تاریخ و جغرافیا

توجه مسلمانان به دانش جغرافیا(جغرافیای تاریخی)

جغرافیای تاریخی:

    جغرافیای تاریخی شامل 2 علم می باشد؛ جغرافیا و تاریخ.این عنوان رشته ای جدید است؛ لذا تعریف دقیق و روشنی از آن وجود ندارد.آنچه که جغرافیای تاریخی نیز به آن می پردازد محل اختلاف است؛ برخی از دیدگاهها درباره تعریف جغرافیای تاریخی عبارتنند از:


*      مطالعه جغرافیای یک منطقه در تاریخ.به عنوان مثال شهر کوفه(از نظر قلمرو، آب و هوا،کشاورزی و ...) را در زمان امام علی(ع) را مطالعه و تحقیق نمائیم.

*      مطالعه تاریخ در یک منطقه جغرافیایی که ناظر به اوضاع جغرافیایی است را جغرافیای تاریخی می گوئیم.به عنوان مثال تاریخ امویان در اندلس.در این موضوع ما دو غرض داریم:

1-تحدید منطقه حضور امویان(اندلس){تاریخ محض}

2-تعریف نقش امویان با در نظر داشت اوضاع اندلس{جغرافیای تاریخی} در این مورد می خواهیم بگوئیم که اوضاع اندلس در نحوه و کارکرد امویان ودر کل تاریخ اثر گذار بوده است.که این مورد جغرافیای تاریخی می باشد.

*      برخی نیز گفته اند که جغرافیای تاریخی، مطالعه جغرافیایی یک منطقه در گذر تاریخ می باشد.به عنوان مثال درباره شهر کوفه به مسائلی چون پیدایش کوفه، توسعه و گسترش، آب و هوا، زمین و... را در طول تاریخ بررسی می کنیم.عمدتاً کتابهای نوشته شده با این رویکرد نوشته می شود.

*      تعریف جدید: جغرافیای تاریخی یعنی مطالعه جغرافیایی یک منطقه در گذر تاریخ و نقشی که این دو از یکدیگر می پذیرند.یعنی نقشی که تاریخ در جغرافیا و جغرافیا در تاریخ ایفا می کند. با این توضیح که جغرافیای یک منطق چه تاثیرات و نقشی در ظهور و بروز رویدادهای تاریخی داشته است و متقابلاً رویدادهای تاریخی چه آثاری بر جغرافیا داشته اند.بر این اساس جغرافیای تاریخی مطالعه ای چند رشته ای تلقی می شود که از دو روش جغرافیایی و تاریخی بهره می گیرد.روش تاریخی که مبتنی بر اسناد و مدارک است و روش جغرافیایی که مبتنی بر پیمایش و حضور است.بر اساس این تعریف ما به فراز و فرود یک منطقه در طول تاریخ با در نظر داشت تعاملی که بین تاریخ و جغرافیا قرار دارد؛ می پردازیم.مطالعه جغرافیای تاریخی فهم تاریخ را بر انسان اسان می گرداند.

    دسته ای از مورخان تاریخ را با جغرافیا پیوند زده اند.مانند ابو علی مسکویه در کتاب تجارب الامم و ابن خلدون در مقدمه اش.مورخان گذشته نقش جغرافیا را در تاریخ مهم می انگاشتند و بدان توجه نشان می دادند.چنانکه طبری و ابن اثیر و دیگران در مقدمه کتابهای خود به جغرافیا می پرداختند.

    برخی از منابع جغرافیای تاریخی :

این منابع در چند دسته تقسیم می شوند.:

1)      کتابهای تاریخ:برای اینکه درباره تاریخ یک منقه اطلاعاتی بدست آوریم، مراجعه به کتابهای تاریخی خالی از فایده نیست؛ کتابهای تاریخی علاوه بر ذکر رویدادها و حوادث به ذکر مناطق رویداد نیز اشاره می کند.کتابهای تاریخ یعقوبی ،مسعودی، طبری و... بدون مراجعه به منابع تاریخی نمی توان به جغرافیای تاریخی سرزمینها پرداخت.

2)      کتابهای فتوح و مغازی: کتابهای فتوح گر چه به مقوله جنگها می پردازد، اما در عین حال برای توصیف نبردها به گزارشی از اوضاع منطقه نیز روی می آورد.به همین جهت می توانند در مطالعات جغرافیای تاریخی مورد مطالعه و تحقیق قرار بگیرد.مانند الفتوح ابن اعثم کوفی. کتابهای فتوح ارتباط مستقیم تری با جغرافیای تاریخی دارند؛ چرا که درباره فتوحات مسلمانان سخن به میان می آورند مانند فتوح البلدان بلاذری.

3)      معاجم یا دایرة المعارفهای جغرافیایی: این کتابها عموماً به شناسایی مناطق جغرافیایی می پردازند؛ بر اساس حروف الفبا مثل کتاب معجم البلدان یاقوت حموی و همچنین کتاب المشترک و ضعاً و المختلف صعقاً(نامههای مشترک و مکانهای متفاوت)گر چه این کتاب در دسته دایرة المعارف قرار نمی گیرد.

4)      سفر نامه ها:کتابهایی که توسط سیاستمداران و یا سیاحان و یا تاجران نوشته شده است.مانند کتاب سفرنامه ابن بطوطه، سفرنامه ابن جبیر، سفرنامه ناصر خسرو و... قدیمی ترین سفر نامه که در تاریخ مانده است؛ سفرنامه سلیمان تاجر (قرن چهارم ه.ق)است که وی از جزیرة العرب سفر خویش را آغاز و به چین رفت و اطلاعات فراوانی را از سفر خود را نگاشت.این سفر نامه در سفر نامه ابو زید حسن سیرافی آمده است, چرا که سفرنامه خود سلیمان از میان رفته است.سفرنامه ها اطلاعات مفیدی درباره جغرافیا و نوع زندگی مردم ارائه می دهد.چنانکه سلیمان تاجر م نویسد:«اهالی برخی از جزایر هند طلای فراوان داشتند، نارگیل می خوردند و از آن روغن می گرفتند.»

5)      کتابهای جغرافیایی(کتابهایی که در خصوص مناطق جغرافیایی، راهها، منازل و مناطق نوشته شده اند.) غرض اصلی نویسندگان این نبود که کتابهای جغرافیایی تدوین کنند و حتی خود نیز اسم جغرافیا بر این کتاب نمی گذاشتند.کتابهایی از قبیل:

   المسالک و الممالک ابن خرداذبه، البلدان یعقوبی، المسالک و الممالک اصطخری، صورةالاقالیم ابو زید بلخی، احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم مقدسی، نزهة المشتاق فی اختراق الآفاق شریف ادریسی، آثار الباقیه عن القرون الخالیه بیرونی و ...

6)دیگر منابع: کتابهایی در خصوص خراج(کتاب الخراج ابن قدامه) و نیز کتابهای تواریخ محلی مانند تاریخ مکه، دمشق ابن عساکر، بخارا نرشخی، تاریخ قم ابو الحسن قمی ،تاریخ سیستان و ...

·         تحقیقات در خصوص جغرافیای تاریخی:

·         کارنامه اسلام، دکتر زرین کوب

·         گنج دانش جغرافیای تاریخی شهر های ایران، محمد تقی خان حکیم

·         فلسفه جغرافیا، حسن شکوهی

·         خدمات مسلمانان به جغرافیا،نفیس احمد، ترجمه حسن لاهوتی

    کلمه جغرافیا اولین بار در آثار یونانیان دیده شده و تحت عنوان «جئو گرافیا». شخصی به نام مارینوس اهل صور این لغت را در اثار خود استفاده کرد.مراد از این کلمه هواشناسی و شناسایی جو و طبیعت بوده است.غرض و برسی کردن اوضاع آب و هوائی بوده است.این کلمه وارد فرهنگ مسلمانان شد و آنان از این کلمه بهره برده و در کلمات خود استفاده کردند.

