تاریخ و جغرافیا

نقیب و نقابت چیست؟

   برگرفته از کتاب:دیوان نقابت، محمد هادی خالقی

    مسلمانان از همان نخستین سالهای شکل گیری فتوحات وگسترش قلمرو اسلامی،دست به ایجاد یک تشکیلات اداری و سازمانی به مانند تشکیلاتی که در ایران و روم مرسوم بود؛ زدند.وتشکیلات خویش را دیوان نام نهادند.که این دیوان به فراخور وظایف و کارکردها ی خویش به اجزای کوچکتری چون دیوان جیش،دیوان خراج،قضا و...تفکیک می گردید.گر چه می توان شکل گیری این نوع تشکیلات را به نوعی بر گرفته از شکل سازمانی ایران و روم دانست،اما در مواردی این تشکیلات و سازمانها به فراخور نیاز از درون خود جامعه اسلامی و مبتنی برتجربه حیات عربی سر بر آوردند.دیوان نقابت جز یکی از این مقولات می باشد.نقابت به معنی «سر پرستی و ریاست»است و دیوان نقابت،بر آن بخش از تشکیلات سیاسی-اداری حکومت عباسیان اطلاق می شد که در نیمه نخست قرن سوم هجری شکل گرفت ووظیفه سرپرستی سادات(بنی هاشم )را بر عهده داشت. خلیفه یا سلطان از میان شخصیتهای عالم،صالح و مقبول بنی هاشم، سرپرستی برای تمامی سادات سرزمینهای زیر فرمان خود بر می گزید و اداره دیوان نقابت و انتخاب نقیبان شهرها، قبایل و محله ها بر عهده وی بود.


نقابت در لغت:
    بر اساس آنچه در فرهنگ نامه های لغت عرب آمده است،«نقابت»و«نقیب»،از ریشه «نَقب»هستند که به معنای شکافتن،سوراخ کردن،راه گشودن و نیز کاویدن عمق چیزها و گردش و جستجوست.برخی از معنای مختلف این کلمه با توجه به آمدن کسره،فتح و ضمه در ابتدای کلمه چنین است:
نَقب:سوراخ عمیق در زمین یا شکاف عمیق در دیوار؛  نُقب:راهها،دره ها و شکافهای کوهستان؛  نِقاب:حکیم،بسیار دان،کسی که از نادیدنیها خبر دهد. نَقّاب:صفت انسان چاره جوو مو شکاف.  مِنقَب:ابزار آهنی دام پزشک. ؛نُقبَه:رنگ.؛ نِقاب:رنگ،پوشش و پوسته. نَقیب:کسی که به حال خویش و بستگان و وابستگان خویش و احوال و اخبار روزگار خود،چه پنهان و چه آشکارش،آگاه باشد و در این راه،جستجو و بحث و بررسی کند ودر این کار،موشکاف و دقیق باشد.
در قرآن کریم نیز واژه نقیب سه بار آمده است(آیات97 سوره کهف،آیه 36 ق و12 سوره مائده).مفسران قرآن معنای واژه نقیب را چنین آورده اند:
•    نقیب کسی است که از احوال قومش آگاه است و در آن تفتیش میکند تا بیشتر بداند.
•    نقیب،یعنی ضامن و شاهد و امین بر قوم ورئیس آنان و عارف بر احوالشان و جستجو گر در اسرار نهانشان و البته نقیب،به معنای پوشش و نقاب چهره زن و به معنای پوشش بر فضایل افراد نیز به کار رفته است،چنان که نقیب به معنای رهبر و پیام آور هم به کار می رود و نَقب را به معنای راه کوهستانی هم گفته اند.
•    حسن بصری گوید: نقیب ضمین و عاقله قوم است که آنرا می پاید.ربیع گفت:نقیب امین و استوار قوم است.و...
معنای اصطلاحی نقابت(نقابت در گذر زمان):
    کلمه نقیب ونقابت در معنی و کاربرد اصطلاحی خویش به معانی گوناگونی آمده است.
1-در عصر جاهلی نقیب قوم، شخص بزرگ و سید و قیّم و تدبیر کننده امور و سیاستگرآنان،آگاه بر امور پیدا و پنهان قوم می خواندند.این منصب،پس ازرئیس( شیخ) قبیله هم عرض با امیر بوده است.وی علاوه بر عهده داری منصب نقابت قبیله در غیاب شیخ قبیله رهبری قوم را بر عهده می گرفت.و به عنوان دستیار شیخ قبیله عمل می کرد.
