تاریخ و جغرافیا

غدیر در دوره آل بویه

 

    با تشکیل دولت آل‌بویه و تسلط آنان بر خلیفه و مقر خلافت، امنیت نسبی برای شیعیان در سرزمین‌های تحت حاکمیت آل‌بویه به وجود آمد و آنان با استفاده از این فرصت در صدد ترویج شیعه برآمدند؛ به گونه‌ای که طی حکومت 126 ساله؛ عقاید شیعی به شیوه‌های مختلف رواج پیدا کرد و علمای بزرگ شیعه مانند ثقه الاسلام کلینی، شیخ صدوق، شیخ مفید، با استفاده از تمام امکانات به وجود آمده با قلم و بیان به نشر مذهب تشیع پرداختند. مراسم و مواسم شیعه امامیّه از قبیل عزاداری های عاشورا، جشن غدیر خم ، سنّت زیارت عاشورا، زیارت قبور امامان شیعه علیه السلام ، نحوه اذان گفتن شیعی، استفاده از مهر نماز ـ که از تربت امام حسین علیه السلام ساخته شود ـ و نشان ها و رنگ هایی همچون رنگ سیاه برای عزاداری و رنگ سفید در علم ها و نشانه علوی بودن، در این زمان گسترش یافتند.


در قرون سوم و جهارم هجری قلمروهای تحت حاکمیت عباسیان به کلی از هم پاشید.وابن جوزی این از هم گسستگی را چنین توصیف می کند:

    «فارس در دست علی بن بویه،ری و اصفهان و ایالت جبال در دست حسن بن بویه،موصل و دیار مضر و دیار بکر و دیار ربیعه و جزیره در دست حمدانیان، و مصر و شام در دست محمد بن طغج(طولونیان و اخشیدیان)بود و امویان بر اندلس، و سامانیان بر خراسان و قرمطیان بر یمامه و بحرین ،دیلمیان بر طبرستان و گرگان حکومت می کردند و جز بغداد و قسمتی از عراق، چیزی در دست خلیفه عباسی نبود.»[1]

    در این میان ،آل بویه در کرانه جنوبی دریای خزر،از همه دولتهای ذکر شده؛ بیشتر توانست در عرصه معادلات سیاسی عرضه وجود نماید.در مدتی که عباسیان در بین النهرین سرگرم کشمکشها بودند،آل بویه موفق گردیدند که مرکز و جنوب ایران را از دست آنها بیرون کنندو موفق گردیدند؛خلافت عباسی را با تصرف بغداد،تحت تسلط خود در آورند.به عبارت دیگر می توان این قرن را( قرن چهارم ه‍‌. ق) دوره گسترش تشیع در جهان اسلام دانست. این گسترش معلول عوامل گوناگون است که تشکیل چهار دولت شیعی با فرقه‌های مختلف: فاطمیان در مصر، آل بویه در ایران و عراق، دولت حمدانی‌ها در شامات و دولت زیدی‌ها در یمن از جمله آن‌ها است. به اعتراف برخی مورخان، در زمان حکومت آل‌بویه در ایران و عراق شعارهای شیعی آشکارا رواج یافت و می‌توان گفت که در ایران مرحله بسیار مهمی برای مذهب تشیع به وجود آمد که تا آن زمان سابقه نداشت.

     ابن خلدون می‌نویسدکه در سال 351 ه‍. ق به دستور معزالدوله بر در مساجد تحت حاکمیت آل بویه نوشتند: «خداوند لعنت کند معاویه پسر ابی‌سفیان را و لعنت کند کسی را که فدک را از فاطمه غصب کرد و کسی را که مانع از دفن حسن در کنار قبر جدش شد و کسی که ابوذر غفاری را تبعید کردو...»[2]
    با تشکیل دولت آل‌بویه و تسلط آنان بر خلیفه و مقر خلافت، امنیت نسبی برای شیعیان در سرزمین‌های تحت حاکمیت آل‌بویه به وجود آمد و آنان با استفاده از این فرصت در صدد ترویج شیعه برآمدند؛ به گونه‌ای که طی حکومت 126 ساله؛ عقاید شیعی به شیوه‌های مختلف رواج پیدا کرد و علمای بزرگ شیعه مانند ثقه الاسلام کلینی، شیخ صدوق، شیخ مفید، با استفاده از تمام امکانات به وجود آمده با قلم و بیان به نشر مذهب تشیع پرداختند. مراسم و مواسم شیعه امامیّه از قبیل عزاداری های عاشورا، جشن غدیر خم[3]، سنّت زیارت عاشورا، زیارت قبور امامان شیعه علیه السلام ، نحوه اذان گفتن شیعی، استفاده از مهر نماز ـ که از تربت امام حسین علیه السلام ساخته شود ـ و نشان ها و رنگ هایی همچون رنگ سیاه برای عزاداری و رنگ سفید در علم ها و نشانه علوی بودن، در این زمان گسترش یافتند.

     مراسم و سنّت های یک قوم و ملت و پیروان یک آیین و مذهب در حقیقت، تجلّی اعتقادات و اصول و باورهای آن مردم است.بنابراین تاریخ شیعه امامیّه دارای مقاطع مهم تاریخی است که تشکیل حکومت آل بویه و سلطه این حکومت بر عراق یکی از این مقاطع مهم به شمار می آید.  

     با توجه به اینکه عید غدیر از جمله اعیاد مهم مذهبی شیعیان به شمار می رفته است،توجه و بررسی آن و گرامیداشت آن در دوره های مختلف تاریخی مهم می نماید.این نوشتار در صدد است تا به بررسی عید غدیر در دوره آل بویه، بپردازد.هر چند قبل از پرداختن به این مساله باید به کمی به گذشته نیز توجه نشان داد.

 

 

   حدیث غدیر[4]

الف:در میان اهل سنت:  

 

     علامه امینی در کتاب گرانقدر خویش«الغدیر»به اسامی تعدادی از تاریخگاران،محدثان،مفسران و متکلمین اشاره می کند که در آثار خود به نوعی به حدیث غدیر پرداخته اند.[5]تعدادی از این افراد عبارتنند از:

بلاذرى، 279هجرى، انساب الاشراف

ابن قتیبه، 276 هجری،  المعارف  و الامامه و السیاسه.

