تاریخ و جغرافیا

روش شناسی تاریخ

   روش شناسیMetedology: " مطالعه  تمایزات علوم(شناخت جایگاه یک علم) و طبقه بندی آنها براساس روشهای ویژه هریک می باشد، یا به تعبیر دیگر شناسایی روشهای علوم برای تمایز بخشی به هریک و با تأکید بر روش شناسی در تاریخ می باشد.به تعبیر دیگر روش شناسی چگونگی دست یابی به یک معرفت علمی را نشان می دهد. (روش، راهی که برای رسیدن به مطلوب طی میشود.)



    متد:مجموعه روشها و وسایلی است که وصول به هدف یا غایتی را آسان می سازد.و یه به تعریفی دیگر متد عبارت است از جستجوی اندیشیده و سازمان یافته برای دست یابی به دانش و قدرت است.بنابراین متدلوژی عبارت است از شناخت روشهای علوم که در زبان فارسی از آن به روش شناسی تعبیر می شود و به بیان دیگر منظور از متدلوژی دانشی است که درباره روشهای مناسب تحقیق و اثبات علوم مختلف به بحث می پردازد.و به عبارت دیگر در آن یک بحث تعریف علم و طبقه بندی جایگاه یک علم و شناخت و تععین روش آن مطرح است.
    تعریف معرفت: در فرهنگ فارسی زبانان بین کلماتی چون معرفت،شناخت،دانش،خرد،فلسفه و حتی دین، یا فرقی گذاشته نمی شود و به جای همدیگر بکار می روند و یا فرق اندکی گذاشته می شود.کلمه معرفت در زبان فارسی با کلمات مخنلفی قرابت و نزدیکی دارد، که این امر نباید ما را به اشتباه بیندازد. معارفی که از طرق مختلف بدست ما می رسد،با هم متفاوت است.
    بین حوزه های معرفتی تفاوتها و تقسیم بندیهایی وجود دارد،نویسنده آلمانی به نام مارکس شیلر 3 حوزه معرفتی را ذکر می کند:
1-دین
2-فلسفه
3-علم اثباتی
    دکتر توکل حوزه های معرفتی را به 4 گروه تقسیم کرده که عبارتنند از:
1-مذهب
2-فلسفه
3-علم
4-ایدئولوژی
    تفاوت قلمروهای معرفتی در چیست؟
1.    از حیث موضوع:به عنوان مثال موضوع علم یک چیز است و دین چیز دیگر.دکتر توکل می نویسد:موضوع علم پرداختن به جهان محسوس فیزیکی و طبیعی است.موضوع فلسفه، پرداختن از حیث کلیت و وجود عالم است.و موضوع دین پرداختن به فضای نجات و رستگاری بشر است.موضوع ایدئولوژی وضعیت های سیاسی و اجتماعی زندگی است.
2.    از حیث انگیزه داخلی و ذاتی و روانی:در علم اشتیاق به کنترل روان و جامعه سبب معرفت آموزی می گردد.در فلسفه،انگیزه، حیرانی مداوم در فهمیدن، سبب معرفت آموزی می گردد.در دین ،تحفض روحی از طریق رستگاری بوسیله قدرت قدسی.در ایدئولوژی انگیزه سائق زیستن و ماندن است.زیستن و ماندن سببب کشیدن فرد به سوی معرفت می شود.
3.    از حیث روش:در علم روش معرفتی تجربه،مشاهده،اندازه گیری،استقرا و قیاس است.در فلسفه با عقل جوهرنگر(نظری)و از طریق مواجه مستقیم با عالم هستی. در ایدئولوژی روش توجیه و تأثر در صحنه است؛ این روش به رفتار و یافتن سازوکار توجه می کند.
4.    از حیث هدف:در علم هدف بازنمائی پراگماتیستی،روابط پدیداری؛ به تعبیر دیگر هدف بازسازی و پیش بینی است.هدف فلسفه شرکت در روابط وجودی با عنایت به معنا،ذات،وجوهر است.و هدف و غرض این است که در روابط وجودی اشیا دخالت کند،تا بتواند آنرا تعریف کند.و در دین هدف نجات شخص است و هدف ایدئولوژی دوام روزمرگی است.