2-قرآن:«...خداوند،پیمانی از بنی اسرائیل گرفت و از میان آنان،12 نقیب(سرکرده)برانگیختیم.»آیه12مائده
    طبرسی از مفسران نخستین قرآن،نقل میکند که نقیبان بنی اسرائیل،نبی یا رسول بوده اند تا دین خدای را به پا دارند و تورات را به اسباط بیاموزند وآنها را باخداوند،آشنا نمایند.علامه طباطبائی در این باره می گوید:نقیبان بنی اسرائیل،در حقیقت روسا و رهبران سبطهای(خاندان)دوازده گانه بوده اند و در واقع،حاکم و متولی امور سبط خود به شمار می رفته اندو نسبت آنان به اسباط مانند نسبت اولی الامر به امت در اسلام بوده است.آنان مرجعیت امور دینی و دنیائی اسباط را بر عهده داشته اند.رشید رضا درباره کاربرد نقیب در قرآن می نویسدکه :«نقابت،یعنی تولیت(تولّی)و ریاست»
3-صدر اسلام:به معنی رئیس آمده است.پیامبر در پیمان عقبه از مردمان دو قبیله اوس و خزرج خواست تا دوازده نفر نقیب از میان خود به نزد من بفرستید تا کفیل و مسئول و شاهد شما باشند.
4-حدیث پیامبر:پیامبر اسلام در چند نوبت از جمله پیمان عقبه دوم که ذکر آن گذشت،نقیب را در معنای اصطلاحی(رئیس) آن به کار برده اند.
5-تشکیلات دعوت عباسی:داعیان خراسان از جمله ابو عکرمه سرّاج ،دوازده تن از حامیان بر جسته دعوت در خراسان را به نیابت از محمد بن علی(پیشوا و محور دعوت عباسی) به نقابت بر گزید.
6-سپاهی گری:در منابع آمده که پیامبر اکرم ،غنایم خیبر را در میان هیجده نقیب که هر کدام از آنها یکصد رزمنده را تحت فرمان داشت تقسیم کرد.این شاید نخستین کاربرد نقیب در اصطلاح نظامی باشد. در تشکیلات  نظامی ایوبی نیز اصطلاح نظامی نقیب وجود داشت.
7-تشکلهای صنفی:در این معنا نقابت به معنای تشکل صنفی می باشد.
8-تصوف:در اصطلاح صوفیان نُقبا گروهی از اولیای بزرگ خداوندند که تعداد آنها در زمین،در یک زمان سه،هفت یا ده یا دوازده تن است.
9-اشراف و بزرگان:در این کاربرد اصطلاحی نقیب به کسی گفته میشد ،که از جانب حاکم مسلمین،حکمی رسمی به نام وی صادرشده باشد تا عهده دار ریاست،ولایت،هدایت و تأدیب قوم خود گردد و قضاوت در میان آنان و نیز سرپرستی امور حسبه و اوقاف و نذورات و مستمری آنان و ثبت انسابشان را بر عهده گیرد.
10-تشکیلات ایوبی و مملوکی:کاربرد اصطلاح نقیب در تشکیلات ایوبیان مصر و شام و سپس ممالیک به معنای «نائب»،«قائم مقام»،«جانشین»و یا«نماینده تام الاختیار»است و به عنوان نمونه در مورد قاضی و حاکم به کار رفته است.
    موارد ذکر شده کاربرد اصطلاح نقیب را نشان می دهد.به نظر می رسد کاربرد نقیب در عصر جاهلی با کاربرد آن در تشکلهای صنفی مشابهت زیادی دارد. کاربرد قرآنی با استعمال آن در سپاهیگری و در میان اشراف،تا حد زیادی همانندی دارد.در تاریخ صدر اسلام و در تشکیلات دعوت عباسی ،نقیب را به معنای واحدی به کار برده اند.در حدیث پیامبر و تصوف،به معنای یکسانی از نقبا نظر بوده است.اما کاربرد اصطلاحی در تشکیلات ایوبی و ممالیک منفرد می باشد.
    اما مقصود ما از نقابت در این نوشتار ،کاربرد نهم،یا همان کاربرد نقیب به عنوان رئیس،ولی،و سرپرست منصوب است.که در موردبنی هاشم  به کار می رفت.
    هاشم بن عبدمناف بن قصی،جد دوم پیامبر و پدر یکی از شاخه های خوش نام و پر آوازه قبیله قریش است که فرزندانش در نسبت به وی «بنی هاشم»و «هاشمی»نامیده می شوند.وی دو پسر داشت و تبار منسوب به او، فرزندان پسرش عبد المطلب،جد اول و نخستین سرپرست پیامبر هستند.وی سیزده پسر داشت.که از میان ایشان عبدالله،ابوطالب و عباس نسل فراوان ونسبی پرآوازه یافتند. بدین ترتیب،عنوان بنی هاشم عملاً بر بنی عبد المطلب اطلاق می گردد.(چرا که فرزنددیگر هاشم،اسد بن هاشم،به جز یک دختر،فاطمه بنت اسد،فرزند دیگری بر جای نگذاشت.
    نسل عبدالله،تنها از طریق پیامبر حفظ شد و پس از آن حضرت نیز از طریق ازدواج فاطمه(س)و علی(ع)به آل ابو طالب گره خورد.نسل عباس بن عبدالمطلب ،از طریق پسران فراوان وی گسترش یافت و با به قدرت رسیدن آنان شهرت جهانی یافت.گفتنی است که در تاریخ به ندرت و با بودن قرائن،عباسیان را هاشمیّین نیز گفته اند.