خطیب بغدادى، 463 هجری، در تاریخ خود.

شهرستانى، 548 هجری، الملل و النحل.

ابن عساکر، 571 هجری، تاریخ شام.

ابن اثیر، 630 هجری، اسد الغابه.

ابن ابى الحدید، 656 هجری، شرح نهج البلاغه.

ابن خلکان، 582 هجری، وفیات الاعیان.

یافعى، 768 هجری، مرآت الجنان.

ابن حجر عسقلانى، 852 هجری،  الاصابه  و  تهذیب التهذیب. ­

پیشواى مذهب شافعى ابو عبد الله محمد بن ادریس شافعى.

پیشواى مذهب حنبلى احمد بن حنبل "متوفى 241" در "مسند".

ابن ماجه "متوفى 273" در "سنن".

ترمذى "متوفى 279" در "صحیح" خود.

نسائى "متوفى 303" در "خصایص.

فخر رازى "متوفاى سال 606" در تفسیر کبیر و...

 

ب:در میان شیعیان:

 

   اهـل بـیت (ع ) و دوستان و پیروان ایشان در موارد بسیارى به حدیث غدیر(خدا مولا و سرپرست من است و من مولا و سرپرست مؤمنانم و من نسبت به مؤمنین ازخود ایشان سزاوارترم پس هر کس من مولا و سرپرست اویم , على مولا و سرپرست اوست.) استدلال و احـتـجاج کرده اند مرحوم علامه امینى 22 فقره از این احتجاجات را نقل کرده است.( استدلال فاطمه زهرا(س ) به حدیث غدیر، استدلال امام حسن مجتبى (ع ) به حدیث غدیر، استدلال جناب عمار یاسر به حدیث غدیرو...).

 

بزرگداشت عید غدیر:

 

الف:توسط ائمه اطهار

     فرات بن‏ابراهیم از دانشمندان قرن سوم، حدیثى را از امام صادق(ع) روایت مى‏کند که حضرت در آن از آباء طاهرینش علیهم السلام نقل مى‏کند: رسول اکرم(ص) فرمود:

«یوم غدیر خم افضل اعیاد امتى...» (روز غدیر از بهترین اعیاد امت من است...)[6]

    فرات به سند خود از فرات بن‏احنف و او از امام صادق(ع) روایت مى‏کند که: به امام عرض کردم: فدایت‏شوم، آیا عیدى بهتر از عید فطر، و عید قربان، و روز جمعه، و روز عرفه براى مسلمین وجود دارد؟ حضرت به من فرمود:

    «نعم، افضلها و اعظمها و اشرفها عندالله منزلة، هو الیوم الذى اکمل الله فیه الدین، و انزل على نبیه محمد: الیوم اکملت لکم دینکم الخ...»[7]

   

    در روایت دیگرى آمده است که: رسول اکرم(ص) به حضرت على(ع) سفارش کرد که مسلمین این روز را عید بگیرند.[8] ودر این باره روایاتگوناگونی آمده است:

    روایت مفضل بن عمر از امام صادق(ع)، روایت عمار بن‏حریز عبدى از امام صادق(ع) و روایت ابوالحسن لیثى از امام صادق(ع). [9]

    «فیاض بن‏عمر محمد بن‏طوسى در سال دویست و پنجاه و نه، در حالى که بیش از نود سال از عمرش مى‏گذشت گفت: ابوالحسن على بن‏موسى‏الرضا علیه السلام را در روز غدیر خم دیدم که گروهى از خواصش، در حضور آن بزرگوار نشسته بودند. حضرت(ع) آنان را براى صرف افطار دعوت کرده بود و طعام و خیرات و عطایابى از قبیل پوشاک و حتى انگشتر و کفش به منازل آنان فرستاد و وضع آنان و حواشى خود را تغییر داد و در آن روز وسائلى را دیدم بکار گرفتند که سابقه نداشت. و در این حال حضرت(ع) فضایل این روز بزرگ را براى آنان ذکر مى‏کرد. الخ...» [10]

 

    ب:حکومتهای شیعی:

    شیعیان در دوره های متمادی و طولانی ،این روز را پاس داشته؛ و درحفظ آن تلاش نمودند.مسعودی در کتاب التنبیه و الاشراف می نویسد:«غدیر خم نزدیک آب معروف به خرار در ناحیه جحفه است و فرزندان علی رضی الله عنه و پیروان وی این روز را بزرگ دارند.»[11]

    بدون شک نمی توان تشکیل حکومتهای شیعی را درگرامیداشت وبوجود آمدن شعائرمذهبی و آداب و رسوم شیعی نادیده گرفت.قدرت سیاسی در منطقه ای سبب می شد تا شیعیان بتوانند؛ لحظاتی از فشارهای حاکم که همواره در طول تاریخ بر ایشان حکمفرما بود،خارج شده و حداقل در انجام مراسمات مذهبی خویش آزادانه عمل کنند.به همین مناسبت لازم است به صورت گذرا به دولتهای متقل شیعی که از قرن سوم تا دوره مورد نظر ما بوجود آمدند به صورت گذرا اشاره کرد.

