تاریخ و جغرافیا

نگاهی به جغرافیای تاریخی بامیان

نگاهی به جغرافیای تاریخی بامیان


 


آنان مردمانی پر منش بودند


بناهای بلند بر آوردند و اسرار آسمان را ستودند


بسی راهها زیر پا نهادند و بسا رازها پیمودند


دنیای درون را کاویدند واز جان به جهان رسیدند


آنان نیاکان ما بودندِِ!


   «جغرافیا تاریخ را می سازد.انسانها فقط کمی رنگ و لعاب به آن اضافه می کنند.» جیسون الیوت سیاح و سفرنامه نویس این عبارت خاص را در مورد افغانستان به کار برده است و در واقع؛در میان تمام کشورهای کره زمین این گفته درباره افغانستان به حقیقت نزدیکتر است.


جغرافیای تاریخی :(Historical Geography)


    آگاهی از اوضاع و احوال شهرها و آبادیهادر گذشته و تاریخ شهرهائی که سالیان دراز در مقابل تند باد حوادث مقاومت کرده اند و اکنون نیز پایدار هستند،موضوع دانش شیرینی را تشکیل می دهد که جغرافیای تاریخی نامیده می شود.واضح و مبرهن است که هر کشوری که دارای گذشته تاریخی طولانی باشد؛جغرافیای تاریخی آن مفصلتر و دامنه تحقیق درآن گسترده تر می باشد.یافتن جغرافیای تاریخی سرزمینها از دو راه صورت میگیرد:


    1-مراجعه به کتابهای تاریخی قدیمی : هر کتاب جغرافیائی، در هر عصری نوشته شود؛نشان دهنده اوضاع جغرافیائی همان دوره است و از مقایسه کتابهای مختلفی که در زمانهای مختلف درباره جغرافیای ناحیه ای به خصوص نگارش یافته باشد،جغرافیای تاریخی همان ناحیه را می توان تنظیم کرد.به قول افلاطون :«از زمانی که شهرها به وجود آمده و مردم در آن زندگانی کرده اند ،هزاران شهر به وجود آمده و به همین مقدار نیز از میان رفته اند.گاهی یک شهر از صورت شهری بزرگ به شهری کوچک و گاه بالعکس تبدیل شده است.».


    اصولاًعوامل جغرافیائی نقش اساسی در شکل گیری حوادث تاریخی داشته وهمین امر باعث شده تا از گذشته تا به امروز تاریخدانان به عوامل جغرافیائی به عنوان یک زمینه و عامل برای شکل گیری حوادث تاریخی توجه و دقت کنندو ما می بینیم که بسیاری از نویسندگان بزگ گذشته کتاب یا کتابهای درباره جغرافیای سرزمینها داشته اند.به عنوان مثال می توان به کتابهای :صورةالارض از ابن حوقل،المسالک و الممالک از ابن خردادبه،مسالک و ممالک از استخری،فتوح البلدان از بلاذری،البلدان یعقوبی ،جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی از لسترنج و....اشاره کرد.


    2-راه دوم که امروزه در مطالعات تاریخی نقش اساسی دارد ،بررسی میدانی و کاوشهای باستان شناسی است.از طریق کاوشهای باستان شناسی می توان با قطعیت به جغرافیای تاریخی سرزمینها پی برد و صحت گفته های مورخان و جغرافی نویسان قدیم را تعیین کرد.


    کشورهای نظیر ایران،افغانستان،مصر،یونان و...که هر یک دارای پشینه ای کهن در مدنیت وزندگانی انسانی می باشند،و در واقع اولین جرقه های شهرنشینی در این مناطق به وجود آمده،به لحاظ جغرافیای تاریخی از اهمیت شایانی بر خوردار هستند وشاهدیم که در بسیاری از کتب قدیمی جغرافیائی و تاریخی به مناطق مختلف این سرزمینها اشاره شده؛وبه نقش و اهمیت آن در روزگاران مختلف پرداخته اند.(چه به لحاظ سیاسی و چه به لحاظ اقتصادی)


    بامیان به عنوان یکی از شهرهای کهن ،که اسرار و رموز تاریخی بسیاری را در خود نهفته دارد ؛از این امر مستثنا نبوده ودر بسیاری از کتب به نام این شهر اشاره شده است و به جایگاه و اهمیت آن در گذشته پرداخته اند.


