تاریخ و جغرافیا

نگاهی به قیامهای زیدی در قرن 2 ه.ق

تاریخ ، مجموعه رخدادهاى زنده و حوادث گویایى است که در بستر زمان جریان دارد و زندگى انسانها را به یکدیگر پیوند مى دهد.هـر مـلتـى بگونه اى وابسته و نیازمند تاریخ پیشینیان خود مى باشد. این وابستگى و ارتباط در ما مسلمانان به دو جهت ، بیشتر و محسوستر است .نـخـسـت از آن جـهـت کـه چـارچـوب اعـتـقـادى و عـمـلى مـا را دسـتـورهـا و احـکـامـى تـشـکـیـل مـى دهد که حدود هزارو چهار صد سال پیش از سوى فرستاده خدا تشریع و تدوین شده اسست و بسیارى از آنها بگونه اى با حوادث تاریخى که همزمان با صدور آن اتفاق مى افتاد مرتبط است .آگاهى و دستیابى به شرایط دقیق سیاسى ـ اجتماعى وقوع این گونه حوادث ، ما را در شناخت دقـیـقـتـرایـن دسـتورها و رفع ابهام و احیاناً اختلاف و تضّاد صورى که بین بعضى از آنها به چشم مى خورد کمک خواهد کرد.و دیـگـر ، از ایـن نـظـر که پایه گذار تاریخ اسلام و جانشینان بحقّ او، برگزیدگان خدا و بـرتـریـن و کـامـلتـریـن آفـریـده هـاى الهـى هـسـتـنـد کـه در پـرتـو مـقـام ویـژه عـصـمـت در طـول حیات خود، از هرگونه اشتباه و انحرافى به دور مى باشند؛ از این رو،شناختى چگونگى رفتار و برخورد آنان در صحنه هاى گوناگون زندگى ، نه تنها براى امت اسلامى که براى هر انسان کمالجو و خواستار رشد وتعالى ، الگو و راهگشا خواهد بود.تاریخ ، ساخته وپدیده اى است که پدید آورنده آن در حقیقت انسانها هستند؛ و چه بهتر که انسان سراغ تا ریخسازانى برود که این پدیده را در خدمت سعادت و تعالى بشریت در کار گرفته انـد و تـک تـک حـوادث آن کـه بـه دسـت تـوانمند آنان انجام گرفته به عنوان سلسله درسهاى آموزنده و تجربیاتى مفید و سازنده براى آیندگان به یادگار مانده است .

     تـاریـخ اسـلام از آغـاز، هـمـواره بـا دو جـریـان مواجه بوده است : نخست جریان حق طلب ، عدالت گـسـتـر و ظـلم سـتـیز که رسول خدا و جانشینان الهى او در راس آن بوده اند. و دیگر ، جریان قدرت طلب و سلطه جو، سمتگر و مفسدى که جز به قدرت و منافع مادّى و فردى خود به چیزى نمى اندیشیدند.در راس این جریان ، غاصبان حق اهل بیت و حکمرانان اموى و عباسى قرار داشتند که در سایه قدرت مادى و نظامى ، بیشترین ضربه را به اسلام و امت مسلمان زده اند.پـیـشـوایـان مـعـصـوم عـلیهم السّلام ، حاکمان اموى و عباسى را همواره به عنوان سرسخت ترین دشمنان اسلام و خطّ امامت در درون جامعه اسلامى مطرح مى کردند و مسلمانان را از نزدیک شدن به دستگاه آنان و تقویت ایشان به هر شکل برحذر مى داشتند.
مـوضـع گـیـرى و سازش ناپذیرى امامان علیهم السّلام در برابر حاکمان ستمگر موجب مى شد کـه آنـان نـیـز رهبران الهى را دشمنان سرسخت حکومت خود بشمار آورده ،سعى در از میان برداشتن آنـان بـنـمایند.

    پس از رسول اکرم (ص)جامعه اسلامی با مشکلات مختلفی مواجه گردید ؛که مهمترین آن به قدرت رسیدن کسانی بود،که سابقه چندانی در اسلام و مسلمانی نداشتندوهمچنین مخالفت آنها با اسلام کاملا آشکار بود.آری امویانی که تا دیروز جنگهای مختلفی چون بدر ،احد،خندق و... را بر مسلمانان تحمیل کرده بودند ،پس از پیامبر ،دم از اسلامیت و دفاع از آن می زدند.

    در چنین جامعه ای که حق را باطل و باطل را حق می پنداشتند،ائمه با شیوه های مختلف به مبارزه با بدعتهایی که گریبا نگیر جامعه شده بود ؛پرداختند. این نایسامانی و رشد بی توجهی به دین در زمان امام حسین (ع)به نهایت خود رسید و آن زمانی بود که یزید فاسق،فاجر،دائم الخمر به نا حق به خلافت رسید.امام حسین(ع)به همراه یاران اندکش در سال 61 هجری قمری به مقابله با حکومت یزید رفت و در این راه از جان خویش گذشت ؛تا بدین وسیله بتوانند بار دیگر اسلام را احیا کنند.چنانکه خود ایشان در وصیت نامه خود به برادرش محمد حنفیه به آن اشاره می کند.