    بدین ترتیب،روشن است که در این نوشتار،مقصود ما از هاشمیان،در این تحقیق،تمامی بنی هاشم و به ویژه دو خاندان مشهورتر آنان آل ابی طالب و آل عباس می باشند.
زمان شکل گیری نقابت:
    تعیین زمان دقیق پیدایش نقابت در میان بنی هاشم،کار بسیار دشواری است.ولی آنچه که مسلم است،آغاز آن،باید پس از رسیدن تعداد اولاد هاشم به حد نصاب عُرفی یک تیره ،از قبیله بزرگ قریش باشد.گستردگی سادات(بنی هاشم)در جهان در روزگار مورد بحث و نیز شرافت و احترام و نفوذ و تأثیر آنان،در حدی بوده است که تعیین و شکل گیری تشکیلات نقابت را در برخی شهرهای دور دست عالم اسلام نیز ضروری می ساخته است.   
    در منابع آمده است که عمر بن فرج رخجی از ترکان شاغل در دیوان عباسی که به واثق و متوکل عباسی خدمت کرده بود،به روزگار مستعین(خلافت در سالهای252-248ه.ق)متصدی پرداخت مستمری حکومت طالبیان گردید.
    اندکی بعد در سال 251ه.ق خلیفه مستعین،به دلیل بالا گرفتن سطح نارضایتی و شورش گری طالبیان که به ضعف خلافت می انجامید،در صدد بر آمد ،تا حرمت و حقوق پیشین را تا حدی و با نظارت و اختیار خود،به آنان باز گرداند و طبعاً ترکان دیوانی،مأموران خوبی برای رسیدن به چنین مقصودی نبودند؛در نتیجه وی، ابو عبدالله حسین بن احمد محدث که از علمای طالبیان و آگاه به انساب آنان بود،را به عنوان نقیب طالبیان بر گزید.و این نخستین بار بود که در میان بنی هاشم،کسی به نقابت می رسید.
    البته در این میان برخی نیز،المعتضد بالله (289-279ه.ق)را بنیانگذار منصب نقابت دانسته اند.که این خبر با توجه به اینکه در اکثر منابع ابو عبدالله حسین بن احمد به عنوان نقیب طالبیان در دوران مستعین شناخته شده است،نسبت دادن تأسیس نهاد نقابت به وی فاقد مدارک تاریخی است.
زمینه ها و عوامل پیدایش نهاد نقابت:
    هر نهاد به عنوان یک پدیده اجتماعی،در بستری از وقایع تاریخی،تحت تأثیر عوامل متنوع طبیعی-انسانی و در نتیجه اقتضائات یک اجتماع در زمان و مکانی خاص،شکل می گیرد.اخبار و داده های تاریخی و تحلیلهای مورخان و محققان در باب شکل گیری نهاد نقابت،بسیار پراکنده و متفاوت است.ولی به طور کلی می توان دو عامل را درشکل گیری نهاد نقابت مهم دانست:
1.    زمینه ها و عوامل سیاسی
    ضعف دولت اموی که به سبب شورشهای فراگیر بر علیه اینان صورت گرفته بود،سبب شد تا بنی عباس در خلافت طمع کنند.وبرای پیشبرد اهداف خود،از تعابیر و شعارهایی که در نزد غالب مسلمانان تا آنروز،به فرزندان پیامبر از علی(ع)و فاطمه(س)اختصاص داشت؛استفاده نمودند.تا جائی که برخی از هواداران پر سابقه آل ابی طالب و بنی فاطمه، از جمله داعیان عباسی قرار گرفتند و برای الرضا من آل محمد(ص)بیعت می گرفتند.با آشکار شدن نیرنگ عباسیان و به قدرت رسیدن سفاح و رواج یافتن شیعه بنی عباس و قرار گرفتن عباسیان در زمره خاندان پیامبرو حذف وسرکوب مخالفان،سبب شد تا بار دیگر موجی از شورشها و مخالفتها قلمرو اسلامی را فرا بگیرد.
    طالبیان از همان آغاز خلافت عباسی،مهاجرت از عراق و حجاز به مناطق دورتر و حاشیه ای تر،به امید یافتن پایگاهها و پناهگاههای تازه را آغاز نمودند.که این امر در نهایت سبب شکل گیری حکومتهای کوچک محلی در سرزمینهای خلافت عباسی گردید.پس در چنین شرایطی به کار گیری خشونت،تنها کینه ها را عمیق تر و مشکلات دستگاه خلافت را بیشتر می کرد.پس:
•    شکل گیری نهادی تازه که می توانست آل ابی طالب را در کنترل خود داشته باشد و قدرتی واحد ،که آنرا اداره کند و سخنگوی طالبیان باشد و از طرف ایشان توان مذاکره داشته باشد؛برای عباسیان بسیار مطلوب بود.و این کار،از طریق ثبت انتساب و سرشماری دائمی طالبیان،با دقت فراوانی به انجام می رسید.
