تاریخ و جغرافیا

فقه عاشورایى امام خمینى (قدس ره )

فقه عاشورایى امام خمینى (قدس ره )

برگرفته از عاشورا در فقه اثر سیدضیاء مرتضوى

     اینکه در فقه از چه زاویه اى به حرکت امام (ع ) نگریسته شده و فقه درچه قالبى مى تواند به ارزیابى ایـن حـرکـت بـپـردازد و فقها در تحلیل خود,کدام چارچوب را پذیرفته و بر اساس آن به ارزیابى نـشـسـتـه انـد, مـى تـوانـد به راحتى نوع نگرش آنان به این حرکت تاریخى را نشان دهد.
سنجش ایـن گـفته ها با آنچه فقیه فرزانه ،حضرت امام خمینى (قدس ره ) به عنوان دیدگاه روشن اجتهادى و فقهى خویش در این خصوص ، ارائه کرده است , گویاى سطح بینشها و تفاوت در ملاکهاى ارزیابى فـقهى عاشورا است. چنان که ملاک متقنى براى ارزیابى و سنجش تحلیل برخى کسان دیگر است کـه بیشتر و یااساسا با صبغه اى تاریخى ـ اجتماعى به بررسى و کنکاش در این باره پرداخته اند و نه یـک بررسى فقهى.

     فقه عاشورایى امام خمینى (قدس ره ) در ارزیـابـى قـیـام عاشور

 برخى اساسا منکر وجود صبغه سیاسى براى قیام عاشورا شده اند و این تـحـلیل را تا آنجا پیش برده اند که اصولا دخالت در چنین امورى در شاءن انبیا و اولیا(ع ) که براى هـدایـت خـلـق آمـده انـد, نـیـسـت .

     بـرخى نیز اهدافى در مرتبه دوم و سوم اولویت را جزء علل و انـگـیزه هاى اصلى قیام ذکر نموده اند.

     بعضى نیز نتوانستند میان سیاسى بودن حرکت به انگیزه به دست گرفتن حکومت را با آگاهى حضرت (ع ) از فرجام کار وفق دهند و راه انکار آگاهى تفصیلى حـضـرت (ع ) بـه سـرنـوشتى که جز شهادت نیست را در پیش گرفته اند.

     و صاحب جـواهـر(قدس ره ) ایـن قـیـام راحـرکتى اسرارآمیز مى داند که نمى توان تفسیرى بر اساس ملاکهاى جارى در فقه بر آن گذارد.

     در نـگاه آنان که تنها راه باقیمانده براى حضرت (ع ) را همین مى دانند والا دچار سرنوشتى بدتر و دردنـاکـتـر مـى شـد, انـگیزه اصلى را باید در این شمرد که حضرت (ع ) براى نجات از آن وضعیت فـجـیـع تـر, از بـاب اهـم ومـهم این را برگزید, راهى که البته توانست ثمرات دیگرى را نیز چون افشاى ماهیت دشمن به همراه داشته باشد.

    آنچه حضرت امام خمینى (قدس ره ) بر آن تاءکید ورزید و در عمل خویش نیزبه وضوح نشان داد،بسیار فـراتـر و متفاوت با تحلیلهاى انجام شده است، چه در حوزه فقه و استنباط و چه در حیطه مسایل اجتماعى و کلامى .

 


ساختار تحلیل فقهى ـ اجتماعى امام مبتنى بر عناصر مهم زیر است :

 1.حـرکـت امـام (ع ) یک حرکت کاملا سیاسى و حساب شده در جهت برپایى حکومت اسلامى و به عنوان اداى یک تکلیف بود.

2.آگـاهى امام (ع ) به شهادت , مانع این حرکت نبود.

یعنى امام (ع ) در عین علم به شهادت خود و سرنوشت قیام , به انگیزه یادشده حرکت نمود.

3.مـصالح عالیه و پراهمیت اسلام در هیچ شرایطى نادیده گرفته نمى شود و عسر و حرج و ضرر, مـوجـب رفع تکلیف نمى گردد.

خسارت وضرر جانى را نیز باید براى چنین امورى پذیرفت و این یک تکلیف شرعى است .

4.ایـن قـیـام و اقـدام امـام (ع ) کـامـلا قابل تاءسى و به عنوان یک الگو, براى همیشه و براى همه مسلمانان است .

    امام راحل (قدس ره ) از دیرزمان و به مـنـاسـبـتهاى مختلف در موضع یک فقیه بزرگ و مرجع تقلید و به عنوان راهبر جامعه اسلامى , عـنـاصـر یـادشـده را درسـخنان و نوشته هاى خویش آورده است و حرکت و مبارزات خود را نیز باهمین جانمایه به سرانجام رساند.

    آنچه از آن بزرگوار در پى مى آید، اصول یادشده را به گونه اى روشن بیان مى کند.