    علویان طبرستان(316-250): تحت فشارقرار گرفتن علویان اززمان روی کار آمدن عباسیان ،توسط عمال وخلفای عباسی موجب گردید؛ تا علویان در جستجوی محیط امن برای زندگی و فعالیت به مناطقی از ایران مهاجرت نمایند.مناطق شمالی ایران از این لحاظ بهترین گزینه بود. مردم نیز به سادات علوی گرایش داشته و همین گرایش زمینه‌ساز حضور علویان در منطقه و قیام آنان علیه حاکمان عباسی شد. منطقه دیلم و مناطق شمالی ایران، از نظر جغرافیایی، سیاسی و امنیتی آمادگی ایجاد یک نهضت شیعی، را داشت.آشنایی بیشتر مردم کرانه‌های دریای مازندران با تشیع در قرن سوم ه‍. ق بود که به قیام و استقلال این سرزمین انجامید. در قرن سوم، به ویژه زمان متوکل، علویان مورد تعقیب بودند فرزندان اهل‌بیت به مناطق دور دست و امن،‌ مانند کرانه‌های دریای مازندران پناه می‌بردند.[12]

    محمدبن زید پس از آن که توانست با قیام‌های متعدد، حکومت خود را در طبرستان مستقر سازد از علویان حمایت کرد. محمدبن زید نخستین کسی بود که بنایی بر قبر علی ـ علیه السلام ـ و امام حسین ـ علیه السلام ـ بناکرد و در این راه بیست هزار دینار خرج کرد. وی هر سال سی هزار درهم به مشاهد علی ـ علیه السلام ـ و حسنین ـ علیهم السلام ـ و سایر اقربای خویش می‌فرستاد.[13]

    حکومت‏حمدانیان (391- 293):برجسته ترین زمامدار آل حمدان على بن عبد الله بن حمدان ملقب به سیف الدوله (303- 350) بود. وى انسانى خردمند، دانش دوست و سلحشور بود و بیشتر ایام عمر خود را در جنگ با تجاوزگران رومى به سر برد. در عصر حمدانیان سرزمین سوریه، مانند حلب و اطراف آن، بعلبک و توابعش، جبل عامل و سواحل آن مملو از شیعیان بود، و به ویژه شهر حلب پایگاه عالمان شیعه و به خصوص بنو زهره به شمار مى‏رفت.حمدانیان هیچ کس را به پیروى از مذهب شیعه مجبور ننمودند.بلکه مردم را به اختیار خود واگذار کردند تا هر چه مى‏پسندند براى خود برگزینند.به همین جهت پناهگاه دانشمندان، فلاسفه، ادبا و روشنفکران از همه مذاهب و ادیان شدند.[14]

    فاطمیان مصر(565-362ه.ق):خلفای فاطمی مصر، از پیروان فرقه اسماعیلیه مبارکیه[15] بودندکه تا اواخر قرن سوم هجری،دعوت خود را به صورت پنهانی دنبال می کردند.و خلیفه فاطمی نیز در خفا به سر می برد تا اینکه عبید الله المهدی در ذی الحجه سال 290ه.ق، در سجلماسه دعوت خود را ظاهر کرد وسپس در شمال آفریقا،حکومت مستقلی را تشکیل داد.با تصرف مصر در 358 و ورود المعزلدین الله به قاهره در سال 362ه.ق اولین دولت فاطمیان مصر شکل گرفت.

    دولت فاطمیان در مصر به تبلیغات گسترده شیعی دست زدند. جوهر سیسیلی در 358 مقرر کرد تا ذکر حَیّ علی خیر العمل در اذان مساجد مصر طنین انداز شود. این امر در 360ه در مساجد شام نیز تحقق یافت. در سال 366، عزاداری روز عاشورا نیز در مصر و شام مرسوم گردید. هم چنین جوهر دستور داده بود که بعد از خطبه­های نماز جمعه، بر محمد مصطفی، علی مرتضی، فاطمه زهرا، حسن، حسین و ائمه طاهرین(ع) صلوات نثار شود.[16] در همین سال در مکه و مدینه به نام مُعزّ فاطمی، خطبه خوانده شد و خطبه عباسیان منع گردید.

 

آل بویه(446-328)ه.ق: در آستانه قرن چهارم دولت عباسی به دلایل چندی رو به ضعف گذاشت و در همین زمان پسران بویه ماهیگیر(علی عماد الدوله،حسن رکن الدوله،احمد معز الدوله) در مناطق مختلف ایران حاکمیت پیدا کردند آنان پس از استقرار در شهرهای ری، اصفهان و شیراز به سوی بغداد، مرکز حکومت عباسی حرکت کردند و خلافت و شخص خلیفه را در اختیار گرفتند.در نتیجه با قدرتی که داشتند؛ توانستند نقش مهمی در توسعه و گسترش تشیع در قرن چهارم و پنجم در این مناطق داشته باشند.

    آل بویه در عراق:

   حکمرانی آل بویه برعراق و خلافت عباسی، با ورود احمد معزّالدوله در سال 334ه.ق به شهر بغداد آغاز گشت و در سال 447ه.ق با شکست الملک الرحیم، آخرین فرمانروای آل بویه، در برابرطغرل سلجوقی پایان پذیرفت.در این مدت، که قریب یک قرن طول کشید، حکمرانی آل بویه بر بغداد با فراز و نشیب هایی همراه بود، اما چنان که از آثار مورّخان برمی آید، اقتدار آنان در این دوران بلامنازع می نماید، چنانکه مسعودی درذکر خلافت مطیع می نویسد:«هم اکنون احمد بن بویه دیلمی ملقب به معز الدوله و دبیرانش بر کار مطیع تسلط دارند و امور دربار خلافت را سرپرستی می کنند.و بوقت حاضر که سال سیصد و چهل و پنجم است چنانکه به ما خبر رسیده است... و ما از اخلاق متقی و مستکفی و مطیع سخن نیاوردیم که آنها همانند محجوران بوده اند و کاری به دستشان نبوده است...بدربار خلافت نیز کار بدست دیگران بوده و آنها بیمناک و عاری از قدرت شده اندو فقط به نام خلافت قناعت کرده و به سلامت رضایت داده اند.والخ»[17]

    اوضاع بغداد و دارالخلافه عبّاسیان در آستانه سلطه آل بویه آشفته بود. مرگ توزون، امیرالامرای مقتدر ترک، بر این آشفتگی افزود. قدرت او به اندازه ای بود که آل بویه را در سال 332 شکست داد و خلیفه المتقی را نابینا و برکنار کرد و به جای او مستکفی را به خلافت نشاند. والی واسط، خود را تحت اطاعت احمد بن بویه، که در اهواز بود، درآورد و او را به تصرف عراق تحریض نمود.احمد بن بویه در 11 جمادی الاولی 334 بدون جنگ بر بغداد دست یافت و مستکفی، خلیفه عباسی، نه تنها وی را لقب «معزّالدوله» داد و مرتبه امیر الامرایی به او اعطا کرد، بلکه برادران دیگرش را نیز لقب «عماد الدوله» و «رکن الدوله» داد.[18]

    قریب یک ماه و نیم بعد، معزّالدوله، مستکفی را با تحقیر تمام، از خلافت برکنار و زندانی کرد و المطیع باللّه را به خلافت نشاند. المطیع به تمام معنا مطیع معزّالدوله شد، حتی امیر دیلمی به او اجازه نداد که برای خود وزیر اختیار کند و از املاک و دارایی، فقط به اندازه گذراندن معیشت اجازه استفاده یافت.

