تاریخ و جغرافیا

مکاتب تاریخنگاری در اسلام

قبل از شناخت مکاتب تاریخنگاری در اسلام ،بهتر است تا به تعریفی از تاریخ بپردازیم.تاریخ در اصطلاح به مجموعه رویدادها و اعمال گذشته انسانی که بر اساس اختیار و آگاهی صورت می گیرد؛گفته می شود.تاریخ طبیعی دیگر موجودات به این دلیل که بر اساس اختیار و آگاهی صورت نمی گیرد،جبری هستند.(هدایت تکوینی).انسان بر اساس هدایت تکوین و تشریعی به حیات خود ادامه می دهد،هدایت تکوینی در انسان جبری است؛ولی هدایت تشریعی اختیاری می باشد.

    تاریخ برخی جوامع یکسره توسعه؛تحول و تکامل است،ولی برخی جوامع به مانند یونان در ابتدا دارای توسعه و تحول بودند ولی پس از مدتی دچار زوال،سقوط و فترت شدند.به راستی راز این امر چیست؟این امور معلول چه عواملی هستند؟چه می شود که کلیت و موجودیت جوامع در این مسیر و روند قرار می گیرد؟

 


    تعریف تاریخنگاری:وصف ادبی رویدادها و اعمال انسانی،تلاش و کوشش مورخان که سعی در ثبت رویدادها دارند؛بر اساس ذهنیت خویش.اینکه مورخ بر اساس کدام ذهنیت وروش و بینش و منابع دست به توصیف ادبی رویدادها و اعمال انسانی می زند،را تاریخنگاری می گویند.


4بحث عمده در تاریخنگاری:

1-بینش(ذهنیت)

2-روش

3-منابع

4-شیوه و شکل.

    تاریخنگاری خاص مورخان است و به راویان ربطی ندارد،راوی حدیث هدفش از نقل حدیث،حفظ روایت و حدیث است و با هدف و انگیزه مورخ فرق دارد.انگیزه مورخ جدا از حفظ رویدادها،تبیین رویدادها و وقایع می باشد.

 

انواع مکاتب تاریخنگاری در اسلام:

1-تاریخنگاری مکتب اهل حدیث یا مدینه:

    در بررسی تاریخ صدر اسلام،اصلی ترین و معتبر ترین منبع قرآن کریم می باشد؛پس از قرآن دومین منبع روایات می باشد،البته نه معتبر تر از منبع اول.و دلیل این امر جعلیات و دروغهائی است که در روایات آمده است.کسی که می خواهد به درستی و نادرستی روایات پی ببرد باید دارای علم روایت و نیز رجال باشد؛در غیر این صورت دچار مشکلات عدیده ای خواهد شد.

    نخستین مکتب تاریخنگاری در مدینه بوجود آمد؛چرا که در این شهر اولین جامعه اسلامی و نیز دولت اسلامی تشکیل گردید.در این شهر صحابه به حفظ قرآن و نقل روایات و احادیث پرداختند.لیکن این صحابه ازمنزلت و اعتبار واحدی برخوردار نبودند.بسیاری از صحابه عوام بودند،گروهی جزو منافقین و...درنتیجه تعداد کسانی که از نظر قرآن و پیامبر از منزلت بالائی برخوردار بودند،بسیار اندک بود.چنانکه امام علی(ع)در خطبه 210نهج البلاغه راویان را به چهار دسته تقسیم کرده است که عبارتنند از:

1-راویان منافق

2-راویان اشتباه کار

3-راویان ناآگاه به مقصود(کسانی که با حدیث آشنائی ندارند)

4-راویان درستکار و صادق

 

    نخستین راویان مکتب مدینه،صحابه بودند و انگیزه آنان از این امر دینی بودکه به قول و فعل و تقریر پیامبر(سنت)توجه کرده و همین امر سبب شدکه سنت پیامبر بعدها مایه و اساس تدوین سیره پیامبر گردد. توجه راویان به سنت پیامبر جهت استنباط احکام دینی و شرعی صورت می گرفت.از نظر روش کاملاً تحت تاثیر محدثین بودند؛که به متن حدیث و نیز راویان حدیث توجه فراوانی می کردند.احادیث توسط راویان نقل می شد،به همین دلیل برای اعتبار و اهمیت حدیث به راویان آن توجه می کردند.بنابراین نقل حدیث از غیر صحابه اهمیت چندانی نداشت،مگر اینکه می گفتند که روایات را از صحابه شنیده اند.در این مکتب هر راوی یک سند بود و مجموعه راویان اسناد گفته می شد.بنابراین اسناد حدیث سبب اعتبار حدیث می گردید.

