تاریخ و جغرافیا

علل ورود آمریکا به جنگ جهانی اول

از پایان جنگهای دوران ناپلئون تاآغاز اوت 1914میلادی که جنگ بزرگ درگرفت اروپا با برخورد عمومی روبرونشده بود،بحران ژوئیه 1914 وقتل ولیعهد اتریش برای توجیه چنین جنگی کفایت نمی کنندبلکه لازم است به اوضاع روابط بین الملل در دوره دهساله پیش از ان نیز توجه کرد.


    بین 1094و1914،چهار بار اروپا شاهد بروز تهدید جنگی عمومی بوده است:در سالهای 1906-1905،به مناسبت ابتکارهای آلمان به منظور ممانعت از گسترش نفوذ فرانسه در مراکش،در فوریه-مارس 1909به دنبال الحاق بوسنی-هرزگووین از سوی امپراتوری اتریش-هنگری،در اوت1911،هنگام بحران تازه مراکش ناشی از سیاست آلمان،در سالهای1913-1912در جریان جنگهای دو گانه بالکان که باعث تضاد شدید روسیه و اتریش-هنگری شده بود و جز در سال1907و1910صلح پیوسته متزلزل بوده است.

    جو عمومی به همه لحاظ برای شروع درگیری مناسب بود.در نخستین ماههای سال 1914تنش در روابط بین المللی کمتر از سال گذشته بود؛در 12ژوئن سفیر فرانسه در برلین می نوشت«من به هیچ چیز فکر نمی کنم که در این زمان ،در جو،چیزی وجود داشته باشد که برای ما تهدید کننده باشد؛واقعیت ،حتی عکس این را نشان می دهد.( جنگ جهانی اول،پیر رنووون،ترجمه دکتر عباس آگاهی،انتشارات آستان قدس رضوی،چاپ اول،1369،ص 1تا5)          

    باری 15 روز بعد در سارایوو؛قتل آرشیدوک فرانسوافردیناندوارث تاج وتخت امپراطوری اتریش-هنگری به دست شخصی از اهالی بوسنی-یعنی فردی از اتباع اتریش؛لیکن اهل صربستان بر مبنای احساس ملی ،آغازگر بحرانی بین المللی شد که جنگ بزرگی به راه انداخت.حکومت اتریش همدستی غیر مستقیم در سوء قصد را به گردن حکومت صربستان می انداخت،زیرا سلاح قاتل از زراد خانه های بلگراد آمده بود؛بعد از 3هفته تأمل اتریش اولتیماتومی به صربستان داد ودر ان خواهان شرکت دادن مأموران پلیس اتریش در بازجوئی  عامل سوء قصد گردید که به منظور یافتن همدستان وی در بلگراد آغاز شده بود ،حکومت صربستان این خواسته را رد کرد و به دنبال آن اتریش در 28 ژوئیه به صربستان اعلام جنگ داد.جنگ اتریش و صربستان موجب بروز جنگ میان اتریش و روسیه شد ؛حکومت تزار از 24 ژوئیه اعلام کرده بود که اجازه نخواهد داد صربستان از پای در آید.

    با خبر بمباران بلگراد ،روسیه فرمان بسیج داد که تنها اتریش-هنگری را هدف قرار میداد(29ژوئیه)؛اما چون آلمان ،هم پیمان اتریش ،از سی سال پیش اعلام کرده بودکه ادامه تدابیر نظامی روسیه را تحمل نخواهد کرد ، فردای آنروز روسیه دستور بسیج عمومی راصادر کرد.(30ژوئیه)

    به این ترتیب منازعه اتریش و روسیه مبدل به منازعهای اروپائی گردید؛ آلمان حالت جنگی اعلام کرد ودر31 ژوئیه اولتیماتومی برای روسیه فرستاد ودر آن خواهان عقب نشینی در مورد اقدامهای بسیج عمومی شد،در همین احوال آلمان از فرانسه که از 22 سال پیش هم پیمان روسیه بود خواست تا در جنگ آلمان و روسیه بی طرفی اتخاذ کند .فرانسه از پذیرش این درخواست امتناع ورزیدوهمزمان با المان تصمیم به بسیج عمومی گرفت.