    مسلمانان برای این واژه کلما ت عربی وضع کردند .همانند دیگر کلمات غیر اسلامی، که این امر از ویژگیهای مسلمانان بود.اولین کلمه ای که استفاده کردند؛ کلمه«صورة الارض» را آوردند و مراد آنها مطالعه در ظاهر و شکل ظاهری زمین بود.این دانش همانند دیگر دانشها ابعادی پیدا کرد و در اذهان متخصصان معانی مختلفی یافت.این کلمه به نظر ایشان کلمه جامعی نبود.در نتیجه مسعودی در قرن چهارم در مقابل کلمه جغرافیا «قطع الارض »را به کار برد.قطع الارض به معنای در نوردیدن و پیمودن زمین می باشد. پیمودن به منظور شناخت و فهم و مطالعه کردن.

    در قرن 4 و 5 ه.ق گروهی تحت عنوان اخوان الصفا برای این اصطلاح یک نام جدید به کار بردند، ایشان کلمه ای تحت عنوان «نقشه جهان و اقالیم»را به کار بردند.

    طبیعی است که مسلمانان از این کلمه این معنایی که ما الان می فهمیم، آنان نمی فهمیدند.برای مسلمانان هنوز جغرافیا به عنوان یک علم مستقل شناخته نمی شد، بلکه اطلاعات جغرافیایی مسلمانان در کتابهائی که در زمینه دیگر علوم نوشته می شد، انعکاس می یافت.البته آهسته آهسته در میان مسلمانان دسته ای از کتابها شکل گرفت که می توان امروزه آنها را کتابهای جغرافیایی نه به معنای دقیق کلمه. خواند. توجه مسلمانان به جغرافیا به عنوان مقدمه ای در شناخت تاریخ بود، یعنی پیوندی جدی میان تاریخ و جغرافیا قائل بودند.

    به عبارت دیگر مسلمانان جغرافیا را مقدمه مطالعه تاریخ می دانستند.بعدها مسلمانان رساله های مختلفی درباره جغرافیا نوشتند ؛ تحت عنوان البلدانها(سرزمینها)، المسالک و الممالک، صورة الارض ، و کتابهای علم الطُرق و امثالهم.

    مسلمانان از اوردن این اسماء دلایل خاص خود را داشتند، بیرونی مسالک را علمی برای تعیین جغرافیای جاها می دانست.ابن فقیه در کتاب مختصر البلدان و مقدسی در کتاب احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، بیش از دیگران به جنبه های جغرافیای علمی نزدیک شدند.

    تعریف جغرافیا: به دانشی گفته می شود که از مختصات مکانهای مختلف از نظر محیط طبیعی، آب و هوا، شرایط جوی، رودها،دریاها، جزایر، بیابانها، جنگلها،موقعیت طبیعی شهرها و روستاها و همچنین حیات جانوری و گیاهی بحث می کند. و به تعبیر دیگر دانشی است که درباره زمین و عوارض طبیعی، آب و هوا،روئیدنیها، جنس خاک، فرآورده های انسانها و پراکندگی آنها در سطح زمین سخن می گوید.همین امر سبب شده که امروزه جغرافیا به شاخه های مختلفی تقسیم شود.

شاخه های دانش جغرافیا: برخی از این شاخه ها زائیده نوع روش که در دانش جغرافیا به کار می روند، است و برخی شاخه ها ناظر به موضوعی که می پردازند.

*      جغرافیای ریاضی

*      جغرافیای زیستی(مطالعه یک منطقه بر اساس نوع موجودات که در آنجا زسیت می کنند.)

*      جغرافیای انسانی:(مطالعه موقعیت آب و هوائی بر نوع رفتار و زیست انسانها)ابن خلدون در مقدمه خود در این زمینه بحث جالب انجام می دهد.

*      جغرافیای اقتصادی:(مطالعه منابع درآمدی و کشف ضعف و فقیری و غنای یک منطقه)

*      جغرافیای سیاسی(مطالعه کردن نقش یک منطقه بر اوضاع سیاسی آنجا){ژئو پلتیک}

*      جغرافیای گیاهی و حیوانی

*      دیرینه شناسی:(مطالعه فسیلها و پیشینه و تاریخ طبیعی یک منطقه و تاثیری که آب و هوا بر این آثارداشته اند.)

*      جغرافیای نظامی):مطالعه استراتژیک منطقه)

*      جغرافیای اقلیم شناسی، اقیانوس شناسی

*      جغرافیای تاریخی و ... و موارد فراوان که می توان ذکر کرد.

    علم جغرافیا در میان مسلمانان:مسلمانان و اعراب قبل از اسلام،اطلاعات جغرافیایی بسیار اندکی داشتند و اطلاعات ایشان محدود می شد به پاره ای از تصورات سنتی و قدیمی و یا دانستن نام مکانهایی در عربستان و سرزمینهای مجاور.البته روشن است که کمی آب در سرزمین عربستان مرکزی و شمالی ایجاب می کرد که عربها به زندگی صحراگردی یا سیار روی بیاورند و این زندگی سیار از یک سو شناخت مکانها را طلب می کرد و از سوی دیگر معرفت در خصوص آب و هوا و امکانات طبیعت را می طلبید. بر این اساس، اعراب تا حدی ناخواسته و بی آنکه توجه داشته باشند به جغرافیا توجه می کردند.البته این اطلاعات محدود و غیر روشمند بود.

    پس از اسلام، اولین اطلاعات جغرافیایی از طریق سه منبع مهم(سر چشمه مطالعات جغرافیایی مسلمانان) در اختیار آنها نهاده شد.  


    قرآن از منابع اصلی ایشان به شمار می فت .اطلاعات جغرافیایی که در اشعار عربی وجود داشت و بعدها در قرآن و حدیث آمد، اینها بیش از هر چیزی ریشه در تصورات جغرافیایی زمانهای قدیم داشته است یا مأخوذ از سنتهای یهودی و مسیحی بود؛ که همه اینها در اشعار عربی انعکاس یافت، بعدها در متون دینی هم راه یافت.

    برخی از پژوهشگران ادعا کرده اند که اطلاعات جغرافیایی قرآن، گرفته شده از مفاهیم کهن بابل، ایرانی، یونانی و همچنین کتابهای مقدس قبلی است و با این بیان می خواستند ادعا کنند که در قرآن اطلاعات جغرافیایی خاص که متعلق به خود اسلام باشد، وجود ندارد.پاسخ مسلمانان به این نگاه این بود که اولاً آنچه در قرآن آمده است بیشتر ریشه در داده های آسمانی ادیان توحیدی و الهی پیشین دارد و ثانیاً قرآن خود اطلاعات جغرافیایی جدیدی را ارائه کرده است که در نوشته های دیگران نبوده است.

    اعراب بدلیل نوع زندگی که داشتند؛ مجبور به شناخت راهها از یک سو و شناخت آب و هوا و منابع زیستی از سوی دیگر بوده اند. 

     زندگی سیار اعراب:

·         شناخت راهها

·         شناخت مناطق

·         شناخت آب و هوا

·         شناخت طبیعت(گیاهان)

    این عوامل سبب می شد که اعراب در این زمینه اطلاعاتی را کسب کنند، علاوه بر این هر منطقه را باید به لحاظ سیاسی بررسی می کردند که امروزه به آن جغرافیای استراتژیک می گویند.چرا که باید مطلع می بودند که منطقه مورد نظر ایشان، متعلق به چه قبیله ای است و یا اینکه صاحب نداشته باشد و ...بنابراین زندگی اعراب با طبیعت پیوند ناگستنی داشت.

    به عنوان مثال اعراب عدنانی بواسطه اینکه در سرزمینهای کم آب زندگی می کردند، به شغل دامداری و تجارت روی آوردند و اعراب جنوبی عموماً به کار کشاورزی و زراعت روی آوردند.بنابراین محیط نقش مهمی در اشتغال ایشان داشت.این امر سبب شکل گیری روان شناسی مشاغل گردید.لذا گفته اند که کشاورزان انسانهای راستگو و عادل و... هستند؛ آهنگران یک سری خصوصیات دارند و بازاریها یک سری خصیصه و...

    بنابراین جغرافیا برای اعراب به این معنا بود بود که همانا جغرافیا و طبیعت موجب مشاغل می شود و مشاغل شخصیت ساز است.لذا اعراب از همان آغاز میان جغرافیا و شخصیت ارتباط می دیدند، بنابراین هر تاریخ نویسی در ابتدا به جغرافیا توجه نشان می داد. به همین ترتیب ما می بینیم که اعراب در اشعار جاهلی از جغرافیای محیط نام می برند.