    جغرافیای تاریخی بامیان:


    پیش از اسلام:


    بامیان در میان دامنه های مرکزی دو سلسله جبال بزرگ یعنی هندوکش و بابا که بین خطوط 67 درجه و 29 دقیقه و41 ثانیه طول شرقی و 34 درجه و 33 دقیقه و 22ثانیه عرض شمالی قرار دارد،واقع شده است.از بامیان در ادبیات پهلوی(فارسی میانه)به نام بامیکان یاد شده است،که به معنای درخشان و روشن می باشد.(1)به واقع بدلیل نزدیکی بلخ به بامیان ،بلخ را،بلخ بامی می گفتندو بامیک صورت پهلوی بامی(به معنی درخشیدن) است.(2)*محققان بر این عقیده هستند که حرف «ک»در دوره های بعد تبدیل به«ی»شده است.در سده اول میلادی برای نخستین بار در تاریخ «یانج هو»تاریخ نگار چینی نام بامیان را به صورت «هانج»و یا «هان»بکار برده است و سپس زائر چینی هیوان تسانگ برای اولین بار موقعیت و تاریخ بامیان را ثبت کرده است و پس از وی در ادبیات و مآخذ چین بامیان با نام «فان یانگ» و یا «فان یان»خوانده شده است که این نام نزدیک به تلفظ امروزی بام یان«بامیان»است.(3)


    به هنگام عبور هیوان تسانگ از بامیان،کیش بودائی در این منطقه رواج کامل داشته است ،و بدلیل مجاورت با هند معماری صخره تراشی(از حدود 50ق.م تا حدود 700م بودائیان در هند به معماری صخره تراشی روی آورده بودند.)نیز به این سامان راه یافته بوده ،که نمونه بارز آن تندیسهای عظیم بودا است(متاسفانه این مجسمه ها در سال 1379ه.ش به طور کامل تخریب گردید.) ووجود این تندیسها سبب شگفتی هیوان تسانگ شد.(4)در مغرب زمین برای اولین بار«تامس هید»(thomas hyde)خاور شناس انگلیسی در 1700 میلادی از آن یاد کرده است.(5)


    بامیان به گفته هیوان تسانگ:«از مشرق به مغرب حدود دو هزار لی(6)طول داردو در بین کوههای پر از برف واقع است.اهالی آن در قریه های کوچک که بعضی در صخره های کوه و برخی در میان دره ها می باشند زندگی می کنند.پایتخت فان ین نا(بامیان)(7) به گفته هیوان تسانگ در بالای دو کوهی که مقابل یکدیگر واقع هستند،آباد گردیده است.در وسط این دو کوه دره شادابی قرار دارد.این شهرکه شش تا هفت لی طول دارد،از طرف شمال برفراز کنده های(8)بس عمیق و پر نشیب و در بالای صخره های بلند و دیوار مانندی قرار دارد،گندم در آنجا خیلی بی وقت به عمل می آید و به سبب سردی هوا میوه و گل کم است.چراگاههای سبز و وسیع دارد،که در آن بز و گوسفند ،گاو و اسب می چرند.مردم آنجا عرف و عادات درشت و خشن دارند و البسه چرمی و پشمی می پوشند،قوانین،خط و کتابت و مسکوکات آنها که در داد وستد رواج دارد ؛مانند مملکت تون هولو یا تخار می باشد.زبان این دو منطقه کمی با هم فرق دارد،مگر در چهره شبیه هم می باشند.عقیده و ایمان ایشان نسبت به همسایگان راسختر است...»(9)


     به استناد کتب تاریخی، بامیان تازمان حملات مغول از اهمیت و اعتبار شایانی برخوردار بوده است،چرا که در مسیر تجارتی با هند قرار داشته است.در دوره سامانیان و غزنویان ،بامبان نیز جزو مراکزی بوده که در آن ضرب سکه این حکومتها در آن انجام می شده است.(10)گر چه به گفته یاقوت در معجم البلدان بامیان قبل از شکل گیری این سلسله ها(سامانی و غزنوی) بدست یعقوب لیث صفاری ویران گردیده است!(ازمیان مورخان و جغرافیا نویسان ،وی تنها این موضوع را در کتابش آورده است.)


