تاریخ و جغرافیا

وهابیت چیست؟

      دوران سلطنت سلطان سلیم دوم1222 - 1204، ه.ق- بسیار آشفته بود و از جمله تحرکات فتنه‏آمیزی که در روزگار وی شکل گرفت، توطئه وهابیت بود که در حجاز اتاق افتاد. در پی این رویداد، توطئه‏گران اداره «حرمین شریفین» را به دست گرفتند و زایران مصری و سوری را از انجام مراسم عبادی حج بازداشتند. رویارویی بین مدافعان وهابیت و «غالب ابن مساعد الشریف» حاکم مکه در سال 1204 ه.ق آغاز شد. پیش از آن، مدافعان فرقه وهابیت در نقاط مختلف پراکنده بودند و در انظار، محترم با وقار و صلح طلب به نظر می‏رسیدند. اما به مرور زمان، طبیعت شریر و جنایتکارانه خود را آشکار ساخته و با ترور و کشتار گسترده به حکومت خود ادامه دادند. اینان شمار کثیری از مردان بی‏گناه را به قتل رسانیده و دارایی و اموال آن‏ها را به غارت بردند و زنشان را به اسارت گرفتند. بنیان‏گذار شریراین فرقه «محمدابن عبدالوهاب» از قبیله «بنوتمیم» بود که عمری طولانی داشت (1111-1200ه.ق) و پاره‏ای‏ماده تاریخ مرگ او را، عبارت، «اهلاک الخبیث» یافته‏اند (ارزش عددی این عبارت به حروف ابجد، عدد 1200 را نشان می‏دهد)


    «محمد بن عبدالوهاب»از علمای «نجد» بودکه در قرن دوازدهم هجرى مى‏زیست. (شرح حال او بعدا ذکر خواهد شد.) ولى باید بدانیم که وى، مبتکر و به وجود آورنده عقائد وهابیان نبود، بلکه‏قرنها قبل از اواین  عقائد یا قسمتى از آنها توسط بعضى از علماى حنبلی اظهارشده ولى به صورت مسلک جدید درنیامده بود.اینک به بعضى از کسانى که قرنهاقبل از «محمد بن عبدالوهاب‏» این عقائد را اظهار داشته‏اند، اشاره مى‏کنیم از [آن] جمله :

     1 - «حسن بن على بربهارى‏» در قرن چهارم عالم معروف حنبلى «ابو محمد، حسن‏بن على بن خلف بربهارى‏» قسمتى از این عقائد را اظهار داشت. وی در عصر خود،شیخ و پیشواى حنبلى‏ها بود که به سال329ه.ق در بغداد وفات کرد.

     از دوران تحصیل و اساتید وى اطلاعى در دست نیست.او عالم کج‏اندیش وکینه‏توز بود و سخنان منکر و ناشناخته زیادى مى‏گفت او بود که براى اولین بارزیارت قبور را منع کرد و نوحه‏گرى و مرثیه‏خوانى بر امام حسین(علیه السلام) و زیارت اورا قدغن ساخت و به کشتن نوحه‏خوانان دستور داد.

      او داراى آراء مخصوصى بود و هرکس با آراء و عقائداو مخالفت مى‏ورزید، شدت‏عمل به خرج مى‏داد ویاران خود را وادار مى‏کرد که با خشونت‏با مردم رفتارکنند، خانه‏هاى مردم را غارت نمایند و مزاحم کارهاى مردم باشند و هرکس‏سخنانشان را نپذیرد او را بترسانند.فعالیتهای شخصی وی بر علیه معتزله و شیعه سبب شد ؛تا وی از سوی خلیفه وقت عباسی(الراضی)به جاه طلبی متهم و دستگیر گرددوبه بصره تبعید گردد.

     «ابوعلى مسکویه‏»دراین باره مى‏نویسد: علت اقدام مزبور این بودکه بربهارى و پیروانش پیوسته فتنه‏انگیزى مى‏کردند. درباره این گروه از طرف خلیفه الراضى توقیعى صادر گردید، خلیفه در توقیع خود، اعمال ومعتقدات اتباع بربهارى را از قبیل این که شیعیان اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم )را به کفر و ضلالت نسبت داده و زیارت قبور امامان و پیشوایان دینى را انکار کرده‏اند، ذکر نموده و به سختى بر آن تاخته است و تهدید کرده که هرگاه دست از کارهاى خویش برندارند گردنشان را خواهد زدوخانه و محله‏هاى آنها را به آتش خواهد کشید (1) .  