    نویسنده کتاب تاریخ جغرافیا در تمدن اسامی ادعا می کند همانا در قرآن نشانه هایی از برخی آرای جغرافیایی و کیهان شناسی حفظ شده است؛ که به مفاهیم کهن و قدیمی بابل، ایرانی و یونانی و نیز روایات کتاب مقدس مسیحی و یهودی شباهت دارد.بر اساس این دیدگاه اطلاعات جغرافیایی قرآن یا از ایران، یا بابل، یا یونان، کتاب یهودی و مسیحی است.نویسنده به برخی از آیات برای اثبات گفته های خود استناد می کند:

*      آیه 30 سوره انبیاء:«ما آسمانها و زمین را که به هم بسته بودن را شکافتیم.» در تفکر یونانیان و بابل قدیم، زمین و آسمان را به هم متصل می دانستند که بعدها از هم جدا شده است.

*      آیه 2 رعد: «خداست آنکه آسمانها را بی ستون افراشت.»  در بابل و یونان معتقد بودند که زمین دارای سقفی است که هیچگونه ستونی ندارد.

*      آیه 12 طلاق: «و خداست آنکه آفرید 7 اسمان را و 7 زمین را.) در تفکرات قدیم چنین تفکری وجود داشت که آسمان و زمین طبقات مختلف دارد.

*      آیه 65 حج: «و نگاه می دارد آسمان را از فرو افتادن به زمین مگر به اذن او.»

*      آیه 16 کهف: «خورشید در چشمه گل آلودی فرو میرود.»   و نیز ایات متعدد دیگری درباره کوهها، دریاها، رودها و... می آورد که ریشه در تفکر قدیمیها آنها را می داند.

    در قران نیز یک سری اصطلاحات وجود دارد که بر گرفته از جغرافیاست از جمله بروج که در اصل بُرگاس بوده و تبدیل به بروج شده و نیز کلمه بلد که ریشه سامی دارد و یا کلمه قِریه که ریشه سامی دارد.

    بر این اساس اطلاعات و جغرافیای مسلمانان که از قرآن گرفته شده است را چیز جدیدی نمی دانند.به طور کلی قرآن دو دسته اطلاعات دارد: 1-دینی که شامل موارد زیر است:

1.       احکام

2.       اخلاق

3.       عقاید  که اینها  دسته از اطلاعات بکر و آسمانی و برای هدایت بشر است.که ممکن است این سری امور در دیگر کتب آسمانی نیز بیاید که مشکلی ندارد.چرا که برای هدایت بشر آمده اند.

دسته اطلاعات دیگر غیر دینی هستند که شامل موارد زی هستند:

1.       علوم دقیقه

2.       علوم انسانی

    بحثی که در الاعات غیر دینی آمده است این است که این اطلاعات قرآن چیزی جزء اطلاعات موجود زمان نزول یا بقایای  اطلاعات گذشته نیست. اما برخی بر آنند که خداوند در قرآن فرموده:« ولا رطبٍ و لا یابسٍ الا فی کتابٍ مبین.» معنای آیه به این صورت می شود که تمام آنچه بشر به آن نیاز دارد ؛ در قرآن وجود دارد. بر این اساس دیدگاه تغییر می کند.

    قرآن در مورد اطلاعات غیر دینی هیچگاه مفصل به آن موضوعات نپرداخته است. برخی اطلاعات جغرافیایی قرآنی را امروزه ناکارآمد ذکر می کنن؛ بدین دلیل عده ای در جهت پاخ بر آمده اند و می گویند که اطلاعات قرآنی قابل دفاع هستند؛ زیرا:

1.       فهم قرآن نیاز به علوم مختلفی دارد، به عبارت دیگر بسیاری از آیات قران متشابهند.

2.       فهم قرآن گاهی تحت تأثیر دستاوردهای عصرها قرار می گیرد و این خطاست؛ چون ممکن است دستاوردها درست نباشند.

 کشورهای دیگر نیز از جمله سرچشمه های منابه اطلاعات جغرافیایی مسلمانان می باشد.دانش جغرافیا در آغاز خلافت عباسیان و استقرار خلافت در بغداد مورد توجه جدی تر مسلمانان قرار گرفت.وقتی منصور می خواست بغداد را بسازد، از گروههای متعددی استفاده نمود؛ از جمله منجمان.

    اینان با مطالعه جغرافیایی خصوصاً جغرافی نجومی، مکانی را برای این شهر در نظر گرفتند که گذر زمان بر این انتخاب مهر تأیید زد.این مسئله موجب شد که منجمان و جغرافیا دانان، بیش از پیش مورد توجه مسلمانان قرار بگیرند.این ملب به اضافه فتح ایران، مصر و سند که این خود فرصتی به مسلمانان دادکه اطلاعات دست اولی از موقعیتهای علمی و فرهنگی این سه مهد تمدن را در اختیار بگیرند و بر مراکز علمی آنها سیطره یابند.لذا این دو عامل به طور جدی در توجه مسلمانان به جغرافیای علمی نقش داشت؛ به علاوه علاقه شخصی منصور به ترجمه آثار علمی و همچنین نقش وزیران در تشویق علما و دانشمندان به توسعه علوم  نیز نقش موثری داشت.همه این موارد سبب شد که علوم جغرافیایی کشورهای دیگر در اختیار مسلمانان قرار بگیرد.

    یکی از سرزمینهای که به طور جدی در مطالعات جغرافیایی مسلمانان تأثیر گذاشت هند بود که با ترجمه کتاب «سوریاسید هانتا»این اطلاعات وارد اندیشه مسلمانان گردید و بعدها مسلمانان بر اساس این کتاب، چند کتاب نوشتند .کتاب الزیج ابراهیم بن حبیب فزاری، کتاب السند ،هند الصغیر اثر محمد بن موسی خوارزمی. و السند هند اثر حبش بن عبد الله مروزی.

 

معلومات مسلمانان در جغرافیا:

*      وصف راهها و شرح منازل

*      توصیف کشورها.بدون آنکه اطلاعات دقیقی درباره آنها داده شود.

*      بیان طول و عرض طبیعی شهرها و موقعیت آنها.

*      وصف عجایب و شگفتیها

*      علاقه خاص به جغرافیای انسانی و بیان آداب معیشت اقوام و حرفه ها و صنایع،عقاید و زبانها.

*      معرفت اقلیم و ارض.

    معلومات جغرافیایی مسلمانان زائیده کنجکاویها و مشاهدات ایشان بود؛ به خصوص اینکه شرع و دین نیز به امر سیر و سفر و عبرت آموزی از آن توجه داشت.اهتمام به تجربه شخصی و مشاهده و علاقه به کنجکاوی، مثل یغقوبی در البلدان و مسعودی بیشتر تجربیات خود را در آثار خود انعکاس داده اند.مسعودی در کتاب القضایا و التجارب نیز چنین کرد.آنچنان که در التنبیه و الاشراف و مروج الذهب نیز ذوق و دقت وی مشهود است.این اطلاعات که در اثر سیر و سفر مسلمانان بدست آمده ؛بدین گونه بود که پنج قرن قبل از اروپائیان آنها به مناطق دور رفتند.چنانکه سلیمان تاجر به چین رفت و دیده های خود را نگاشت.گرچه کتاب وی باقی نماند؛ ولی ابو زید سیرافی بخشی از آن را در کتاب اخبار الصین گرد آورد.

    پس بدین ترتیب اطلاعات و معلومات جغرافیایی بدست می امد.یکی از راههای شناخت در قرآن ،سیر و سفر است و این سیر و سفر برای امور زیر هم به عنوان یکی از راههای شناخت معرفی شده است.

   

    به همین جهت سفرنامه ها(کتاب البلدانها)بوجود آمد که امروزه در مطالعه جغرافیایی کاربرد دارد.این کتابها از 1-دقت خوب و قابل اعتماد،2-جامعیت و گستردگی،3- ادبیات بسیار ارزشمند برخوردار هستند.