    معزّالدوله از سال 334 که بر بغداد چیره گشت، تا هنگام وفاتش در 356، به مدت 22 سال کاملاً بر دارالخلافه و عراق مسلّط بود. پس از معزّالدوله، پسرش عزّالدوله بختیار زمام امور را به دست گرفت.درگیری و اختلاف بین حکمرانان آل بویه در ایران به بغداد نیز کشیده شد و عضدالدوله دیلمی فرزندحسن رکن الدوله وارد بغداد گشت وپس از نبردی کوتاه با پسر عمویش، عزّالدوله بختیار، قدرت را به دست گرفت. خلیفه از وی استقبال کرد و وقتی در قصر خویش وی را به حضور پذیرفت با وی مثل یک پادشاه فاتح و نه یک امیر الامرا تابع برخورد نمود.[19]

    این عمل عضدالدوله، خشم پدرش رکن الدوله را در پی داشت. عضدالدوله در صدد توجیه کار خود برآمد،ولی در نهایت بهتر آن دید که بغداد را به عزالدوله باز گرداند.[20]

    در سال 367 پس از مرگ رکن الدوله، عضدالدوله بار دیگر به بغداد تاخت و عزّالدوله به شام گریخت. عضدالدوله به نام خود در بغداد خطبه خواند و پسر عموی خود، عزّالدوله را دستگیر کرد و به قتل رساند.[21]

    عضدالدوله تا سال ه.ق372 که وفات یافت؛حاکم بلامنازع متصرفات آل بویه و از جمله بغداد بود. عضدالدوله به علت فتوحاتی که کرد و اقداماتی که در جهت عمران و آبادانی و گسترش علم و هنر انجام داد، مشهورترین فرد خاندان بویهی است.

     پس از مرگ عضدالدوله، امیران و رئیسان لشکری، فرزندش ابوکالیجار مرزبان را با لقب «صمصام الدوله» به جای او به امارت برگزیدند. اما برادر دیگر وی، شرف الدوله، توانست قدرت را به دست بگیرد و تا سال 379 ریاست خاندان آل بویه را از آن خود سازد. البته شرف الدوله تنها دو سال و هشت ماه بر عراق امارت کرد و بقیه این دوران حکومت عراق در دست صمصام الدوله بود. در زمان شرف الدوله آبادانی در بغداد رونق گرفت.پس از مرگ شرف الدوله، برادرش بهاءالدوله پس از کشمکش های فراوان با برادران و عموزادگان از سویی، و آل حمدان و صفّاریان از سوی دیگر، به تدریج قدرت را در دست گرفت. امارت او از سال 379 تا 403 به مدت 24 سال طول کشید.

    پس از مرگ بهاءالدوله در سال 403 تا سال 447 که ملک رحیم، آخرین امیر بویهی، از بغداد توسط سلجوقیان رانده شد، روند نزولی قدرت آل بویه در بغداد ادامه یافت. در این مدت، سلطان الدوله ابوشجاع، پسربهاءالدوله (403ـ412)؛ مشرّف الدوله ابوعلی (412ـ416)، برادرش؛ ابوطاهر جلال الدوله، پسر شرف الدوله (416ـ435)؛ ابوکالیجار مرزبان، پسر سلطان الدوله (435ـ440) و بالاخره ملک رحیم، پسر ابوکالیجار (440ـ447)، به ترتیب بر بغداد مسلّط شدند.

سرانجام، با ورود طغرل سلجوقی به بغداد، ملک رحیم در سال 447 اسیر شد و خلیفه دستور داد که به نام طغرل خطبه بخوانند و بدین ترتیب ، کار این سلسله در و بغداد پایان پذیرفت.[22]

 

مذهب آل بویه:

 

    بیشتر مورّخان آل بویه را پیرو مذهب تشیّع امامیه و دوستدار اهل بیت علیهم السلام می دانند،چنانکه ابن خلدون می نویسد:«چنانکه گفتیم دیلمیان شیعه بودند.آنان بر دست اطروش مسلمان شده بودند...»[23]

     اما چون محیط رشد و قدرت یابی آل بویه(مناطق شمالی ایران) قلمرو قدرت مذهب زیدیه بوده، برخی آنان را شیعه زیدی دانسته اند.

    امامان زیدیه و جانشینان آنان نه تنها در میان دیلمیان و گیلها پیروان و طرفداران جانباز و پرشوری یافتند؛ بلکه موفق شدند تعداد کثیری از این اقوام را به دین اسلام فرا خوانند.[24]باید توجه داشت که ورود اسلام و تشیّع به کرانه های خزر، با یکدیگر هم زمان بودند. مردم آن سرزمین توسط علویان به اسلام و تشیّع گرویدند، اما بیشتر فرزندزادگان پیامبر صلی الله علیه و آله ، که وارد این سرزمین شدند، به تبلیغ مذهب زیدی پرداختند.[25] حاکمان علوی طبرستان بیشتر مروّج مذهب زیدی بودند، هرچند همکاری هایی بین علویان طبرستان و ایران با بزرگان شیعه امامیه در بغداد وجود داشته است، اما در قرن چهارم در طبرستان اکثریت با شیعه زیدی بود و از این رو،می توان گفت فرزندان بویه که در چنین محیطی پرورش یافتند، از آثار فرهنگی و تربیتی آن متأثر بودند.[26]