•    شکل گیری این نهاد می توانست طالبیان را در قدرت سهیم کند،به گونه ای که نه در حاشیه و مطرود کامل باشند و نه تهدیدی برای خلافت محسوب شوند.
•    همچنین نهاد تازه می توانست با توزیع مستمری و اصلاح وضع معیشت طالبیان،انگیزه آنان برای شورش و یا پیوستن به شورشگران و داعیان زیدیه و اسماعیلیه و... سست کند.
•    از سوی دیگرطمع دستیابی به منصب نقابت ،واگذاری امور حسبه و قضاوت در میان طالبیان، سبب ایجاد اختلاف در میان طالبیان می گردید؛ومی توانست درگیری میان عباسیان و طالبیان را به درگیری میان خود طالبیان تبدیل کند.
•    نهاد جدید می توانست،دستگاه خلافت را به طور دائم از آنچه در میان طالبیان اتفاق می افتاد،مطلع کندودستگاه خلافت به راحتی می توانست فعالیتهای طالبیان را زیر نظر بگیرد و ریشه های اندیشه های انقلابی را در نطفه خفه کند.
•    حضور افرادسرشناس و مورد احترام عمومی مردم سبب می گردید تا خلیفه از طریق مقبولیت ایشان در اصلاح روابط خویش با حکومتهای درون سرزمینهای اسلامی استفاده کند و به تبع آن از وقوع بسیاری از شورشها جلوگیری کند.واز سوی دیگر حضور طالبیان در دستگاه خلافت،به نوعی به ایشان مشروعیت می بخشید.
•    همچنین تشکیل چنین نهادی می توانست کدورت و دشمنی میان دو خاندان را کاهش دهد و احساس تبعیض میان طالبی و عباسی را ریشه کن کند.
    با پذیرش موارد بالا،نمی توان تأسیس نهاد نقابت را به کسانی غیر از خلفای عباسی نسبت داد.از سوی دیگر برخی ازبزرگان طالبی دریافته بودند ،که باید حکومت عباسی را به عنوان یک واقعیت بپذیرند و باید برای دستیابی به حقوق خویش از روشهای دیگر استفاده کنند.نقابت می توانست یکی از این روشها باشد.هر چند که ائمه معصوم ،هاشمیان امامی مذهب را از کار کردن در دستگاه خلافت نهی می کرد،که این امر شامل نقابت نیز می گردید.به همین دلیل امامیه تا پایان غیبت صغرا حضور چندانی در تشکیلات آن ندارند.
2.    زمینه ها و عوامل فرهنگی و اجتماعی :
الف: اسلام: اسلام شامل قرآن و حدیث و سیره پیامبر دینی تأثیر گذار بر همه ابعاد زندگی انسانی و مدعی هدایت و کمال در همه عرصه های آن است.بدین ترتیب،ریشه یابی زمینه های نقابت یا مقبولیت و مشروعیت سیاسی آن در آموزه های اسلام ضروری می نماید.
•    قرآن کریم:آیات مختلفی مبنی بر،گرامی داشتن خاندان پیامبر(اهل بیت)آمده است.آیات تطهیر(احزاب/33)،(شورا/23)،(صافات/130)آمده است.که برخی از مفسران آنها را بر علی و فاطمه و فرزندان آنان و برخی دیگر آنرا بر بنی هاشم مطابق دانسته اند.
•    حدیث و سیره نبوی: احادیث فراوانی از پیامبر درباره فضیلت خاندان او رسیده است که همه فرقه های مسلمین،به گستردگی،آنها را نقل کرده اند.به عنوان نمونه:
«بهترین شما کسی است که با اهل بیت من،خوشرفتارتر باشد.»
«فرزندان مرا گرامی بدارید،نیکانشان را برای رضای خدا و بدانشان را به خاطر من.»
«دخترم فاطمه،سرور بانوان اهل بهشت است و حسن وحسین،دو سرور جوانان اهل بهشتند.»و...
    از سوی دیگر سیره پیامبر نیز نشان دهنده فضایلی برای خاندان او است.(خمس و فی)
•    فقه اسلامی: که عهده دار شناساندن حقوق انسان در روابط با وی با خدا،دیگر انسانها،جهان و خویشتن است؛ که برآمده از از قرآن و حدیث است.فقیهان در قرون نخستین،به گستردگی حقوق بنی هاشم و تمایزات آنها از دیگر شهروندان را در موضوعات مختلف چون خمس،زکات،خراج،نکاح،حکومت و... مورد بحث قرار داده اند که به مواردی چند اشاره می گردد:
«فقهای مسلمان،اتفاق نظر دارند که دست کم،یک بار صلوات فرستادن بر آل محمد در هر نماز فریضه،واجب است.»
«گروهی از فقهای مسلمان ،معتقدند که در نذر یا وقف نمودن بر مستحقان،حاجتمندان بنی هاشم اولویت دارند.»