    انتقال دانش جغرافیا:  (منابع دانش جغرافیا)

1)      در آغاز حکومت عباسیان و استقرار بغداد به عنوان پایتخت، مسلمانان به جغرافیای علمی آشنا گردیدند.

2)      فتح ایران، مصر و سند فرصتی بود تا اطلاعات دست اولی از موقعیتهای علمی و فرهنگی این سه تمدن در اختیار مسلمین قرار گیرد و مالکیت یا دسترسی شان به مراکز علمی،آزمایشگاهها و رصد خانه های آنها احراز شود.هر چند جریان کسب و جذب دانش بیگانه تا زمان خلافت منصور(135-158ه.ق)آغاز نشد.

3)      علاقه منصور به ترجمه آثار علمی،نقش وزیران در تشویق علما و صاحب نظری دانشمندان در توسعه علوم تأثیر به سزا داشته است.

    در دوره اول عباسی بویژه در عصر منصور، هارون و مأمون، اعتنای به علوم و توجه به دانشهای عقلی و بیگانه و نیز برگزاری مجامع و نشستهای علمی که زمینه اظهار وجود و رقابت را فراهم می کرد؛ شناخته شده است.در گذشته توجه به دانشهای عقلی بسیار کم بود و بیشتر توجه به فقه بود.دقیقاً در این دوره بود که جریان معتزله(عقل گرایان)بوجود آمد.جریانی که کاملاً در ضدیت با اخباریون و حدیث گراها(اشاعره)بود.پیدایش جریان معتزله سبب گردید که مسلمانان به دستاوردها و علوم دیگر جوامع و جوامع غیر اسلامی نیز توجه نشان دهند.کتابهای یونانی در این دوره به عربی ترجمه گردید.سه کشور در پیدایش جغرافیای اسلامی نقش آفریدند؛ که عبارتنند از:

1.       هند: با ترجمه کتاب «سوریاسیدهانتا»surya-siddhanta  که پاره ای تأثیرات کهن یونانی نیز در آن بود، به عنوان منبع دانش نجوم و جغرافیای هند مسلمین شد.بعدها با ترجمه این کتابها، کتابهایی تحت عنوان زیج در جهان اسلام بوجود آمد؛ نظیر کتاب الزیج ابراهیم بن حبیب فزاری(170ه.ق) ،السن هند الصغیر محمد بن موسی خوارزمی(بعد از سال 232ه.ق)، السند هند حبش بن عبد الله مروزی بغدادی(نیمه دوم قرن سوم) که این کتابها بر اساس سوریا سیدهانتا شکل گرفتند.

    از دیگر کتابهای هندی ترجمه شد، کتاب «آریابهاتیا»Aryabhatiya  اثر آریا بهاتا(نوشته شده در 499 ه.ق)در مبانی احتسابات نجومی بود..تأثیر نجوم هندی بر اندیشه اسلامی عمیقتر از جغرافیای هندی بود.گرچه تأثیر ایران و یونان بر دانش مسلمین بیشتر بود؛ولی دوام داده های هندی بیشتر بود.

    برخی از مفاهیم وام گرفته شده از هندیان: این مفاهیم و عقاید از آریابهاتیا گرفته شده است.

1-گردش روزانه افلاک امری صرفاً ظاهری است و به سبب گردش زمین به دور خود چنین به نظر می رسد.

2-نسبت آب و خاک سطح زمین نصف به نصف است.

3-خشکیهای زمین مثل لاک پشت است که از همه طرف با آب احاطه شده است و شبیه گنبدی است که مرتفع ترین نقطه آن قله مرو(کوه خیالی)و درست زیر قطب شمال است.

4-نیمکره شمالی قسمت مسکونی زمین است، با چهار حد و در نه بخش.

5-هندیان طول جغرافیایی را از سیلان اندازه گیری می کردند که توسط مسلمانان پذیرفته گردید.

2.       ایران: بوِیژه در نقشه کشی از قرن سوم به بعد تأثیر نهاد.تأثیر ایران بر نقشه کشی کاملاً مشهود و اکثراً دانشمندان ایرانی بودند.

    مسلمانان پس از اشنایی با جندی شاپور با آثار ایرانی آشنا شدند.مسعودی از رساله زیج الشاه حبش بن عبد الله مروزی یاد می کند که به سبک ایرانی بود؛ نیز از کتاب گاهنامه و نیز کتابهای خداینامه ها و آئیین نامه ها که مسلمانان از آنها استفاده های فراوان بردند.

مفاهیم جغرافیایی که وارد جغرافیای مسلمین شد:

1-مفهوم هفت اقلیم و یا هفت کشور در این نظام جهان به هفت دایره هندسی مساوی تقسیم می شد و هر کدام یک کشور را نشان می داد و دایره وسط ایرانشهر و مرکز آن السواد بود. این سنت با اینکه پایه علمی نداشت؛ ولی از طرف مسلمانان پذیرفته شد.درباره ریشه شناسی اقلیم گفته اند: «واژه ای تازی و مفرد و جمع آن اقالیم است مانند اخریط و اخاریط و آن نام گیاهی است؛ گویا از آنرو یک بخش را اقلیم خوانده اند که از باقی قلم شده است و قلم در عربی به معنی جدایی است. چنانکه گویند: { قلمتُ ظفری = ناخن خود را گرفتم}و از آنرو خامه را نیز قلم گفته اند؛ که پی در پی سر آنرا می تراشند و هر چه را پی در پی ببرند، قلم کرده اند.»

چهار معنا برای اقلیم: در میان ملتها چهار گونه معنی برای اقلیم بوجود می آید: (یاقوت حموی )

1-اصطلاح توده مردم؛ کاربرد همیشگی مردم چنان است که هر بخشی را که دارای چند شهر یا دیه باشد را یک اقلیم خوانند؛ همچون چین،خراسان؛عراق، شام ،؛مصر، افریقیه و مانند آنها.بنابراین اقلیمها بی شمار بوده است.

2-اصطلاح ویژه مردم اندلس: ایشان هر دیه بزرگ پرجمعیت را اقلیم خوانند و این اصطلاح شاید جز در بین ایشان به کار نرود. واین بدان ماند که از حمزه اصفهانی نقل کردم.

3-اصطلاح ایرانیان باستان که امروزه نیز در میان بیشتر دبیران به کار برده می شود. ایرانیان کشورهای دور تا دور خود را به هفت کشور تقسیم می کردند و به دور هر یک خط می کشیدند.

4-اصطلاحی است که در سده هفتم مورد اعتماد همه ریاضی دانان و منجمان و حکیمان بود.که این اقلیمها بر اساس اجرام آسمانی تنظیم شده بودند.

(برخی دیگر از مفاهیم ایرانی که وارد جغرافی مسلمانان شد.):

2-مفهوم دو دریای عمده یعنی بحر الروم و بحر فارس که از بحر المحیط یکی از شمال غربی یعنی اقیانوس اطلس و دیگری از مشرق یعنی اقیانوس آرام وارد خشکی می شدند. و البرزخ باریکه سوئز آنها را از یکدیگر جدا می کرد و تا قرنها بر اندیشه مسلمین سیطره داشت.

3-این سنتها بر بازرگانی دریایی و دریا نوردی آنها هم تأثیر عمیق داشت.واژه های بندر، ناخدا، ره نامه(دستور العمل دریا نوردان) و دفتر(دستور العمل هدایت کشتی) و غیره از این موارد است.

3.       یونان: جغرافی بطلمیوس چندین بار ترجمه شد.اقتباس محمد بن موسی خوارزمی از کار او با اطلاعات مسلمین در آمیخت.ابن خرداذبه ، مسعودی و ابن حوقل به مراجعه به آن اذعان کرده اند؛ گرچه ممکن است به اصل کتاب مراجعه نکرده باشند.خود کلمه جغرافیا کلمه ای یونانی است.از دیگر کتابها کتاب المگست(المجسطی به عربی) کتاب تترابیلیون (المقالات الاربعه)و منطرهای ثابت، همچنین جغرافیای مارینوس که همراه با نقشه جهان بود. تیمائوس افلاطون( علم کیفیات جوی) و متافیزیک ارسطو(مابعد الطبیعه). در تقسیم بندی اینان جهان به سه یا چهار بخش تقسیم می شد که هیچگاه نظر مسلمانان را به خود جلب نکرد.