    کسانی چون ابان بن عثمان،عروة بن زبیر،محمد بن شهاب زهری،امام سجاد(ع)،امام باقر(ع)،امام صادق(ع)به سیره پیامبر به معنی سنت پیامبر توجه جدی داشتندو کسانی چون ابن اسحاق و واقدی به سیره پیامبر به معنی زندگانی پیامبر توجه داشتند.

منابع و بن مایه های اطلاعاتی نبز مشهودات و مسموعات صحابه(شفاهی)بود.

    آسیبها و آفات تاریخ شفاهی(مکتب اهل حدیث مدینه):

    1-کثرت و تنوع روایات:این امر سبب تضادها و تناقضات فراوانی در گفتار و رفتار پیامبر شده است.

    2-همچنین سبب نسیان و فراموشی می گردید،این امر سبب کاهش یا فزونی در عبارات و الفاظ می گردید.نسان و فراموشی از جانب صحابه سبب می شد؛تا قول پیامبررا هم در لفظ و هم در معنا فراموش نمایند.به عنوان مثال ما در هیچ کتابی حتی یک خطبه نماز جمعه از پیامبر گرامی اسلام نداریم.

    3-سبب اغراض قبیله ای،شخصی،سیاسی،مادی،اقتصادی و مذهبی می گردید.

تنها نکته قوت مکتب مدینه همان میراث ارزشمندی است که از احادیث و روایات برای آیندگان باقی مانده است.البته در این میان اخبار و روایات جعلی و نادرستی زیادی بوجود آمده است.با این اوصاف وظیفه محقق امروز این است؛که با دقت نظر دست به طرح مساله زده وبا روش عقلانی تا حدی اعتبار روایات را تشخیص دهد.

    همانطور که گفته شد دیدگاه مکتب مدینه،جمع آوری سنت پیامبر بود که جهت استنباط احکام دینی صورت می گرفت.روش صاحبان این مکتب نیز متکی به ذکر سلسله اسناد حدیث بودبنابراین روش محدثان و راویان مکتب مدینه روائی بوده است.(به حدیثی متواتر گفته می شود که حدیثی را از معصوم و یا پیامبر چند راوی اول ذکر کنند و با هم اختلافی نداشته باشند.)موضوع اصلی هم سیره پیامبر بود که از نظر محدثان همان سنت پیامبر بود.اینان همچنین به قصص قرآنی نیز توجه خاصی داشتند.

کتب حدیثی با نگاه دینی و کتابهای سیره بر اساس دید تاریخی نوشته شده است.از جمله کتابهای حدیثی در شیعه می توان به موارد زیر اشاره کرد:

    اصول کافی شیخ کلینی که شامل اصول و فروع احکام و نیز روضه می باشد،تهذیب و الاستبصار شیخ طوسی،من لا یحضره الفقیه شیخ صدوق،بحار الانوار علامه مجلسی و...

از کتب حدیثی اهل سنت می توان به صحاح ستّه(صحیح مسلم،صحیح بخاری،سنن ترمذی،سنن ابی داوود،سنن نسائی و سنن ابن ماجه) اشاره کرد.

    از کتابهای سیره که بیشتر به زندگانی پیامبر توجه داشتند،می توان به سیره ابن اسحاق،واقدی،تاریخ یعقوبی و...اشاره کرد.برای بررسی تاریخ اسلام باید به هر دو منبع ونگاه (یعنی سیره نگاران و محدثان)توجه داشت.پرداختن به سنت پیامبر در نگاه اول (حدیث)سیره نگاری جهت منطق عمل و راهنمائی زندگی و در نگاه دوم دست یافتن به شرایط و زمینه های اجتماعی،سیاسی و فرهنگی می باشد.