1.قیام براى تشکیل حکومت

    امـام خـمینى (قدس ره ) به مناسبت برپایى جشنهاى شوم 2500 ساله رژیم پهلوى ,در تاریخ 6/3/50 در نـجـف اشـرف سـخنرانى مهمى ایراد فرمود که در پایان آن , ضمن اشاره به مسؤولیت علما و لزوم تاءسى به سیدالشهدا(ع ) اضافه مى کند: او مـسلم بن عقیل را فرستاد تا مردم را دعوت کند به بیعت , تا حکومت اسلامى تشکیل دهد و این حکومت فاسد را از بین ببرد.

    اشـاره امام (قدس ره ) از جمله به نامه اى است که سیدالشهدا(ع ) توسط مسلم بن عقیل خطاب به مردم کوفه فرستاد: بـسـم اللّه الـرحمن الرحیم .

من الحسین بن على , الى الملا من المؤمنین والمسلمین .

اما بعد فان هـانـئا و سـعـیـدا قـدمـا عـلى بکتبکم و کانا آخر من قدم على من رسلکم .

و قد فهمت کل الذى اقـتصصتم و ذکرتم , و مقالة جلکم انه لیس علینا امام , فاءقبل لعل اللّه ان یجمعنا بک على الهدى و الحق .

و قد بعثت الیکم اخى و ابن عمى و ثقتى من اهل بیتى , و امرته ان یکتب الى بحالکم و امرکم وراءیکم , فان کتب الى انه قد اجتمع راءى ملاکم و ذوى الفضل و الحجى منکم على مثل ما قدمت عـلـى به رسلکم و قراءت فى کتبکم , اقدم وشیکاان شاءاللّه .

فلعمرى ما الامام الا العامل بالکتاب , و الاخذ بالقسط و الدائن بالحق , و الحابس نفسه على ذات اللّه .

والسلام .

مضمون نامه این است : به عموم مؤمنان و مسلمانان ! هانى و سعید آخرین نفراتى بودند که نامه هاى دعوت شما را آوردند.

همه حرفهاى شما را فهمیدم .

حرف شمااین است که امام نداریم , تو بیا که شاید خداوند به واسطه تـو مـا را بـرهدایت و حق مجتمع سازد.

من پسرعمویم را با این ماءموریت که وضعیت شما را برایم بـنـویـسـد بـه سـوى شـمـا فرستادم .

اگر برایم نوشت که رفتار و عمل شما نیز مطابق مضامین نـامـه هایتان است , به زودى خواهم آمد.

به جانم سوگند که آن کس مى تواند امام و رهبر باشد که عـمـل کـنـنـده بـه قـرآن ,عـدالـت پـیشه و ملتزم به حق باشد و جانش را در گرو خواست الهى گذارد.

والسلام .

چـنـان کـه سیدالشهدا(ع ) هنگامى که با سپاهیان حر بن یزید روبه رو شدهنگامه اقامه نماز ظهر, ضمن سخنانى که خطاب به سپاهیان کوفه ایرادنمود, به همین نامه ها و مضمون آنها اشاره فرمود.

بـه نـوشـتـه شـیخ مفید,حسین (ع ) به حجاج بن مسروق , هنگام ظهر دستور داد اذان بگوید.

پس ازاذان , حضرت (ع ) با عبایى بر دوش و نعلین خود, از خیمه بیرون آمد, حمد وستایش خداوند را به جاى آورد, آنگاه خطاب به یاران حر که براى اقتداى به حضرت (ع ) آماده شده بودند فرمود: اءیها الناس ! انى لم آتکم حتى اءتتنى کتبکم و قدمت على رسلکم اءن اقدم علینا فانه لیس لنا امام لـعل اللّه اءن یجمعنا بک على الهدى و الحق فان کنتم على ذلک فقد جئتکم فاعطونى ما اطمئن الـیـه مـن عهودکم و مواثیقکم .

و ان لم تفعلوا و کنتم لقدومى کارهین انصرفت عنکم الى المکان الذى جئت منه الیکم .

اى مـردم ! من به سراغ شما نیامدم تا اینکه نامه هاى شما به من رسید وپیکهایتان در رسید که به سـوى ما بیا, چرا که ما را امامى نیست , شایدخداوند ما را به واسطه تو بر هدایت و حق گرد آورد.

پـس اگـر شـمـاهـمـچـنـان بـر دعـوت خـود هـسـتـیـد کـه خـوب , مـن آمده ام .

پس عهد و پـیـمـانـى اطمینان بخش به من دهید.

و اگر چنین نمى کنید و نسبت به آمدنم ناراحتید, از شما روى گردان شده و به همان جایى که از آن آمده ام برمى گردم .

بـه عـنوان نمونه مى توان از نامه اى یاد کرد که سران کوفه پس از خبر مرگ معاویه و به دنبال یک گردهمایى در خانه سلیمان بن صرد خزاعى , به حضرت (ع ) نوشتند.

محمد بن بشر همدانى , جریان را این گونه بازگو مى کندکه ما در خانه سلیمان بن صرد گرد هم آمدیم .

سلیمان سخنرانى کرد و گـفـت :مـعاویه به هلاکت رسیده است و حسین (ع ) از بیعت با بنى امیه امتناع جسته و به سوى مکه رفته است , و شماها شیعه او و شیعه پدرش مى باشید.