مکاتب جغرافیایی:

    دو مکتب جغرافیایی از زمان پیدایش همواره مطرح بوده است.از قرن سوم به این سو کتابهای گوناگونی در این زمینه نگاشته گردیده شده است. در دوران مأمون گستردگی دانش جغرافیا بیشتر و بیشتر شد؛ چرا که خلیفه نیز خود بدان تمیل داشت.گذشته از کشور داری ، پس میل شخصی خلیفه نیز به دانش جغرافیا بسیار تأثیر گذار بود؛ اما همه نوشته های جغرافیایی به مانند هم نبودند.بنابراین دو مکتی جغرافیایی را می توان تمییز داد:

1)      مکتب عراقی

2)      مکتب بلخی

    هر دو مکتب رویکرد متفاوتی داشتند. البته گاهی در تمییز دادن این مکتبها مشکلاتی وجود داشته است.

4.       در مکتب عراقی :

1-     تمام عالم مورد توجه جغرافی دان است.

2-     جغرافیای کشورهای اسلامی با تفضیل بیشتری مورد توجه قرار می گیرند.

3-     اطلاعات دنیوی و غیر دینی در این کتابها فراوان آمده است.

4-     به مکانها و شبکه راههای عمومی در قسمتهای مختلف جهان اسلام توجه شده است.

5-     در مطالعات جغرافیای عراقی از جغرافی ریاضی، نجومی، طبیعی، انسانی و اقتصادی بهره گرفته شده است. و به عبارت دیگر جغرافیایی که ما امروز می شناسیم.

    بزرگترین نمایندگان مکتب عراقی عبارتنند از: ابن خرداذبه، یعقوبی، ابن فقیه ، قدامة بن جعفر و مسعودی. که خود به دو گروه تقسیم می شوند:

الف: گروهی که بیان مطالب و تألیف کتاب خود را بر چهار جهت اصلی شمال، جنوب، شرق و غرب قرار داده و بغداد را مرکز جهان به حساب می آورند مانند بعقوبی در البلدان چنین کرده است. چرا که خلافت عباسی بعد از منصور در این شهر قرار گرفته بود. برخی این شهر را مقدس دانسته و ریشه کلمه بغداد را (بُغ داد)می دانستند.(بُغ= خدا و داد= عطا کردن) بنابراین این افراد به بغداد مرکزی معتقد بودند.

ب: گروهی دیگر کسانی بودند که فصل بندی کتاب را بر اساس اقلیمها قرار داده بودند و مرکز جهان را مکه می دانستند.چنانکه ابن رسته بدان معتقد بود.اینان به مکه مرکزی معتقد بودند. ولی عمده نمایندگان این مکتب به گروه اول (بغداد مرکزی)اعتقاد داشتند؛ اینان عراق را با ایرانشهر یکی می دانستند و معتقد بودند که بزرگترین پادشاهان در طول تاریخ در ایرانشهر جای داشتند. به گونه ای که در برخی از زمانها بر کل جهان حکومت می کردند. در تقسیم بندی ایشان وضع طبیعی و جغرافیایی و یا خصوصیات نجومی چندان تأثیر نداشت.بلکه بیشتر بر تغییرات سیاسی و اختلافات زبان تأکید شده است.یعقوبی بغداد را صورةالارض(ناف زمین) می نامیده است که مرکز خلافت در آن قرار دارد و دارای آب و هوای خوب است و شهر بنی هاشم  و دار الملک آنان است. بنابراین در نگاه یعقوبی این شهر شهر مقدسی بوده است. البته دسته دوم مکتب عراق مانند ابن رسته، ابن فقیه و قدامه به عراق چندان توجه نشان نداده اند و مرکزیت را به مکه و مدینه داده اند و به بغداد صرفاً از جهت سیاسی توجه نشان می دادند.

5.       در مکتب بلخی:

    علت نامگذاری آن این است که نویسندگان آن از شیوه ابو زید احمد بن سهل بلخی در کتاب صور لاقالیم پیروی می کردند و در این مکتب فقط به گزارش سرزمینهای اسلامی پرداخته می شد و از کشورهای دیگر سخن به میان نمی آمد.افرادی مانند اصطخری، ابن حوقل و مقدسی از برگزیدگان این مکتب هستند.

ویژگیهای این مکتب عبارتنند از:

1-به جغرافیا رنگ اسلامی بخشیدند.

2-گذشته از اینکه خودشان را به سرزمینهای اسلامی محدود کردند و تأکیدشان بر مفاهیم جغرافیایی بود که بر قرآن و یا با احادیث و روایات پیامبر مطابقت داشت. مثلاً خشکیهای زمین را به پرنده ای تشبیه می کردند که با حدیثی از عبد الله بن عمرو بن عاص تطبیق داشت.

3- آنان مرکزیت جهان را به عربستان و مکه و مدینه می دادند.

4- نظام تقسیم بندی را نه بر اساس تقسیم بندی کشور ایرانی و نه بر اساس اقلیمهای یونانی بلکه بر اساس سرزمینها تقسیم می کردند. که البته جنبه طبیعی داشت. مانند سرزمین هند و چین، سرزمین بربرها، سرزمین فُرس ها و ...

5-خشکیهای زمین را به شکل دایره ای می دانستند که در احاطه بحر محیط قرار داشت و از آن بحر محیط دو خلیج، یکی مدیترانه و یکی اقیانوس هند به داخل خشکیها راه می یافت؛ بدون آنکه به هم متصل گردند و این دو با البرزخ در قُلزم از آن جدا می شد و این مفهومی بود که به زعم آنها در قرآن آمده است.

    به نظر می رسد که نمایندگان مکتب بلخی به جغرافیا یک نظام منطقی بخشیدند و علم جغرافیا را توسعه دادند.چنانکه مقدسی در احسن التقاسیم علاوه بر اطلاعات جغرافیایی از جنبه های مختلفی وارد بحث می شود و به گفته خودش به جغرافیا وسعت و عمق بخشید و در کتابش از معادن، زبانها و نژادها ،آداب و رسوم، مذاهب و فرقه ها، خلقیات، اوزان و مقادیر، تقسیمات ارضی، راهها و فواصل سخن گفت.

    کتاب مقدسی سه دسته اطلاعات را در خود جای داده است:

1-     مشاهدات شخصی

2-     آنچه از افراد موثق شنیده بود.

3-     آنچه در کتابهای دیگران یافته بود.

تفاوت دو مکتب:

    مکتب بلخی جغرافیایی مبتنی بر داده های اسلامی به اضافه نگاه علمی تر داشته است؛ ولی در مکتب عراقی جغرافیایی گسترده تر و جامع تر داشته است.

    تنوع عناوین نوشته های جغرافیایی در میان مسلمانان از گستردگی این دانش خبر می دهد که می توان گونه های آنرا در چهار طبقه تقسیم نمود.

1)      در مورد جغرافیای نجومی که کلمه یونانی بود؛ مسلمانان از اصطلاح علم الاطوال و الاعراض و یا تقویم البلدان استفاده می کردند.

2)      جغرافیای توصیفی را با علم مسالک و ممالک شناسایی می کردند.

3)      در گفتگو درباره منزلگاهها از علم البرود (علم برید)استفاده می کردند.

4)      اگر مطالعاتشان رنگ کیهان نگاری(وصف جهان) و توصیف و تو ضیح جهان و عجایب و غرایب داشت وبه آن نام علم عجایب البلاد می دادند.مجموعه این رویکردها و تنوعها موجب شده که نویسندگان بیرونی و غیر مسلمان جغرافیای اسلامی را دارای ویژگیهای فراوان بدانند، که دسته ای از آنها بر اساس کتاب تاریخ الادب الجغرافی العربی نوشته ایگناتی کراچکوفسکی برخی ویژگیها را نام برد:

*      بالا بودن درک و فهم تاریخی و شعور سیاسی و سلیقه قالب ریزی و هنر عرضه کردن مطالب.

*      فراهم آوردن مایه های تازه جغرافیایی فراتر از نظریات موجود. (خود از نزدیکنقاط مسکون و غیر مسکون را مشاهده و شناسایی کردند.)