    قیام بى نظیر سرور شهیدان امام حسین (ع) ویاران نمونه اش و به وجود آمدن فاجعه عاشورا و قتل و کشتار و اسارت بهترین فرزندان آدم ، و بازداشت و ظلمها نسبت به امام سجاد (ع)زمینه ساز حرکتهای در جامعه اسلامی گردید؛که همگی در صدد از بین بردن ظلم و ستم از جامعه اسلامی ونیز بازگرداندن حق به صاحبان اصلی آن بود.پس از شهادت امام حسین و فاجعه کربلا،کوفه در مقابل حاکمیت شام شکست خورد،شکستی که در آن نه تنها قدرت که ،شرافت خویش را بیش از گذشته از دست داد.سران قبایل کوفه و افراد مطیع آن،خود موجبات خفت و ذلت خویش را فراهم ساختند.اما شیعیان مخلص امام که بر برخی از سران پیمان شکن کوفه اعتمادکرده؛به دعوت امام پرداخته بودند،از کرده خویش پشیمان شدند و جبران آن را جز با قیام در برابر خلافت اموی و انتقام گرفتن یا شهادت نمی دیدند. ، که جدا از مسائل دیگر ،به شکست انجامید و رهبران این قیام همگی کشته و یا شهید گردیدند.از مهمترین این قیامها می توان به قیام توابین و مختار اشاره کرد.گر چه پس از حادثه عاشورا فرزندان امام حسین(ع)و نیز ائمه معصوم هرگز دست به تحرک و فعالیت مسلحانه نزدندوهمچنین در صدد دوری از این گونه فعالیتها بودند.به هر حال شکل گیری این قیامها سبب شد تا ما شاهد قیامهای دیگری بر علیه حکومتهای ظالم اموی و عباسی باشیم.در این مقاله کوشش گردیده،به بررسی چند قیام مشهور که در روزگار حضور ائمه صورت گرفته است،پرداخته شود؛و نیز سیاست ائمه را در برابر این قیامها بررسی کنیم .قیامهایی نظیر زید بن علی بن الحسین(ع) و فرزندش یحیی که در دوران حکومت اموی شکل گرفت و نیز قیام محمد نفس زکیه ونیز برادرش ابراهیم معروف به قتیل باخمری .

 

 

      قیام زید بن علی بن الحسین(ع):    زید فرزند على بن الحسین (امام چهارم شیعیان) از بزرگان و رجال با فضیلت و عالى قدرخاندان نبوت ومردى دانشمند، زاهد و دلیر بود. چنان که از جهت علمى به او لقب عالم آل محمد وفقیه اهل بیت داده اند. همچنین به خاطر کثرت انس او با قرآن به حلیف القرآن مشهور شد.(1) و چون اوقات زیادى را در مسجد به عبادت و راز و نیاز مى پرداخت از او به عنوان ستونى از ستون هاى مسجد یاد مى کردند.کنیه زید ،ابو الحسن و مادرش کنیزی بود که مختار بن ابی عبیده او را به حضرت علی بن الحسین (ع)بخشیده بود و خداوند از آن کنیز زید و عمر و علی و خدیجه را به امام سجاد عطا فرمود(2).در باره زید و فضائل وی روایات زیادی نقل شده که به گوشه ای از آن اشاره می شود:    علی بن عباس به سندش از جابر از امام باقر(ع)روایت کند که رسول خدا به حسین(ع)فرمود:«از صلب تو مردی به دنیا خواهد آمد که نامش زید است و در روز قیامت اوویارانش در حالیکه دست و صورتشان نورانی است ،به سر و گردن مردم پا نهند و بی حساب وارد بهشت گردند.»(3) و در جاى دیگر پیامبر اسلام شهادت زید و به دار آویختن حضرتش را خبر مى دهد و سپس مى فرماید: چشمى که به عورت او نگاه کند بهشت را نبیند.(4)    زید در زمانى سخت ودوره اى وحشت چشم به جهان گشود، در زمانى که بنى امیه در اوج قدرت و عمالشان یکه تاز میدان کشور وسیع اسلامى آن روز بودند.در آن زمان ، آزادیخواهان و انقلابیون علوى به خصوص بزرگ آنان و تنها یادگار امام حسین (علیه السلام ) یعنى امام على بن الحسین (ع ) در فشار سخت سیاسى بودند و تمام حرکات و سکنات حضرتش در کنترل عمال کثیف حکومت بود، نه تنها او از بیان احکام الهى ممنوع بود، بلکه تماس هاى او با افراد هم در کنترل آنان بود. او در زمانى متولد شد که کوچکترین قیام مسلحانه علنى توسط ائمه دین (ع) سبب از هم پاشیدن تمام آمال شیعیان و انقلابیون و در نتیجه محروم ماندن مردم از وجود ائمه معصوم (ع) و بى نظیر خویش مى شد، هشام ، از دیپلمات ترین و با سیاست ترین رجال (البته تواءم با شیطنت ) بنى امیه بود او مردى بخیل و حسود و تندخو و قسى القلب و بى رحم و زبان درازبود.(5)وی خلیفه اموی معاصر زید بود.چگونگی شروع قیام وی را اصفهانی در مقاتل الطالبیین و یعقوبی در تاریخ یعقوبی اینگونه آورده است:گویا خالد بن عبدالله قسری به نزد یوسف بن عمر ثقفی رفته و مدعی شده بود که 600000درهم امانت در نزد زید دارد،ولی زید این مطلب را قبول نداشت.یوسف ثقفی نامه ای به هشام فرستاد،و هشام زید را خواسته و موضوع نامه یوسف را به وی اعلام کرد.زید ابراز کرد که هیچ پولی در اختیار وی نیست.هشام گفت :پس ناچار باید نزد یوسف بن عمر ثقفی فرستاده بشوی تا تو را با خالد روبرو کند.