   ملاحظه مى‏کنیم، سخنان بربهارى که در توقیع خلیفه به آن اشاره شده، قسمتى ازعقائدى است که بعداً به وسیله «ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب‏» اظهار شده‏است. مهمترین کتاب بربهارى «شرح کتاب‏السنه‏»است که در آن کتاب عقائد وآراء خاص خود را بیانکرده است و ابن عماد حنبلى نمونه‏هائى از عقائد او رابیان داشته است از جمله: بربهارى درشرح کتاب‏السنه گفته است: هرسخنى که از مردم زمان خود مى‏شنوى در پذیرفتن و عمل به آن عجله مکن ؛تابراى‏تو معلوم شود آیا درباره آن از صحابه و یا از  علماء سخنى رسیده است‏یا نه؟

    اگر چیزى از صحابه یا علماء وارد شده باشد تنها آن را بپذیر و به غیر آن عمل‏مکن که در آتش مى‏افتى.آگاه باش که سخن گفتن درباره حق تعالى از چیزهائى است‏که تازه پیدا شده و این امر بدعت و گمرهی است. درباره خدا همان را بگو که‏خداوند در قرآن خود را به آن وصف کرده یا پیامبر براى اصحابش بیان داشته‏است. نیز باید به این امر ایمان داشت که مردم، در روز قیامت‏خدا را باچشمانى که در سر دارند، مى‏بینند و خداوند بدون واسطه به حساب بندگان خودمى‏رسد. همچنین باید ایمان داشت‏بر اینکه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم )ازگناهکاران در روزقیامت و در سر پل صراط، شفاعت مى‏کند و تمام پیامبران و نیز صدیقین و شهداوصالحین، حق شفاعت دارند. ایمان به این که بهشت وجهنم خلق شده‏اند بهشت درآسمان هفتم و سقف آن عرش است و دوزخ در زیر طبقه هفتم زمین قرار دارد.

   2 - عبیدالله بن محمد بن محمد بن حمدان عکبرى مکنى به‏«ابوعبدالله‏» و معروف به «ابن بطه‏» از فقهاو محدثین حنبلى است که درسال 304 در عکبرى (واقع در ده فرسنگى بغداد) متولد شد و در سال 384 در 83سالگى در همانجا درگذشت او براى تحصیل و فراگرفتن حدیث‏به مکه و سرحدات و بصره و سایر شهرها مسافرت نمود و سپس به زادگاه خود مراجعت و مدت چهل سال ‏منزوى و خانه‏نشین گردید و کتابهائى نوشت از جمله «الابانه على اصول السنه‏والدیانه‏» . او عالم کج‏اندیش بود که زیارت و شفاعت پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم )را انکارکرد. وى معتقد بود که سفر براى زیارت قبر پیغمبر(صلی الله علیه و آله وسلم )سفر معصیت مى‏باشد و بایدنماز را در این سفرتمام خواند و قصر آن جایز نیست (2) .

    «خطیب بغدادى‏» شرح حال ابن بطه را ذکرکرده و ایرادهائى به او وارد آورده است،  و گفته روایات او ضعیف است . «ابن جوزى‏» که ناشر افکار ابن بطه است، به ایردهاى خطیب‏جواب داده است .(3)

«ابن تیمیه‏» و «محمد بن عبدالوهاب‏» اهم عقائدخود رااز او گرفته‏اند.