    اول اوت ،شب هنگام،آلمان به روسیه اعلام جنگ داد .در دوم اوت به رغم اساسنامه بین المللی بی طرفی که از بلژیک حمایت میکرد،آلمان با تهدید از این کشور خواست که به ارتش آلمان اجازه عبور دهد،با پایمال شدن بی طرفی بلژیک،بریتانیا تصمیم گرفت در کنار فرانسه و روسیه وارد جنگ شود ،در حالی که ایتالیا ،اعلان بی طرفی کرد .

اتریش برآن شد تا از فرصت قتل ولیعهد؛برای در هم شکستن نهضت ملی صربستان از طریق زور استفاده کند ولی روسیه این اجازه را به اتریش نداد زیرا به این ترتیب اتریش در تمامی عرصه شبه جزیره بالکان به موقعیت برتر دست می یافت،در حالی که بالکان از حدود یک قرن پیشتر صحنه مبارزه نفوذ میان این دو امپراطوری بود.آلمان و فرانسه حفظ پیمانها یشان را ضروری دانستندو بریتانیا نیز آگاه بود که منافع اساسی اش حکم می کند تا راه را بر سیادت آلمان در قاره اروپا سد کند.

    پس از بیسمارک (1890-1871)سیاست اروپا بتدریج تحت نفوذ فرانسه قرار گرفت.این دولت در کل همان سیاست بیسمارک را دنبال کرد و سعی کرد آلمان را منزوی سازد و در این راه نیز از همان ابزار بیسمارک یعنی تشکیل اتحاد استفاده کرد ؛این روند منجر به شکل گرفتن اتفاق مثلث وبه وجود آمدن نظام اتحادهای متقابل شد که جامعه بین المللی را یک گام دیگر به جنگ جهانی نزدیک کرد؛بحرانهای مراکش،بالکان،اقادیر و غیره هر یک اثری فزآینده در آماده ساختن اروپا برای جنگ داشت.( نگاهی به تاریخ روابط بین الملل(از 1870تا1945)،احمد نقیب زاده،انتشارات دانشگاه تهران،1368،ص 229وص230)

    جنگ جهانی اول گرایشهای سخت خاصی را نیز به حرکت در آورد.آمریکا به تازگی در سال 1871از زیر بار جنگ داخلی بیرون آمده بودوبا وحدت مجدد ایالتها به سرعت راه پیشرفت را طی میکرد؛به طوری که در سال 1894 به یکی از قدرتمند ترین دول صنعتی تبدیل شدو باعث شد تاآمریکائیان نوعی دید در زمینه سیاست خارجی پیدا کردند که در سابق نداشتند . آمریکا برای سه سال نخست از این جنگ(جنگ جهانی اول) بیرون ماند،اما با پیشرفت جنگ بی طرفی و حالت انزوا گرایانه اش ،جای خود را به خصومت علیه آلمان و همدردی فزاینده نسبت به متتفقان داد.پیوندهای زبانی و عرفی با بریتانیا و پیوندهای تجاری قوی ،بی طرفی واقعی را نا ممکن ساخت واین امر به خوبی تأثیر منافع ملی بر رعایت  عملکرد برای حفظ توازن قوا را نشان می دهد؛به هر حال نقش ایالات متحده آمریکا در جنگ اول جهانی تغییر اندکی در سیاست بین المللی بوجود آورد،این دولت با امتناع از پیوستن به جامعه ملل، اداره امور بین المللی را پس از جنگ  بار دیگر به حکومتهای اروپائی سپرد؛ (در آمدی بر روابط بین الملل،ژاک هونتز نیگر،ترجمه عباس آگاهی،انتشارات آستان قدس رضوی،1368،ص145)اما خود این واقعه منادی خروج قدرتهای اروپائی از صحنه سیاست بین الملل به عنوان بازیگران اصلی ومسلط بود.

    به هر حال می توان مداخله آمریکا در جنگ جهانی اول را به اولین حرکت این کشور در دخالت در کشورهای دیگر دانست و این امر زمینه ساز دخالتهای بیشتر این کشور در امور بین المللی و کشورهای دیگر در آینده گردید وما شاهدیم که دولت ایالات متحده در جنگ جهانی دوم نقش تعیین کننده در حوادث وجنگها ایفا کرد.