5.    از حیث شکل و جهت و حرکت تاریخی
6.    زبان و شیوه و استیل سخن
7.    منشأ جامعه شناسی،تشکل و گروه بندی.
8.    از حیث کارکرد اجتماعی: در علم کارکرد اجتماعی هدف سلطه و رفاه مادی است.در فلسفه ارائه بینش و فرهنگ و در دین تحمل و وحدت است،انسان رابردبار و صبور و در عین حال سببب وحدت انسانها می گردد.در ایدئولوژی چرخاندن اجتماعی و دستکاری و مهندسی توده ای است.
    تعریف علم:در زبان فارسی برای علم تعاریف گوناگونی وجود دارد:
    1-علم مجموعه ای از آگاهیها و اطلاعاتی است،که انسان در مورد خود و غیر خود؛به طور منظم فراهم آورده است.علم به این معنا بسیار گسترده می گردد.یا به تعبیر دیگر کاربرد علم در برابر جهل و نادانی یابه عبارت دیگر علم مساوی با آگاهی است،و دانستن در برابر ندانستن است.در گذشته به هر گونه معرفت و آگاهی علم می گفتند و طریق دست یابی به علم یا کشف مجهول یا عقل(از طریق اقامه برهان)، یا دین، قلب(از طریق تزکیه و تهذیب) و یا حس(تجربه)بود.
    2-در تعریف دوم،اطلاعاتی است در برابر آزمون ناپذیر بودن یا به تعبیر دیگر دانستن در مقابل غیر قابل تجربه بودن است.
    که به تعریف اول در انگلیسی Knowledg ودر فرانسه Connaissance می گویند.وبه تعریف دوم در زبان انگلیسی Science می گویند.علم در این معنا بخشی از معنای اول بشمار می رود و رشد این علم در اروپا پس از رنسانس صورت گرفت و رشد چشمگیری یافت.
    مهمترین نقش کلیسا در قرون وسطی القای معرفتی بود و کلیسا به گمان خود،تمامی نیازهای معرفتی آدمیان را تأمین می کرد.در این نگاه معارف دینی اصل بود و در مقابل همه معرفتهای دیگر قرار گرفته و بقیه معارف را تخطئه می کرد.افراط در این عمل موجب اعتراض اهل اندیشه گشت.بدین ترتیب علم تجربی و معرفت تجربی وارد صحنه گردید.از این زمان علم به تعریف دوم وارد صحنه گشت و رشد این علم به جائی رسید که اینان به تخطئه معرفت دینی پرداختند.
    تاریخ علم:مطالعه و تحقیق در سیر آگاهی بشر در طول زمان پیرامون موجودات.یا به عبارت دیگر تاریخ علم بررسی سیر حیاتی پدیده ای به نام علم در طول زمان و تاریخ است.
    منشأ علم را دو چیز انگاشته اند:
1-گرایش انسان به حقیقت جوئی سبب گرایش انسان به علم و منشأ آن شده است.
2-رفع نیازهای جسمی و روانی خویش(برای سلطه بر طبیعت به منظور بهتر زیستن).

    روش شناسی را یک علم الی می دانند،یعنی با استفاده از ابزار کاربرد دارد و در کتابهای علم شناسی،آنرا همان منطق می دانند. ودر تعریف منطق آمده است:"المنطق آلة القانونیه، تصمع مراعاته الذهن عن اتلخطا و الفکر"(آلت ابزار قانونمند است که مراعات کردن و پیروی ار آن موجب شود ذهن انسان از بازاندیشیدن دچار خطا نگردد.).بنابراین در تعریف روش شناسی، امروزه همین تعریف منطق را می آورند.
    علم منطق دو قسم است:1-قیاسی و نظری(منطق صوری) . 2-منطق ایتقرائی با علمی.
    برای تقسیم بندی علوم، موارد زیادی ذکر شده است؛ به عنوان مثال مسلمانان علوم را به لحاظ منشأ پیدایی به 1- اسلامی و 2- بیگانه تقسیم می کردند.علوم اسلامی که منشأ آن اسلام بود و اگر اسلام نبود، آنها نیز پیدا نمی شدند. مانند علم حدیث، فقه، اصول، درایت، تفسیر و...