لذا اگرمى دانید که او را یارى مى کنید و بـا دشـمـنـش مى جنگید به او نامه بنویسید واگر از سستى و شکست نگران هستید حضرت را فـریـب ندهید.

جمعیت گفتند: نه , با دشمنش مى جنگیم و خودمان را به خاطرش فدا مى کنیم .

این بود که سلیمان گفت : پس برایش نامه بنویسید.

مـتـن این نامه که توسط دو نفر پیک به نامهاى عبداللّه بن سبع همدانى وعبداللّه بن وال تمیمى با شـتـاب زیـاد براى حضرت (ع ) فرستاده شد و آن دو, دربیستم ماه رمضان در مکه تقدیم امام (ع ) کردند, چنین است : بـسـم اللّه الـرحـمـن الرحیم .

للحسین بن على , من سلیمان بن صرد, و المسیب بن نجبة , و رفاعة بـن شداد, و حبیب بن مظاهر, و شیعته من المؤمنین والمسلمین من اهل الکوفة .

سلام علیک .

فانا نـحمد الیک اللّه الذى لا اله الاهو.

ام ا بعد: فالحمد للّه الذى قصم عدوک الجبار العنید الذى انتزى عـلـى هـذه الامـة فابتزها, و غصبها فیئها, و تاءمر علیها بغیر رضى منها, ثم قتل خیارها, و استبقى شرارها, و جعل مال اللّه دولة بین جبابرتها و اءغنیائها,فبعدا له کما بعدت ثمود.

انه لیس علینا امام , فـاءقبل لعل اللّه اءن یجمعنا بک على الحق , و النعمان بن بشیر فى قصر الامارة لسنا نجتمع معه فى جـمـعـة و لانـخرج معه الى عید, و لو قد بلغنا انک قد اقبلت الینا اءخرجناه حتى نلحقه بالشام , ان شاءاللّه .

والسلام علیک و رحمة اللّه .

مـضـمـون نامه که به عنوان شیعیان حضرت (ع ) نگاشته شده و نام چهار نفر ازسران این اجتماع , یـعنى سلیمان بن صرد و مسیب بن نجبه و رفاعة بن شداد وحبیب بن مظاهر نیز در آن برده شده , ایـن اسـت کـه مـا خداى را سپاسگزاریم که معاویه , آن دشمن ستمکار و کینه توز تو را که به ناحق بـرگرده این امت سوار شد و اموال آن را به چپاول برد و خوبان را کشته و بدان را میدان داد,نابود ساخت .

ما اینک امامى نداریم .

به سوى ما بیا که شاید خداوند ما راگرد حق آورد.

و نعمان بن بشیر در دارالامـاره اسـت و مـا را بـا او کارى نیست و اعتنایى به او نداریم , و اگر به ما خبر برسد که به سوى ما حرکت کرده اى او را از شهر بیرون خواهیم کرد تا به شام , ملحقش سازیم .

به هر حال , امام خمینى (قدس ره ) دیدگاه یادشده را سالها پس از آن نیز, به مناسبت پیام نوروزى سال 67, این گونه اظهار مى دارد: سیدالشهدا سلام اللّه علیه , تمام حیثیت خودش , جان خودش را وبچه هایش را, همه چیز را [داد.

] در صورتى که مى دانست قضیه این طورمى شود.

کسى که فرمایشات ایشان را از وقتى که از مدینه بـیرون آمدند وبه مکه آمدند و از مکه آمدند بیرون , حرفهاى ایشان را مى شنود همه را,مى بیند که ایـشـان متوجه بوده است که چه دارد مى کند.

این جور نبود که آمده است ببیند که [چه مى شود.

] بلکه آمده بود حکومت هم مى خواست بگیرد, اصلا براى این معنا آمده بود و این یک فخرى است و آنـهـایـى کـه خیال مى کنند که حضرت سیدالشهدا براى حکومت نیامده , خیر, اینهابراى حکومت آمـدنـد, بـراى ایـنـکه باید حکومت دست مثل سیدالشهداباشد, مثل کسانى که شیعه سیدالشهدا هستند باشد.

ایـن هـمـان حقیقت است که سیدالشهدا(ع ) در نخستین برخورد با دستگاه بنى امیه پس از مرگ مـعـاویـه , آنـگاه که هنوز در مدینه بود و مواجه بادرخواست ولید بن عقبه , حاکم مدینه , مبنى بر بـیـعـت بـا یـزید بن معاویه شد,بر آن تاءکید ورزید و با تصریح به شایستگى خویش براى خلافت و امـامـت و عـدم شـایـسـتگى کسى چون یزید براى این منصب , از بیعت با او سر باز زد.

حضرت (ع ) خطاب به ولید فرمود: اءیـهـا الامـیر! انا اهل بیت النبوة و معدن الرسالة و مختلف الملائکة ومحل الرحمة و بنا فتح اللّه و بناختم , و یزید رجل فاسق شارب خمر قاتل النفس المحر مة معلن بالفسق , و مثلى لایبایع لمثله و لکن نصبح و تصبحون و ننتظر و تنتظرون اءینا اءحق بالخلافة و البیعة

.