زید از هشام خواست که اینکار را نکند ودر این زمینه بسیار با هشام گفتگو کرد.آنگاه هشام به وی گفت که شنیده ام ،که تو با این که کنیز زاده ای،خود را شایسته خلافت می دانی!زید در پاسخ گفت:اسماعیل نیز فرزند یک کنیز بود.پس از این گفتگوها هشام زید را به سوی یوسف روانه کردو به او نوشت:هر گاه زید بن علی بر تودر آمد،او را با خالد روبرو کن و ساعتی نزد تو نماند؛چه من او را مردی شیرین زبان و خوشبین یافتم که می تواند سخن را فریبنده سازد.(6)وبه این ترتیب زید وارد کوفه گردید.(در جلسه یوسف بن عمر ،خالد اظهار میدارد که هیچ پولی در نزد زید ندارد وآنها برای ستم به زید وی را به عراق کشانده اند.)یوسف زید را کوفه بیرون کرد ،ولی زید بار دیگر به کوفه باز گشت و تعدادی از مردم کوفه به گرد وی درآمدند.(7)    داستان شهادت او نیز همانند داستان شهادت پدران بزرگوارش مى باشد یعنى او نیز از بى وفایى و پیمان شکنى مردم کوفه در امان نماند بدین گونه که در ابتدا 25 هزار نفر با او بیعت کردند اما در جنگى که میان زید و یوسف بن عمر ثقفى (استاندار عراق) در گرفت تعداد کمى از این افراد به یارى زید شتافتند در همین جنگ بود که تیرى به پیشانى زید برخورد نمود و در آن فرو رفت و سرانجام زید به شهادت رسید.(8) قیام زید در سال 122 هجرى قمرى به وقوع پیوست.
    دقت در چندین روایت که از ائمه معصومین(ع) نقل شده مطیع و معتقد بودن زید به اصل امامت را براى ما ثابت مى کند. مانند روایتى که از او نقل شده که مى گفت: جعفر امام ما; در حلال و حرام است (9) ودر روایتی از امام صادق درباره زید چنین آمده است :
«خدا او را رحمت کند،مرد مومن و عارف و عالم و راست گوئی بود،که اگر پیروز می شد وفا می کرد و اگر زمام امور را به دست می گرفت ؛می دانست آنرا به دست چه کسی بسپارد.»(10)البته روایات دیگری متعارض با این روایات آمده است.به نظر می رسد که زید امامت علمی امام جعفر صادق را پذیرفته باشد ؛لیکن امامت سیاسی امام را نپذیرفته باشد.چنانکه در سند روایت صحیفه کاملیه سجادیه در گفتگوی متوکل بن هارون ثقفی از اصحاب یحیی بن زید آمده است که او به اعلم بودن امام اعتراف کرده و پیش گوئی آن حضرت را در مورد به شهادت رسیدن زید و خودش تصدیق کرد و گفت :خداوند دین خودش را با ما تائید کرد و علم و شمشیر را برایمان یکجا گرد آورد.وپسر عموهای ما(امام باقر و صادق)به علم تنها اختصاص یافتند؛آنگاه یحیی در پاسخ متوکل که گفته بود مردم به امامت و پیشوائی پسر عمویت امام صادق تمایل بیشتری دارندتا ازشما و پدرت ؛گفت:«همانا که عمویم محمد بن علی و پسرش جعفر مردم را به زندگی دعوت کرده اند و ما ایشان را به مرگ خوانده ایم.»متوکل بار دیگر می پرسدکه کدامیک از آنان دانا ترند و یحیی در پاسخ میگوید:«هریک از ما از علم بهره ای داریم جز آنکه ایشان هر آنچه را که ما می دانیم ،می دانند.ولی ما هر آنچه را که ایشان می دانند،نمی دانیم....»(11) از سوی دیگر روایاتی وجود دارد که قیام زید مورد تائیید امام بوده است ؛چنانکه آمده است:    اولین روایتى که رضایت امام صادق(علیه السلام) را از قیام زید براى ما روشن مى سازد این روایت است که امام رضا(علیه السلام) از پدر بزرگوارشان موسى بن جعفر(علیه السلام) و ایشان نیز از پدر بزرگوارشان امام جعفر صادق(علیه السلام) نقل مى کنند که آن حضرت مى فرمود: «زید براى قیامش با من مشورت کرد من به او گفتم عمو جان اگر دوست دارى که همان شخص به دار آویخته کوى کناسه کوفه باشى راه تو همین است» و موقعى که زید از حضور امام صادق(علیه السلام) بیرون رفت امام فرمود: واى به حال کسى که نداى او را بشنود و به یارى او نشتابد.(12)     ودر جای دیگر امام صادق فرمودند:«خدا عمویم زید را رحمت کند هرگاه پیروز مى شد (به قرار خود) وفا مى کرد. عمویم زید مردم را به رهبرى شخص برگزیده اى از آل محمد دعوت مى کرد و آن شخص منم. »در روایتى دیگر آن حضرت چنین فرموده اند: «خدا او(زید) را رحمت کند مرد مومن و عارف و عالم و راستگویى بود. اگر پیروز مى شد به عهد خود وفا مى کرد و اگر قدرت و حکومت را به دست مى آورد، مى دانست آن را به چه کسى بسپارد. (13)همچنین از آن حضرت نقل شده هنگامى که فردى شعرى در مذمت زید بن على گفته بود و حضرت آن را شنید او را نفرین کرد.