    از مهمترین نمایندگان معاصر مکتب مدینه یا اهل حدیث می توان به محدث قمی در منتهی الآمال اشاره کرد.از ویژگیهای دیگر این مکتب می توان به موارد زیر اشاره کرد:

    در مکتب شفاهی مدینه نگاه عقلی کم رنگ است و خرافات و افسانه های فراوانی وارد این مکتب گردیده اند.همچنین این مکتب فاقد تنوع موضوعی است و تنها به زندگانی پیامبر و تا حدی قصص قرآنی توجه داشتند و به حوادث قبل از پیامبر توجه چندانی نداشتند.همچنین این مکتب تا حد زیادی رنگ عربی داشت.

    کم کم تاریخنگاری از جزیرة العرب خارج گردید و وارد دیگر مناطق از جمله ایران گردید.

 مکتب عراق(کوفه):

    دومین مکتب تاریخنگاری در کوفه شکل یافت.مهمترین عامل گسترش تاریخنگاری هم فتوحات بود.منطقه عراق قبل از اسلام مرکز تمدنهای بزرگی بود.این امر سبب آشنائی اعراب با اقوام صاحب تمدن مثل یونانیها،ایرانیها،سریانیهاو...گردید.همچنین ترجمه آثار تاریخی سبب گسترش بینش تاریخنگاری در اسلام شد.ترجمه آثار تاریخی توسط اقوام غیر مسلمان صورت می گرفت؛چرا که علاوه بر زبان مادری،زبان عربی را نیز فرا گرفته بودند.مواریث تاریخی سایر اقوام هم به لحاظ هدف،انگیزه و موضوع سبب گسترش تاریخنگاری در اسلام شد.

    مکتب کوفه در واقع ادامه دهنده را مکتب مدینه بوداز نظر سیره نگاری و قصص.موضوع اصلی مکتب مدینه دیگر حدیث و قصص نبود.در این مکتب به موضوعاتی نظیر فتوح(بیشتر فتوحات از مدینه صورت می گرفت)ورقابتهای قبیله ای و کشمکشهای سیاسی توجه می شد.کوفه محل زندگی فاتحان اسلامی بودونیز مرکز فکری،فرهنگی جهان اسلام بشمار می رفت.تمصیر(شهرسازی)کوفه جهت پادگان نظامی بود و کوفه از جنگجویانن مسلمان عرب و ایرانی شکل یافته بود.کوفه به سرعت رشد کرد،به طوریکه در طی سه دهه جمعیت آن بالغ بر 100000 نفر می شد.چنانکه مسجد جامع این شهر شاهد راستین این مدعا بود.

    همین امر سبب گردید تا جمعیت شهر بر خلاف مدینه ناهمگون باشد.در شهر کوفه بدلیل همین ناهمگونی همواره تعارضات فکری،فرهنگی و سیاسی وجود داشت و به همین واسطه کوفیان خواهان عدالت و مساوات بودند.به لحاظ اینکه جنگجویان از قبایل مختلف بودند،در نتیجه هر قبیله دارای بزرگی(شیخ)بوده و به همین دلیل در کوفه ما با کثرت شیوخ مواجه هستیم.درنتیجه در این مکتب علاوه بر روایت صحابه،به راویان قبیله ای نیز توجه داشتند که ما بعدها به ایشان اخباریون (کسانی که در نقل و ظبط اطلاعات پایبند ذکر سند نبودند.چرا که اطلاعات سینه به سینه به ایشان رسیده بود و از سلسله سند آن آگاهی نداشتند.)خواهیم گفت.بنابراین در مکتب عراق انگیزه قبیله ای بسیار قوی بود.اینان همچنین به اخبار ایرانیان نیز توجه نشان می دادند،بنابراین ایرانیان نیز به ذکر احوالات خویش و قوم خویش می پرداختند؛که توسط دهقانان و دبیران صورت می گرفت.در این مکتب دیدگاه انسان جهانی شکل می گیرد.