اى امـیـر! ما خاندان نبوتیم و خاستگاه رسالت , آمد و شدگاه فرشتگان وجایگاه رحمت .

با ماست کـه خـداونـد آغـاز کـرد و با ما پایان داد.

و یزیدمردى است فاسق , شرابخوار, قاتل جان بى گناه و آشـکـارا مرتکب فسق مى شود.

و کسى مثل من با مانند او بیعت نخواهد کرد, لکن ما و شمامنتظر مى مانیم تا معلوم شود کدام یک از ما سزاوارتر به خلافت وبیعت است .

از طرف دیگر, خود حضرت (ع ) پس از مرگ معاویه , نامه اى را با یک متن ,به صورتى مخفیانه و در حـالـى کـه عبیداللّه بن زیاد حاکم بصره بود, براى جمعى از سران و بزرگان بصره که نام برخى از آنـان در تـاریـخ آمـده اسـت نـوشت , و در این نامه ضمن یادکرد از شخصیت پیامبر(ص ) و جایگاه اهـل بـیـت (ع ) بـه عـنـوان وارثـان و اوصـیاى آن حضرت (ص ) و به عنوان سزاوارترین افراد براى جانشینى حضرت (ص ) یادآور شد که دیگران این حق را گرفتند وما به خاطر پرهیز از اختلاف , دم فرو بستیم در حالى که مى دانیم از دیگران سزاوارتریم .

آنگاه در بیان انگیزه ارسال نامه و پیک , ابراز مى دارد که هدفش دعوت به کتاب خدا و سنت پیامبر(ص ) است , چرا که سنت پیامبر(ص )از میان رفـتـه و بـدعـت , رونق گرفته است .

و در پایان اشاره مى کند که اگرسخن مرا بشنوید و امر مرا اطاعت کنید شما را به راه رشد هدایت خواهم کرد.

متن نامه چنین است : اما بعد, فان اللّه اصطفى محمدا(ص ) على خلقه و اءکرمه بنبوته و اختاره لرسالته ثم قبضه اللّه الیه و قـد نـصـح لـعـباده و بلغ ما اءرسل به (ص ) و کنا اءهله واولیاءه و اءوصیاءه و ورثته و اءحق الناس بـمـقامه فى الناس , فاستاءثر علیناقومنا بذلک فرضینا و کرهنا الفرقة و اءحببنا العافیة و نحن نعلم اءنا اءحق بذلک الحق المستحق علینا ممن تولاه و قد اءحسنوا و اءصلحوا و تحروا الحق ,فرحمهم اللّه و غـفـرلـنا و لهم .

و قد بعثت رسولى الیکم بهذا الکتاب و اناادعوکم الى کتاب اللّه و سنة نبیه (ص ) فان السنة قد امیتت و ان البدعة قداءحییت و ان تسمعوا قولى و تطیعوا امرى اءهدکم سبیل الرشاد و السلام علیکم و رحمة اللّه .

امام خمینى در همان سخنرانى , همین تحلیل را نسبت به حرکت تمام انبیا واولیا صلوات اللّه علیهم قائل است : زندگى سیدالشهدا, زندگى حضرت صاحب سلام اللّه علیه , زندگى همه انبیاء عالم , همه انبیاء از اول , از آدم تـا حـالا هـمه شان این معنا بوده است که در مقابل جور, حکومت عدل را مى خواستند درست کنند.

حـضـرت امـام (قدس ره ) بـه روشـنى این سخن را که سیدالشهدا(ع ) در مقابل عمل انجام شده قرار گرفته بود و لذا چاره اى جز تن دادن به آن را نداشت رد نموده وتصریح مى فرماید که حضرت (ع ) از ابتدا با آگاهى و اختیار کامل , حرکت رابه عنوان اداى یک تکلیف شروع کرد: امـام حـسـیـن (ع ) نـیروى چندانى نداشت و قیام کرد.

او هم اگر نعوذباللّه تنبل بود, مى توانست بـنـشـیـنـد و بگوید تکلیف شرعى من نیست که قیام کنم .

دربار اموى خیلى خوشحال مى شد که سیدالشهدا بنشیند و حرف نزند وآنها بر خر مراد سوار باشند.

سـیدالشهدا(ع ) به تکلیف شرعى الهى مى خواست عمل بکند.

غلبه بکند,تکلیف شرعیش را عمل کرده , مغلوب هم بشود, تکلیف شرعیش را عمل کرده , قضیه تکلیف است .

آنـچـه حضرت سیدالشهدا(ع ) در پاسخ برخى افراد, از جمله برادرش محمدبن حنیفه که خواهان تجدیدنظر در رفتن به عراق بودند, بیان فرمود بیان سربسته اى از همین تکلیف گرایى حضرت (ع ) اسـت کـه مى تواند گویاى این نکته نیز باشد که استدلالهاى حضرت (ع ) در ضرورت این حرکت و تـبـیین موقعیت و فضاى پیش آمده , نمى توانست آنان را قانع سازد و آنان بر اساس ملاکهایى که به تـحـلـیـل و ارزیـابى حرکت حضرت (ع ) مى پرداختند, آن رامنطقى نمى یافتند.