(14) در نقل دیگرى آمده است که حضرت چنین فرمود: «ستایش کنندگان از زید در بهشتند و شماتت کنندگان شریک خون او. (15) در روایتى دیگر که کلینى در کافى به نقل از آن حضرت آورده است آن حضرت چنین فرموده است: «نگویید که زید خروج کرد زیرا زید عالم و راستگو بود و شما را به امامت خویش دعوت نمى کرد بلکه به سوى رضاى آل محمد(صلّی الله علیه وآله) مى خواند و چنانچه غالب مى شد، حق را به صاحب حق مى داد جز این نبود که علیه حاکم جائرى که اسباب قدرتش فراهم شده بود و ظلم مى کرد قیام نمود تا قدرتش را در هم شکند.    ابن خلدون می نویسد:«زید هشام را به کتاب خدا و سنت فرا می خواند و می گفت:باید با ستمگران بستیزد؛از ناتوانان دفاع کند؛محرومان را به مال یاری دهد؛غنیمتها را به عدل تقسیم کندورد مظالم کرده،کارهای نیکو کند و اهل بیت را یاری رساند.»(16)      خبر شهادت زید و یارانش در مدینه اثرى عمیق و ناگوار داشت و بیش از همه امام صادق(علیه السلام) از این واقعه متاثر بود.این دسته از روایات و روایات دیگرى رضایت امام صادق (علیه السلام) و ائمه دیگر را از قیام زید نشان مى دهد. ولى ظاهرا دلیل اصلى عدم تصریح امام به موافقت با قیام زید این بوده که مساله خروج زید مى بایست با رعایت احتیاط کامل صورت گیرد و ممکن بود مداخله امام (علیه السلام) و موافقت صریح او با قیام زید به گوش دشمن برسد و مشکلاتى بر سر قیام زید پیش آید. همچنین موقعیت حساس امام ، و ریاست او بر شیعیان عموما و بنى هاشم خصوصا سوء ظن دشمن را بیشتر جلب مى کرد و هرگونه اقدام اعتراض آمیزى که از ناحیه این مجاهدین صورت مى گرفت ، امام را محرک اصلى مى شناختند لذا امام خیلى محتاطانه بعبارت دیگر به نحو (تقیه ) به مبارزه ادامه مى داد.در صورت هرگونه دخالت علنى امام ، شهادت امام قطعى مى شد و مردم از فیض درک علوم و معارف اسلام محروم مى ماندند و به قیمت بهم پاشیدن این نظام فرهنگى صحیح مى گردید. ونتیجه مطلوب نیز بدست نمى آمد و بنا به فرموده بعضى از دانشمندان بزرگ اسلام عدم دخالت مستقیم امام خود یک نوع سیاست صحیح بوده است.        البته روایات دیگرى نیز که با مضمون این روایات تعارض دارد نقل شده است.مرحوم آیۀ الله خوئی پس از نقد وبررسی روایاتی که در نکوهش زید نقل شده ،آنها را از نظر سند ضعیف و غیر قابل اعتماد معرفی نموده و می نویسد:«حاصل آنچه گفتیم این است که زید فردی بزرگوار و مورد ستایش بوده است و هیچ مدرکی که برانحراف عقیدتی یا نکوهش او دلالت کند وجود ندارد.»(17)ونیز علامه مجلسی می نویسد:«بدان که اخبار،در حالات زید مختلف و متعارض است.لکن اخبارحاکی از جلالت و مدح وی و اینکه او ادعای نادرستی نداشت،بیشتر است و اکثر علمای شیعه به بزرگی شان زید نظر داد ه اند.بنابراین درست نیست به او حسن ظن داشت و از نکوهش او خودداری کنیم...»(18)  بنابراین مى توان گفت که حضرت امام صادق علیه السلام با قیام زید از آن جهت که قیامى بر ضد ستمگرى انجام گرفته موافق بوده است ولى اختلافاتى در این که خواسته زید امامت سیاسى بر مردم بوده است (باتوجه به این که امامت علمى امام را قبول داشته) و یا اینکه بدون اذن صریح آن حضرت دست به این قیام زده باشد وجود دارد.       قیام یحیی بن زید:        قیام زید (علیه السلام ) با شهادت او تمام نشد، و انقلابیون به رهبرى فرزند رشیدش (یحیى ) پرچم شورش و قیام بر ضد حکومت اموى را به دست گرفتند؛گرچه یحیى مانند پدر بزرگوارش به شهادت رسید، امّا این دو قیام مقدمه اى براى سقوط حکومت بنى امیه گردید.    مادر وی ریطه دختر ابو هاشم –عبدالله بن محمد بن حنفیه است.چون زید بن علی (ع)به شهادت رسید؛یحیی فرزندش شبانه او را به خاک سپرد(گویا زید را در کف رودخانه از ترس دست یافتن امویان به جسدش دفن کردند)به جبانه بسیع رفت و به جز ده نفر مردمان دیگری که همراه زید بودند از گرد یحیی پراکنده شدند.(19)    یحیی هنگامی که از کوفه خارج شد،راهی خراسان شد،وی مسیر خاصی را انتخاب کرد.وی ابتدا به سصمت مدائن رفت؛پس از آن به ری وارد شده و بعد از مدتی توقف کوتاه از راه سرخس به بلخ فرود آمد و در این شهر در خانه یکی از شیعیان به نام «حریش بن عمر بن داوود»سکنی گزید.یحیی تا زمان مرگ هشام بن عبد الملک آنجا بود تا اینکه ولید بن یزید به خلافت رسید.در این هنگام یوسف بن عمر که از ورود یحیی به خانه حریش در بلخ اطلاع یافته بود ،به والی خراسان نصر بن سیار نوشت که کسی را به نزد حریش روانه کن تا یحیی را به سخت ترین وضعی دستگیر کند.نصر بن سیار مردی را نزد فرماندارخود در بلخ که نامش عقیل بن معقل لیثی بود فرستاد و به او پیغام داد حریش را بگیرد و او را رها نکند تا اینکه او را بکشد و یا یحیی را تحویل دهد.لیکن حریش حاضر به تحویل یحیی نبود.