«گروهی از فقهای اهل سنت در عصر عباسی معتقدند که حاکم اسلامی باید از بیت المال،به بنی هاشم،مستمری بپردازد.»و...
ب: سنتهای کهن : دانشمندان علوم اجتماعی معتقدندکه ملتها،حتی اگرسنتها و آیینهای تازه را بپذیرند،برخی از سنن خود را که با آن مأنوس هستند،به راحتی رها نمی کنند.مردمان سرزمینهای مرکزی خلافت عباسی،جائی که نهاد نقابت در آن به بار نشست،میراث بر فرهنگهای:ایرانی،سریانی،بیزانسی ومصری و... بودند.آنان پیش از آنکه مسلمان شوند به شرافت برخی خاندانها به دیگران معتقد بودند.با پذیرش اسلام این شرافت به پیامبر و خاندان ایشان منتقل شد و برای اعراب،پذیرش یکسان بودن بنی هاشم و غیر بنی هاشم غیر قابل قبول بود.چنین امری در میان ایرانیان،مصریان،بدلیل سابقه های ذهنی در گذشته، وجود داشت و ایشان همواره به شرافت خاندان بنی هاشم احترام می گذاشتند.در صورتی که در میان ترکان اینگونه نبود و آنان هنگامی که به مرکز خلافت اسلامی راه یافتند، به راحتی،منزلت اجتماعی بنی هاشم را زیر پا قرار دادند.
ج: رفتار بزرگان: رفتارهای شخصیتهای تأثیر گذار و مهم در جامعه همواره الگویی برای طرز برخورد دیگر افراد بوده است.که این رفتارها خواسته یا ناخواسته در شکل گیری نهاد نقابت تأثیر داشته اند.به عنوان مثال:
a)    عمر،خلیفه دوم در عطا به بنی هاشم امتیازاتی داد.
b)    عمر بن عبدالعزیز اُموی به فرزندان فاطمه توجه نشان می داد.
c)    حکمران مصر،اخشید هر روز با نان و شیرینی که از خانه بزرگ علویان،برایش می آمد،تبرک می جست.
d)    المطیع خلیفه عباسی در یک روز سی و چند هزار درهم به علویان و عباسیان بخشید.
د: اقتضائات اجتماعی:شناخت و شناسائی هاشمیان و غیر هاشمیان برای احقاق حقوق ایشان و جلوگیری از پایمال شدن حقوق ایشان و...نیز می تواند ،از جمله اقتضائاتی باشد،که به شکل گیری نهاد تازه انجامید.(اینکه چه کسی باید خاطیان بنی هاشم را مجازات کند که لطمه ای به شرافت ایشان نخورد،اداره کنندگان دیوان باید می دانستند چه کسی هاشمی است تا از او خراج نگیرند و...)
جایگاه و کارکرد سیاسی-اجتماعی
الف:دیوان نقابت
    دیوان در دوره عباسی،بر مجموعه تشکیلات سیاسی-اداری خلافت،اطلاق می شده ،که مرکز آن بغداد بوده است.این تشکیلات زیر نظر خلیفه،کار رتق و فتق کلیه امور حکومتی را بر عهده داشت و خلیفه می توانست کسی را بر کل آن یا بر بخشهائی از آن،نصب و اختیارات خور را به وی تفویض کند.منصب نقابت به خاطر حکومتی بودن(صدور احکام نقابت توسط خلفا،پوشیدن لباس سیاه عباسیان و اکراه برخی از فقهای امامیه از قبول نقابت می تواند شاهد این مدعا باشد.) و گستردگی تشکیلات و نصب شدن عالی ترین مقام آن توسط خلیفه و استقلال نسبی و کثرت دفاتروسجلّات و گردش اموال و...قطعاً جزو یکی از دیوانهای خلافت عباسی به شمار می رفته است.و در این باره شواهد و قرائنی در احکام السلطانیه ماوردی،صبح العشی قلقشندی،لباب الانساب ابن فندق بیهقی،الاصیلی ابن طَقطَقی،موجود می باشد.بر این اساس نقابت در ابتدا به عنوان شغل و منصبی دیوانی شکل گرفته و سپس به تدریج تبدیل به دیوانی مستقل شده است.
 ب:انتخاب نقیب:
    انتخاب نتقیب به 4 طریق صورت می گرفت:
1.    خلیفه مستقیماً نقیب را انتخاب و نصب و عزل کند.این نوع انتخاب اولاًمربوط به خلفائی بود که دارای اقتداربیشتری بوده اند و ثانیاً مربوط به نقیبان سرزمین مرکزی خلافت است که خلیفه،شخصاً هاشمیان نامدار و خاندان های عباسی و طالبی آنرا می شناخت.نه اقلیمهای دیگرو سلطان نشینهای دور دست.