زندگانی محمد بن عبد الوهاب

در قرن دوازدهم هجری قمری، محمدبن عبدالوهاب نجدی (1206ــ1115.ق) با طرح مجدد ادعای بازگشت به اسلام اصیل، اندیشه پیروی از سلف صالح (سلفی‌ گری در معنای لغوی به معنی تقلید از گذشتگان، کهنه‌پرستی یا تقلید کورکورانه از مردگان است، اما سُلَفیه (Salafiyye: اصحاب السف الصالح) در معنای اصطلاحی آن، نام فرقه‌ای است که تمسک به دین سلام جسته، خود را پیرو سلف صالح می‌دانند و در اعمال، رفتار و اعتقادات خود، سعی بر تابعیت از پیامبر اسلام(ص)، صحابه و تابعین دارند. آنان معتقدند که عقاید اسلامی باید به همان نحو بیان شوند که در عصر صحابه و تابعین مطرح بوده است؛ یعنی عقاید اسلامی را باید از کتاب و سنت فراگرفت و علما نباید به طرح ادله‌ای غیر از آنچه قرآن در اختیار می‌گذارد، بپردازند. در اندیشه سلفیون، اسلوبهای عقلی و منطقی جایگاهی ندارد و تنها نصوص قرآن، احادیث و نیز ادله مفهوم از نص قرآن برای آنان حجیت دارد. سلفیه دستی به دعوت بلند می‌کنند و می‌گویند: « بیایید با کنارگذاشتن همه مذاهب به سوی یگانه‌ شدن برویم» اما با دست دیگر، شمشیر تکفیر برمی‌کشند و مدعی هستند که با حذف دیگران از جامعه اسلامی و راندن آنان به جمع کفار، جامعه اسلامی را یکدست می‌کنند. در پشت این دعوت به بی‌مذهبی، نوعی مذهب نهفته و بلکه دعوت، خود نوعی مذهب است، آن‌هم مذهبی گرفتار چنگال جمود و تنگ‌ نظری که اسلام را به صورت دینی بی‌تحرک، بی‌روح، ناقص، ناتوان و بی‌جاذبه تصویر می‌کند و با احیای خشونت و تعصب، راه را بر هرگونه نزدیک‌ شدن به همدیگر می‌بندد» . این فرقه با سایر فرقه‌های سنی در عقیده و کلام نیز اختلاف دارد و مدعی است که بدعتها، خرافات و اوهام وارد دین راستین و ناب اسلام شده و مسلمانان را از دنبال‌کردن راه سلف بازداشته‌اند. در عقاید این فرقه، احادیث و سنت مقام ویژه‌ای دارند و آنان قرآن را معیار سنجش احادیث و سنت می‌دانند. سلفی‌ها معتقدند که سنت با قرآن نسخ نمی‌شود و آن را نسخ نمی‌کند. آنها معتقدند که نیازمندی قرآن به سنت بیش از نیازمندی سنت به قرآن است و احادیث را باید بر قرآن عرضه کرد. البته این بدان معنا نیست که قرآن در درجه دوم قرار دارد و سنت و احادیث ارجح‌اند، بلکه باید به قرآن همان‌گونه عمل کرد که رسول‌الله(ص) آن را انجام می‌داد؛ ولو این مساله نیز معمولا باتوجه به شرایط روز با مشکلاتی روبرو است .سلفیون به حدیث روایت‌ شده از عبدالله‌ بن ‌مسعود استناد می‌کنند، مبنی ‌براین‌که پیامبر(ص) فرمود: « خیر الناس قرنی، ثم الذین یلونهم، ثم الذین یلونهم و...» . آنان آرای علما را در مراد از این قرون ثلاثه ذکر می‌کنند و نتیجه می‌گیرند که سبب «خیریت» نسل اول صدر اسلام آن است که آنها (صحابه، تابعین و تابعینِ تابعین) سلسله منتهی به منبع وحی را تشکیل می‌دادند و اسلام را دست‌نخورده و بکر فرامی‌گرفتند و به نسلهای بعدی می‌رساندند، اما بدعتها پس از این تاریخ در اسلام پیدا شد و همین امر علت خیریت آن سه نسل از مسلمانان است. به عقیده سلفیون، نهایت تلاش درست ما می‌تواند چنین باشد که سلوک آنان را در فهم اسلام، میزانی برای استنباط و فهم خود قرار دهیم، به آنان اقتدا کنیم و از هرگونه خلاف راه و روش آنها اجتناب نماییم. گرچه پیروان سلفیه با این دیدگاهشان جامعه اسلامی و مسلمانان را به دو دسته سلفیه و غیرسلفیه ــ از نظر آنان کافر و مشرک؛ حتی اهل سنت ــ تقسیم کردند و این خود یک بدعت است، اما این فرقه در تبادل فهم و آراء خود، حتی در بین خودشان نیز به اختلافات اساسی دچار شدند. درواقع سلفیون با اعتقادشان به تبعیت از روش و اسلوب سلف، باب استنباط و اجتهاد را که تضمین‌کننده بقا و ابدیت اسلام است، مسدود کردند.)(4)را بار دیگر به عرصه منازعات کلامی آورد. او با استناد به « بدأ الاسلام غریبا و سیعود غریبا» معتقد بود که اسلام اصل نخستین را در غربت یافته است؛ ازاین‌رو، وی با آنچه خود آن را بدعت و خلاف توحید می‌خواند، به مبارزه برخاست و مسلمانان را به سادگی اولیه دین و پیروی از سلف صالح دعوت می‌کرد و مظهر بارز سلف صالح او نیز امام احمدبن‌حنبل بود.

(1115 1207ه.ق) بنیانگذار مسلک وهابیت محمد بن عبدالوهاب تمیمی نجدى است کهنسبش به «وهیب تمیمى» مىرسد و این نسبت از نام پدرش«عبدالوهاب» گرفته شده است.وهابیان این نسبت را قبولندارند و از اطلاق آن به فرقه خود ناراضى هستند و مىگویند: ناموهابى رابعضى از دشمنان معاصر محمد بن عبدالوهاب از روىدشمنى و حسد به آنان دادهاند تا به افرادنادان چنین وانمودکنند که آنان بدعتگذار و گمراه کننده هستند تا کسى که از آنهاپیروى مىکند به وحشتبیفتد، بدین جهت نسبت فرقه را به شیخمحمدندادهاند که مبادا پیروان این آئین به سبب همنام بودن بانام پیامبر، نوعى شرافت پیدا کنند (5) .

مورخان در تاریخ تولد ومرگ او اختلاف کردهاند:بعضیها گفتهاند محمد بن عبدالوهاب درسال 1111ه ق در شهر «عیننه» (از شهرهاى نجد) تولد یافت ودرسال 1207 درگذشت و عمر طولانى حدود 96 سال داشت.

ولى مشهور این است که تولد وى در سال 1115 و فوتش در همان سال1207 اتفاق افتاده است (6) .