*      علاقه به زندگی اجتماعی، صناعت، زراعت، لغت و تعلیمات دینی علاوه بر جغرافیای طبیعی و اقلیمی.

*      اطلاعاتی در خصوص سرزمینهای غیر اسلامی؛ با این توضیح که یونانیها اطلاعی از بلاد شرق، خزر، ساحل شرقی آسیا و جاهای دیگر نداشتند. ولی مسلمانان از همه جا اطلاع داشتند.

*      تنوع اساسی رشته ها و روشها بدین معنا که هم رساله علمی درباره هیئت و ریاضیات داشتند و هم کتابهایی برای عمال دیوانها و عامه مسافران. این گونه نوشته ها بسیار مایه لذت خاطر است. زیرا در ضمن پاره ای از نوشته های بدیع هنری دیده می شود.

*      ارائه دلپذیر مطالب خشک و جدی،بویژه وقتی که برای عامه مردم فراهم شده است و آمیختن آنها با هنر داستان و قصه پردازی. بنابراین فایده و لذت با هم در این نوشته ها گرد امده و جمع شده اند.کراچکوفسکی سیر جغرافی اسلامی را چنین می نویسد:« جغرافی اسلامی رشد و سپس افولی را تجربه کرد، قرن سوم دوره نو آوری و اوج جغرافی اسلامی است و در این دوره مسلمانان با اثار بطلمیوس و دیگران اشنا شدند. در اواخر این قرن ما با پدیداری مدخلهای جغرافیایی مواجه هستیم که برخی برای نویسندگان و برخی برای اهل ادب است.در قرن چهارم با پیدایش مکتب جغرافیایی، همراه با اطلس جهان اسلام جغرافیا به اوج خود رسید.در این دوره سفرنامه ها نیز رنگ دیگری گرفت و به واقعیات نزدیک شد.از قرن 5 به بعد بخصوص در قرن ششم فرهنگهای جغرافیایی افزوده شد و سپس دوران نو آفرینی به سر رسید و رکود در این دانش پدید آمد و پس از آن دیگران دنباله همان را طی کردند.»

عوامل رکود جغرافیای اسلامی که البته رکود دیگر علوم هم در این عوامل دیده می شوند عبارتنند از:

1)      تشتت و تفرق سیاسی در جهان اسلام

2)      جنگهای صلیبی و تبعات آن

3)      حملات و هجمه های مغولان

4)      رویکردهای شریعت مدارانه و اقتدار فقه

5)      ستیز با عقل گرایی

6)      اختلافات داخلی جامعه اسلامی یا فرقه گرایی

    تمدن اسلامی در نگاه کلان چند مرحله را پشت سر گذاشت ک اوج آن قرن سوم و چهارم هجری بود و ادامه آن در قرن پنجم هم به چشم می خورد .از قرن 5 به بعد ما شاهد دوره در جا زدن و توقف هستیم و پس از آن با دسته ای از عواملی که بر شمرده شد؛ این تمدن رو به انحطاط و افول نهاد. این فرآیند در علوم نیز قابل جستجو و پی جویی است.بر همین اساس عموماً نوشته هایی که در قرون هفتم به بعد در زمینه های علوم مختلف شکل گرفته اند؛ جزء شرح ، تفسیر، تلخیص و یا رونویسی از نوشته های پیشینیان نبوده است.

معایب جغرافیای اسلامی:

*      عیب اساسی پیروی از فرضیات علمی قدما بود، گرچه تجربیاتشان آنرا تکمیل می کرد و یا موجب دست کشیدن از آن می شد؛ ولی در کل بر اندیشه اشان سیطره داشت. فرضیه پردازی مسلمانان به پای آزمایشات علمی اشان نمی رسید.بنابراین مسلمانان همیشه در تقسیم معمره زمین از سرزمینهای دیگر پیروی می کردند.

*      علاقه به توصیف مفصل

*      عدم توضیح دقیق مناطق معروف بر بنیاد ملاحظه مستقیم

*      تا حدی استفاده از دیگران بدون ذکر(سرقت ادبی)، در قرن چهارم دسته ای بودند که صرفاً به نقل از پیشینیان پرداخته ، بدون ذکر نام، اگر چه همیشه سوء نیت انگیزه نبود. (نمونه ای از سرقت علمی: مقدسی جغرافی دان قرن چهارم در نگاه انتقادی به اسلاف خود با کمی مبالغه می نویسد: «کتاب جیحانی ،کتاب ابن خرداذبه را در میان دو پاره جلد خود نهاده است و نوشته های ابن فقیه عیناً نوشته های جاحظ است.البته ذکر مأخذ نه تنها مایه خرده گیری نیست، بلکه حتی در بازسازی منابع از بین رفته به شدت کارسازی داشته است.

*      گاهی مولف در آغاز کتاب ، فهرستی از منابع را ذکی می کند؛ اما از ذکر موارد مورد استفاده و جدا سازی مطالب خود از دیگران اقدام نمی کند.پس محقق باید در نطر داشته باشد ؛ تا دچار خطا در نسبت مطالب به افراد نشود.

 برخی اصطلاحات مهم:

*      برید: درباره آن اختلاف نظر است.برخی گویند:{ در بیابان 12 میل و در شام و خراسان 6 میل باشد.} بو منصور می گوید:« برید به معنی فرستاده و ابراد فرستادن است.گویند الحمّی برید الموت: تب پیک مرگ است.} آن سفر که نماز را کوتاه می کند چهار برید است که 48 میل هاشمی باشد که در راه مکه است. چهار پای برید را نیز برید گویند.ابن اعراب گوید: فاصله میان دو منزلگاه برید است.

*      فرسخ/ فرسنگ: برخی آن را ریشه فارسی فرسنگ می دانند. که معرّب شده است؛ ولی لغت شناسان آنرا عربی خالص می دانند.فرسخ به معنای دراز و طولانی است. فرسخ مسافت مشخصی را در عربی بیان نمیکند، بلکه دراز و طو لانی را بیان می کند؛ ولی فرسخ در فارسی بیانگر مسافتی به طول شش کیلومتر است. بر اساس گفته های یاقوت.

*      اقلیم:

*      میل: بطلمیوس در مجسطی گفته: میل سه هزار ذراع به ذراع شاه است.هر ذراع سه وجب و هر وجب سی و شش انگشت وانگشت پنج جو  از پشت و دو به یکدیگر چسبان است. نیز گوید میل یک سوم فرسنگ است. و گویند میل دو هزار و سیصد و سی و سه گام است. ولی نزد لغت شناسان میل پایان دید چشم است.

*      کوره/ خوره: حمزه اصفهانی :« واژه فارسی خالص به معنی بخشی از استان است و تازیان آنرا گرفته و برای استان به کار می برند.» یاقوت: «خوره هر سرزمینی است که چن دیه را در بر می گیرد. این دیه ها ناگزیر باید یک قصبه ، یا شهرستان، و یا رودخانه ای داشته باشند که نام آن بر همه خوره نهاده شود.

*      مِخلاف: اصطلاحی است که بیشتر یمنیان آنرا به کار می برند و دیگران کمتر به کار می گیرند. جمع آن مخالیف است و مخالیف یمن خوره های آن است. هر مخلاف در آنجا نام ویژه خود را دارد. که نام قبیله ای است که در آن زیسته و آنجا را آباد کرده اند و نامش بر آن باقی مانده است.

*      استان: استان و خوره یکی است.شهرستان، طبرستان و خوزستان.

    استان آبادی بزرگ که چندین روستا(رُستاق)را در بر می گرفت و هر رُستاق به چند تسوج و هر تسوج به چند دیه تقسیم می شد.نمونه آن شهر استخر است که یکی از استانهای فارس بود و نائین و چند دیه دیگر تسوجی از تسوجهای رُستاق یزد، و نیاستانه دیهی از دیه های تسوج نائین است و یزد یکی از روستاها یا یا رستاقهای استخر بود.