2.    خلیفه،نقیبی را که سلطان،انتخاب کرده و شایسته شمرده،بپذیرد و ولایت نقابت را به وی تفویض و وی را به نقابت منصوب نماید..که این امر در سرزمینهای دور دست وهمچنین در ایام ضعف خلافت عباسی بارها اتفاق افتاده است.
3.    کسی که خلیفه،اختیارات حکومتی خود را به وی تفویض کرده(وزیر تفویض،سلطان و...)،او را انتخاب و منصوب نماید.سلاطین ایوبی و سلجوقی اختیار لازم برای انتخاب نقیب داشته اند.
4.    نقیب النقبا و یا هر نقیبی که ولایت عام دارد،او را انتخاب و منصوب نماید.نقیبان کل طالبیان و عباسیان،این اختیار را داشتند،که برای شهرها ومناطق تحت نقابت خود،نقیبانی انتخاب کنند و این اختیار،در برخی احکام نقابت به صراحت آمده است.
ج:شرایط احراز منصب نقابت:
a)    شرایط عام:این شروط در هر نقیبی،در هرجا و هر سطحی از اختیارات ضرورت داشت.
•    نقیب باید از بیتی جلیل بوده و به صفات حمیده و فضایل اخلاقی آراسته باشد ودر میان قوم خود مقبول و مورد اطاعت باشد.
•    دارای علم و فضل و ادب بوده و از حساب و کتاب سر در بیاورد.
•    باید مدیریت و انظباط داشته باشد و در امور سیاستمدار باشد و از روابط با حکام و قواعد مردم داری آگاه باشد.
•    با علم انساب آشنائی داشته باشد.
•    رازدار و اهل گذشت باشد و در عین حال شجاعت کافی برای رویاروئی با خطا کاران را داشته باشد
b)    شرایط خاص:این شروط ویژه نقیبان کل(نقیب النقباها) بود.
•    فقیه باشدو از ابواب فقه آنچه را که به کار مردم و قضاوت در میانشان می آید بهتر و دقیقتر بداند.
•    از امور حسبه و فقه و فنون آن،داوری در بین مردم و فنون کشف حقیقت و تجربیات قضات بزرگ مطلع باشد.
    البته نباید این نکته را ازنظر دور داشت که نقیب هر طایفه ای از خود آنان انتخاب می شد.پس هیچ گاه یکی از اولاد ابی طالب نقیب عباسیان نمی شد.تنهادر موارد استثنا نقیب نقبای هاشمی بود که بر کل بنی هاشم نقابت داشت.که به وی نقیب النقبای هاشمیّین گفته می شد.به نقیب طالبیان نقیب النقبای طالبیین و به نقیب عباسیان،نقب النقبای العباسیّین گفته می شد. همچنین فقهای امامیه،از آنجا که احکام غیر معصوم را منشأ مشروعیت نمی دانستند،نقابت را تنها از روی تقیه و یابر اساس مصالح می پذیرفتند.
د:وظایف نقیب: نقیب کسی بود که حکم نقابتش را برای شهر یا محله یا قوم خاصی از خلیفه یا سلطان یا نقیب النقبای (طالبی یا عباسی)می گرفت.و حوزه نفوذ وی می توانست یک منطقه و یا در میان یک قبیله باشد.
وظایف نقیب خاص(خاص الولایه):غالب نقیبان از این دسته اند.اینان فاقد وظیفه قضاوت بودند.برخی وظایف ایشان عبارت بوداز:
•    شناخت انساب خاندانهای سادات و گردآوری شجره نسب آنان و ظبط آن در دفاتر دیوان نقابت.
•    ثبت اسامی متولدین و فوت شدگان خاندانهای محدوده نقابت.
•    اهتمام به تعلیم و تربیت و تهذیب کودکان،نوجوانان و جوانان تحت نقابت
•    واداشتن افراد فقیرتحت سرپرستی خود به حرفه آموزی و اشتغال به کسب وکاری که محتاج غیر خود نشوند.
•    امر به معروف و نهی از منکر افراد تحت نقابت
•    باز داشتن سادات از تسلط و زور گوئی و ستم کردن به دیگران و نهی آنها از فخر فروشی به دیگران بواسطه نسبشان.
•    تعیین افرادی برای کسب اطلاعات و اخبار مربوط به زندگی و حال و روز خاندان.و نیز به کار گرفتن افرادی که خدمتش مورد نیاز دستگاه نقابت است.
•    شناخت کسانی که به دروغ سعی دارند خود را در میان افراد تحت نقابت او وارد کنند و...
وظایف نقیب عام(عام الولایه): شامل همه نقیبانی که دارای مرتبه اجتهاد هستند و دارای شرایط قضاوت هستند.
•    قضاوت در میان افراد تحت نقابت و اجرای مجازات و حدود و...
•    سرپرستی یتیمان و بیوه زنان و دیوانگان و...
•    نظارت بر ازدواج دخترانی که ولی ایشان در قید حیات نبود.
•    نصب جانشین(خلیفه) برای خود با شرایط ویژه نقبت عام و خاص.