قریش فرزند حریش مخفی گاه یحیی را به حاکم نشان داد و آنها وی را زندانی کردند.(20)ولید بن مروان از یوسف بن عمر خواست تا از نصر بخواهد یحیی را آزاد کند.نصر وی را آزاد و او را به تقوی سفارش کرد و از فتنه و آشوب بر حذر داشت. یحیى در پاسخ گفت: آیا در امت محمد فتنه‏اى بزرگتر از شما دیده مى‏شود؟ نصر او را پاسخ نگفت و دستور داد دو هزار درهم و نعلینى بدو بدهند و از وى خواست تا نزد ولید رود.(21)    ابو الفرج داستانى از آزاد شدن یحیى نوشته است که اگر درست‏باشد، نشان دهنده میزان تعهد مردم زمان او به دین و دوستى با خاندان رسول (ص) و پایدارى آنان در حفظ این دوستى و دیندارى است. بلکه نشان دهنده تعهد مردم در بیشتر دورانهاست. مردمى که این بزرگواران را به قیام مى‏خواندند و به آنان وعده یارى مى‏دادند. اما این یارى و حرمت را تا آنجا پاس مى‏داشتند که خطر جانى براى آنان نداشته باشد. مردمى که مصداق فرموده حسین بن على (ع) هستند: «دین را تا آنجا مى‏خواهند که زندگانى‏شان را بدان سر و سامان دهند» .     ابو الفرج نویسد: «چون پاى بند را از پاى یحیى برداشتند، تنى چند از شیعیان که توان مالى داشتند، نزد آهنگرى رفتند که آن را برداشته بود، و از او خواستند آن را به آنان بفروشد. پاى بند را به مزایده گذاشتند و هر یک مبلغى به بها افزود تا به بیست هزار درهم رسید. آهنگر ترسید مبادا حکومت از کار او آگاه شود و پول را از او بگیرد گفت: همگى پولها را روى هم بگذارید، آنان چنان کردند آهنگر پاى بند را خرد کرد و پاره‏هاى آن را بر آنان قسمت نمود و هر یک پاره‏اى را براى تبرک نگین انگشترى خود ساخت.»(22) اما پس از چندى که یحیى در جوزجان خروج کرد، جز هفتاد تن با او نبود. راستى آن روز خریداران نگین انگشترى کجا بودند؟ و چرا نزد حاکم سرخس نرفتند و از او نخواستند یحیى را نکشد یا در باره او از خلیفه وقت پرسش کند؟     به نظر می رسد یحیی در این حرکت خود غافلگیر شده،فرصت کافی برای بسیج نیرو و جمع آوری شیعیان خراسان پیدا نکرد.(در قیام زید عده زیادی خراسانی حضور داشتند.و شهادت وی بر کثرت و جرات شیعیان خراسان افزود.چنانکه یعقوبی می نویسد:«هنگامی که زید به شهادت رسید،در میان شیعیان خراسان حرکتی پدید آمد،آنها مسائل خویش را آشکار کردند و لذا کسان زیادی به نزد آنها آمده،به آنها متمایل شدند.آنه نیز جرایم امویها را در حق آل رسول الله برای مردم بیان میکردند.در آن میان ،شهری نبود مگر آنکه این خبر فضای آن را آکنده بود.»(23))    به همین خاطر بعد از زندان به ظاهر از قصد قیام منصرف شده،به همراهی تعداد 70 نفر از پیروانش به سوی بیهق رهسپار شد ودر مسیرش با عمروبن زراره ،حاکم نیشابور که با ده هزار نفر به جنگ او بسیج شده بودند،مواجه شد.یحیی سپاهیان عمرو راشکست داده وخود وی را کشته به سوی هرات رفت.حاکم هرات متعرض وی نگشت و یحیی از آنجا گذشت تا به سرزمین جوزجان رسیداهالی این شهر و اطراف آن و گروهی از مردم طالقان و فاریاب و بلخ به وی ملحق شدند.سرانجام مسلم بن احوز هلالی ،مامور سرکوب حضرت یحیی شد و در ناحیه ارغری جوزجان بین دو سپاه جنگ در گرفت و یحیی در اثنا جنگ به شهادت رسید.شهادت یحیی در سال 125 اتفاق افتاد و جنازه اش همچنان بالای دار بود تا وقتی که دولت عباسی روی کار آمد و او را از بالای دار به زیر آورده ،غسل داده و کفن کرده ؛به خاک سپردند.(24)    قیام یحیی و شهادتش بر شمار طرفداران خاندان پیامبر و علویان در شرق سرزمینهای اسلامی ؛بویژه خراسان افزود و نفرت مردم خراسان را به خاندان اموی دو چندان کرد؛به طوری که وقتی ابو مسلم در خراسان قیام کرد و سرزمین خراسان را از دست حاکم اموی آزاد ساخت نخست جسد یحیی را به احترام به خاک سپرد.حرکت یحیی ادامه راه زید بود.یحیی به امامت علمی امام جعفر اعتقاد داشت ،ولی بنا به عقاید پدرش امامت سیاسی را فقط مختص به کسی می دانست که قیام به سیف کند،اگر چه در این راه کشته شود.چنانکه یحیی بواسطه امام صادق از کشته شدن خویش آگاه شده بود.(25)    به هر حال پی از شهادت زید و یحیی ،گروهی از شیعیان و طرفداران خاندان پیامبر که از ستمگری حکام و خلفای اموی به ستوه آمده بود؛مخالفت با خاندان اموی را تنها در مبارزه مسلحانه می دیدند و از اینرو ،راه زید و یحیی را مفید دانسته ؛آنان را امام و رهبر تلقی کردند و به همین سبب به زیدیه معروف شدند.بعد از یحیی عبد الله بن معاویه یکی دیگر از علویان خروج کرد.این امر همزمان با فعالیت دعوتگران عباسی در خراسان بود.عبد الله شنیده بود که ابو مسلم دعوت به «الرضی من آل محمد(ص)»میکند.بدین سبب وارد هرات شد .ابو مسلم زمانی که از این امر آگاه شد ،دستور به قتل او داد و آن حضرت در سال 129 در هرات به شهادت رسید.بنی عباس از علاقه مردم به علویان استفاده کرده؛در آغاز بامحمد بن عبدالله «نفس زکیه»بیعت کردند(26) و در شعارشان از ذکر نام شخص خاصی خودداری کردند.آنا پس از پیروزی چهره واقعی خود را نشان دادند و دست به اعمالی زدند،که امویان را رو سفید کردند.در دوران منصورعباسی شدت عمل نسبت به خاندان پیامبر بویژه نسبت به فرزندان عبدالله بن حسن افزون گردید،بنابراین فرزند وی به نام محمد بن عبدالله معروف به نفس زکیه در مدینه قیام کرد.      