بیان سربسته که ظـاهـرى جز تعبد به یک دستور نبوى (ص )ندارد این بود که حرکت کن , چرا که خداوند خواسته است تو را کشته بیند.

خانواده و زنان را نیز به اسارت بیند.

بنا بر نقل مرحوم سید بن طاووس , بانقل از امـام صـادق (ع ), در شـبـى کـه سـیـدالشهدا(ع ) صبح آن , بناى خروج از مکه راداشت , محمد بن حنفیه به حضور حضرت (ع ) رسید و گفت :

سابقه خیانت اهل کوفه نسبت به پدر و برادرت را آگاهى , و من مى ترسم که وضعیت تو نیز همانند آنها شود.

اگر موافق باشى که بمانى , توعزیزترین و محفوظترین شخص در حرم مى باشى .

حـضرت (ع ) فرمود: اى برادر! ترسیدم که یزید بن معاویه مرا در حرم ناگهان و بى خبر بکشد و من کسى باشم که حرمت این خانه به خاطر اوشکسته شود.

مـحـمـد بـن حـنـیـفـه گفت : اگر از این امر نگرانى , به یمن یا برخى نقاطصحرا برو.

تو در آنجا محفوظترین افراد هستى و دست هیچ کس به تونخواهد رسید.

حـضرت (ع ) فرمود: در آنچه گفتى نگاه مى کنم .

و به هنگام سحر,حسین (ع ) حرکت کرد.

خبر به محمد بن حنفیه رسید.

خدمت حضرت (ع )آمد و زمام ناقه او را گرفت و گفت : اى برادر! آیا وعده ندادى که نسبت به درخواست من تاءمل کنى .

فرمود: آرى .

گفت : پس چه چیز باعث خروج شتابان شما شد؟ حضرت (ع ) فرمود: اءتانى رسول اللّه (ص ) بعد ما فارقتک , فقال : یا حسین ! اءخرج فان اللّه قد شاءاءن یراک قتیلا.

بـعد از اینکه از تو جدا شدم رسول خدا(ص ) به خوابم آمد و فرمود: اى حسین !حرکت کن , چرا که خداوند خواسته است که تو را کشته ببیند.

مـحـمد بن حنفیه گفت : انا للّه و انا الیه راجعون .

پس معناى به همراه بردن این بانوان چیست , در حالى که شما با این وضعیت مى روى ؟! سیدالشهدا(ع ) دنباله سخن پیامبر(ص ) را نقل کرد که فرمود: ان اللّه قد شاء اءن یراهن سبایا.

خداوند خواسته است که آنان را اسیر ببیند.

بعد با محمد بن حنفیه خداحافظى کرد و رفت .

چنان که امام (ع ) در مقابل تقاضاى عبداللّه بن عباس و عبداللّه بن زبیر,مبنى بر خوددارى از حرکت به سوى عراق , به گونه اى سربسته تر فرمود: ان رسول اللّه (ص ) قد اءمرنى باءمر و اءنا ماض فیه

رسول خدا(ص ) به من فرمانى داده است و من آن را اجرا مى کنم .

 

2.آگاهى به شهادت و حرکت براى حکومت

گـفتیم که امام خمینى (قدس ره ) انگیزه قیام را تلاش براى برپایى نظام و حکومت عدل مى داند و در عین حال از نقطه نظر کلامى و برحسب ملاکهاى عادى معتقد است , امام حسین (ع ) سرانجام کار را بـه خـوبـى مـى دانست .

و این واقعیتى است که برخى نویسندگان نتوانستند آن را هضم کنند, فضلوا واضلوا.

امام راحل (قدس ره ) بیش از نیم قرن پیش مى نویسد: در خـبـر شـهـادت حـضـرت سیدالشهدا(ع ) وارد است که حضرت رسول (ص ) رادر خواب دید: حـضـرت فـرمـود بـه آن مـظـلوم که از براى تو درجه اى است در بهشت , نمى رسى به آن مگر به شهادت .

سالها پس از آن نیز همین حقیقت را بازگو فرمود: حضرت سیدالشهدا(ع ) به همه آموخت که در مقابل ظلم , در مقابل ستم ,در مقابل حکومت جائر چـه بـاید کرد.

با اینکه از اول مى دانست که در این راه که مى رود, راهى است که باید همه اصحاب خـودش و خـانواده خودش را فدا کند و این عزیزان اسلام را براى اسلام قربانى کند, لکن عاقبتش راهم مى دانست .

اشـاره امـام (قدس ره ) بـه جـز بـسـیـارى شواهد و قراین دیگر, از جمله مى تواند ناظر به این جملات سیدالشهدا(ع ) هنگام اعزام مسلم (ع ) باشد که به او فرمود: انـى مـوجهک الى اهل الکوفة و سیقضى اللّه من امرک ما یحب و یرضى .

واءرجو ان اکون اءنا و انت فى درجة الشهداء فامض ببرکة اللّه و عونه ...