    برخی بر این عقیده اند که علت روی آوردن حکمرانان آل بویه در بغداد به شیعه امامیّه این بود که چنانچه آنان بر مذهب زیدیه باقی مانده بودند، لازمه اش قبول امام حی و حاضر و رهبر علوی بود؛ امامی که طبق عقیده زیدیه فرزندزاده زهرا علیها السلام و قیام کننده به سیف باشد. در این صورت، اطاعت فرمان او بر فرمانروایان آل بویه واجب بود و آنان نمی توانستند با قدرت و استقلال، به فرمانروایی بپردازند، در حالی که با قبول شیعه امامیّه موقعیت دیگری پدید آمد؛ زیرا امام دوازدهم شیعیان امامی غایب بود و آل بویه می توانستند با احترام نسبت به بزرگان و نقبای شیعه امامیّه، به حکومت خود ادامه دهند؛ همان گونه که بهاءالدوله دیلمی فرمانی به نام شریف رضی نوشت و وی را نقیب و سرپرست شیعیان در تمام سرزمین های اسلامی قرار داد.وبر او خلعت پوشاند.[27]

    پطروشفسکی، بر این باور است که فرمانروایان بویهی ابتدا بر مذهب زیدی بوده اند و سپس به مذهب سنی گرویده اند.وی می نویسد:« مؤسسان دودمان آل بویه از شیعیان میانه رو (زیدی)بودند. افراد بعدی آن خاندان، در باطن متمایل به شیعیان بودند، اما آن ها در ظاهر و به صورت رسمی سنّی مذهب بودند.و برای شیعیان امامیه و زیدیه در غرب ایران دوران طویلی آغاز شد که در آن تا حدی آزادانه و در محیطی آرام، به تبلیغ عقاید خود بپردازند و به تدوین و تنظیم شریعت خویش مشغول شوند.»[28]

    احتمال دارد که پذیرش ظاهری خلیفه عبّاسی توسط آل بویه موجب این اشتباه شده باشد. اما با توجه به اوضاع حاکم بر جامعه اسلامی، که بیشتر جمعیت آن را اهل سنّت تشکیل می داد، به نظر می رسد امیران آل بویه برای جلب نظر و ادامه حکومت بر اکثریت جامعه اسلامی، ناچار به قبول ظاهری خلافت عبّاسی بودند.

عموم مورّخان قدیم و جدید بر شیعه امامی بودن آل بویه تأکید دارند و اعمالی همچون رفتار محترمانه و جانب دارانه فرمانروایان آل بویه نسبت به شیعیان و بزرگان آن مذهب، برپایی مراسم سوگواری عاشورا و عید غدیر، ساخت مقابر شیعه، به ویژه حرم امام علی علیه السلام و امام حسین علیه السلام و تقویت و ترویج مذهب شیعه امامی در عراق را مؤیّد این عقیده می دانند.[29]

   

 

سیاست مذهبی آل بویه

برپائی عید غدیر

    پس از بررسی مذهب آل بویه، اینک به تشریح چگونگی برپایی مراسم و مواسم شیعه امامیه در عهد این خاندان و نقش این حکومت در این مورد می پردازیم.بدلیل اینکه تکیه مقاله بر عید غدیر است، در نتیجه فقط به بررسی این مراسم در دوران آل بویه می پردازیم.

    برگزاری جشن غدیر خم به عنوان رویداد ومقطعی مهم در تاریخ شیعه محسوب می شود؛ زیرا بنا بر اعتقاد شیعه، در روز 18 ذی حجّه سال دهم هجری قمری پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هنگام بازگشت از حجّة الوداع، در محلی به نام «غدیر خم» با فرمان الهی، حضرت علی علیه السلام را به جانشینی خود منصوب فرمودند. برپایی جشن این حادثه از مراسم مهم شیعه امامیه در طول تاریخ به شمار می آید.

    در دوران آل بویه، با توجه به اینکه فرمانروایان این خاندان حامی مذهب شیعه بودند، بزرگداشت واقعه غدیر خم را به منزله عید بزرگ شیعیان، در دستور کار خود قرار دادند. برپایی جشن این روز از سال 352ه.ق؛ یعنی همان سالی که عزاداری عاشورا مرسوم شد ـ به دستور معزّالدوله در بغداد آغاز گردید.

    معزّالدوله به مردم فرمان داد که در این روز شهر را آذین بندی کنند و به جشن و شادمانی بپردازند. آزین بندی شهر با پارچه های نفیس و رنگ های شاد انجام می شد؛ همان گونه که در روز عاشورا با آویختن پلاس (پارچه های کهنه و سیاه)، عزا و ماتم را به نمایش می گذاشتند.[30] مغازه ها بر خلاف روز عاشورا تا صبح باز بودند و طبل و شیپور به نشانه شادی نواخته می شد. اجرای مراسم آتش بازی و برپا کردن آتش های عظیم از دیگر سنّت هایی بود که در روز عید غدیر خم انجام می شد. این مسئله بیانگر نفوذ آداب و رسوم کهن ایرانی در مراسم و مواسم شیعه امامیّه در عهد آل بویه است. بامداد این روز شیعیان شتر قربانی می کردند و به زیارت مقابر قریش می رفتند و در آنجا نماز عید بجا می آوردند.

    در سال های بعد نیز حکمرانان آل بویه نسبت به برگزاری جشن غدیر خم اهتمام داشتند.