 قیام محمد نفس زکیه:
   کنیه اش ابو عبد الله و مادرش هند دختر ابو عبیده بن عبدالله...بن زمعۀ بن اسود بن ...است.(27)    محمد بن عبد الله را «صریح»و خلّص قریش می گفتند،چون در میان مادران او تا به قریش برسد؛کنیزی وجود نداشت.وخاندان او وی را مهدی موعود می دانستند.ولی علما و دانشمندان آل ابی طالب او را نفس زکیه و مقتول احجاز الزیت می دانند.محدث قمی در تتمۀ المنتهی گوید:محمّد را از جهت کثرت زهد و عبادت نفس زکیه لقب دادند.محمد در میان خاندان خویش از همه برتر و نسبت به کتاب خدا از همگان داناتر بود و در امور دینی فقیه تر و شجاعت وجود و صلابت و سایر مزایای او از همگان بیشتر بود.بدان حد که کسی شک نداشت که مهدی موعود اوست و این مطلب در میان عموم مردم منتشر گشت و بنی هاشم چه فرزندان ابو طالب و چه بنی عباس با او بیعت کردند؛به جز جعفر بن محمد که با او بیعت نکرد و خبر داد که او به حکومت نخواهد رسید و حکومت بدست بنی عباس خواهد افتاد...(28)(ناگفته نماند ابو الفرج؛چون خود زیدی مسلک است در جای جای کتابش امامان زیدی را برتر از امامی می داند.)محمدبن عبدالله معروف به نفس زکیه یکى از پسر عموهاى امام صادق (علیه السلام) بود از آنجایى که قیام یحیى بن زید در خراسان و شهادت او زمینه را براى قیام عباسیان فراهم نمود و عباسیان نیز در مرحله اول زمینه را براى قیام فردى از میان خود مساعد نمى دیدند به همین علت تصمیم گرفتند فردى از آل على (علیه السلام) را که در بین مردم از احترام، شخصیت و وجاهت بیشترى برخوردار است مطرح سازند و بعد که به هدف رسیدند او را از میان بردارند .از طرفى چون نامش هم نام پیامبر (صلّی الله علیه وآله) بود و خال سیاهى روى شانه اش بود و نیز بسیار زاهد و عابد بود.    ابو الفرج می نویسد:و هنگامی که ولید بن یزید کشته شد و میان فرزندان مروان اختلاف کلمه پدید آمد،طرفداران بنی هاشم برای دعوت مردم به سوی آنها به اطراف پراکنده شدند و ابتدا از راه ذکر فضائل علی(ع)و فرزندان آنحضرت و مصیبتهائی که بر سر آنها آمد،از کشت و کشتار و دربدری و گوشزد سایر مصیبتهای آنان مردم را به سوی آنها متوجه کردند.و چون کار به مراد ایشان پیش رفت،هر دسته مدعی وصیت منصب امامت برای رهبر خویش گشت تا سرانجام بنی عباس رقبای خویش را کنار زده،منصب خلافت را ربودندوچون سفاح و پس از او منصور به خلافت رسیدند،برای دستیابی برمحمد و ابراهیم پافشاری داشتند و این بدان خاطر بود که هر دوی آنها با محمد بیعت کرده و بیعت او در گردن ایشان بود.محمد و ابراهیم هم از روزی که آنها بر سر کار آمدند مخفی گشته و پیوسته مخفی گاه خود را عوض می کردند تا بالاخره مامورین بنی عباس که در تعقیب آن دو بودند ایشان را به تنگ آورده ؛ناچار خود را ظاهر کرده و سرانجام به قتل رسیدند.(29)    عبدالله (پدرنفس زکیه) به عنوان مهدى آل محمد (صلّی الله علیه وآله) از مردم براى او بیعت مى گرفت.چنانکه اصفهانی می نویسد:«...بنی هاشم گرد هم اجتماع کردند؛در آن میان عبد الله بن حسن به پا خاست و پس از حمد و ثنای الهی گفت:به راستی خداوند شما را به رسالت خویش برتری داده و بدان مخصو صتان داشته و در میان شما ای ذریّه محمد (ص)آنکه برکتش بیشتر است،همان عمو زادگان و عترت او هستند و آنها از مردم دیگر سزاوارترند که در امر (دین)خدا ترسان و بی تاب باشند و کیست که خدا این موهبت و مقامی را که به شما نسبت به رسول خدا داده به او داده باشد و اکنون شما به خوبی مشاهده میکنید که چگونه کتاب خدا معطّل مانده و سنت پیامبرش متروک گشته.جان باطل زنده شده و حق یکسره مرده است.بیائید و برای رضای خدا-به انسان که او خواهد پیکار کنید،پیش از آنکه(خداوند)نامتان و شخصیت و افتخارتان را از شما بگیردو پیش از آنکه در دین سستی کنید،چنانکه بنی اسرائیل با اینکه محبوبترین خلق خدا بودند؛سستی کردند و اینرا هم دانسته اید که ما پیوسته شنیده ایم،که هرگاه این قوم(اموی)به کشتن یکدیگر دست زدند؛کار از دستشان بدر رودو اکنون اینها ولید بن یزید را کشته اند.