•    تغییر و تبدیل موقوفات و...
   البته برخی از محققان یادآور شده اند که که چنین تفکیکی در میان نقیبان  نبوده و یا در عمل رعایت نمی شده است.به هر حال دستگاه و تشکیلات نقابت از گستردگی فراوانی بر خوردار گشت و افراد و عناصرفراوانی در مناصب گوناگون در این دیوان فعالیت داشتند.مناصبی چون: خلیفة النقیب،نائب النقیب،وزیر النقیب،باب النقابه(وکیل و نماینده و واسطه امین)،حاجب النقیب،کاتب النقیب،خازن النقیب،وکیل النقیب،وصی النقیب،شریک النقیب،خادم النقابه،عامل النقابه،عین النقابه،نسابةالنقابة و... در این دیوان قرار داشت. همچنین این دیوان دارای مکانی به نام بیت النقابه(ساختمان اداری دیوان نقابت)،بوده است. در دفاتر دیوان النقابه اوقاف و املاک و مستغلّات طالبیان ثبت می گردید؛ اوقاف و نذورات و سهم سادات تحت نظارت  نقیب گردآوری و در میان مستحقان تقسیم می گردید.و...
 مناسبات دیوان نقابت و دیگر دیوانها:
دیوان قضا: نقبای عام(عام الولایه) می توانستند در امور خاندان خود،قضاوت کنند.زمانی که اختلاف میان یک هاشمی و غیر هاشمی و یا هاشمی و عباسی صورت می گرفت، آنگونه که منابع نشان می دهد،احکام صادر شده برای نقیبان عام به دو صورت بوده؛یا به نقیب این امتیاز را می داده که هیچ قاضی دیگری در کار او دخالت و نظارت نکند و یا در این باره سکوت می کنند.در صورت اول حکم صادر شده از سوی نقیب غیر قابل نقض است و در حکم دوم،حکم قاضی و نقیب ارزش برابر دارد و هر کدام که زودتر حکم صادر کرد،حکمش نافذ است.و دیگری نمی توانست آنرا نقض کند.در هر صورت،چنانچه یکی از طرفین،طالبی و دیگری عباسی باشد، هیچ کدام مجبور نیستند به حکم نقیب دیگری تن دهند و ناچار،اگرمصالحه ای صورت نگرفت، قضاوت به نقیب بالا دست و یا به شخص خلیفه و یا رئیس دیوان مظالم ارجاع داده می شود.
    برخی دیگر از مناصب نقیب:نقیبان بر جسته عصر عباسی،عمدتاً به خاطر بزرگی شخصیت،منزلت اجتماعی والا،دانش گسترده،مقبولیت در میان کارگزاران دیوانی،حسن سلوک و حسن تدبیر،به جز نقابت یا ریاست دیوان نقابت ،که وظیفه اصلی آنها بود؛ همزمان،به مناصب متعدد و متنوع دیوانی دیگری نیز منصوب می شدند که نفوذ و اقتدار، آنان را به سطحی کم مانند و یا بی مانند در دستگاه خلافت و سلطنت،ارتقا می داد. مناصبی چون نیابت سلطان، ریاست دیوان مظالم، وزرات،ریاست دیوان اوقاف،امارت حج،امارت حرمین،ولایت صلات،حمایت کوفه(عنوان امیرو والی کوفه)،ریاست مخزن،ریاست بلد،.
    استقرار نقبا در دو منصب وزارت و نیابت سلطنت،مقطعی وکوتاه مدت بود،امّا مناصب دیگر،برای نسلهای متمادی،به لوازم منصب نقابت و تیولهای خاندانهای نقابت،تبدیل گردیدند.
کارآمدی نقابت و منزلت نقبا
    برخی پژوهشگران،تصریح نموده اند که گسترش نهاد نقابت،دامنه شورشها و قیامهای بنی هاشم و بویژه علویان را هر روز محدودتر کرد. و به نحو چشمگیری روابط طالبیان و عباسیان را اصلاح کرد.خلفای عباسی،در سفارت،از وجهه خوب نقبا استفاده می کردند و این البته برای نقیبان و دیوان نقابت نیز بی فایده نبود.تمرکز قدرت طالبیان در شخص نقیب نیز موجب افزایش کارائی وی و عزّت خاندان بود.نقابت،آنچنان نهادی کارآمد بود که در عصرهای پس از عباسیان،برای قرنها،کارآمدی و مشروعیت خود را حفظ کرد و بسی دیر پائید.نهاد نقابت،نهادی غیر فرقه ای بود،که تنها بر شاخصه های مسلمانی و شرافت نسب،تکیه داشت و از منازعات مذهبی،تا حد زیادی بر کنار بود.برخی از دلایل و شواهد این گفته عبارتنند از:
الف:نقیبان انتخاب شده در این دوره از سوی خلفا و سلاطین تابع آنها،به مذاهب مختلف اسلامی تعلق دارند.به عنوان نمونه آل زَباره (نقیبان بیهق و نیشابور در روزگار سامانی)و آل مطهّر(نقیبان ری و قم و مازندران در روزگار سلاجقه)بر مذهب امامیه بودند، درحالی که سامانیان و سلجوقیان سنی بودند.
