،امرا و لشکریان و توده مردم نام می برد.

5.      شبام:به نوشته ابن رسته در 6 فرسخی صنعا قلعه ای است که شِبام نام دارد.همدانی می نویسد:شهری است با مساجد بزرگ و ساکنان آن حضرموتیها هستن و از 3 مسجد در آنجا نام می برد.به نوشته ادریسی شبام از سرزمین حضرموت است و یاقوت، تأمین آب آشامیدنی صنعا را از شبام می داند.

6.      حضرموت:در ساحل جنوبی عربستان کنار دریای عرب واقع است.از مغرب به یمن و از شمال به بیابان ربع الخالی محدود است.حضرموت در ایام تابستانی به لحاظ تجارت بخور مشهور بوده است.به نوشته اصطخری در شرق عدن نزدیک دریاست و در آنجا ریگزاری به نام احقاف قرار دارد و حضرموت شهری کوچک است و آرامگاه هود در آنجا قرار دارد.ابو الفداء به محصول خرمای آن اشاره میکند.اراضی ساحلی حضرموت به دوران قدیم شامل مَهَرَه و شِحر بوده است که نام سرزمین بخور و کندر شهرت داشت.

7.      شَبوه:پایتخت حضرموت که در قرن 5 ق.م تا اول میلادی رونق داشته است وجاده مهم تجارت میان مصر و هند بوده است.یاقوت آ؛نرا از شهرهای حمیریان می داند.

8.      شِحر:ابن خرداذبه نخستین جغرابیدان مسلمان است که ضمن وصف راه ساحلی جنوب عربستان از عمان تا مکه، از شحر یاد کرده است و آنرا سرزمین کندر می داند.عنبر شحری هم در اینجا یافت می شود.به نوشته ابو الفداء مرکز بلاد شحر شهر ظفار است.

 

عمان:

    عمان سلطان نشینی مستقل در گوشه جنوب شرقی شبه جزیره عربستان است و پایتخت آن شهر مسقط می باشد.عمان از طرف شمال به ربع الخالی محدود می شود.از لحاظ کشاورزی و منابع معدنی ثروتمند است و صادراتش خرما،لیمو، انار و ماهی خشک است و بیشتر مردم آن پیرو مذهب اباضی هستند.به نوشته اصطخری،عمان ولایتی گرمسر است و در عمان خرما و میوه بسیار است.کشتیهای بزرگ آنجا آ؛یند و بر کرانه دریای پارس هیچ شهری آبادتر و توانگرتر از صحار نیست.صاحب حدود العالم نیز عمان را شهری بزرگ و دارای رونق بازرگانی می داند.

    والیان قرمطی ازسال 317تا375ه.ق به عمان آمد و شد داشته اند.ابوالفداء نیز عمان را شهر بزرگی می داند و مستوفی نیز نطرات جغرافی دانان گذشته را تأئید می کند.در اینجا به برخی از نواحی عمان پرداخته می شود:

1.      صُحار:شهر و بندری در ساحل دریای عمان و ابن خرداذبه عمان را همان صحار می داند.ولیکن همدانی آنرا بزرگترین ناحیه سرزمین عمان می داند.این شهر پرجمعیت و میوه خیز و ثدارای ثروت فراوان و آب گوارا و شیرین بوده است.بناهای شهر همه از آجر ساخته شده است و شهری بسار خوش ساخت بوده است.

2.      نَزوه:در دامنه کوه اخضر از شهرهای قدیم عمان،در آخر قرن چهار هجری شهری یزرگ در نرز کوهستانی بوده است و مردم آن از خوارج و عربها بوده اند.

3.      مسقط:شهر و پایتخت عمان که در کناره دریای عمان و جنوب کوههای اخضر قرار دارد.ابن رسته اولین کسی است که از آن نام می برد.جائی زیبا و پرمیوه بوده است.به نوشته یاقوت مسقط شهری ساحلی بوده که در پایان مرزهای عمان و در جانب یمن قرار داشته است.و امروز مرکز اصلی صادرات و واردات عمان می باشد.