*      رُستاق(روستا): بنا به گفته حمزه پسر حسن مخفف(روذه فستا) است؛ فستا به معنی حالت است، روی هم به معنی مرتب و منظم را می دهد.یاقوت می گوید: آنچه ما به روزگار خود در کشور فارسها دیده و دانسته ایم آن است که ایشان از رستاق جائی را می خواهند که دیه و کشتزار بسیار دارد و آنرا درباره شهرهایی مانند بغداد و بصره به کار نمی برند.چون در نزد ایرانیان به عنوان کوره و خوره بوده است.رستاق نزد ایرانیان به جای سواد در اصطلاح مردم بغداد است و از خوره و استان کوچکتر می باشد.

*      تسوج: بر وزن سبّوح و قدّوس، از خوره و رستاق کوچکتر و کمتر و گویی بخشی از خره بوده است.چنانکه تسوج یکی از 24 جزء دینار بود.تسوج واژه ای فارسی از ریشه «تسو» است که هنگام معرب شدن ت به طین تبدیل و در پایان جیم افزوده شده است. این اصطلاح را بیشتر مردم سواد عراق استفاده می کردند. وجمع آن صساسیج می باشد. مردم سواد عراق را به 60 تسوج بخش کرده و هر یک را به نامی اضافه نموده اند.که در جای خود پس از انداختن واژه تسوج یاد شده است.

*      جُند: در نامهای «جند قنسرین»،« جند فلسطین»،«جند حمص»،« جند دمشق»،« جند اردن» پنج جند است که همگی در شام هستند.یاقوت: من نشنیده ام که این واژه در غیر شام به کار رود.بلاذری: درباره اجناد اختلاف کرده اند.برخی گفته اند: مسلمانان هر یک از جندهای شام را «جند» خواندند، زیرا که چند خوره را ذر بر می گرفت و تجنّد به معنی تجمع است و جنّدت جندا به معنی «من گروهی را گرد آوردم.» است و گویند مسلمانان در هر بخش سپاهیانی داشتند که متهیانه خود را از آنجا می گرفتند و ایشان را جند فلان می خواندند و کم کم این نام بر آن بخش اطلاق می شد.کلمه جند از خوره و استان بزرگتر بوده است و فقط در شام به کار برده می شده است.

*      آباذ: که بسیار در پسوند شهرها و دیه ها به کار می رود، مانند اسد آباد و رستم آباد، که اسد نام کسی و آباد در فارسی به معنی ساخته شده است، پس معنی آن ساخته شده ی اسد است.؛ و مانند آن بسار است.آباد همچنین از ریشه آب است، آباد کردن یعنی آب(زمینه زندگی را به آنجا بردن) است.

*      سکه:

    1-به معنی راه کوبیده است که کاروانها از شهری به شهر دیگر آنرا می پیمایند.هر گاه گفته شود از فلان شهر به فلان شهر ، چند سکه است؛ مرادشان راه است.چنانکه می گویند از بغداد به موصل پنج سکه است.یعنی رونده از بغداد به موصل می تواند یکی از پنج راه را بپیماید.

    2-نیز به معنای منزلگاه است؛ چنانکه چگفته شده است:« سکک البرید» به معنی ایستگاههای به معنی ایستگاههای روزانه برید است، یاقوت می گوید: نخستین معنی درستر است(راه).

    3-سکه ها راههای باریکی که در کوهستانها وجود داشته و دو منطقه را به هم مرتبط می کند.

*      مصر: چنانکه می گویند: مُصّرت مدینة کذا فی زمن کذا: فلان شهر در زمان فلانی شهر شده است و یا می گویند: فلان جایگاه یک مصر است(یعنی شهر است)، مصر در لغت به معنی مرز میان دو چیز نیز هست؛ لذا در قرار نامه ها می نویسند: فلانی، فلان خانه را با مصور(مصرها یا مرزهای) آن خریداری کرد.

*      سلم: برگرفته از آیه(اُدخلو فی السلم کافه)یعنی همگی از در تسلیم در آئید.می گویند مراد گردن نهادن به قوانین اسلام باشد، سلم، آشتی و تسلیم شدن و افسار خود را بدست مسلمانان سپردن است، پس گوئی به آشتی نزدیک باشد.یاقوت: سلم از سلامت باشد.

*      صلح-آشتی: صلح در لغت بر ضد فساد و در اصطلاح بر ضد تخلف و گردنکشی است.هنگامیکه که مسلمانان دژ یا شهری را بر می گرفتند و مردم آنجا می ترسیدند؛ از راه تسلیم بیرون آمده، مال یا خراج یا وظیفه ای به سود پیروزمندان بر عهده می گرفتند و همه ساله آنرا سرانه یا به اندازه زمین پیشکش می کردند یا مالی را فوراً می پرداخته اند.

*      عنوه: مقابل صلح و آشتی، فلان شهر به عنوه گشوده شد؛ یعنی به زور جنگ گرفته شده و این ضد صلح است.عنوه به معنی غلبه و زور است و عانی اسیر شده به زور می باشد و فلان شهر به عنوه گشوده شد؛ یعنی با زور و کشتار مردمش را مجبور به تسلیم یا گریز از شهر کردند یا آنکه چون دیدند نمی توانند بجنگند شهر را رها کرده، بدون بستن قرار داد گریختند(مفتوح العنوه) این زمینها را فی می گویند.

*      خراج: خراج و خرج به یک معنا است و خراج دادن به معنای پرداختن مقرری و وجهی است که صاحبان زمین باید به حکومت اسلامی پرداخت نمایند و گفته اند که خراج در اصل در مقابل ضمانتی است که حکومت برای تأمین جامعه، مردم و زمین ارائه می دهد.خراج مالیاتی است که مسلمانان به حکومت و دولت می پردازند، بابت زمینی که در اختیار دارند، زمینهایی که به زور جنگ بدست آمده است.

*      غنیمت :آن چیزی است که از دارایی مشرکین گرفته میشد مانند زمینهای خیبر که پیامبر پس از برداشت خمس میان یاران خود تقسم نمود و هر قسمت از آن به گروهی ویژه داده شد.ابو عبید قاسم پسر سلام می گوید: دارائیهائی که پیشوایان اسلام بدست دارند؛ سه گونه است که در کتاب خدا یاد شده است؛ صدقه، فی، خمس.

*      صدقه: زکات و مالیاتی که مسلمانان می پردازند از : زر، سیم، شتر، گاو، گوسفند، حبوبات و میوه که متعلق به هشت دسته اسن که خداوند از آنان نام برده و حق ویژه ایشان است.

*      فی: دارائی است که از اهل ذمه گرفته می شود مانند جزیه سرانه که خونبهای ایشان است و با پرداخت آن جان و مالشان در امان می ماند.ریشه فی در لغت به معنی بازگشت است.فی به معنی بازگشت سایه درخت است که پس از نیمه روز است؛ چنانکه ظل سایه پیش از روز است.

*      خمس: یک پنجم غنیمتهای غارت شده از کافران حربی، معادن و گنجینه های کشف شده(درمان اهل سنت) است.دانشمندان درباره آن اختلاف دارند.

*      قطیعه: دو معنی دارد:

1-آنانکه پیشوای شایسته فرمانروایی، زمینی را از همسایگانش جدا کند و به کسی ببخشد تا آنرا آباد سازد و از آن سود ببرد یا خانه سازد و بنشیند یا کسانی را بنشاند یا کشتزار سازد و از محصول آن سود و خراجی بپردازد یا هیچی نپردازد.

2-که سلطان، دیه ها یا بخشهایی را به هر کس از فرماندهان خود بخواهد به اقطاع بسپارد؛ که سالیانه چیزی مشخص را در برابر آن، خواه اندک و خواه بسیار بپردازد. خواه درآمد آنجا بسیار و خواه اندک باشد و سلطان در جزئیات کار آنجا دخالت نمی کرد.اوج نظام اقطاعات در دوره سلجوقیان بود.

 

    جغرافیای تاریخی: پرداختن به جغرافیای منطقه ای در گذر زمان.به عنوان مثال وقتی می گوئیم جغرافیای تاریخی ری؛ در اینجا دو معنا از آن لحاظ می شود که با در نظر داشت زمان صورت می گیرد.

·         مطالعه منطقه ری در بستر تاریخ از نظر آنچه بر آن دیار گذشته است، در گذر تاریخ.مثلاً از دوره عباسیان تا صفویان.