    علم بیگانه, علمی است که به جهان اسلام از سرزمینهای دیگر وارد شد؛ که به این علوم ،علوم دخیله یا غیر اسلامی می گفتند.پیدائی این علوم به اسلام ربطی نداشت.بر اساس این طبقه بندی، علوم اسلامی برای طبقه بندی روشی داشت و علوم بیگانه روش دیگر.
    ابن خلدون بر اساس منشأ انسانی علوم را به دو دسته تقسیم می کند:
1-نقلی: علومی که با پشتوانه نقل(داده های دینی)پدید آمده اند.
2-عقلی: علومی است که عقل بشر در پیدایش آن نقش آفرین بوده است.
    روش در تحقیقات علمی اهمیت فراوان دارد، و اگر کسی بدون روش دست به تحقیق علمی بزند به نتیجه ای نخواهد رسید.دکارت می گوید:" بهتر ان است که بدون روش،اصلاً کسی به فکر تحقیق علمی و جستجوی حقیقت نیفتد."
    متدلوژی یا روش شناسی علمی، سیر تاریخی داشت که تحت این مراحل جای گرفته است، که اولین آن علم شناسی ارسطو بود و وی برای بدست آوردن روش یک علم از تعلق استفاده می کرد.
    روش دوم، پوزیتویستی یا اثبات گرائی بود.تجربه و حس در این روش مهم بود و تجربه محسوس می توانست یک چیز را در روش علم مشخص کند.علم شناسی تاریخی- توصیفی و علم شناسی منطقی- توصیه ای از جمله روشهای دیگر بود.از میان این روشها، علم شناسی پوزیتویستی اهمیت یافت و بر اساس این روش شناسی پوزیتویستی قضایا و احکام سه دسته هستند:
1)    قضایای صوری یا تحلیلی(شامل قضایای ریاضی و منطق):این گزاره ها تماماً همان گوئی و توضیح واضح و خالی از معلومات تازه می باشند و به تعبیر دیگر گزاره های صوری و تحلیلی هستند.به عنوان مثال5=2+3 می شود.در این قضیه چیزی به ما ارائه نشده و فقط یک تحلیل صوری صورت گرفت و صورت و جواب یکی هستند.ویا در منطق هم همینطور؛ به عنوان مثال: العالم متغیر و کل متغیر حادث،فالعالم حادث. در این قضیه هم چیز جدیدی نیآمده و طی یک تحلیل صورت را اثبات کرده اند و معلومات جدید به ما داده نشده است و در واقع صورتی از همان قضیه اول است.
2)    قضایای علمی  شامل احکام مشاهده پذیر و تجربه پذیر:که می توان این قضیه را تجربه و آنرا اثبات کرد.که به آن اثبات گرائی هم می گویند.مثلاً درجه زاویه انعکاس نور از سطح صاف با درجه تابش آن برابر است.
3)    قضایای مهمل و بی معنا: بر اساس تفکر پوزیتویستی تقریباً کلیه معارف فلسفی،الهیاتی و اخلاقی جزو این دسته هستند؛ نه قابل تحلیل و نه قابل مشاهده هستند.مثال: خدا انسانهای خوب را دوست دارد.
مراحل و روش شناخت تجربی از دیدگاه پوزیتویستها:
1-مشاهده
2-ارائه فرضیه
3-آزمایش فرضیه
4-ارائه قانون علمی
5-ارائه نظریه عمومی و سیستم.
    بنابراین قضایا یا علمی هستند و یا غیر علمی، واز این بر می آید که بسیاری از علوم انسانی از دیدگاه ایشان علم نیست و جزو قضایای مهمل و بی معنا هستند و از دیدگاه پوزیتویستها قضایایی که قابلیت تجربه و مشاهده را دارند، علم می گویند.
    ویژگیهای علوم از دیدگاه پوزیتویستها:
1-اعتنا به تجربه و آزمایش،البته نه تجربه شخصی و درونی،به همین جهت تجارب عرفانی مشمول تجربه نیستند؛ یعنی Objectivity هستندو عینیت دارند.
2-تکرار پذیری:قابلیت حذف و تغییر عوامل داشته باشد، لذا در مورد خدا نمی توان کاوش تجربی کرد، چرا که خدا قابل حذف نیست.
3-دارای فرضیه پیشینی است، به تعبیر دیگر علم تجربی، مجموعه استقراها و تعمیم های کور نیست.