 

 

 نگاهی گذرا به جغرافیای طبیعی آمریکا

 

    ایالات متحده آمریکا با وسعت 9695536کیلومتر مربع ؛چهارمین کشور وسیع در جهان پس از روسیه،کانادا و چین می باشدوبه لحاظ موقعیت ریاضی این کشور در غرب نصف النهار گرینویچ و شمال استوا واقع شده است ، به عبارت دیگر آمریکا کشوری در نیمکره شمالی وغربی است.

    ایالات متحده آمریکا از سمت شمال با کانادا واز جنوب و جنوب غربی با مکزیک  همسایه است؛این کشور از شرق به اقیانوس اطلس ،از جنوب و جنوب غربی به خلیج مکزیک واز سمت غرب به اقیانوس آرام محدود می گردد.ایالت آلاسکا که به واسطه قرار گرفتن بخشی از کشور کانادا در میان سرزمین اصلی آمریکا و آلاسکا از سرزمین اصلی ایالات متحده آمریکا جدا افتاده است با وسعتی بالغ بر 1524666کیلومتر مربع از شمال به اقیانوس منجمد شمالی ،از جنوب به اقیانوس آرام ،از شرق و جنوب شرقی به کانادا و از غرب به تنگه و دریای برینگ محدود است.( ایالات متحده آمریکا،تنظیم وگرد آوری حسین حمیدی نیا،انتشارات وزارت خارجه،چاپ اول،1381،ص10تاص12)

    به هر حال موقعیت جغرافیائی مناسب و قرار گرفتن دو اقیانوس بزرگ ایالات متحده امریکا را از تهدیدات و خطرهای سیاسی در اروپا وآسیا بر کنار کرده است .پهنه وسیع قلمرو آمریکا به همراه منابع سرشار طبیعی تولید بسیار بالائی را در همه زمینه های کشاورزی و صنعتی موجب شده است .یک سیستم فوق العاده راههای آبی طبیعی مناطق گوناگون این سرزمین را به یکدیگر مرتبط ساخته است ،به طوری که هزینه حمل مسافر وبار بسیار ارزان است واین امر ظرفیت تحرک و جابجائی را بحدی بالا برده که در هیچ جای دنیا نظیر ندارد.

    از سوی دیگر  آمریکا به علت ضعف نظامی همسایگانش از دیدگاه استراتژیک ،حالت جزیرهای یافته است ،زیرا ضعف نظامی مجموعه کشورهای آمریکای مرکزی که در قلمرو ژئو استراتژیک آمریکا قرار دارند؛موجب شده است که این کشورها به اجبار موضع پدافندی خود را نسبت به قاره آمریکا در نظر بگیرند.در نتیجه این تحلیل ژئو پلیتیکی ،ایالات متحده آمریکا تفکرات استراتژیک جزیره نشینی (یک کشور ،یک قاره)رادر خود پرورش داده است.( ژئو استراتژی،عزت الله عزتی،انتشارات سمت،تهران ،1373،ص67)

    آمریکا به منظور حفظ موقعیت جهانی ویک قدرت جهانی بودن و به دلایل جغرافیائی باید به توانائیهای دریائی خود تکیه کند.

    در دوره معینی از تاریخ به دلایل امکانات ژئو استراتژیک ؛آمریکا توانست در مقابل قدرتهای جهانی خود نمائی کندو وضعیت جغرافیائی مناسب به این کشور فرصت داد تا ابتکار عمل رادر رهبری جهان به دست گیرد.