    اماانگیزه تاریخنگاری در این مکتب صرفا دینی نبود،بلکه تفاخرات قبیله ای (تفاخرات قبیله ای در پناه اسلام احیا گردیدو رنگ اسلامی یافت.)،فرق و مذاهب ،فتوحات ومباحث سیاسی بود.اینان در کنار سنت پیامبر ،اخبار قبیله ای و اخبار ایرانی را نیز مورد توجه قرار می دادند.که نمونه بارز آن تاریخ طبری،یعقوبی،اخبار الطوال دینوری و... میباشد.در این مکتب ما با وسعت دیدگاه تاریخنگاری مواجه هستیم.از نظر روش اینان علاوه بر روش روائی مکتب مدینه از روش ترکیبی(ارائه یک گزارش واحد از روایتهای مختلف.در این روش بخاطر اینکه معمولا سلسله سند از خود متن بیشتر بود،مورخ از روایات مختلف،مشترکات آن را می گرفت و گزارش واحدی از رویدادها و وقایع با حذف سلسله سند ارائه می داد)و نیز روش تحلیلی(در این روش به ذکر علل رویدادها و وقایع نیز می پرداختند) سود می بردند.

    در کتابهائی نظیر تجارب الامم ابن مسکویه،مقدمه ابن خلدون،مروج الذهب مسعودی و... تا حدی از عنصر تحلیل استفاده کرده اند.در مکتب تاریخنگاری عراق عنصر عقل گرائی نمود بیشتری دارد.

 

    بینش و روش تاریخنگاران مسلمان:

    مورخان مسلمان با دو بینش دست به ضبط تاریخ زدند که عبارتنند از:

1-بینش دینی که بیشتر یک روش نقلی و روایی و وقایع نگاری بود،که البته گاه روش توصیفی هم نامیده می شد.

2-روش انسانی که کمتر در تاریخنگاران مسلمان دیده شده است.این روش خود شامل دو روش 1-روش تحلیلی _تبیینی و2-روش تحلیلی_توصیفی می باشد.

    بینش دینی از آغاز پیدایش تاریخ نگاری تا قرن 18 ادامه یافت و بینش انسانی در اروپا پس از قرن 18 بوجود آمد.مورخی که با بینش دینی تاریخ را می نگرد؛در واقع تاریخ را عرصه ظهور مشیت خداوند می داند.در بینش دینی مورخ همه رویدادها و تحولات بشر تجلی اراده و خواست خداوند است و بر اصولی نظیر معجزه،قضا و قدروامور فوق العاده استوار است.هر رویداد تاریخی بر اساس معجزات بررسی می شود.این بینش تا قرن 18 بر تفکر تاریخنگاران مسلمان و غیر مسلمان حاکم بود.

    پس از قرن هیجدهم با رشد علوم دیگر،تاریخ عرصه اراده،تفکر و اندیشه گردید.بر اساس بینش اول تاریخ انسان را می ساخت،اما در این بینش این انسان است که تاریخ را می سازد.وانسان حاکم بر سرنوشت خویش است.تا قبل از قرن هیجدهم تاریخ را مجموعه کنش ها و رفتارهای انسانی می دانستند،از قرن 18 به بعد جای این تعریف،تعریف دیگری آوردند و تاریخ را به معنی مجموعه فرهنگ و تمدن انسانی گرفتند؛چرا که تمدن و فرهنگ انسانی معلول ذهن و دست و اراده اوست.

    در بینش دین،روش،نقلی محض(توصیفی)بود وبه دنبال چرائی وقایع نبودندو اضهار نظری نمی کردند.لیکن در بینش انسانی،انسان به خویشتن حق دانائی می دهد.در این بینش انسان پرسشگر در پی تبیین عقلی می باشد.

تاریخ طبری نمونه یک شاهکار تاریخی بر اساس بینش اول و روش روائی می باشد.چنانکه خود در مقدمه کتابش به روائی بودن آن اذعان می کند.

کتاب تاریخ یعقوبی نیز می تواند تا حد زیادی روائی باشد.البته بینش وی مقداری ترکیبی نیز می باشد(هم روش روائی و هم تحلیلی بکار برده است)وی به حوادث با منظر فرهنگی می نگرد،در حالیکه طبری با نگاه سیاسی می نگرد.یعقوبی به واقع یک جهانگرد است و تعلق به هیچ حکومتی نداشت و به همین دلیل هم به فرهنگ بشری بیشتر از مباحث سیاسی توجه نشان داد.