پس بیائید تا همگی با محمد بیعت کنیم،زیرا به خوبی دانسته اید که مهدی موعود اوست.»(30)     موضع امام صادق (ع) در برابر قیام نفس زکیه به عنوان مهدى آل محمد (ص) از همان روز اول مخالفت بود زیرا عبدالله محض یعنى پدر نفس زکیه معتقد شده بود که فرزندش مهدى آل محمد است و سکوت امام مى توانست نوعى صحه گذاردن بر ادعاى آن ها باشد به همین دلیل امام صادق (ع)با این قیام مخالف بود. دلیل دیگر این بود که امام شکست و کشته شدن او را پیش بینى مى کرد .از این رو است هنگامى که آنها از امام براى نفس زکیه بیعت مى خواستند چنین فرمود: «آن مساله امام مهدى «عج» است که پیغمبر خبر داده است، حالا وقتش نیست. و اى عبدالله اگر تو مى پندارى که این پسرت (محمد) همان مهدى موعود است، بدان که او نیست. و نه اکنون زمان خروج مهدى است و اگر مى خواهى به محمد (پسرت) دستور خروج دهى به خاطر امر به معروف و نهى از منکر باشد. ولی عبد الله بن حسن امام را به حسادت متهم کردند.(31)     چنانکه می بینیم امام با قیام نفس زکیه به عنوان قیام ضد ستمگری و امر به معروف و نهی از منکر موافق است.هر چند آنحضرت این انقلاب را مورد پشتیبانی قرار نداد،ولی در عین حال علیه آنهم اقدامی نکرد.واین نشان می دهد که امام با قیام تحت عنوان مبارزه با ظلم موافق بوده است.    در جائی دیگر امام صادق خطاب به کسانی که از او درباره بیعت با نفس زکیه سوال میکردند،چنین می فرمود:«از خدا بترسید،زیرا پدرم فرمود:کسی که شمشیر به رخ مردم بکشدوآنها را به سوی خود دعوت کند ،با اینکه در میان مسلمین کسی باشد که از او داناتر است،گمراه شده و بی جهت خود را به زحمت انداخته است.چون صلاحیت احراز آنمقام را ندارد.(32)محمد نفس زکیه و برادرش خویش را صاحب میراث امام علی(خلافت) (ع)می دانستند.چنانکه نفس زکیه در نامه نگاری خویش با منصور به آن اشاره میکند.(رجوع شود به تشیع در مسیر تاریخ،ص324)این امر نشان می دهد که اینان نیز به مانند زید و یحیی خویش را مستحق امامت سیاسی می دانستند،چرا که این امر را از طریق قیام به سیف می دانستند.ودر برابر اینکه امام کشته شدن آنان را پیش بینی کرده بود ؛باز دست به قیام میزدند.     قیام عبدالله قتیل باخمری:    ابراهیم بن عبد الله نیز، مانند برادرش محمد، از شخصیت‏هاى ممتاز بنى‏هاشم در علم و عمل بود. آنگاه که محمد در حجاز بر ضد منصور قیام کرد، او در بصره بر علیه منصور عباسی قیام کرد. آغاز قیام او با اول رمضان سال 145 مصادف بود(33) سپاه، در مکانی به نام "باخمری" واقع در 16 فرسنگی کوفه به یکدیگر رسیده و نبرد بزرگی را آغاز کردند.در ابتدا، سپاهیان ابراهیم بر سپاهیان منصور فائق آمده و آنان را به عقب نشینی وادار کردند و به پیروزی رسیدند. ولی ابراهیم به سپاهیان خویش فرمان داد، که از تعقیب فراریان دست بر داشته و به اردوگاه خویش برگردند. آنان در بازگشت، که کار را تمام شده پنداشته بودند، یک باره با تهاجم دیگر سپاهیان منصور مواجه شدند و در این مرحله، کشته زیادی دادند و در میدان نبرد، تیری به ابراهیم اصابت کرد و او را نقش بر زمین نمود. پس از کشته شدن ابراهیم، سپاه وی از هم گسست و متحمل شکست نهایی شد.  سر ابراهیم را از بدن جدا کرده و به نزد منصور دوانقی رسانیدند.(34)رویداد، در 25 و به قولی در 26 ذی قعده سال 145 قمری واقع گردید و چون ابراهیم در آن مکان [باخمری] کشته شد، به مقتول باخمری، معروف گردید.گفتنی است، ابوحنیفه [پیشوای حنفیان] از هواداران جدی ابراهیم بود و به او کمک های مالی و تبلیغاتی زیادی نمود و فتوا به پشتیبانی از وی و حضور در قیامش داده بود. بدین لحاظ، پس از قتل ابراهیم، مورد خشم منصور دوانقی قرار گرفت.    این قیام نیز به مانند سایر قیامها مورد تایید امام جعفر صادق (ع)نبودچنانکه امام جعفر صادق در جریان شورش نفس زکیه در مدینه از شهر خارج گردیدند.و پس از پایان ماجرا به مدینه باز گشتند.(35)امام حتی کشته شدن محمد و عبدالله را خبر داده بودوامام آنان را از قیام برحذر ساخت و به آنان یاد آور شد که وقت آن نرسیده است. .(36)پس از قیام این دو قیامهای دیگری از علویان شکل گرفت که همگی به شکست انجامیدند،که از جمله مهمترین آنها می توان به قیام حسین بن علی(شهید فخ)اشاره کرد.اوج موفقیت علویان حسنی را می توان در تشکیل دولت علویان طبرستان مشاهده کرد. 