    بامیان کهن در میان یکی از تنگه های کوهستان نور واقع شده بود و چون فضائی که شهر را در آن ساخته اند چندان وسعتی ندارد،به نظر می رسد که شهر بسیار بزرگی نبوده و گویا تنها مرکز دینی بوده است.(11)


    پس از اسلام:


     امادر کتب جغرافیائی نویسندگان مسلمان درتوصیف شهر بامیان آمده است:


    ابن حوقل در صورةالارض میگوید:«بامیان وسعتی به اندازه یک سوم بلخ دارد.شهر بامیان بارو نداردوبر کوه است و در نواحی آن رودی بزرگ جاری می شود و از آنجا به غرجستان می رسد.میوه و باغ نداردو میوه آنرااز ارسف و جاهای دیگر آرند.در سرزمین بامیان شهری جز بامیان بر کوه نیست و همه چشمه و درخت و میوه دارند.بامیان شهر ثروتمندی است و تجارت برتر دارد ،زیرا در دهانه هند قرار دارد.این شهر در زمان البتکیسن که در 355ه.ق بدانجا آمد و آنجا را لشکر گاه ساخت،دگرگون شد.»(12)


    به عقیده حمدالله مستوفی بامیان از اقلیم چهارم بوده و هوایش سرد است ودر عهد مغول ویران گردید.(13)


    یعقوبی بامیان را از شهرهای تخارستان و مضافات بلخ می داند و می نویسد:«از کوه بامیان چشمه های آبی بیرون می آید و از آنها رودخانه ای به مسافت یک ماه تا قندهار و از دره دیگر به مسافت یک ماه تا سیستان می رود و نهر دیگری در طول سی روز راه تا مرو جریان دارد و نهر دیگر در طول دوازده روزراه تا بلخ و نهر دیگر در طول 40 روز راه تا خوارزم می رود،و همه این نهرها از کوه بامیان در اثر ارتفاعی که دارد بیرون می آید و در آن معادن مس و قلع و جیوه وجود دارد.»(14)


    شیروانی می نویسد:«ولایتی است از تخارستان از اقلیم رابع میان بلخ و کابل،ضحاک آنرا بنا نمود،در زمان ملوک غور به غایت معمور بوده،چنگیز خان خرد و کلان آن مکان را قتل فرمود....در آن دیار اشتهار دارد که عمارات آن شش هزار خانه است و در کوه تراشیده اند و مانند آن عمارات اصحاب قدرت اتمام گردانیدن در غایت صعوبت و در کمال اشکال است و چند صورت دیگر به شکل انسان تراشیده ،من جمله دو هیکل بزرگ که به صورت مونث و مذکر آنرا ظاهر گردانیده اند.مذکر آن موسوم به «صلصا ل» و مونث آن «بشمار»بر وضع مرغوب کنده اند.طول هر یک شصت ذرع و عرض آن شانزده ذرع....معدن فلزات نفیسه و نباتات غریبه و عقاقیر عجیبه در آن دیار است.»(15)