ابن مسکویه در کتاب تجارب الامم  با یک بینش فلسفی تاریخ نگاشته است.وی خود یک فیلسوف بود.وی از معدود مورخان اسلامی است که نگاه عقلی به تاریخ داشت.وی خود در مقدمه کتابش می نویسد:«من در توجه به تاریخ به تجربه ملتها نگریستم،من اساساً به معجزات انبیا توجه ندارم،چرا که معجزات در حوزه بشری قرار نمی گیرد.من به آنچه می پردازم که قابل تجربه اندوزی باشدو...»وی چون تاریخ را محصول تفکر و اراده انسانها می دانست ،نام کتاب خویش را تجارب الامم و تعاقب الهمم گذاشت.وی در این کتاب به بیان علل رویدادها هم می پردازد.ابن مسکویه همچنین کتابی در علم اخلاق به نام جاودان خرد دارد.

 

    تاریخنگاری ایرانی:

که به دوره :

1-پیش از اسلام که دارای ویژگیهای اسطوره ای ،شفاهی و حماسی می باشد.

    تاریخنگاری ایرانی پیش از اسلام دارای ویژگیهای اسطوره ای،شفاهی و حماسی بود.انسانهای اولیه آرزوها و آرمانهای خویش را بر اساس افسانه ذکر می کردند تا از این طریق خویش را مشکلات رهائی دهند.اگر راز بسیاری از پیدیده های طبیعی(حوادثی چون زلزله،بیماریهای واگیر و کشنده و ...) را نمی دانستند آن را بر اساس افسانه توجیه و تفسیر می نمودند.در تاریخ ایران پیش از اسلام بدلیل شفاهی بودن آن ،آثار مکتوب اندکی بتقی مانده است.تنها آثار مکتوب سنگ نبشته ها می باشدو چون این نوشته ها بر روی سنگ نوشته می شد ؛به همین دلیل اکثر شهرهای آنروز ایران در کنار کوهپایه ها ساخته می شدند.

    به طور کلی دو عامل سبب فقدان آثار مکتوب گردید:

1-تنوع زبان و لهجه های مختلف نظیر خط و زبان اوستائی که اختصاص به متون دینی زردشتی داشت و نیز زبان و خط ایلامی و اصلاح شده آن معروف به خوزی و سغدی و پهلوی و...

در نتیجه ایران پیش از اسلام دارای زبان واحد علمی نبوده ودر گوشه و کنار این کشور زبانهای مختلفی رواج داشته و بدان تکلم می شده است.

    آندسته از حوادث تاریخی که جنبه تاریخی پیدا کرد،جنبه حماسی آن است.چرا که ایران همواره در معرض خطر دشمنان خارجی و هجوم ایشان به قلمرو ایران بود.بدین سبب جنبه حماسی تاریخنگاری پیش از اسلام رشد کرده و این روایات حماسی غالباً جنبه تاریخی یافتند.

     

2-و پس از اسلام:

    ایرانیان نزدیک به دو قرن پس از ورود اعراب به ایران در صدد بازیابی و باز جوئی خویش بودند.یعنی دو قرن تسلیم و سکوت در برابر اعراب.فرهنگ ایرانی ضعیف گشته و ممکن نبود بتواند در برابر فرهنگ اسلامی مقاومت نماید.از قرن سوم هجری بود که جامعه ایرانی به احیای قدرت و استقلال خویش می پردازد؛که تا قرن چهارم کتابهای تاریخی فراوانی توسط نویسندگان ایرانی نگاشته می شود.

  

عوامل موثر در پیدایش تاریخنگاری ایرانی:

    عوامل چندی در این امر موثر بودند که از جمله به موارد زیر می توان اشاره کرد:

الف:احیای زبان فارسی:که این امر در دو زمینه شعر و نثر صورت گرفت.

    زبان ایرانی متحول شد و زبان فارسی پهلوی به دری تبدیل شد،فارسی دری از اختلاط خط و زبان پهلوی و عربی بوجود آمد و دارای غنای عربی گردید.بسیاری علائم در فارسی نبود و از عربی گرفته شده بود.برخی وجه تسمیه دری را «در»یا «درگاه»می دانند که زبان حاکمان نیمروز بوده است.برخی دری را منصوب به درّه می دانند ،یعنی زبان کسانی که در کوهستانهای افغانستان و ماورالنهر سکونت داشتند.