مـن تـو را بـه سـوى اهـل کـوفه مى فرستم و خداوند نسبت به این کار توآنچه را دوست بدارد و بپسندد به انجام خواهد رساند.

و امیدوارم من وتو در جایگاه شهدا باشیم .

پس به امید خدا و کمک او حرکت کن ...

ملاحظه مى شود که امام (ع ) همزمان با اعزام حضرت مسلم (ع ) براى پى گیرى این حرکت سیاسى و برپایى حکومت عدل , براى خود و جناب مسلم (ع )آرزوى شهادت مى کند.

آنچه در موضوع قبل در خصوص پاسخ به محمد بن حنفیه آوردیم نیزشاهدى گویاست .

خوابى را نـیز که حضرت (ع ) در مدینه , در کنار قبرجدش (ص ) هنگام تصمیم بر خروج از مدینه , دید نیز بر همین حقیقت گواهى مى دهد .

نـمونه دیگر آن , پاسخى است که در مسیر حرکت به عراق , به یکى ازافراد داد که از سر دلسوزى و خـیـرخواهى از علت آمدن حضرت (ع ) به آن سرزمین دشوار و بدون نیرو و امکانات کافى پرسیده بـود.

این شخص مى گوید: وقتى فهمیدم خیمه هاى برپا شده , از آن حسین (ع ) است , به خدمت او رسـیـدم , دیـدم بـزرگـوارى اسـت کـه مشغول خواندن قرآن است و قطرات اشک بر گونه ها و مـحـاسـنـش جارى است .

گفتم : پدر و مادرم فدایت باد اى پسر رسول خدا(ص )! چه چیز موجب آمدن شما به این سرزمین و بیابانى که کسى در آن نیست شد؟ فرمود: هـذه کـتـب اءهـل الـکوفة الى و لا اءراهم الا قاتلى , فاذا فعلوا ذلک لم یدعوا للّه حرمة الا انتهکوها فیسلط اللّه علیهم من یذلهم حتى یکونوا اءذل من فرم الامة .

امـام (ع ), هـم اشـاره بـه نامه هاى مردم کوفه مى کند, و هم در عین حال آنان راقاتل خود معرفى مـى کـند.

و اضافه مى کند: وقتى آنان مرتکب چنین کارى شدند, دیگر هیچ حرمتى الهى نخواهند مـاند مگر اینکه آنرا هتک خواهندکرد و خداوند نیز کسى را بر آنان مسلط خواهد ساخت که چنان خوارشان کند که خوارتر از کهنه حیض شوند! شـاهـد دیـگـر, روایـتـى اسـت که مرحوم سید بن طاووس با سندى متصل از محمد بن عمیر نقل مـى کـنـد.

او مى گوید: پدرم عمر بن على بن ابى طالب (ع )براى دایى هایم , آل عقیل , نقل مى کرد هـنـگـامـى کـه بـرادرم حسین (ع ) درمدینه , از بیعت با یزید امتناع کرد, به دیدار او رفتم و دیدم تنهاست .

به اوگفتم : فدایت شوم , اى ابا عبداللّه ! برادرت ابا محمد, حسن (ع ) از پدرش (ع )براى من گفت .

ولى گریه ام گرفت و ناله ام بلند شد.

حسین (ع ) مرا در بر گرفت و فرمود: به تو گفت که من کشته مى شوم ؟ گفتم : دور از جان شما اى پسر رسول خدا! فرمود: به حق پدرت از تو مى پرسم : آیا کشته شدن من را به تو خبرداد؟ گفتم : آرى , اگر دست بیعت ندهى .

حسین (ع ) فرمود: حـدثـنى اءبى اءن رسول اللّه (ص ) اءخبره بقتله و قتلى , و اءن تربتى تکون بقرب تربته , فتظن انک عـلـمـت ما لم اءعلمه , و اءنه لا اعطى الدنیة من نفسى اءبدا, ولتلقین فاطمة اءباها شاکیة ما لقیت ذریتها من امته , و لا یدخل الجنة اءحدآذاها فى ذریتها.

مفاد سخن حضرت (ع ) این است که پدرم براى من نقل کرد که رسول خدا(ص )او را از کشته شدن خـود و مـن آگـاه کـرده است , و اینکه تربت من نزدیک تربت پدرم خواهد بود.

تو گمان مى کنى چیزى را مى دانى که من نمى دانم !من هرگز خودم را دچار پستى نخواهم کرد.

و فاطمه پدرش را در حـالـى ملاقات خواهد کرد که از دست امت او, به خاطر رفتارى که با فرزندانش داشته شکایت خـواهـد نمود.

و کسى که به خاطر رفتار نامناسب با فرزندان فاطمه (س ) او را بیازارد هرگز وارد بهشت نخواهد شد.

در این زمینه شواهد و ادله بسیارى وجود دارد که به همین اندک بسنده مى شود.

امـام خـمینى (قدس ره ) در جایى دیگر به این نکته توجه مى دهد که به حسب معمول نیز امکان مقابله نیروى محدود امام (ع ) در مقابل دشمن وجودنداشت : در عین حالى که به حسب قواعد معلوم بود که یک عدد این قدرى ,نمى تواند با آن عده اى که آنها دارند, مقابله کند, لکن تکلیف بود.