ب: همچنین در حالی که زیدیان،مرتباً در گوشه و کنار سرزمینهای خلافت،سر به شورش بر می داشتند؛می بینیم که تعداد فراوانی از نقیبان و بویژه نقیب النقباها از میان ایشان انتخاب می شدند..حتی برخی از این افراد داعیه امامت شرعی هم داشتند.گرچه دست به اقدام عملی و قیام به سیف بر ضد خلافت عباسی نمی زدند.
ج: وصلت خاندانهای نقبا با یکدیگر و با خاندانهای حکومتگر،بدون توجه به مذهب،خود،موجب گسترش تسامح مذهبی در نهاد نقابت است.
د: در حالی که خلافت فاطمی تهدید جدی برای خلافت عباسی بود،ولیکن نقیبی که در کوفه نقابت داشت و امیر الحاج است،آزادانه در حرمین به نام خلیفه فاطمی خطبه می خواند.
 نقابت و امامان معصوم:
    با آنکه پیدایش تشکیلات نقابت،به روزگار امامان نهم و دهم باز می گردد،به جز یک مورد(ابومقاتل صالح دیلمی،نقیب ری و صحابی امام هادی)،فرد مشترکی میان دو مجموعه نقیبان بنی هاشم و اصحاب و وکلا و نواب ائمه(ع)دیده نمی شود.به علاوه منابع تاریخ،سیره،حدیث و رجال شیعه،به هیچ گونه گزارشی از اقوال امامان که موضوع آن،مستقیماً تشکیلات نقابت یا وظایف آن باشد،اشاره ندارند،گرچه احادیثی که به تعریف بنی هاشم و حقوق آنها یا به خدمت در دستگاه حکومت و احکام و استثنائات آن پرداخته اند؛به صورت غیر مستقیم،به نقابت مربوط هستند.
نُقبای طالبی و خلفای عباسی:
     با شکل گیری دیوان نقابت،آل ابو طالب در قدرت سهیم گشتند و برای اصلاح زندگی و سرنوشت خویش،نیروی لازم را کسب نمودند واز شورشهاو نزاعهای رایج پیش از آن و قربانی دادن نخبگان و بزرگان خود برای احقاق حق و اصلاح وضع اجتماعی و معیشتی خود بی نیاز گشتند.از سوی دیگر عباسیان توانستنداز طریق این نهاد تازه تأسیس،نظارت لازم را بر آل ابوطالب پیدا کنند،زمینه های شورش را پیش از وقوع آن بشناسند و بر طرف سازند و از همفکری و مشورت و مساعدت آنها در حکومت بهره گیرند.خلفا نقیبان را تکریم می کردند،آنها را با القاب و عناوین گرامی می داشتند وآنها را به برخی از عالی ترین مناصب حکومتی نصب می کردند و در مذاکرات آنان را به عنوان نماینده به مذاکره می فرستادند.و...
    از سوی دیگرنقبا تلاش فراوانی در گسترش علم و فرهنگ و دانش می کردند.و آثار فراوانی به درخواست نقبا توسط دانشمندان نگاشته گردید.موارد ذکر شده تصور غالب است که از مطالعه تاریخ نقابت بدست می آید ،که باید مورد تحلیل و ارزیابی قرار گیرد.
    تنها موردی که برای حضور تأثیر گذار یک زن در دیوان نقابت سراغ داریم،مربوط به سیده،دختر نقیب النقبای مرو می باشد که پس از پدر با وجود آنکه برادرش در قید حیات بود ،به نقابت منصوب شد.نهاد نقابت در نیمه نخست قرن سوم هجری و تقریباً در روزگار اوج محدودیت و خشونت بر ضد طالبیان شکل گرفت و در روزگار مستعین و معتضد عباسی و امیران آل بویه تقویت گردید.در رأس تشکیلات نقابت،پیوسته شخصی فقیه،مصلح و مقبول هاشمی با عنوان نقیب الهاشمیّین قرار داشتکه وی و دو نقیب پائین دست وی نقیب الطالبیین و نقیب العباسیین از سوی خلیفه یا سلطان انتخاب و نصب می شدند.هر نقیب موظف بودبه پرداخت مقرری ماهانه،حفظ انسابو صیانت از شأن سادات تحت سرپرستی خود بود که بر تحصیل ،ازدواج،اشتغال و معاش آنان نظارت داشت و از حقوق آنها در دادگاهها و دیگر دیوانها دفاع می کرد.این تشکیلات،از ترکستان چین در شرق تا اندلس در غرب جهان اسلام دامن گسترد و پس از عباسیان نیز قرنها در دولتهای مختلف اسلامی دوام آورد.

   + غلامرضا جاویدی ; ٥:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱٠ خرداد ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()