    با کمی دقت و تأمل در نوشته های بالا می توان فهمید که بامیان از جهت اقتصادی، داشتن و وجود معادن غنی حائز اهمیت بوده است.وجود معادن سرب،مس،قلع،جیوه و یاقوت در بامیان توسط اکثر جغرافیا نویسان عرب ذکر و تأئید شده است. پس از حمله مغول ؛بامیان هرگز نتوانست به روزهای گذشته خویش بازگردد.رفته رفته نام این شهر؛ به افسانه ها می پیوست ،دیگر کسی از این شهر حرفی به میان نمی آمد،چرا که آنرا شهر نفرین شده یا ملعون میخواندند.(16)در دوران معاصر نیز، با وجود جاذبه های توریستی فراوان در این منطقه ،به علت سیاستهای غلط و تبعیضی  رژیمهای وقت بامیان همجنان جزو ناشناخته ترین و محرومترین ولایات کشور محسوب می شود.این امر به گونه ای بود که تا زمانی که تندیسهای عظیم بودا ویران نگردید ،شاید عده فراوانی در اقصا نقاط دنیا ازوجود این مجسمه ها وشهری به نام بامیان اطلاعی نداشتند.


    به هر حال این توصیفی بود از زبان جغرافیا نویسان و مورخان قدیم درباره بامیانی که روزگاری محل آمد و شد انسانهای بی شماری از زائرو تاجر گرفته تا گدا و مسکین و فقیر،از صاحبان قدرت گرفته تا محکومانی که تنها گناهشان دفاع از سرزمین خویش بوده، است.انسانهائی که زمانی این شهر و زیبائیهای آنرا بوجود آوردند ؛نمی دانستند که هم نوعانشان،آیندگانشان ،جانشینانشان آنرا به خرابه مبدل خواهند کرد.

 

 


      پی نوشتها:


1-فرهنگ لغات شاهنامه،ص58


2-فرهنگ ایران باستان،پورداوود،ص304


3-جغرافیای تاریخی بلخ و جیحون،الهامه مفتاح،پژوهشگاه علوم انسانی،1376،ص286وص287


4-تاریخ ایران ج3قسمت2،تحقیق دانشگاه کمبریج،امیر کبیر،ص403


5-همان،ص40


6-یک لی چینی برابر یک چهارم ورست و هر ورست معادل 06/1کیلومتر است.


7-افغانستان بعد از اسلام،عبدالحی حبیبی،ص26


8-کند به فتح ک وسکون نون و دال به معنی گودال است.


9- جغرافیای تاریخی بلخ و جیحون،ص287به نقل از یاورسکی،سفارت روسیه تزاری،ص82


10- تاریخ ایران ،ج4،دانشگاه کمبریج،امیر کبیر،ص324تاص328


11-جغرافیای تاریخی بلخ و جیحون،ص289


12-صورةالارض،ابن حوقل،ترجمه جعفر شعار،تهران،1345،ص183تا ص186


13-نزهة القلوب،حمدالله مستوفی،به اهتمام دبیر سیاقی،تهران،1336،ص191


14-البلدان،یعقوبی،ترجمه ابراهیم آیتی،تهران،1356،ص64وص65


15-حاجی زین العابدین شیروانی،ریاض السیاحه،تصحیح اصغر حامد ربانی،تهران،1339،ص152


16-چنگیز خان پس از خراب کردن طالقان از هندوکش گذشت و بامیان را محاصره نمود.در این محاصره پسر جغتای موسوم به «موتوجن»که نوه عزیز کرده چنگیز خان بود به قتل رسید.جهانگشای مغول در موقع صرف غذا خبر قتل نوه عزیز کرده اش را به جغتای دادو به نام یاسا او را از گریستن منع کرد؛ولی عزاداری خونینی به عمل آورد.هیچ چیز به عنوان غنیمت نگرفت ،یعنی هر چه بود نیست کرد،هیچ اسیری نگرفت،«هر ذیروحی را بی جان ساخت.»سرزمینی را که در آن شهر بامیان بنا شده بود را به نام،«ماووبالیغ»(شهر ملعون)نامید.


امپراتوری صحرا نوردان،رنه گروسه،ترجمه عبدالحسین میکده،انتشارات علمی و فرهنگی،تهران،1379،ص397

 

 

 

 

   + غلامرضا جاویدی ; ۳:۱٧ ‎ب.ظ ; ٢٥ خرداد ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()