او در شهرک عیینه متولد شد که از بلاد نجد است،پدرش در آن شهرقاضى بود و فقه حنبلى را از پدر خودکه از علماى حنبلى بود،آموخت. مىنویسند: او ازآغاز امر علاقه شدیدى به مطالعه تاریخمدعیان نبوت مانند: مسیلمه، سجاح، اسود عنسى، طلیحه اسدى ومانند اینها داشت. گویند: او از اوایل به مطالعه کتابهاى ابنتیمیه و ابن قیم اهمیت زیادى مىدادوآنها را زیاد مطالعهمىکرد . و بسیارى از اعمال مردم نجد را زشت مىشمرد، پدرش کهمرد صالحی بود، در وى احساس انحراف مىکرد و او را مورد نکوهشقرار مىداد.

سپس جهت ادامه تحصیل عازم مکه و مدینه گردید و ازطلبههائىبود که در میان مکه و مدینه درتردد بودند و در نزد علماىآنجا مشغول تحصیل بود، درآغاز از محضر درس جمعى از علماى مکهو مدینه ازجمله: شیخ محمد بن سلیمان کردى و شیخ محمدحیاهسندى استفاده کرد، ولى از همان آغاز مطالبى بر زبان او جارىمىشد که اساتید و علماى صالحین نسبتبه آینده او بدبین بودندو پیشبینى مىکردند؛این شخص در آینده، مردم را گمراه خواهدساخت وبرادرش سلیمان بن عبدالوهاب نیز بر وى ایراد مىگرفت ومردم را از پیروى وى برحذر مىداشت (7) .

«ملطبرون» مىنویسد: اصل و منشا وهابیگرى آن است که عرب وبه خصوص مردم یمن گفتگو مىکردند که چوپان بینوائى به نامسلیمان در عالم رویا دیده بود که شعله آتشى از وى خارج و در روى زمین پخش شد و هرکه را که جلو مىآمد، مىسوخت. او اینرویا را به معبرى گفت و او چنین تعبیر کرد که: فرزندى ازفرزندان تو نیروى عظیمى پیدا مىکند و دولت نیرومندى تشکیل مىدهد و این رویا در نواده اومحمد تحقق پیدا کرد.

وقتى که محمد بزرگ شد، نزد همشهریانش به خاطر همین رویا که معلوم نبود، همان است یا نه؟ عزیز و محترم بود او نخست مذهبش را پنهانى تبلیغ کرد وپیروانى نیز پیدا نمود سپس به شاممسافرت کرد وچون در آنجا به آئین تازه او نگرویدند، دوبارهپس از سه سال مسافرت به دیار خود بازگشت .

گویند: محمد بن عبدالوهاب در سفرى که به حج رفت،بعد از انجاممناسک حج رهسپار مدینه شد و در آنجا،توسل و استغاثه مردم رادر کنار قبر پیامبر مورد انکار قرار داد، سپس به نجد برگشت واز آنجا سفردور و دراز خود را به شهرهاى اسلامى آغاز نمود. ابتدا به بصره رفتبه این قصد که از آنجا به شام برود مدتچهار سال در بصره ماند . و از یکی از علماى بصره که شیخمحمد مجموعى نام داشت، مدتى پیش او درس خواند . و هنگامى کهعقائد خود را اظهار نمود، مردم به مخالفت پرداختند و او رامورد اذیت و آزار قرار دادند و سرانجام او را از شهرخودبیرون کردند و چیزى نمانده بود که در گرماىشدید بیابان میانبصره و زبیر هلاک شود که مردى ازاهل زبیر او را نجات داد و بهشهر زبیر برد (8) .

از آنجا عازم بغداد گردید و مدت پنجسال درآنجاماندگار شد و سپس به کردستان رفت و یکسال هم درکردستانماند و بعد به همدان رفت و در آنجا هم دوسال ماند و ازآنجا عازم اصفهان گردید و مدتی در نزد علماى اصفهان به تحصیلعلم نحو و صرف ومعانى و بیان پرداخت و نیز در فقه و اصول ومسائل شرعیه به حد اجتهاد رسید.

در سال 1139، پدرش شیخ عبدالوهاب از «عیینه»به«حریمله» منتقل شده بود. شیخ محمد نیز ملازم پدرش گردید وباز کتابهائى را نزد او فرا گرفت و به انکار عقائد مردم نجدپرداخت و بدین جهت میان او وپدرش نزاع درگرفت و همچنینمنازعات سختى میان او ومردم نجد بر اثر عقایدش رخ داد و اینامر چندین سال ادامه داشت تا این که در سال 1153 پدرش شیخعبدالوهاب به درود حیات گفت .

با مرگ پدر، محمد توانست به راحتی به انتشار آرا و عقاید انحرافی خود (وی در ظاهر در صدد بود به احیای مجدد دین اسلام بپردازد تا از این طریق اسلام بار دیگر روزگار مجد و عظمت خود را ببیند.) بپردازد و هوادارانی در میان برخی قبایل نجد پیدا کند.