این ویژگیهای جغرافیای استراتژیک  یک قدرت جهانی است که همان قدر که خود را ملزم به حفاظت از مرزهای دریائی محدوده سیاسی خویش می داند، به همان نسبت در مقابل حفاظت مرزهای دریائی دیگر کشورها نیز باید احساس مسئو لیت کنند؛این همان موضوعی است که در مورد انگلستان در طی دوره ای که به قدرت جهانی رسید، صدق می کرد.( همان،ص68)

    امنیت جامعه امریکا با داشتن فاصله زیاد از صحنه های درگیری وجنگ سبب شد تا این کشور کمترین خسارت در جنگهای جهانی اول ودوم پیدا کند ؛اگر چه خود این امر (دوری از صحنه جنگ)سبب محدودیتها و مشکلاتی در امر کمک رسانی و پشتیبانی به نیروهای خودی در میدانهای نبرد  آسیا و اروپا می گردید؛ ولی به هر حال نداشتن همسایه قدرتمند و همچنین فاصله دور از کشورهای اروپائی سبب ازادی عمل این کشور شده است و امکان دخالت مستقیم را برای این کشور فراهم ساخته است.

 

 

 نگاهی به تاریخ تشکیل

دولت ایالات متحده امریکا

پس از کشف قاره آمریکا توسط کریستف کلمب در سال 1492میلادی افراد زیادی به دنبال کشف سرزمینهای جدیدو کسب ثروت در این قاره  راه او را دنبال کردند؛از این میان شخصی به نام آمریکو حائز اهمیت بیشتری می باشد،وسپوچی جهانگرد و کاشف ایتالیایی چندین سفر را به قاره جدید سازماندهی کرد و از سواحل ونزوئلا و برزیل دیدن کرد، وی از جمله کسانی بود که اعتقاد داشت ؛کریستف کلمب سرزمین جدیدی را کشف کرده است وسرزمین مورد نظر وی به هیچ وجه هندوستان نیست ،بعدها قاره جدید به احترام وی و به پیشنهاد یک جغرافیدان آلمانی به نام وی«آمریکا» نام گذار ی شد.( تاریخ تحولات اروپا در قرون جدید(1453تا1789)،نقی لطفی محمّدعلی علیزاده،انتشارات سمت،چاپ اول،تهران،1381،ص88)

    پس از آشکار شدن این موضوع که سرزمین جدید هندوستان نیست؛ بار دیگر دریانوردان، سیاحان و کاشفان بر آن شدند تا مسیر یا مسیرهای کوتاهی را برای رسیدن به آسیا بیابند، به همین علت اروپائیان از هر سو به این قاره پهناور روی آوردند ؛انگلیسیها و فرانسویها نخست به عنوان بازرگان به آن سرزمین رفتندوبه تدریج به تصرف سرزمینهائی در آن قاره پرداختند.اختلافات داخلی، به خصوص کشمکشهای مذهبی که در سراسر قرن هفدهم در انگلستان ادامه داشت نیز موجب مهاجرت عده زیادی از انگلیسیها به آمریکا شد،این عده در سواحل اقیانوس اطلس ونزدیکی دریاچه های پنج گانه مهاجرنشین هائی را ایجاد کردند.

    سالهای میان 1600تا1776 میلادی را می توان دوران استعمار ایالات متحده آمریکا از سوی انگلستان نامگذاری کرد؛در این تحولات ژرفی در داخل مهاجرنشینها اتفاق افتاد که زمینه ساز جنگهای استقلال و تحولات سیاسی ،اجتماعی واقتصادی بعدی در آمریکا بود.( ایالات متحده آمریکا،تنظیمحسین حمیدی نیا،انتشارات وزارت امور خارجه،چاپ اول،تهران،1381،ص140تاص142)

    مهاجر نشین های انگلیسی موظف بودند که فرآوردهاو مواد اولیه تولیدی خود را فقط به بازرگانان انگلیسی بفروشند ونیز وظیفه داشتند که فقط کالای انگلیسی را خریداری و مصرف نمایند وچون این کار موجب زیان آنان میشد کم کم مایه نارضایتی مردم مها جر نشین ها گردید.

    در همین اوضاع دولت انگلستان که به مناسبت شرکت در جنگهای داخلی و خارجی مقروض شده بود برای بدست آوردن درآمد، قانونی از پارلمان گذرانید (1756)که به موجب آن احکام کلیه دادگاهها باید فقط بر روی

اوراق مخصوص دارای تمبر نوشته شود وبهای این اوراق به خزانه دولت واریز گردد.