 

درگیریهای شیعیان و سنیان:

   این اقدامات(سب صحابه،برپایی عید غذیر،عاشوراو...) خالى ازتنش و برخوردمیان اهل سنت و شیعیان نبود.اهل‏سنت‏به تقابل برخاستند و نخستین جلوه این تقابل در سال 363 خودرا نشان داد و بین شیعه و سنى برخوردى به‏وقوع پیوست.اهل تسنن در محله‏سوق الطعام بغداد زنى را سوار شتر کردند که عایشه است، یکى را طلحه نامیدند و دیگرى را زبیر ؛صحنه ای آفریدند که مثلاً با اصحاب على‏علیه السلام در جنگند و شبیه جنگ جمل را بازنمایى کردند. [31]

    دو سال پیش از این واقعه یعنى در سال 361 فتنه عظیمى در بغداد به‏وقوع پیوسته بود. محله کرخ[32] که شیعه‏نشین و پایگاه تجارت بود، دستخوش آتش گشت و اختلاف بین ابى‏احمد موسوى (نقیب) و ابى‏الفضل شیرازى (وزیرخلیفه) بالا گرفت.چنان‏که در سال 362ه نیز این محله به آتش کشیده شد و علت آن‏هم عصبیت‏بین دو مذهب بود. انسان‏هاى زیادى جان باختند و دکان‏هاى بى‏شمار و اموال زیادى تباه گشت و به غارت رفت. هنگامى‏که عضدالدوله وارد بغداد گردید براى جلوگیرى از مناقشات مذهبى اعلانیه‏اى صادر کرد بدین مضمون که:« ازین پس احدى اجازه ندارد در مساجد و خیابان‏ها و یا در هر مکان عمومى دیگر موعظه کرده و خطبه بخواند. هیچ‏کس اجازه ندارد با توسل به نام صحابه پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله از خداوند طلب بخشایش کند. هر کس که رحمت الهى را طلب مى‏کند تنها مى‏تواند قرآن بخواند. هر کس این فرمان را نقض کند مجازات اعدام در انتظار اوست.» [33]      

   در سال 389ه خلیفه و اهل سنت با بهره‏گیرى از حما یت سلطان محمود غزنوى، جانى تازه یافته و به احیاى رسوم تازه‏اى دست زدند.سنیان درواکنش نسبت‏به اقدام معزالدوله در برپائی عید غدیر و عاشورا،دو مراسم یادبود بدعت نهادند آنها در مقابل مراسم عاشورا، هیجدهم محرم روز قتل مصعب بن زبیر را عزا گرفتند و به زیارت قبرش در «مسکن‏» رفتند و در مقابل عید غدیر (هیجدهم ذیحجه) نیز روز بیست و هشتم ذیحجه را که سالگرد روز ورود پیغمبر اکرم‏صلى الله علیه وآله و ابوبکر در غار بود، به عنوان «یوم‏الغار» عید گرفتند. این مراسم (عید یا عزا) خالى از برخوردى بین شیعه و سنى برگزار نمى‏شد، تا آنجا که حکام قدرتمند گاهى از برپایى آن جلوگیرى مى‏کرد.[34]

    ابن اثیر و ابن کثیر از بزرگداشت این عید در زمان عزّالدوله بختیار (367ـ356) و ابن جوزی از برپایی جشن غدیر خم به وسیله شیعیان محله «کرخ» بغداد و هجوم گروهی از مردم «باب البصره» به آنان و پاره کردن نشان ها و اعلامیه های بهاءالدوله (403ـ379) خبر می دهند.[35]

    از این ایام به بعد، خلیفه القادر نیز با هوادارى از اهل سنت‏بر تشنج و تنش فضاى موجود مذهبى افزود. القادر با همکارى و همدستى محمود غزنوى به سرکوبى شیعیان پرداخت. او در سال 420 اعلام داشت کسانى که خلافت ابوبکر و عمر و عثمان را نفى کنند و معتقد باشند که قرآن قدیم نبوده، بلکه حادث است، شایسته تکفیر خواهند شد. از این زمان به بعد سنیان در سرکوبى شیعیان حالت تهاجمى یافتند. آن‏ها در واسط و بغداد در ایام ماه محرم به خانه‏هاى شیعیان هجوم برده و آن‏ها را به آتش کشیدند. تقریبا همه ساله در ایام ماه محرم و عید غدیر، شورش‏ها و درگیرى‏هایى بین شیعیان و سنیان رخ مى‏داد و تلفاتى از طرفین مى‏گرفت. در سال 422فتنه عظیمى بین آن‏ها برخاست که به دنبال آن محله کرخ بغداد طعمه آتش شد و خانه‏هاى آن به غارت رفت و تشویش و وحشت‏بر سرتاسر بغداد مستولى گشت. چند سال بعد هم عیاران سنی وارد معرکه شدند و اختلافات ابعاد تازه‏اى یافت. تاجایى که بغداد به مدت نزدیک به چهل سال مدام دستخوش جنگ‏هاى فرقه‏اى و مناقشات مذهبى بود. در یکى از این تهاجمات بود که خانه ابوجعفر طوسى (شیخ طوسى) در محله کرخ بغداد دستخوش غارت گردید (449) و تمامى کتاب‏ها و دفاتر و منبرى که هنگام تدریس و وعظ و خطابه بالاى آن مى‏رفت چپاول و طعمه آتش شد.[36]

    در ماه صفر سال 443ه شیعیان کرخ، برج‏هایى برپا کرده و با طلا جمله «محمد و على خیر البشر» را بر آن نوشتند. سنیان محله قلائین از آنان خواستند جمله «فمن رضى فقد شکر و من ابى فقد کفر» را به آن اضافه کنند ولى شیعیان نپذیرفتند و این امر، سبب درگیرى میان آنها شد. خلیفه القائم، نقیب عباسیان وعلویان را براى بررسى اوضاع به کرخ فرستاد. هر دو نقیب، گفته ساکنان کرخ را درست دانسته و بر آن گواهى نوشتند، اما اهل سنت،با پشتیبانی رییس الروءسا ابن المسلمه، داورى آن‏ها را نپذیرفته، سنیان را علیه شیعیان تحریک کردند.شیعیان براى خاتمه دادن به غائله، کلمات «خیر البشر» را از روى دیوار پاک کرده به جاى آن «علیهما السلام» نوشتند، اما اهل سنت ا علام کردند باید آجرى که کلمات «محمد و على» روى آن نوشته شده از جاى بکنند و در اذان نیز ذکر «حى على خیر العمل» گفته نشود. گروه شیعى از انجام خواسته آنها خوددارى کرد و درگیرى ادامه یافت. در این میان، یکى از رجال هاشمى به قتل رسید. اهل سنت پیکر او را در کنا ر احمد بن حنبل به خاک سپرده و در بازگشت آرامگاه امام کاظم و امام جوادعلیه السلام را ویران نموده و تلاش کردند پیکر آنان را به مقبره احمد بن حنبل منتقل کنند. ابو تمام، نقیب عباسیان و دیگر سنیان با شنیدن این خبر مانع کار آنان شدند، اما اهالى کرخ به «خان الفقها»(مدرسه علوم اسلامی) که متعلق به حنفیان بود حمله و آن جا را غارت کردند و ابا سعد سرخسى، مدرس حنفى را کشتند. در سال 445 فتنه شیعه و سنى تجدید شد.[37]