 

بحرین،احساء،یمامه، نجد و عروض:

 

    بحرین پیش از اسلام و تا حدود قرن هفتم هجری به همه سرزمین ساحل جنوبی خلیج فارس از بصره تا عمان اطلاق می شده است.و وجه تسمیه آن دقیقاً مشخص نیستبحرین و احساء جزئی از منطقه ریگزار بزرگ جنوب شرقی عربستان می باشد.در سال 8 هجری طی نامه پیامبر،اعراب و عجمیان این شهر اسلام آوردند.ولی مسیحیان و یهودیان آن بر کیش خود باقی مانده و جزیه پرداختند.

    ابن خرداذبه ار دهات فراوان بحرین نام می برد. و صاحب حدود العالم آنرا ناحیه ای با مردم بسیار و شهرها و دیه و جایهای آباد فراوان نام می برد.وی می نویسد:احساء قصبه هجر است و بحرین خوانده می شود.ادریسی نیز شرح مبسوطی درباره شهرهای بحرین می دهد.به عقیده یاقوت بحرین نامی است ،برای همه شهرهایی که بر کناردریای هند،میان بصره و عمان واقع هستند.

    ابوالفداء آنرا سرزمین قرامطه می نامد و مستوفی می نویسد که اردشیر بابکان آنجا را ساخت.در زمان سابق آنرا لحساء،قطیف و ... از ملک عرب شمرده اند....از میوه های بحرین خرما فراوان است.

    احسا یا لحساء: قسمت عمده اراضی ساحلی خلیج فارس که در کتب قدیم به بحرین معروف بوده است را گویند.بیشترین قسمت احساء را دشتی بیابانی فرا گرفته است.ناحیه شرقی احساء در کناره دریا بیشتر شوره زار است.قسمتی از احساء که در شمال و در کرانه جنوبی خلیج فارس قرار دارد،سرزمین هموار کویت است.به نوشته حمدالله مستوفی شهرهای احساء، قطیف و ... از سرزمین عرب بشمار می آمدند. و این مناطق بیشتر اوقات از فرمانروایان بحرین اطاعت نمی کردند.احساء منبع عایدات سرشار نفت عربستان سعودی است.

نجد:نامی برای سرزمین قدیمی است که در دل جزیرةالعرب واقع است.نجد تا سده ششم میلادی دارای درخت و جنگل بوده و ابن خرداذبه برای نخستین بار از آن نام می برد.یاقوت نیز می نویسد:نجد نام سرزمین وسیعی است که در بالای آن تهامه و یمن و در پائین آن عراق و شام واقع است.به نوشته ابوالفداء نجد ناحیه ای است میان حجاز و عراق ؛وبه سرزمینهای خشک و سخت نجد می گویند.

    نجد دارای سه بخش است:1-وادی الرحمة  2-ناحیه میان نجد   3-ناحیه جنوبی نجد. 

یمامه :در قدیم جوّاً خوانده می شد.مقدسی آنرا جزو چهار ناحیه جزیرةالعرب می داند.به هنگام پیدایش اسلام یمامه شهرها و روستاهایی داشته از جمله منفوخه و ...

    یکی از وادیهای یمامه به نام عِرض یا عارض است که به نوشته ابن خرداذبه کسی که از کوفه به سوی طایف رود، ابتدا به عرض و سپس به طایف می رسد.و میگوید:عرض دره ای است که یمامه را به دو قسمت می کند و در این دره روستاهای منفوخه، وَبرَه و... قرار دارد.به نوشته یاقوت عرض دره ای است دریمامه،خرم و بارور و دارای روستاها و کشتزارهای فراوان.

 

 برگرفته از کتاب جغرافیای تاریخی کشورهای اسلامی١، حسین قراچانلو

 

 

   + غلامرضا جاویدی ; ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱٤ دی ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()