متأسفانه طرح مجدّد افکار افرادی نظیر بربهاری،ابن بطه وابن تیمیه از سوى محمدبن عبدالوهاب، همچون طرح آن توسط خود این افراد،زمانى انجام گرفت که جهان اسلام در بدترین وضعیت تاریخى بهسر مىبرد. اروپا خود را آماده مىکردکه کشورهاى اسلامى را مستعمره خود سازد. کشور هندبا زور و تزویر از دست مسلمانان خارج شده و ارتش انگلستان بر آن شبهقاره حکومت مىکرد.محمدبن عبدالوهّاب به سال 1160ه.ق به شهر درعیه «سرزمین مسیلمه کذاب» رفت.حکمران این سرزمین در ایت زمان محمد بن سعود از قبیله عنیزه بود و محمد به وساطت زن حکمران به وی راه جست و او را به سلطنت نجد تطمیع کرد وبرای کشتار مسلمان با وی پیمان بست.
براساس این پیمان تقسیم کاری صورت گرفت; یعنی سمت سازمان دهی و رهبری نیروها (جیش و سپاه) و نصب والی و حاکم برای مناطق، به عهده محمد بن سعود و سِمَت فتوا دادن، قضاوت و نصب قاضی برای مناطق و اجرای حدود، تعزیرات و جمع و نظارت بر توزیع بیت المال بر عهده محمدبن عبدالوهاب گذاشته شد.

در سایه این پیمان و اتحاد بین محمدبن عبدالوهّاب به عنوان «امام الدین» (العقیدة) و محمدبن سعود به عنوان «امام السیف» (الجیش)، با هدف گسترش توحید و مبارزه با بدعت ها، حمله به مردم روستاها و شهرها آغاز شد و قریب شصت سال این وحدت و همکاری ادامه پیدا کرد.

آنگاه به روسای قبایل نجد نامه نوشت؛وآنها را به قبول مذهب تازه خود فرا خواند. به پشتیبانى برخی سران قبایل نجد، به مناطق مسلماننشین حجاز، عراق، سوریه و یمن حمله مىکرد و اموال آنان را بهعنوان غنایم جنگى، همراه مىبرد و از این راه به بازار تجارت نجدیان رونق مىبخشید. در طول تاریخ یک بار هم وهابیان باکافران جنگ نکردهاند. تمام نبردهاى آنان بامسلمانان منطقه بوده و پس از قتل و خونریزى به غارت پرداخته و اموال و احشام آنها را همراه خودبه نجد مىآوردند. خمس آن متعلق به محمد بن عبدالوهاب و باقىمانده در اختیار سران قبایل ومجاهدان ! قرار مىگرفت. به این ترتیب حکومت تمام سرزمین نجد به قهر و غلبه از آن خاندان آل سعود گشت.

یکی از آثار عبدالوهاب، التوحید و مختصر سیرة الرسول نام دارد. نهضت وی جنبه ضد حکومت عثمانی یافت و پس‌ازآن‌که امرای سعودی نجد ــ که حنبلی مذهب بودند ــ به آیین او گرویدند، وی برای فرمانروایی عثمانی خطرساز گردید و لذا محمدعلی پاشا، خدیو مصر، از جانب سلطان عثمانی برای سرکوب آنان مامور شد. اما علیرغم این سرکوب پیروان محمدبن‌عبدالوهاب توالنسته بودند، بر نجد و حجاز تسلط یابندو دولت سعودی کنونی را تشکیل دهند.

البته نقش مستر همفر انگلیسی مامور عالی رتبه انگلیس را نباید نادیده گرفت.وی با توجه به عقاید محمد بن عبدالوهاب در صدد برآمد تا از این طریق بر اساس سیاستهای دولت استعماری بریتانیا،اختلافی در میان جامعه اسلامی ایجاد کندو ما می بینیم که وی با مطرح کردن برخی شبهات در اصل و فروع دین هر چه بیشتر آرا و عقاید انحرافی رادر ذهن محمد بوجود آوردونهایت سبب بوجودن آمدن انحراف و شکافی در میان مسلمانان شد که جهان اسلام کما کان بااین پدیده و حرکت شوم دست در گریبان است.(9)

 

 فرقه وهابیت فرقه مجسمه و مشبهه است یعنی قائلند که خداوند به تکامل آدم جسم مادی بوده ودارای شکل و شمایل میباشد و معتقدندکه خداوند اعضاء و جوارحی ماننددست،پا،انگشت،ساق،و چشم،پهلو و نشستن و برخاستن و جا و مکان و جهت و محدودیت و نظیر دیگر اجسام و مخلوقات دارد و خداوند وهابیان بر روی عرش نشسته و به مقدار چهار انگشت از عرش کوچکتر است و کرسی در مقابل عرش و محال پاهای خداست و عرش خداوند را چهار ملائکه حمل می کنند.یکی به صورت انسان،یکی به صورت گاو نر،دیگری به صورت باز شکاری،و چهارمی به صورت گوزن قرار دارد که گوزن بالای هفت آسمان قرار دارند و بین زانو گاهم آنها هفتاد و یک تا هفتاد دو سه سال فاصله است و نیز وهابیان قائلند که خداوندآسمانها را بر یک انگشت و زمین ها را بر یک انگشت و درختانرا بر یک انگشت و آب و خاک را بر یک انگشت و دیگر مخلوقات را بر یک انگشت نگهداشته و می گوید:(انا الملک) (پادشاه منم(و معتقدند که خداوند جوانی بسیار زیبا با موهای بلند است و نعلینی از طلا به پا و توی از طلا به صورت دارد که در عالم خواب نیز قابل رویت می باشد و در شبهای جمعه بر خرش سوار می شود و از عرش به پایین می آید و بالای پشت بام منازل بندگانش می ایستد تا راز و نیاز بندگانش را بشنود و ببیند و سپس پاداش عطا کند و قائلند که خدا در دنیا و آخرت با مؤمنین معانقه میکنندو قائلند در پایان دنیا تمام بدن خدا از بین خواهد رفت به جز صورتش و باز در مورد خداوند متعال قائل به صفات سلبیه مانند غظب،ظلم می باشند (10).