    همین برخوردهای مذهبی در دوره آل بویه سبب شد که عمید الجیوش نماینده بها الدوله بیست سال بعد از عضد الدوله فرمان داد که ،کلیه مراسم مربوط به عاشورای حسینی و عید غدیر از یک سوی و مراسم سالگرد مرگ مصعب و غار حرا از سوی دیگر به کلی موقوف گردد.وی کسانی را که از این فرمان سر پیچی می کردند؛ به شدت مورد مجازات قرار می داد.برای مدتی هم این سیاست از جانب ابن سهلان جانشین فخر الملک در بغداد اتخاذ گردید.وی گروهی از عباسیان را که مردم به شورش و کشمکش تحریک می کردند تبعید کرد و برای حفظ تعادل، ابن معلم فقیه شیعی را نیز از بغداد راند.پس از وی می توان به ابوالحسن علی بن عبد الصمد شیرازی اشاره کرد.وی نیز به شدت با هرج و مرجهای ناشی از مبارزات فرقه ای،برخورد نمود.پس از وی ،شخص دیگری که بتواند نقش اساسی در جلوگیری از تضادهای فرقه ای داشته باشد، در صحنه حاضر نشد و در نتیجه به مدت چهل سال بغداد تقریباً به طور مداوم دستخوش جنگهای فرقه ای و هرج و مرج عمومی بود.[38]

سخن آخر

      امیران آل بویه قریب یک قرن حاکمیتی با اقتدار در عراق به مرکزیت بغداد داشتند.حکمرانان آل بویه با زمینه شیعه زیدی در خاستگاه خود (مناطق شمالی و مرکزی ایران) و با توجه به قدرت و نفوذ شیعیان امامیه در عراق، به مذهب شیعه امامیه گرویدند و پیروان این مذهب و علمای آن را مورد احترام و حمایت خود قرار دادند. حکومت آل بویه نسبت به تقویت و رونق مراسم و مواسم شیعه امامیه اهتمام فراوان ورزید و مراسم عزاداری امام حسین علیه السلام در عاشورا و جشن ولایت حضرت علی علیه السلام در غدیر خم را با شکوه و عظمت برپا کردند.هر چند برپایی چنین شعائری سبب تضاد و درگیری بین شیعه و سنی و می گردید و در برهه های مختلف زمانی انجام این مراسمات متوقف و یا بار دیگر آزاد اعلام می گردید.اما به طور کل می توان می گفت که اقدامات آل بویه سبب ایجاد انسجام و هماهنگی بیشتر شیعیان گردید؛ چرا که مراسمات عمومی نظیر عیدغدیر و عاشورا، به خود خودی نوعی همبستگی و یکسان انگاراندن شیعیان با همدیگر می شد. همچنین در پرتو حکومت این سلسله ایرانی، قبور ائمّه شیعه در عراق مرمّت و بازسازی شدند و سنّت زیارت این مشاهد شریفه رو به گسترش بی سابقه نهاد.هر چند آل‏بویه در رسیدن به اهداف اساسی خود ناکام ماندند، ولى برگزارى علنى مراسم دینى توسط شیعیان در این دوره و ظهور تعدادى از بزرگان و علماى شیعه ، که خود محصول این فضا بودند، به تقویت پایه‏هاى فکرى مذهب تشیع کمک زیادى کرد وظهور مراکز مهم تشیع در قرون بعد در عراق، تا اندازه‏ى زیادى به جامانده از فعالیتهای آل بویه در گسترش فرهنگ شیعی بود.

 

کتابنامه:

1-کبیر ،مفیز الله ،آل بویه در بغداد،ترجمه مهدی افشار،چاپ اول،تهران،چاپخانه حیدری،1381

2- جوئل،کرمر،احیای فرهنگی در عهد آل بویه،ترجمه سعید حنائی کاشانی،تهران،مرکز نشر دانشگاهی،1375

3- زرین کوب،عبدالحسین،تاریخ مردم ایران،ج2،چاپ ششم،تهران،انتشارات امیر کبیر،1380

4-مسعودی،ابوالحسن علی بن حسین،التنبیه و الاشراف،ترجمه ابو القاسم پاینده،چاپ سوم،تهران،انتشارات علمی و فرهنگی،1381

5-خواجویان،محمد کاظم،تاریخ تشیع،چاپ چهارم،مشهد،انتشارات جهاد دانشگاهی مشهد،1379

6-حسینیان،حسین و دیگران،تاریخ تشیع 2،چاپ دوم،قم،انتشارات حوزه ودانشگاه و سمت،1385

7- ابن خلدون،ابوزید عبدالرحمان بن محمد،تاریخ ابن خلدون،ترجمه عبدالمحمد آیتی،چاپ دوم،تهران،پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی،1383

8-پطروشفسکی،ای.پ،اسلام در ایران،ترجمه کریم کشاورز،چاپ هفتم،تهران،1363

9-قزوینی رازی،عبدالجلیل،کتاب النقض(بعض مثالب النواصب فی نقض بعض فضائح الروافض)،تصحیح میر جلال الدین محدث اٌرموی،تهران،انتشارات انجمن آثار ملی،1358