ایـن تکلیف گرایى را به خوبى مى توان در وصیتى که حضرت (ع ) پس از تصمیم بر خروج از مدینه بـراى بـرادرش مـحـمدبن حنفیه نوشت ملاحظه کرد.

تکلیفى که کمى امکانات و نیرو نمى تواند خـلـلـى در انـجام آن براى حضرت (ع )ایجاد کند.

مفاد این وصیت نامه پس از گواهى به توحید و رسـالـت و قیامت این است که من از سر مفسده جویى و دنیاطلبى و هواخواهى و ستم , از این شهر بیرون نرفتم بلکه به انگیزه اصلاح امت و امر به معروف و نهى از منکرو حرکت در چارچوب مسیر پـیـامـبـر(ص ) و امـیـرالـمـؤمنین (ع ) است .

هر کس مرادر چارچوب حق بپذیرد قدم در راه خدا گذاشته است و هر کس نیز دست رد به سینه من زند, من صبر و مقاومت مى کنم تا خداوند میان من و مردم داورى کند.

بسم اللّه الرحمن الرحیم .

هذا ما اءوصى به الحسین بن على بن ابى طالب الى اخیه محمد المعروف بابن الحنفیة : اءن الحسین یشهد اءن لا اله الا اللّه وحده لاشریک له , و اءن محمدا عبده و رسوله , جاء بالحق من عند الحق , و اءن الجنة والنار حق , و اءن الساعة آتیة لا ریب فیها, و اءن اللّه یبعث من فى القبور, و اءنى لم اءخرج اءشرا, و لا بطرا و لا مفسدا, و لا ظالما, و انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى , اءرید اءن آمر بالمعروف و اءنهى عن المنکر و اءسیر بسیرة جدى و اءبی على بن اءبى طالب (ع ), فـمـن قـبلنی بقبول الحق فاللّه اولى بالحق , و من رد على هذا, اءصبر حتى یقضى اللّه بینى و بین الـقـوم بـالحق و هو خیر الحاکمین , و هذه وصیتى یا اءخى الیک و ما توفیقى الا باللّه علیه توکلت و الیه اءنیب .

سـیـدالـشـهـدا(ع ) در سـخـنـان خـویـش در روز عـاشورا و پیش از آغاز درگیرى نیزبه همین تکلیف گرایى و عمل نکردن بر اساس تعداد نیرو نیز اشاره مى فرماید.

حضرت (ع ) در فرازى از این سـخـنرانى , پس از پاسخ قاطع خویش مبنى بر اینکه کشته شدن را بر ذلت , و درافتادن به خاک و خون را براطاعت از افراد پست ترجیح مى دهد مى افزاید: اءلا قد اءعذرت و اءنذرت , اءلا انى زاحف بهذه الاسرة على قلة العتاد, و خذلة الاصحاب .

آگاه باشید که من حجت تمام کردم و انذار نمودم .

آگاه باشید که من به همراه همین خانواده , در عین کمى نیرو و بى وفایى یاران , جهاد خواهم کرد.

 

3.تقدم مصالح عالیه

پـیـشـتر نیز در شرح کلمات فقهاى دیگر, به این مبناى حضرت امام (قدس ره ) اشاره کردیم که برخى مصالح اسلامى , در درجه اى از اهمیت قرار دارند که عناوینى چون عسر و حرج و ضرر نمى تواند در تـعـارض یـا تـزاحـم بـا آنها قرارگیرد.

برخى مصادیق معروف و منکر از این گونه اند.

دفع منکر بـزرگـى چـون حـکومت فاسد بنى امیه و تلاش براى تشکیل حکومت اسلامى از بارزترین نمونه ها است .

امام (قدس ره ) مبناى خویش را این گونه توضیح مى دهد: تـمـام انـبـیا براى اصلاح جامعه آمده اند, تمام

و همه آنها این مساءله راداشتند که فرد باید فداى جامعه بشود.

فرد هر چه بزرگ باشد, بالاترین فرد که ارزشش بیشتر از هر چیز است در دنیا, وقتى کـه بـا مصالح جامعه ,معارضه کرد این فرد باید فدا شود.

سیدالشهدا روى همین میزان آمدرفت و خـودش و اصحاب و انصار خود را فدا کرد, که فرد باید فداى جامعه شود, جامعه باید اصلاح بشود.

لیقوم الناس بالقسط.

باید عدالت در بین مردم و در بین جامعه تحقق پیدا بکند.

اهدافى را که حضرت (ع ) در وصیت خویش به محمد بن حنفیه بر شمرد همه در یک نقطه مشترک اسـت و آن عـبـارت است از اصلاح امت .

این حرکت اصلاح طلبانه در جامعه و فداکارى براى آن , هـمـان اسـت کـه به عنوان فداى فرد براى جامعه مورد تاءکید امام (قدس ره ) قرار گرفت .