    تا حدود سال 200ه.ق فارسی دری زبان توده مردم خراسان بود.زبان فارسی،صورت ادبی خود را به صورت شعر یافت و سپس در قالب نثر گسترش یافت.زبان شعر ریشه در عنصر تخیل و خیال دارد و چون دارای آرایه های ادبی است،به همین لحاظ دارای زیبائی خاصی بوده و مورد توجه اکثریت قرار می گرفت.چنانکه می بینیم حکیم ابو القاسم فردوسی شاهکار ادبی –تاریخی خویش یعنی شاهنامه را در قالب شعر نگاشت.بعدها نثر نیز گسترش فراوان یافت و به عنوان مثال بلعمی وزیر دست به ترجمه تاریخ طبری به فارسی زد.

ب:نقش دولتهای مستقل و نیمه مستقل:

حکومتهائی نظیر طاهریان(205ه.ق)،صفاریان در سیستان(245ه.ق)،سامانیان در بخارا(278ه.ق)و ... هر یک در گسترش تاریخنگاری و رشد زبان فارسی کو ششهای فراوانی مبذول داشتند.بویژه در حکومتهائی نظیر صفاریان و سامانیان این امر نمود بیشتری داشت،چرا که سردمداران این حکومتها با زبان عربی آشنائی نداشتند.

ج:نهضت شعوبیه:ایرانیان قوم گرا در برابر عربهای متعصب علم مخالفت برافراشتند.اینان نیز در برابر تحقیر ایرانیان توسط اعراب مقابله به مثل کرده و  به تحقیر اعراب می پرداختند .شعوبیه با نگاه ملی گرایانه در صدد بودند ،همه چیز را به نفع ایران بر گردانند.همین امر سبب توجه ایشان به میراث گذشته و تاریخنگاری گردید.

 

ویژگیهای تاریخنگاری ایرانی:

   این گونه تاریخنگاریها جنبه دودمانی و سیاسی داشتند.و به علوم و فرهنگ کمتر توجه داشتند.واز نظر شکل و قالب نیز دودمانی و سیاسی بود؛یعنی اطلاعات تاریخی بر اساس ادوار سیاسی دولتها و حکومت و قدرت گیری خاندانها تنظیم می شد.بر خلاف تاریخنگاری مدینه که بنیانگذار آن محدثان بود،بنیانگذاران این تاریخنگاری دبیران و منشیان بودند.از آنجا که دبیران و منشیان اهل کتابت بودند ،در تاریخنگاری ایرانی بنیانگذار آن شدند.محدثان دارای دیدگاه دینی بودند،ولی دبیران و منشیان دارای دیدگاه سیاسی بودند.

 

اهمیت و اعتبار تاریخنگاری ایرانی:

    دبیران بدلیل اینکه در دربار بودند ،می توانستند از اسناد دولتی بهره مند گردند که از این حیث دارای اعتبار هستند؛اسنادی که دسترس همگان نبود.

    نمونه این کتاب تاریخ بیهقی نوشته ابو الفضل بیهقی می باشد که دبیر دربار غزنوی بود.اما نقطه ضعف این تاریخنگاریها در این است که تنها بیانگر نگرش سیاسی دربار می باشد و به دیگر امور نظیر زندگانی اجتماعی، اقتصادی و... مردم توجه ندارند.اطلاعات سیاسی این گونه کتابها غالباً به نفع حکومتها بوده و غالباً واقعیات را با توجه به منافع حکومتها تغییر می دانند.

 

سبک نگارش آثار تاریخی به زبان فارسی:

    سبک نگارش نیز از ساده نویس آغاز و به مغلق نویسی (پیچیده نویسی)پیش میرود.در ابتدا قرون سوم و جهارم آثار با یک نثر ساده نگاشته می شدند،چرا که زبان فارسی در ابتدای ظهور هنوز مراحل رشد و تکامل را به طور کامل طی نکرده بود و هر چه زبان فارسی متکامل می شد ،نثر نیز پیچیده تر می گردیده.منشیان در صدد بودند تا فن قدرتمند نگارش خویش ذرا نشان دهند و به همین دلیل معنا را فدای لفظ می کردند.بویژه در قرن 8 و 9 این امر رواج شدید یافت.