10-مرعشی، ظهیر الدین، تاریخ طبرستان و رویان و مازندران، به کوشش محمد حسین تسبیحی،تهران،1361

11- لین پل، استانلی، طبقات السلاطین،ترجمه عباس اقبال،تهران،1313

12- ابن اسفندیار، بها الدین محمد بن حسن، تاریخ طبرستان، تصحیح عباس اقبال،چاپ دوم،تهران،1369

13-نسخه الکترونیکی کتاب الغدیر

14-سامر،فیصل،دولت حمدانیان،ترجمه علی رضا ذکاوتی قراگزلو،چاپ اول،قم،انتشارات حوزه و دانشگاه،1380

 



[1] -حسینیان،حسین و دیگران،تاریخ تشیع2،ص27،به نقل از ابن جوزی، عبدالرحمان بن علی، المنتظم فی التاریخ الامم و الملوک،ج13،ص366.همچنین نگاه کنید به ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون،ج3،ص 738

[2] - ابن خلدون،عبد الرحمان،تاریخ ابن خلدون، ج2 ص 765

[3] - در سال دهم هجرت واقعه غدیر در بازگشت از حجة الوداع به وقوع پیوست،و پیامبر در حضور حدوداً صد وبیست هزار نفر در محلی به نام غدیر خم،طی خطبه ای بلند، علی بن ابی طالب(ع)را به عنوان ولی و جانشین خویش معرفی نمودند.از این تاریخ؛ این روز بزرگترین عید آل محمد(ص)به شمار می آید.و شیعیان در دوره های مختلف زندگی اجتماعی خویش همواره در صدد تکریم و گرامیداشتن این رویداد تاریخی هستند.

[4] -پیامبر اکرم در روز هیجدهم ذی الحجه سال 10 هجری در غدیر خم فرمودند:  «خدا مولا و سرپرست من است و من مولا و سرپرست مؤمنانم و من نسبت به مؤمنین ازخود ایشان سزاوارترم پس هر کس من مولا و سرپرست اویم , على مولا و سرپرست اوست.»این حدیث به حدیث غدیر مشهور گردید.

[5] - امینی، الغدیر،ج1،کتاب الکترونیکی

[6] - امینی، الغدیر،ج1،کتاب الکترونیکی

[7]- همان،ج1

[8] - همان ج1

[9] - همان

[10]- همان

[11] - مسعودی،ابوالحسن علی بن حسین،التنبیه و الاشراف،ص234

[12] - ابن اسفندیار، محمد بن حسن، تاریخ طبرستان، تصحیح عباس اقبال، ص 224

[13] - حسینیان،حسین، تاریخ تشیع 2، ص 296

[14] -ر.ک.سامر،فیصل،دولت حمدانیان، 336تا 392

[15] - فرقه اسماعیلیه، یکی از فرقه های شیعی است که پس از امام صادق(ع)، به امامت فرزند بزرگ آنحضرت، یعنی اسماعیل،که در دوران حیات پدر فوت نمودند؛معتقد شدند.در این میان گروهی معتقد شدند که اسماعیل در حقیقت نمرده و قائم است.به این دسته از اسماعیلیه«خالصه» می گویند.گروهی دیگر بر این باور شدند که که امام صادق(ع)پس از اسماعیل، محمد بن اسماعیل، نوه خود را به امامت منصوب کرد؛ زیرا که امامت، از برادر به برادر دیگر منتقل نمی شودو این موضوع تنها درباره امام حسن و حسین(ع)صدق می کرده است.به همین دلیل با وجود امام سجاد، امامت به محمد بن حنفیه نرسید.این فرقه به مناسبت نام موسس آن، مبارک به «مبارکیه»شهرت یافت.

[16] - حسینیان،حسین و دیگران،تاریخ تشیع2،ص85 به نقل از النجوم الزاهره،ج1،ص126و تاریخ فاطمیان،ص66و اتّعاظ الحنفا،ج1،ص134

[17] - مسعودی،ابوالحسن علی بن حسین،التنبیه و الاشراف،ص386 و387

[18] - لین پل ،استانلی ، طبقات السلا طین ،ص 126

[19] -زرین کوب،عبدالحسین،تاریخ مردم ایران،ج2،ص444

[20] - حسینیان،حسین و دیگران،تاریخ تشیع2،ص45

[21] -منبع پیشین،ص45و تاریخ مردم ایران،ج2،ص445

[22]- ر.ک تاریخ مردم ایران،ج2،صفحات 454 تا520

[23] -ابن خلدون،محمد بن عبد الرحمان،تاریخ ابن خلدون،ج2،ص765

[24] - کبیر،مفیزالله،آلبویه در بغداد،ص308

[25] - مرعشی، ظهیر الدین، تاریخ طبرستان و رویان و مازندران، ص 127 تا195

[26] -خواجویان،محمد کاظم،تاریخ تشیع،ص133و134

[27] - منبع پیشین،ص134

[28] - پطروشفسکی،اسلام در ایران،ص276

[29] -قزوینی رازی،کتاب النقض،ص45-46و  جوئل،کرمر،احیای فرهنگی در عهد آل بویه،ص82 و...

[30] -ابن خلدون،ج2، ص765

[31] -مفیزالله کبیر،ص313 به نقل از ابن اثیر،ج28،ص464

[32] -از همان ابتدا شیعیان دربغداد،در محله‏ى کرخ  و اهل سنت در محله‏هاى غرب دجله و همین‏طور در محله‏هاى باب‏البصره، باب‏الشعیر و باب‏القلائین در غرب دجله ساکن شدند.

[33] -مفیزالله کبیر،ص322

[34] -پیشین،ص314

[35] - پیشین،ص 313و314 به نقل ازابن اثیر، ج 28، ص 464/ ابن کثیر، ج 11، ص 268، 269، 271.

[36] -پیشین،ص 317و318

[37] -پیشین،ص319تا 322

[38] -پیشین،ص 322و323

   + غلامرضا جاویدی ; ٩:٤۳ ‎ب.ظ ; ٢۱ آبان ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()