4-تفسیرهای علمی همیشه در سایه تئوریها و قانونهای علمی صورتها می گیرد(یک پدیده در تصویر گسترده گنجانده می شود.)
5-هر نظریه علمی یا قانون علمی از سه صفت برخوردار است: الف-نظمی همیشگی و پایدار را بیان می کند، و با هر، هیچ، همه و همیشه آغاز می شود.به عنوان مثال: همیشه عرضه زیاد موجب کاهش قیمت می شود.و..
ب-توانائی پیش بینی مشروط دارند. و به کمک آنها می توان آینده حادثه را معلوم کرد.به عنوان مثال آب در یک ساعت آینده جوش می آید مشروط بر اینکه شرایط گرم شدن آب وجود داشته باشد.
ج-قانون و فرضیه های علمی وقوع بعضی پدیده ها را نا ممکن اعلام می کنند.به تعبیر دیگر با اعلام ناممکن بودن، در صورت وقوع پدیده، قانون از صحت می افتد و همه قوانین علمی با اتفاق افتادن بعضی حوادث ابطال و باطل می شوند.(ابطال پذیری)ابطال پذیری یعنی اینکه ما موردی پیدا کنیم که غیر از قانون باشد.به عنوان مثال می گویند با توجه به شرایط بوجود آمده در ایران، احتمال کاهش تورم در کشور منتفی است.بعضی امکانها ابطال پذیری نظریه و قانون وجود داشته باشد و اگر حرفی ابطال پذیر نباشد،آن مطلب علمی نیست.
    پوپر در مورد ابطال پذیری می گوید: ابطال پذیری یعنی سازش نداشتن با همه پدیده های ممکن؛ اما به معنای باطل بودن نیست.تجربه در معرفت تجربی، نقش آن کشف بطلان است؛ نه اثبات صحت.بر اساس دیدگاه وی شرایط ارائه قانون علمی (بر اساس نظریه ابطال پذیری)سه شرط است:
الف:کلیت منطقی قانون(بتوان آنرا با هر، هیچ و همه آورد.)
ب:توانایی پیش بینی مشروط
ج:قابلیت بطلان
    بنابراین مواردی از نظر این قانون ابطال پذیر نیستن که عبارتنند از:
    در موردی که نقد و ارزیابی از طریق تجربه ممکن نیست.مثل اینکه بگوئیم؛ اعمال همه انسانها تجسم واقعی می یابند.
    شیوه و قرینه مستقلی برای آزمودن و امتحان نباشد.مثل اینکه بگوئیم؛ فلانی هر وقت مرکش برسد؛ می میرد.
    این که جمله و خبری حاوی تناقض باشد.
    توتولوژیک بودن جمله(این همانی)مثلاً می گوئیم، آدم خوب؛ آن ادمی است که خوب باشد.
    جمیع حالات ممکنه را فراگرفتن یا مشتمل بر حصر منطقی بودن.به عنوان مثال :عدد یا زوج است یا فرد.
    از بودن موجود خاص سخن گفتن بدون تعیین زمان و مکان مشخص:مثلاً می گوئیم در قطب شمال موجود دوپایی وجود داشت.ماحرفی زده ایم؛ ولی زمان را مشخص نکرده ایم.
    درباره آینده نامعلوم نظر دادن:جهان رو به بهتر شدن است.
    از موجودات غیر مادی سخن گفتن:جنیان مسلمان هستند و...
    کیفی و غیر کمی و با ابهام سخن گفتن:قدرت فساد می آورد و قدرت مطلق، فساد مطلق
    لوازم ضروری یا ذاتی اشیا و افکار را بر شمردن:انسان ذاتاً حریص است.
    قضایای جزئی و مثبت بیان کردن.بعضی صدا ی خوب و جذاب دارند.
6-روش علم گزینشی است.معرفت تجربی گزینشی است، به ای معنا که مثلاً وقتی از آب سخن می گوید؛ اولاً از چهره خاصی از آب سخن می گوید.آب چهره هایی چون شفافیت، جاری بودن و... دارد.ممکن است درباره اجزای آب بحث کند.ثانیاً همه چیز را کشف شده نمی پندارد.ثالثاً رابطه همه چهره های یک پدیده و یا همه پدیده ها را با هم بیان نمی کند.رابعاً به هیچ روش علمی نمی توان یکجا و یکدفعه بر کل یک پدیده احاطه کرد و همه چیز آنرا دانست.
