تاریخ و جغرافیا

در بندتارهای تنهایی

    در کتاب «فلسفه تکنولو‍ژی» ،  مارتین هایدگر می گوید:‌ » پرسیدن راهی باز می کند!»

و این نوشته نیز در حکم پرسشی است که از آغاز می کوشد تا در بین راه های بسیار ،راهی بیابد. این پرسش در واقع از مفاهیم یک نماد آغاز می کند تا در بین راه های بی شمار، خواننده «خود نمادین» را دریابد. در واقع قصد این است که ما در بین شبکه ای از ارجاعات یک موضوع قرار گیریم. مثل یک عنکبوت در مرکز تارهایش؛ و این به زعم روانکاوی نشانه ای است از خودمحوری( همانگونه که در تعبیر خواب دیدن عنکبوت این معنا را فرا می خوانده است)سوال این گونه آغاز می شود : در میان تارها، عنکبوت چه چیز به زندگی می افزاید!

     داستان با یک مسابقه بین خداوند خرد و انسانی فانی آغاز می شود. در اساطیر یونان، آتنا که فرزند زئوس و الهه متیس( درنگ ) است ( و از وسط سر زئوس بدنیا می آید) با آراکنه که دختری بافنده است بر سر اینکه کدامیک از این دو در بافندگی مهارت بیشتری دارند رقابتی هولناک شکل می گیرد. نتیجه این است که برنده یعنی اراکنه تا ابد تارهای بیهوده بتند او به دست خدایان به عنکبوت تبدیل می شود تا انسان ها بدانند که نباید به رقابت با خدایان بخیزند!

 

    نخستین مفهوم تارتنیدن همین بیهوده­گی است. مسخ شدن در قالب یک عنکبوت از عذاب هایی است که در متون مقدس در خصوص آن ها به کسانی که ایمان ندارند هشدارهای لازم داده شده است. با این حال اگر با دیدی جامع به کتب مقدس بنگریم کتاب اوپانیشاد (و به زعم آن آیین هندویسم ) ارزشی وی‍ه برای تارهای عنکبوت قائل است. این تارها جنبه ای قدسی دارند و عملا یاد آور نمادین آزادی و اتصال به آسمان هستند . تار عنکبوت بندی است که یوگی را رهایی می بخشد ! این بند بند رهایی است!

 

اما با معنای بیهودگی، و تنیدن تارهای بی معنا (که در واقع تمثیلی است از گمراهی) یکی از مهم ترین معانی نمادین عنکبوت و تارتنیدنش بوده در سوره ی عنکبوت روبه رو می شویم: « مثل الذین اتخذوا من دون الله اولیا‍ء کمثل العنکبوت، اتخذت بیتا و ان اوهن البیوت، لبیت العنکبوت، لوکانوا یعلمون...»تمثیل عنکبوت اشاره ای است به آنان که به جای درک حقیقت، به راه هایی دیگر کشیده شدند و از آن به آرامشی کاذب رسیدند! آنان به زعم مسلمانان در واقع همچون عنکبوتی هستند که بر تار خویش، احساس مرکز بودن داشته و خود را در فضایی سست، راحت می پندارند. حال آنکه باد ( نماد گذر روزگاران) می وزد و خانه ی سست شان بر باد می رود.

در ادامه قرآن می افزاید: و تلک الامثال نضربها للناس...! و این مثل ها در واقع برای کسانی است که پی به سستی تارها برده اند، همان گونه که در چنین گفت زرتشت و در بخش درباره ی رتیلان ( که شاید اشاره ای هوشمندانه به سوره ی عنکبوت باشد) می گوید: « این چنین به مثل با شما سخن می گویم...» درباره ی رتیلان در واقع درباره ی واعظان عدالت است کسانی که خود را مرکز عدالت و میزان کننده ی ترازوی بشریت می دانند! و تمثیل رتیل که علاوه بر تارهای بیهوده و چسبناک و مرکزیت سستش با نیشی دردناک همراه است ما را به معنایی هولناک از عنبکوت نزدیک می کند. چنین گفت زرتشت تلاشی است در جهت زدودن تارهای حقیقت اگر چه مسیری متفاوت ( از قرآن) را دنبال می کند. چرا که یکی به دنبال حقیقتی متعالی و دیگری به دنبال رسیدن به این حقیقت است‌:« هیچ حقیقتی وجود ندارد.» و عنکبوت در این میان نمادی است که هر دو را همراهی می کند!