نتیجه گیری:
     با توجه به جدائی میان علویان و انشعاب آنان به دو شاخه حسنی و حسینی،فرزندان بنی الحسن دست به قیامهای متعددی در جامعه اسلامی زدند.آنان با تاسی از افکار زید بن علی (ع)دست به این قیامها می زدندو امامت سیاسی را مختص هر علوی می دانستند که در برابر ظلم حکام اموی و عباسی قیام کند.لیکن فرزندان بنی الحسین ودر راس آنها امامان معصوم با توجه به انحراف جامعه اسلامی و دور شدن آن از ارزشهای اصیل اسلامی در صدد اصلاح جامعه از طریق فعالیتهای فرهنگی و عقیدتی بر آمدند.تلاشهای امامان معصوم سبب گردید که جامعه تشیع اثنا عشری بتواند به رشد و گسترش خویش ادامه دهد.همچنین سیاست تقیه که از زمان امام باقر بوجود آمده بود به این امر کمک شایانی کرد.وما می بینیم که در مکتب امامان معصوم شاگردان بزرگی تربیت شدند ،که هر چه بیشتر در غناو تعمیق مکتب تشیع در جای جای مناطق اسلامی کمک کردند. 
پی نوشتها:
1-شخصیت و قیام زید بن علی(ع)،سید ابو فاضل رضوی اردکانی،کتاب دیجیتال،ص152-مقاتل الطالبیین،ابو الفرج اصفهانی،ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی،تصحیح علی اکبر غفاری،کتابفروشی صدوق،ص1293-همان،ص1314-همان،ص1325- تاریخ یعقوبی،ابن واضح یعقوبی،ترجمه ابراهیم آیتی،انتشارات علمی و فرهنگی،چاپ نهم،تهران،1382،ج2ص2966-همان،ص297وص298ومقاتل الطالبیین،ص133و1347-تاریخ یعقوبی،ج2،ص2988- مقاتل الطالبیین،ص156وتاریخ تشیع،محمد کاظم خواجویان،جهاد دانشگاهی مشهد،1379،ص679-حیات فکری-سیاسی امامان شیعه،رسول جعفریان،انتشارات انصاریان،تهران،1381،ص363به نقل از حیاۀ امام باقر،ج1ص36110-همان،ص36311-صحیفه کامله سجادیه،ترجمه سید جعفر حسینی،نشر دار الثقلین قم،1380،ص9و1112-شخصیت و قیام زید بن علی(ع)،ص24 نقل در ریاض السالکین در شرح صحیفه سجادیه سید علی خان شیرازی13- حیات فکری-سیاسی امامان شیعه،ص36314-همان،ص36415-همان،ص36416-العبر،ابن خلدون،ترجمه عبد المحمد آیتی،تهران،1363،ج2ص15817-سیره پیشوایان،مهدی پیشوائی،موسسه امام صادق،قم،1383،ص407به نقل از معجم رجال حدیث،ج7ص345تاص35618-همان،ص408به نقل از بحار الانوار،ج46ص2519- مقاتل الطالبیین،ص15420-همان،ص154تاص15721- همان،ص157 وتاریخ یعقوبی،ج2ص30622- مقاتل الطالبیین،ص15923- تاریخ یعقوبی،ج2ص29924-   مقاتل الطالبیین،ص158تاص16125- صحیفه کامله سجادیه،ص1326-- مقاتل الطالبیین،ص24027-همان،ص22128- همان،ص22229- همان،ص22330- همان،ص241تاص24231- همان،ص24232-تاریخ تشیع،ص82به نقا از پرتوی از زندگانی امام صادق،ص26233-  مقاتل الطالبیین،ص324و32534- همان،ص319تا32235- حیات فکری-سیاسی امامان شیعه،ص372به نقل از نثر الدر،ج1،ص35536- مقاتل الطالبیین،ص242

 

   + غلامرضا جاویدی ; ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ ; ۳ اردیبهشت ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()