    در تعریف پوزیتویستها,علم فقط علم تجربی است ودیگر علوم از نظر ایشان علم نیست.کالینگ وود در رابطه با علم می گوید:
    «بر ادوار بشرسه دوره گذشته است، که در هر دوره بشر ، تلقی و استنباط ویژه ای از طبیعت داشته است و استنباط ویژه از طبیعت، علم خاصی را بوجود آورده است.از دید وی دوره اول دوره ای است که جهان در نظر آدمیانیک انسان است، دارا ی مهر، قهر، دوستی، دشمنی، خشم و... است و برای طبیعت جنسیت قائل بود.بنابراین علمی که در این دوره بوجود آمد،علمی بود که با طبیعت سازگاری داشت؛ لذا می کوشیدند همه چیز را بر اساس طبایع تفسیر کنند.در دوره اول نگاه انسان به طبیعت، نگاه انسان واره بود و برای آن ویژگیهای انسانی در نظر می گرفتند.تمام تلاش ایشان این بود که ویژگیها  و خصوصیات این موجود را کشف کنند و با کشف طبایع این پدیده می توانستند، زندگی انسانی را طراحی کنند.این نگرش طرفداران فراوانی داشت.
    دوره دوم:از بعد از رنسانس پدید آمد.دراین نگاه انسانها، نگاه ماشینی بود.وهمه چیز  را ماشینی تلقی  می کردند.گذشته از اینکه در خواص مکانیکی جستجو می کردند، می کوشیدند تا طبیعت را به مانند اجزای یک ماشین تجزیه و تحلیل کنند و در نگاه ایشان خداوند همچون یک مغزی بود که بیرون از ماشین قرار داشت و همانند مهندسی که این ماشین را ساخت و به حال خود رها کرد و به آن کاری نداشت.در نگاه ایشان طبیعت و هستی همانند یک وسیله مصنوعی بود که می کوشیدند چگونگی ارتباط اجزای آن را کشف کنند.طبیعت علم بوجود آمده، در این دوره علم خشکی بوده و در این دوره علم تجربی بوجود آمد.
    دوره سوم:عصر تفکر تاریخی؛ بر اساس این نگرش جهان مانند یک رود جاری است و علوم بشری در درون این رود غوطه ور هستند و چنین اعتقاد داشتند که طبیعت از یک جائی آغاز کرده و به پیش می رود.افرادی چون هگل چنین تصوری داشتند.لذا برای شناخت جهان باید تفکر تاریخی داشته باشیم.این نوع نگاه به طبیعت،معرفت و علم نسبی می شود.این نوع تفکرکه تفکر غالبی بود و است،شاید در شناخت حقیقت بیشتر کارائی داشته باشد.
    از بعد از رنسانس نگاه انسان به جهان ابزاری شده بود و برای شناخت جهان باید از ابزار خاص استفاده کرد.شناخت جهان از طریق تأملات فلسفی امکان پذیر نیست و برای شناخت یک پدیده بیرونی باید از حواس خود استفاده کنیم.به عنوان مثال برای شناخت یک پدیده مادی، دیگر الهامات و تأملات تأثیری ندارد و باید راه و روش ویژه آن که همان استفاده از حواس و آموزش است،استفاده کرد.به عنوان مثال برای شناخت یک وسیله(رادیو).
    بنابراین علوم، معارف و آگاهیهایی که از طریق تجربه(آزمون-حس)به دست می آید، پذیرفتنی است.در نتیجه پوزیتویستها در مقابلتفهم گراها قرار گرفتند.تفهم گراها راه رسیدن به علم را کشف و شهود با طهارت وتزکیه می دانستند و اثبات گراها از طریق تجربه و آزمون.
    در کل نظر پوزیتویستها این بود که  هر چه قابل تجربه نیست ،علم نیست. و تجربه بر 1- فرضیه. 2-مشاهده . 3-آزمون استوار است.نظر ایشان بسیار قدرتمند گردید.البته در این میان گروهی به مقابله با ایشان پرداختندو دست به دو کار زدند:
1-    اولاً اینکه ایشان اشکالات پوزیتویستها را بیان کردند.
(الف:ابزارهای علوم تجربی محدود است.