اعتقادات وهابیت

الف-اعتقاد وهابیت در رابطه با خداوند متعال و توحید:

ب)اعتقادات وهابیت درباره عدل :

وهابیان قائلند به اینکه خداوند عادل نبوده و عالم هستی بر اساس عدل برقرار نیست و خداوند هر کسی را که بخواهد در دنیا و آخرت پاداش می دهد و وارد بهشت می کند چه فردی خوب باشد و چه فردی بد باشد و خداوند هر کس را که بخواهد در دنیا و آخرت عذاب می کند و وارد دوزخ می نماید چه فردی بد باشد و چه فردی خوب و قائلند که خداوند چون خالق است می تواند در حق بندگان ظلم کند.و نیز معتقدند که انسان دارای اختیار نیست بلکه آنچه خداوند برای او رقم زده محقق می شود و در این میات همت و سعی و تلاش و یا کاستی و سستی بی اثر است(11).

ج)اعتقاد وهابیت درباره نبوت

وهابیان قائلند که پیامبران و از جمله حضرت رسول اکرم معصوم نیتسند و در طول زندگی اشتباهات و خطاها و معاصی داشته اند و نیز قائلند که پیامبر اکرم اسلام قبل از بعثت بت پرست بوده است و پدر و مادر و اجداد پیامبر همگی با شرک از این دنیا رفته اند.وهابیان قائلند که پیامبر اسلام پس از مرگش کاملا مرده است و به هیچ وجه ما را نمی بیند و صدای ما را نمی شنود.وهابیان قائلند که زیارت پیامبر گرامی اسلام شرک بوده و از زیارت پیامبر جلوگیری می کنند.وهابیان قائلند که طلب شفاعت از پیامبر گرامی اسلامی شرک بوده و پیامبر اکرم قادر به شفاعت از مسلمانان نمی باشد.وهابیان قائلند که پیامبر گرامی اسلام در شب معراج مستقیما به معراج و عرش خداوند متعال نرفته بلکه در خواب عروج کرده است.(12)

د)اعتقاد وهابیت درباره امامت:

وهابیان با ندیده گرفتن غدیر و مجلس اول و قائلند که پیامبر برای خود وصی ای انتخاب نکرده و اسلام نوپا را بعد از خود و پس از آن زحمات طاقت فرسا و پس از شهادت بسیاری از اصحاب به حال خود رها کرده و برای اسلام پس از خود فکری نیاندیشیده است. و مسلمانان پس از پیامبر به دور خود جمع شده اند و امیرالمؤمنین حضرت علی علیه السلام را که وصی بحق پیامبر بوده به علت جوان بودن (33 سالگی)کنار گذاشته اند و ابابکر را انتخاب کرده اند و ابابکر پس از خود عمر را انتخاب کرده و عمر نیز پس از خود با انتخاب شورای هفت نفره عثم ان را انتخاب کرده است. (13)

ی)اعتقاد وهابیت درباره معاد

وهابیان قائلند که در پایان دنیا تمام بدن خداوند از بین می رود به جز صورتش و در هنگام رستاخیر به صورت انسانی کامل برای تمامی مخلوقات قابل رؤیت می باشد و همچنین با انسانهای مؤمن معانقه می کند و انسانها را بر حسب میل و نظر خود به بهشت و دوزخ می برد و چه بسا افراد مؤمن را به دوزخ و افراد کافر را به بهشت ببرد.(14)

 

 

نمونه هائی از جنایات وهابیون در قبال مسلمانان(تشیع)

1- (18ذی الحجه) سال1216ه.ق حمله به

کربلا توسط امیرسعود بن عبدالعزیز(جدسعودیها)وکشتار مردم بیگناه آن سامان و خراب کردن ضریح امام حسین(ع)وحبیب بن مظاهر.در سالهای 1221-1225و1345تا1346ه.ق نیز بارها وهابیان به نقاط مختلف عراق،بویژه شهرهای مقدس شیعیان حمله برده و قتل و غارت و تباهی به راه میانداختند.

2-1225ه.ق .حمله وهابیون به شام(سوریه)و غارت وکشتار مردم این منطقه.

3-1343ه.ق.حمله به اردن واعمال جنایت درآن سرزمین.