 

 

مکاتب نوین تاریخنگاری:

    رنسانس اروپا یک نوع تغییر نگاه و رویکرد انسان نسبت به گذشته بوجود آورد.رنسانس در واقع به معنای بازگشت،تجدد و احیا بود واین امر سبب شد تا تحولی عمیق و گسترده در زمینه های مختلفی چون ادبیات،هنر و اندیشه های گوناگون صورت گیرد.و اخلاق و ادب و اندیشه جدیدی را در اروپا رایج ساخت.در این فضا اروپائیان به دنبال ساخت یک جامعه جدید بودند.در این فضا انسان و جهان از منظری دیگر غیر از منظر قرون وسطائی نگریسته می شد.

    پرسش های مختلفی ایجاد شد و پرسش بر اساس شک نسبت به گذشته ایجاد می گردید.این شک حتی در امور مسلم و قطعی و سنتی گذشته هم صورت می گرفت.به دنبال این سوال بودند که آیا کلیسا و پیروی از دین سبب عقب ماندگی بوده است.دیگر تاریخ این دوره اروپا تاریخ نمایندگان آسمانی (اسقفها و پاپها)نبود بلکه تاریخ مردمان بود و اسان در صدد شناخت خویش بود.انقلاب فکری بزرگی در اروپا آغاز شد.سوالات مختلف دیگری نظیر علم چیست؟علم حقیقی چیست؟و... بوجود آمد.از این جا بود که شروع به شناخت چیستی علم نمودند.همه باورهای سنتی با شک به زیر سوال رفت و جای باورهای سنتی ؛اندیشه های نو متولد گردید.کلیه پیش فرضها خواه دینی و خواه فلسفی در نگاه جدید اروپائیان اعتبارشان از میان می رفت و آنان به دنبال اندیشه دیگر بودند و این اندیشه قدم اول خویش را از علم و شناخت گرفت.

    تضاربات آرا میان اندیشمندان اروپائی صورت گرفت.ایشان علمی را به معنای واقعی علم می پنداشتند که قابلیت آزمودن و سنجش داشته باشد.بدین ترتیب از تفکر دینی دور گشته و به مادیگرائی نزدیک گردیدند.همن امور سبب شد تا علما و متفکران هر یک از علوم از طرق و روشهای مختلف در صدد اثبات علمی بودن موضوعات وادعا های خویش بر آیند و بدین ترتیب روشهای مختلف برای اثبات مدعاها بوجود آمد .

    علم و تفکر علمی جایگزین دین گردید و برای انسان اروپائی جهان ،جهان ماده است و انسان ماده حرکت و بشر برای دو چیز تلاش دارد:1-کسب سود بیشتر2-لذات جسمانی بیشتر

توجه بیش از حد به علوم تجربی سبب بی توجهی به علوم انسانی گردید.چرا که فاقد قوانین علوم تجربی بود.از قرن هیجدهم روش تاریخنگاری جدید توسط ولتر آغاز شد و وی برای اولین بار از واژه ای به نام فلسفه تاریخ استفاده نمود.وی ابراز داشت که هدفش از نگاشتن تاریخ توجه به تعدد زنان و یا اسبان حرمسرای شاهان نیست،به واقع وی ابراز نمود که هدف وی در تاریخ فقط رویدادهای دربار نیست بلکه وی هدفش توجه به زندگانی مردمان به همه لحاظ ،چه به لحاظ اقتصادی،اجتماعی،سیاسی و ... بود.این امر می رفت که تاریخ را از بی هویتی نجات دهد.دانشمندان علوم تجربی از جمله ایراداتی که بر تاریخ وارد می کردند این بود که تاریخ فاقد تنوع موضوع است،که ولتر با مطرح کردن موضوعات مختلف در تاریخ زندگانی مردمان این امر را مرتفع ساخت.وتاریخ دیگر به معنای سیاسی نبود،بلکه جنبه های مختلف جامعه نظیر اجتماع ،اقتصاد،فرهنگ،دین و... را در بر می گرفت.