(ب:غیر متیقن بودن دستاوردهای آن:تأثیر ذهنیت در عینیت و تأثیر امورغیر مادی در مادیات
2-    برای علم تعریف جدیدی ارائه دادند و روشهای آنرا ذکر کردند ،برای رسیدن به مجهول.
    در دوران کنونی بویژه از نیمه دوم قرن بیستم، علم معنای دیگری یافت و علم بر اساس روش تعیین گردید.که این تقسیم بندی بر اساس روش بود.تقسیم بندی علم بر اساس روش نوعی بازگشت به پیش از رنسانس بود.همه قبول داشتن که دستاوردهای شهودی قابل انتقال نیست.بنابراین طرفداران علوم تجربی بر این امر خرده گرفته و معرفت و آگاهی دریافت شده از سوی دل را که همان عرفان و شهود بود، را قبول نداشتند و آنرا علم نمی دانستند.چرا که به گفته مطهری یافته های عرفانی و شهودی را فردی می دانستند.
    در عصر کنونی، علم از انحصار پوزیتویستها بیرون آمد، و گفتند آنچه شما می گوئید قطعیت کامل ندارد و نیز آنچه ما می گوئیم ممکن است خطا پذیر باشدو نیز ممکن است قطعیت  کامل نداشته باشد.بدین ترتیب علم در علوم تجربی منحصر نمی شود.
تقسیم بندی علوم در دوره کنونی به اعتبار روش:
1-علم دینی:که مبتنی بر داده های وحیانی و آسمانی است.
2-عقلی:مانند منطق، فلسفه، ریاضی و ... که روش خاص خود را دارند.
3-تاریخی:علومی که بر اساس اسناد و مدارک و منابع بوجود می آید.
4-اخلاقی و عرفانی: که بر اساس رفتار و هنجار بدست می آید.
5-علوم طبیعی(تجربی)که بر اساس تجربه بدست می آید.
    علم،‌ آگاهی منضبط و روشمند نسبت به عالم خارج و متکی بر روش خاص خود در تفکر افراد کنونی معنی می داد.
    همانطور که اشاره شد در علوم تجربی، برای کشف مجهول چند ابزار وجود دارد که عبارت بودند از مشاهده، فرضیه، آزمون، نظریه و تئوری که اثبات گردیده است.مشاهده(دریافت حسی از طریق حواس و ابزار صورت می گیرد و این مشاهده گاه یک فرضیه را در ذهن انسان بوجود می آورد.به عنوان مثال نیوتن با مشاهده افتادن سیب از درخت به یک فرضیه دست یافت که زمین دارا ی جاذبه است که جرم را به سوی خود می کشد.و برای اینکه فرضیه را اثبات کند ؛ دست به آزمونهای مکرر زد تا به یک نظریه دست یابد.
    ما علوم طبیعی متعددی داریم، که در اینجا بحث طبقه بندی علوم مطرح می گردد.یکی از طبقه بندیهای که در علوم وجود دارد طبقه بندی اگوست کنت است.وی علوم را به اعتبار موضوع از راحتی به سختی تقسیم کرده، که هر موضوع نیز روش خاص خود را دارد.
    انتزاعی و کلان مانند علوم ریاضی و فلسفه که می توان به راحتی کشف کرد و برای همگان قابل فهم و درک و دریافت است.
    علوم زیستی و طبیعت:آنچه مربوط به طبیعت بی جان می گردد مانند فیزیک، شیمی، مکانیک، نجوم و...
    طبیعت جاندار که خود بر سه قسم است:الف:گیاهان مثل زیست شناسی و کشاورزی، این علوم علاوه بر قوانین ریاضی و فیزیکی دارای قوانین حیاتی و زیستی هستند. وارگانیسم متفاوت دارند.ب:حیوانات غیر از انسان:اینان دارای عواطف و احساسات هستند ودارای روح حیوانی. ج:انسان: که خود بر ذو قسم تقسیم می شود.1-فردی:انسان فردی به مراتب مطالعه ودرک آن نسبت به موارد بالا سختر است.2-اجتماعی: علومی که به زندگی اجتماعی انسان مربوط است وبسیار مشکل است مانند تاریخ، جامعه شناسی، و...


ادامه دارد...
   

  

   + غلامرضا جاویدی ; ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ ; ۳٠ تیر ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()