·         مطالعه دیار ری در یک دوره خاص از تاریخ(ری در دوران مغولان)

 

جغرافیای جزیرة العرب:

       شبه جزیره عربستان، بزرگترین شبه قاره جهان در جنوب غربی آسیا واقع شده است.از مشرق به خلیج فارس،از مغرب به دریای سرخ و از جنوب به اقیانوس هند محدود است.تعیین مرز شمالی عربستان کمی مشکل است.چرا که در شمال عربستان بیابان پهناور یکنواختی است که از یک طرف به دره فرات و از طرف دیگر به سوریه و فلسطین اتصال دارد.وسعت این شبه جزیره 3 میلیون کیلومتر مربع است.

    دریای سرخ در منتهی الیه شمالی خود دو خلیج باریک پیدا می کند یکی در شرق به نام خلیج عقبه و دیگری در غرب به نام خلیج سویس. قطعه خاک میان این دو آب را شبه جزیره سینا می خوانند.عربستان فلاتی است بلند که از مغرب به طرف مشرق نشیب دارد.و سه طرف عربستان با دیوار کوهستانی حصار شده است.در قسمت غربی کوهستان سراة یا شراة قرار دارد که 3760 متر ارتفاع دارد.  در حد فاصل میان کوهستانها و بر زمینهای هموار و پست توده هائی از ریگهای درشت وجود دارد؛ که به آنها «داره» گفته می شود.در داخل این حصار کوهستانی بیابان و به عبارت بهتر بیابانهای عظیم عربستان واقع شده است.

    بیابان میانی که از دو بخش دیگر برجسته تر است و نجد نامیده میشود. بخش شمالی ریگستان معروف به نَفود است که در شمال به سوریه می پیوندد.بخش جنوبی ریگستان قفری است به نام دهناء که از سمت جنوب به ربع الخالی (بدلیل نداشتن سکنه جغرافیا دانان به این نام خواندنش)می پیوندد.

    به لحاظ آب و هوائی عربستان از کشورهای بسیار خشک و گرم می باشد.با آنکه از شرق و غرب به دریا محدود است؛ اما وسعت آبهای مجاور به قدری کم است که کفایت گرمی و خشکی این اراضی وسیع و کم باران را نمی کند.بارانهای پربرکت اقیانوس هند نیز بدلیل وزش بتدهای موسمی به این منطقه نفوذ نمی کند و همین امر سبب خشکسالیهایی در عربستان می گردد.و گاهی اوقات هم رگبارهای تند سبب ویرانی در شهرهای مکه و مدینه می گردد.به همین دلیل بیشتر مردم عربستان را صحرا نشینان تشکیل می دهند.

    در عربستان رودخانه ای که آبش به دریا بریزد وجود ندارد،ولی وادیهایی وجود دارد که مصب سیلابهاست.در سرزمین عربستان دره هایی وجود دارد که به هنگام بارش باران، سیلابهایی را در خودش جای می دهد و گاه موجب بروز سیلهای بزرگی می گردد.این آبها پس از گذر از مسیرهای طولانی در واحه هایی(مناطق فرودست و آبگیر)جمع و بصورت دریاچه در می آیندکه خود زمینه تجمع عرب و تشکیل یک جامعه موقت را موجب می شود.عرب تابع وجود آب تا مدتها در آن واحه زندگی می کند و سپس با فرو کشیدن آب به دیار دیگر سفر می کند.اعراب شدیداً به علم الانواء(هواشناسی)تبحر داشتند، عرب به طرقی در می یافت که چه زمان ودرکجا باران می آید و به این منظور افرادی را به اطراف می فرستاد تا مناطق آبدار را شناسایی کنند.آب یکی از عوامل جدی بروز جنگ در میان اعراب جاهلی بود.

    عربستان در قدیم بر اساس جغرافیای تاریخی به پنج بخش تقسیم می شد:

*      تهامه: از ماده تَهمه به معنای باد گرم می باشد و علت آنکه به این منطقه تهامه می گویند این است که در آنجا همواره باد گرمی در جریان و وزش می باشد.

*      نجد: نامی برای سرزمین قدیمی است که در دل جزیرةالعرب واقع است.کلمه نجد به معنای مرتفع(بر آمده) می باشد.

*      حجاز: حجاز کوهی استواقع در اراضی پست میان تهامه و نجد و چون فاصل میان این دو ناحیه است،حجاز(حاجز=مانع)نامیده شده است.

*      یمن: یمن در جنوب شبه جزیره عربستان واقع و از دو بخش شمالی و جنوبی تشکیل شده است. ناحیه یمن بیشتر از سنگهای ماسه ای و لایه های ته نشین بوجود آمده است.آب و هوای یمن به گونه ای است که هر نوع گیاهی در آن می روید،زیرا هوای معتدل و لطیف دارد.مردم یمن سالها پیش از اسلام متنوعترین گونه های محصولات را می کاشته اند و نام عربستان خوشبخت و سبز به راستی سزوار این منطقه است.یَمن از یُمن به معنی خوشبخت گرفته شده است.

*      ربع الخالی: (عمان و بحرین، احساء، یمامه، نجد و عروض)در قسمت انتهایی و جنوب عربستان قسمتهایی وجود دارد که خالی از سکنه است که به آن ربع الخالی(یک چهارم سرزمین که خالی از سکنه است.)می گویند.

    بعدها این تقسیم بندی را تغییر دادند و با این تقسیم به معرفی عربستان می پرداختند.

*      عربستان مرکزی و شمالی با مرکزیت حجاز(مکه):ساکنان این منطقه اعراب عدنانی(مستعربه)و زبان ایشان مستعربه بود.اینان عرب نبودند و با زندگی در میان اعراب؛ عرب شدند و زبان ایشان آهسته آهسته از عبری به عربی تبدیل شد.

*      عربستان جنویس با مرکزیت یمن که البته این مردم از نسل قحطان بن یعرب بوده و زبان ایشان عربی بود.(عاربه)

    عربستان مرکزی و شمالی فاقد آب بوده و منطقه عربستان جنوبی دارای آب بود و همین امر سبب دو نوع زندگی متفقاوت در این سرزمین شده است.در منطقه شمالی مردم زندگی چادر نشینی و قبیله ای داشتند. ولی در منطقه جنوبی مردم به زندگی یکجا نشینی و شهر نشینی روی آورده بودند.در عربستان شمالی و مرکزی ، بدویان در مقابل حضریهای جنوبی بودند.کلمه بدو از یک شی پست(فضله شتر)گرفته شده است.تعبیر شمالی و جنوبی کراراً در تاریخ اسلام به کار برده شده است.

     مردم عربستان جنوبی به جهت 1- داشتن آب و نیز2- ارتباط با دنیای آنروز(موقعیت استراتژیکی) و3- همچنین روابط تنگاتنگی که با ایران داشته اند، زندگی متفاوتی نسبت به اعراب شمال پیشه کرده بودند و دارای تمدن بالائی بودند.خلیج عدن جنوبی ترین نقطه عربستان در جنوب بود که می توانست میان شرق و غرب ارتباط برقرار کند.که به همین جهت عربستان جنوبی دارای موقعیت استراتژیک بود. در جنوب اموال صادراتی هند را به دیار غرب آنزمان(اروپا)توسط مکاریها(کرایه کشها) صادر می کردند.

    ساکنان این دیار متمدن در دوره ای، مجبور به مهاجرت به عربستان مرکزی و شمالی شدند که سبب اختلاط این دو گروه شد.

  • دسته ای از اعراب جنوبی به نام اوس و خزرج بودند که در مدینه ساکن شدندو بدین ترتیب جنوبی و شمالی مختلط شدند.
  • دسته ای دیگر در شمال عربستان جای گرفتند که به آنها آل غسان(غساسنه)گفته می شود.آل غسان تحت سیطره بیزانس قرار گرفته و اینان نقش بازدارنده اعراب به دیار روم را بازی می کردند.
  • دسته ای دیگر به نام آل لخم(آل مناذره)به شمال شرق عربستان رفاند. اینان تحت سیطره ایران قرار گرفته و نقش بازدارندگی اعراب به داخل ایران را بازی می کردند.

  


   + غلامرضا جاویدی ; ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۸ خرداد ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()