 

«تار عنکبوت وسیله و تکیه گاهی است از برای به واقعیت درآوردن معنویت»

از اینجا به بعد با مفاهیمی تازه از عنکبوت روبرو می شویم. راهی تازه در بین راه هایی که از میان تارهای شگفت عنکبوت می گذرد. همانگونه که « مونیک دوبوکور» در «رمزهای زنده جان» اشاره می کرد: «در بسیاری از اساطیر ، عنکبوت ، ریسنده نسج عالم است و همه ی رازهای آن را می داند.»اگر بخواهیم برای این موضوع ارجاعی داشته باشیم می توانیم از اساطیر آشانتی ها ( که در طی آن، انسان به وسیله عنکبوتی بزرگ خلق شد) افسانه ی مالیایی ها- که عنکبوت را مستشار خداوند می دانند -(به نقل از کتاب فرهنگ نمادها) و آنانسه ( عنکبوت بزرگی که در جوامع آفریقای غربی خمیرمایه ی آدمی را آفرید تا خداوند روح خود را در آن بدمد) که به نقل از کتاب اساطیر موازی، خداوند را نیز فریب داد تا به دست انسانی ریز ریز شد و در قالب عنکبوتی به زندگی اش ادامه داد...

 

اگر همراه خواهران سرنوشت در اساطیر یونان باشیم  پذیرفتن اینکه که تارهای زندگی ما در دستان عنکبوتی است که آن را می ریسد و اندازه می گیرد و می برد ما را به معنای جدیدی از راه عنکبوت خواهند رساند. خواهران سرنوشت در اساطیر یونانی در قالب سه عنکبوت تصویر شده اند. در واقع عنکبوت در بسیاری از اساطیر الگوی سلطه و غلبه بر سرنوشت را با خود همراه دارد. در امپراتوری اینکا با عنکبوت فال می گرفته اند و بومون های کامرون معتقد بوده اند که عنکبوت آینده  را می خواند.تارهای منظم او رازی با خود دارد گویی تصویری است از نظم هستی، عنکبوت مرکز دنیا است

در یک سو آتنا منیروا و در سوی دیگر انسانی فانی... در دستان خداوند تارهای سرنوشت و انسان که به همین تارها تکبه دارد. مسابقه آغاز می شود جوان لیدیایی و خدایی المپی... هر دو در جلوی کارگاه بافندگی شان قرار گرفته اند. آتنا تصویر دوازده خدای المپی را گلدوزی می کند. تصویر هولناکی که در چهار گوشه اش چهار انسان فانی را مجازات می کنند. انسان هایی که به خود جسارت داده بودند تا با خداوند مبارزه کنند. اما دختر لیدیایی چه بر روح پرده دوخته است؟ تصویر ساده و هولناکی است . او بر پرده خود عشق خدایان به آدمیان را گلدوزی کرده بود. چرا که با این عشق بود که زندگی ارزش می یافت. آراخنه که از شفقت خداوند( با توجه به گلدوزی آتنا) ناامید بود قصد داشت تا در انتهای مسابقه خود را نیز با نخ گل دوزی اش دار بزند. اما آتنا که درگیر عظمت تصویر گلدوزی اراخنه بود او را در قالب عنکبوتی زنده کرد تا همیشه تارهایی زیبا بتند... اگر چه برای  این عنکبوت گریزی از تارها نباشد!

 

«ما همه عنکبوت های خداوند هستیم!»

 

در طی زندگی هر کدام از ما رابطه های مختلف با افراد و پدیده ها، مفاهیم و مجموعه ها و گروه ها و خاطره ها برقرار می کنیم و در واقع از مسیر این روابط راه های زندگی خود را برمی گزینیم در طی مسیر همیشه راه های بیشماری هست که ما را فرا می خواند و ما در بین گروه ها دوستی ها و جامعه ی پیرامون مان تارهایی از زندگی مان می تنیم. گویی این عنکبوت همواره جایی مگر مرکز خود ندارد. و گاهی که باد می وزد احساس دوری از مرکز تارها گاه این عنکبوت را تا ورطه ی زوال می برد.تارهای ما هر کدام به جایی از زندگی مان متصل است. خانواده، دوستان،خاطره ها، کتاب ها، علائق و... این فضای مسکون ما است جایی که در میان اش زندگی می کنیم. بدون این اتصال ما هیچ جایی در این دنیای پیچیده نداریم. اما باید پذیرفت : دیری نخواهد گذشت و این عنکبوت عزیز باید در دستهای باد رها کند تارهای تنهایی اش را.

 

 

   + غلامرضا جاویدی ; ٧:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()