چنان که حـضـرت امـام صـادق (ع ) به نقل از صفوان بن مهران , در زیارت اربعین , در بیان فلسفه جانفشانى ابى عبداللّه (ع ) فرموده است : اللهم انى اءشهد اءنه ولیک و ابن ولیک و صفیک و ابن صفیک , الفائزبکرامتک , اءکرمته بالشهادة ...

و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهالة , و حیرة الضلالة .

حـسـیـن (ع ) خـون قلبش را در راه تو داد تا بندگانت را از نادانى و سرگردانى گمراهى نجات دهد.

هـمـیـن حقیقت را در زیارت دیگرى که ابوحمزه ثمالى از امام صادق (ع ) در خصوص زیارت امام حسین (ع ) نقل کرده نیز آمده است : الـلـهـم انـى اءشـهد اءن هذا قبر ابن حبیبک و صفوتک من خلقک , و اءنه الفائزبکرامتک , اءکرمته بـکتابک , و خصصته و اءئتمنته على وحیک , و اءعطیته مواریث الانبیاء, و جعلته حجة على خلقک , فـاءعـذر فـى الـدعوة , و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الضلالة و الجهالة و العمى و الشک والارتیاب الى باب الهدى من الردى .

...

و خـون قـلبش را در راه تو داد تا بندگانت را از گمراهى و نادانى و نابینایى وشک و دودلى به دروازه هدایت , در آورده و نجات دهد.

چنان که حضرت امام , همین حقیقت را در دوران مبارزه چنین بیان مى فرماید: مـحرم , ماه نهضت بزرگ سید شهیدان و سرور اولیاى خداست که با قیام خود در مقابل طاغوت , تـعلیم سازندگى و کوبندگى به بشر داد و راه فناى ظالم و شکستن ستمکار را به فدایى دادن و فدایى شدن دانست و این خود سرلوحه تعلمیات اسلام است براى ملت ما تا آخر دهر.

امام (قدس ره ) در فتاواى خویش , از جمله در کتاب تحریرالوسیله , فصل دفاع وامر به معروف و نهى از مـنـکر به گونه اى روشن مبناى فقهى مذکور راپذیرفته و فتاواى خود را بر اساس آن صادر کرده است .

نمونه اى از آن راپیشتر آوردیم .

 

جمع بندى دیدگاه امام خمینى

1.حـرکـت سـیـدالشهدا(ع ) یک اقدام کاملا سیاسى بود که حضرت (ع ) شرعاخود را مکلف به آن مى دانست .

2.هدف نهایى و فلسفه وجودى این قیام , تلاش براى تشکیل حکومت اسلامى بود و فهم این فلسفه و درک علل قیام , دور از دسترس و خارج ازتوان ما نیست .

3.ایـن حـرکـت , یک اقدام کاملا انتخابى و به تشخیص خود امام (ع ) بودو عملا راه براى سازش با دشمن نیز براى او باز بود.

4.مصالحه و سازش با دشمن برخلاف مصالح اسلام و جامعه اسلامى بود.

5.حضرت (ع ) کاملا به سرنوشت حرکت , آگاهى داشت و به حسب معمول نیز نتیجه اى جز کشته شدن پیش بینى نمى شد.

6.آگـاهـى امام (ع ) از سرنوشت قیام , منافاتى با لزوم جهاد براى برپایى حکومت و مبارزه با ظلم , ندارد.

7.قیام امام (ع ) یک حجت شرعى و الگوى فقهى و عملى براى همه دوره ها و تمام سرزمینهاست و نه تکلیفى مختص آن حضرت (ع ).

8.در تعارض مصلحت فرد و مصالح جامعه , تقدم با جامعه است وفرد باید فداى جامعه گردد.

9.قواعد نفى عسر و حرج و نفى ضرر, در امور مهمى که اسلام عنایت ویژه به آن دارد جارى نیست .

10.حـتـى بـا فـرض صـدق عـنوان القاء در تهلکه نسبت به قیام عاشورا,دلیل حرمت آن , شامل مواردى چون جهاد و ضرورت مبارزه و تشکیل نظام عدل نمى گردد.

11.آنچه ملاک اصلى در جنگ و صلح است , انجام تکلیف است نه کمى و زیادى نیرو و نه پیروزى و شکست .

12.سیدالشهدا(ع ) در هر حال خود را پیروز مى دانست , چرا که ملاک پیروزى , انجام تکلیف مبارزه با ظلم و تلاش براى برپایى حکومت عدل بود.

   و بدین سان بود که فقیه بزرگ امت اسلامى , حضرت امام خمینى (قدس ره ) درهاى جدیدى را در تحلیل صحیح و بهره برى کامل و اساسى از قیام سید شهیدان عالم , حضرت ابـى عـبـداللّه الـحـسین (ع ), گشود و روزنه هایى را که فقهاى پیشین نشان داده بودند به راههاى هـمـوارى مـبـدل ساخت تا فقها و صاحب نظران حوزه استنباط وفقاهت و دیگر ره جویان مباحث دینى ـ اجتماعى , گامهایى استوار بردارند.

 

 

   + غلامرضا جاویدی ; ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ ; ٢۸ دی ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()