    این امور سبب شد تا مکتب پوزیتویسم (اثبات گرائی)ایجاد گردد.اینان هر چه را که می نوشتند به اسناد گذشته استناد می کردند و اثبات خویش را بر اساس منابع و اسناد و مدارک و منابع کتاب ارائه می دادند.

در گذشته مورخان و تاریخنگاران تنها به منابع کتابی استناد می کردند و دانشمندان علوم تجربی چندان به تاریخ توجهی نداشتند ،چرا که اسناد و کتابها بیشتر سیاسی بوده و در نتیجه آنان را نوشته شده بر اساس اهداف و اغراض می دانستند نه بر اساس حقیقت.

ولی پوزیتویستها دیگر برای اثبات مدعایشان به منابع کتابی توجه نداشتند ،ایشان از منابع دیگری نیز برای اثبات مدعایشان استفاده می کردند تا بدین ترتیبی پاسخی به دانشمندان علوم تجربی مبنی بر اینکه منابع شما فقط کتابه است پاسخی داده باشند.اینان به موارد زیر علاوه بر کتابها استناد می کردند:

1-اسناد(سند به نوشته ای اطلاق می گردد که در جریان زندگی روزمره زندگی اداری،و یا در روابط دوستانه(زندگی اجتماعی)و یا فرامین سلطانی پدید آید.){همان دیوانیات،اخوانیات و سلطانیات}

2-منابع تصویری و ترسیمی(نقاشیها،کتیبه ها،کنده کاریه و ...)

3-منابع باستان شناسی که کاملا یک روش جدید بود و بسیار در مطالعات تاریخی اهمیت یافت.

4-منابع شفاهی(حافظه تاریخی و جمعی ملتها)مانند امثال و حکم که اثبات گرایان دریافتند بسیاری از این امثال ریشه تاریخی داشته اند.

    با این اوصاف در مکتب پوزیتویستی 1-توجه به تعدد و تنوع منابع در مطالعات تاریخی و 2-تنوع و موضوعات مختلف صورت می گرفت.

 

مکتب آنال:

    در سال 1929 در فرانسه تعدادی از دانشمندان مجله ای تحت عنوان آنال چاپ کردند و در این مجله به طرح دیدگاههای نوین خویش در تاریخ پرداختند.دیدگاههای ایشان در اروپا با استقبال روبرو شد و مکتب جدیدی به نام آنال شکل گرفت.

    در این مکتب بر خلاف مکتب پوزیتویستی ،ایده آنان این بود که در مطالعات تاریخی به صرف اعتماد به روایات و اخبار پراکنده نمی توان واقعیات گذشته را بازسازی کرد.چرا؟

    آنان ابراز می کردند که وقایه تاریخی به مانند یک ساختمان ویران است،ما همه اطلاعات را به مانند آجرها جمع می کنیم ولی نمی دانیم بر اساس کدام طرح و نقشه آنان را در کنا هم بپیند تا ساختمان بوجود آید.مورخ نیز انبوهی از اطلاعات دارد؛ولی نمی داندچگونه آنان را بر اساس واقعیات تاریخی در کنار هم بچیند.آنان می گفتند که این اطلاعات اولیه است و مورخ برای اینکه بتواند وقایع گذشته را باز سازی کند،باید از روشها و دانشهای دیگر برای باز سازی گذشته استفاده نماید.بنابراین باید به جامعه شناسی،مردم شناسی،روان شناسی تاریخی،جغرافیای طبیعی و انسانی و ... توجه کند.مورخی موفق است که اطلاعات خویش را با استفاده از سایر علوم چیدمان کرده و تاریخ را باز سازی نماید.با توجه به این مکتب تاریخ به صورت تحلیلی عرضه می شود.در مکتب آنال گفته می شود که تاریخ علم نیست؛منبع است و نگاه و روش مورخ می تواند علمی باشد.به عنوان مثال طبیعت خود علم نیست،بلکه نوع نگاه و روش از طبیعت علم می باشد.

   + غلامرضا جاویدی ; ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ ; ٢٢ تیر ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()