4-1341ه.ق حمله به حجاج یمنی و کشتار آنان.

5-1407ه.ق حمله به حجاج ایرانی،سوریه ای،افغانی،لبنانی و به شهادت رساندن عده بی شماری از آنها.

و جنایتهای بی شماری که در این مجال نمی گنجد.

عملکرد وهابیت در برخی از کشورهای اسلامی در سده اخیر

وهّابیت در زمان حاضر، دیگر آن وهّابیت خشن اولیه در دهه های نخستین قرن بیستم (1913 م) نیست که در راه استقرار حاکمیت خود، با کمک اربابان قدرتمند مانند انگلستان، هرگونه صدای مخالف مانند آل رشید در کویت (مورد حمایت عثمانیان) و شرفای مکّه را سرکوب نمود، بلکه وهّابیت کنونی حاکمیتی به ظاهر مهربان با مردم و متمایل به دست رسی به آخرین پیشرفت های علمی و صنعتی جهان و مظاهر نوین تمدن و رفاه می باشد که البته این ها همه از قدرت نفت و ثروت فراوان کشور عربستان می باشد که بنا به اعتراف کشورهای صنعتی دنیا، بر بیش ترین و بزرگ ترین انبارهای نفت جهان تسلط دارد.

1-افغانستان

گروه «طالبان» از قوم پشتون (بزرگ ترین قوم افغانستان) هستند، که به دست سازمان اطلاعات ارتش پاکستان I.S.I))، «سپاه صحابه»، «جمعیت العلما»ى پاکستان و مدارس دیوبند، (محل آموزش اندیشه ها و پندارى های وهّابیان) شکل گرفت. هرچند طالبان، مدعىِ استقرار شریعت غرّاى محمدى(صلى الله علیه وآله) هستند و خود را حنفى مذهب و صوفى مشرب قلمداد مى کنند، ولى اعمالشان نشان دهنده احیاى سنّت هاى قومى و قبیله اى 250 سال گذشته پشتون ها مى باشد. این باورها و سنّتهاشباهت زیادى با عملکرد وهّابیان دارد، به طورى که شواهد موجود نشان از حمایت کامل سیاسى، فکرى و اقتصادى عربستان از آن ها دارد. نام این گروه در دوازدهم اکتبر 1994 م براى اولین بار روى تلکس خبرگزارى ها در جهان مطرح شد، آن ها با یک دسته دویست نفره به طور سریع، در سایه حمایت مالى و نظامى دولت پاکستان، امریکا، عربستان سعودى و امارات متحده عربى، توانستند مناطق وسیعى را ازدست دولت اسلامى افغانستان خارج کنند و به تصرّف خود درآورند.

نقش عربستان سعودى در ظهور و رشد طالبان:

عربستان از زمان هاى گذشته، به ویژه در زمان اشغال کشور افغانستان، توسط شوروى (سابق) به چند دلیل عمده به مسائل این کشور توجه داشت:

1ـ ممکن است در صورت ادامه اشغال، شوروى بتواند براى رسیدن به منافع نفتى خلیج فارس، اقداماتى صورت دهد.

2ـ ادامه اشغال و گسترش نظام کمونیستى، اعتقادات مسلمانان جهان وافغانستان را در معرض خطر قرار مى دهد.

3ـ ادامه اشغال افغانستان و حمایت ایران از گروه هاى جهادى شیعه، با ایفاى نقش اُمّ القرایى عربستان سازگارنبود..

4ـ رقابت با نفوذ رو به گسترش جمهورى اسلامى ایران در کشورهاى آسیاى میانه، به ویژه پس از فروپاشى شوروى و نظام کمونیستى.

با توجه به دلایل مزبور، عربستان به طور جدّى و به صورت هاى گوناگون در مسائل افغانستان دخالت نمود:

الف. مبلغ دو میلیارد دلار در سال هاى 1992 تا 1994 م، به پشتون ها (گلبدین حکمتیار) کمک مالى کرد.(15)

ب. در حمایت از گروه هاى جهادى مخالف ایران150 میلیون دلار به دولت ربّانى ـ مسعود(در آن موقع جناح احمد شاه مسعود مخالف ایران بودند.) کمک کرد.

ج. دولت عربستان در کنار پاکستان، به حمایت مالى و نظامى از جنبش «طالبان» پرداخت. در یک رقم، براى خرید تسلیحات نظامى «طالبان» از اوکراین، بخش عمده مبلغ هفتاد میلیون دلارى را پرداخت نمود.(16)دکتر حمید احمدى مى نویسد: «عربستان در پشتیبان از طالبان، دو انگیزه اساسى داشته است: نخست آن که عربستان خود را اُمّ القراى جهان اسلام مى داند و کمک به مسلمانان را نوعى وظیفه دینى و الهى براى خود در نظر مى گیرد. انگیزه دوم، رقابت با نفوذ رو به رشد ایران در افغانستان و آسیاى مرکزى و منزوى ساختن جمهورى اسلامى ایران، که خود را اُمّ القرى جهان اسلام مى داند، بوده است.»(17)

دولت عربستان در تاریخ 26/ 5/ 1997 م به شکل صریح،با به رسمیت شناختن حکومت خودخوانده گروه«طالبان»، سفارت ریاض در افغانستان را تحویل آن ها داد.طالبان در فاصله سالهای1377-1380ه.ش دست به کشتار شیعیان(هزاره ها) شهرهای مختلف افغانستان زد. ملا منان نیازی در سخنرانی خود رسما اعلام کرد که هر کس یکی از اهالی هزاره یا یک شیعه را در خانه خود پنهان کند ما آن خانه را با اهلش به آتش می کشم.سپس گفت:امیرالمؤمنین ما(یعنی ملا عمر)برای مردم مزار شریف عفو عمومی داده اما این عفو شامل شیعه ها و هزاره ای ها نمی شود.

2- کشورهای دیگر

کشور بزرگ هندوستان (دومین کشور جهان از نظرجمعیت) که داراى نژادهاى جمعیتى و گرایش ها و مذاهب گوناگون مى باشد.یکى از مناطقى است که به ویژه پس از استقلال پاکستان و رسمیت یافتن مذهب و زبان هندو، از فعالیت هاى تبلیغاتى وهّابیت درامان نمانده است.در سایه کمک ها و حمایت هاى مالى و تبلیغاتى وهّابیان سعودى، به دلیل فقر شدید مسلمانان، گرایش به آیین وهّابیت در بین مردم مسلمان هند زیاد دیده مى شود.در ایران و بین مردم سنّى مذهب ساکن در مناطق مرزى از تبلیغات سعودیان وهّابى در امان نمانده و این مسأله پس از پیروزى انقلاب اسلامى تشدید شده است. جزایر قشم و کیش به دلیل نزدیک بودن به کشورهاىخلیج و شنیدن و دیدن صدا و تصویر رادیوها وتلویزیون هاى منطقه، که آیین وهّابیت را تبلیغ واز نظام شیعى حاکم بر ایرانِ اسلامى انتقاد وبدگویى مى کنند، نیز در معرض آسیب و حتى خطر گرایش قرار دارند.مسلمانان شوروى سابق (قریب 70 میلیون نفر) وکشورهاى تازه استقلال یافته آسیاى میانه مانند ترکمنستان، تاجیکستان، قزاقستان، قرقیزستان،ازبکستان، آذربایجان، ارمنستان و چچن همچون زمان هاى گذشته، مورد طمعِ سیاست هاى تبلیغاتى وهّابیان بوده و هستند. سالانه میلیون ها جلد قرآن با چاپ نفیس، اهدایىشاهزادگان سعودى در بین مردم به صورت رایگان توزیع مى گردد.جزایر مالدیو، سرىلانکا در اقیانوس هند، کشورهای کنیا، اتیوپى، اوگاندا، غنا، نیجریه، مالى، سنگال،لیبى، استرالیا، کانادا،امریکا، آرژانتین،فیلیپین، سنگاپور، اندونزى، مالزى، چین و ژاپن ازدیگر مناطقى هستند که رژیم آل سعود با شیوه های گوناگون در این کشورها به تبلیغ اسلام وهّابى(اسلام سلفى) مى پردازد .(18)

  پی نوشتها:  

1-ابن مسکویه،تجارب الامم،ترجمه محمد فضائلی،تهران،1366 ،ص322

2-علی اصغر حلبی،تاریخ نهضتهای دینی و سیاسی معاصر،زوار،تهران،1382،ص100تا102

3-همان،ص102تا105

4-سلفیه(بدعت با مذهب)،واعظ زاده خراسانی،ترجمه حسین صابری،آستان قدس رضوی،1375،در صفحات مختلف

5-دایرة المعارف فرید وجدی،ج10،ص871،مقاله صالح بن دخیل نجدی

6-تاریخ نهضتهای دینی وسیاسی معاصر،علی اصغر حلبی،زوار،تهران،1382،ص92تا93

7-همان،ص9

8و 9وهابیت چیست،غلامحسین عابدی،دارالنشر اسلام،قم،1371،ص34تاص75

 (10و11و12و13و14)سلفیه بعت یا مذهب،ص128تاص150و وهابیت چیست،ص80تاص150و استفاده از www.baqie.com پایگاه اطلاع رسانی وهابیت و ادیان ساختگی.

(15) طالبان؛علل و عوامل رشد،حمید احمدی،اطلاعات سیاسی و اقتصادی،ش131-132..ص48تاص55

(16)همان،ص57

(17)طالبان؛علل و عوامل رشد،حمید احمدی،اطلاعات سیاسی و اقتصادی،ش131-132.ص59

(18)ماهنامه معرفت،ش52مقاله سید احمد بن زین بن احمد دحلان المکیوشی شافعی تحت عنوان فتنه وهابیت که توسط عباسقلی غفاری فرد ترجمه شده است.)

 

   + غلامرضا جاویدی ; ٧:٠٦ ‎ق.ظ ; ٥ اردیبهشت ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()