    این قانون که مالیات تمبر نامیده می شد باعث بروز اختلاف میان انگلستان و مهاجر نشین های آمریکا گردید که 16 سال دوام یافت و هنگامی که دولت انگلستان مقرر داشت که بازرگانی مهاجر نشین ها باید توسط کشتیهای انگلیسی انجام شود سر به شورش برداشتند؛در این میان دولت فرانسه از مهاجر نشین ها حمایت کرده و به کمک آنان شتافت،در نهایت پس از 7سال، معاهده صلح در سال 1783در قصر ورسای پاریس ،بسته شدو به موجب این معاهده مهاجر نشین های انگلیسی مستقل شدند و از ترکیب آنها کشورهای متحد آمریکای شمالی به وجود آمد.( تاریخ تحولات اروپادر قرون جدید،ص224تاص236)

    پس از کسب آزادی، آمریکائیان در می سال1787در شهر فیلادلفیا قانون اساسی خود را تصویب کردند و جرج واشنگتن به عنوان اولین رئیس جمهور آمریکا انتخاب گردید.

 

 

تحولات آمریکا از 1914تا 1917میلادی

     ایالات متحده آمریکا پس از اینکه توانست اوضاع داخلی کشورش را سر و سامان دهد(پس از جنگهای داخلی )کم کم  توانست به یک کشور صنعتی تبدیل شودوبخش اعظم مایحتاج کشورهای اروپائی را در بحبوحه جنگ اول جهانی تأمین نماید،در نتیجه بین سالهای 1914 تا 1919 آمریکا از کشوری که دارای 3700000000  دلارقرض خارجی بود به کشوری تبدیل شد،که به کشورهای عمده اروپائی اعتبار می بخشید.

جنگ جهانی اول در ماه اوت 1914 آغاز شد .ابتدا جنگ تنها در قاره اروپا جریان داشت ،اما بتدریج به سرزمینهای همسایه اروپا نیز سرایت کرد.با به بن بست رسیدن جنگ در جبهه های شرقی و غربی ،کشور آلمان اقدام به توسعه جنگ در هوا و دریا نمود؛زیر دریائیهای این کشور کشتیهائی را که برای متفقین کالا و مهمات حمل می نمود هدف قرار دادند.ویلسون رئیس جمهور وقت امریکا به آلمان اخطار جنگ داد واین کار را اعلان جنگ به آمریکا دانست.

    در بهار 1915 کشتی انگلیسی «لوزیتانیا»با 1200سرنشین از جمله 128 آمریکائی هدف زیر دریائیهای آلمان قرار گرفت و غرق شد.غرق این کشتی موجب جریحه دار شدن افکار و احساسات مردم آمریکا شد وبه دنبال غرق پنج کشتی آمریکائی در ماه مارس 1917،آمریکا در 2آوریل به آلمان اعلان جنگ داد.

    ورود آمریکا به جنگ موجب شکسته شدن بن بست آن شدو تاثیر قاطعی در پیروزی متفقین برآلمان داشت.اما پس از پایان جنگ و شکست ویلسون در انتخابات رئیس جمهوری بار دیگر آمریکا به سیاست انزواگری خود باز گشت.

    اصولاّ انتخاب ویلسون به رئیس جمهوری آمریکا در سال 1916از سوی مردم آمریکا بدلیل بی طرف ماندن این کشور در جنگ بود.در آغاز جنگ اروپا د رسال 1914ویلسون در پیامی خطاب به مردم آمریکا سیاست بی طرفی مطلق را اعلام کرده بودو به امریکائیان توصیه کرد که گرایشی به سوی هیچ یک از گروههای متخاصم نشان ندهند.با این حال بسیاری از مردم آمریکا ،تمایل زیادی به متّفقین داشتند از این رو زمانی که ویلسون اعلام کرد:«متفقین برای اصول اخلاقی و آزادیهای دموکراتیک مبارزه میکنند.» بسیاری از آمریکائیها به جنگ ترغیب شدند .

    بدون شک اعلام ورود آمریکا به جنگ در آوریل 1917 امید پیروزی  متّفقین را تقویت می کرد ولی آثار آن احتیاج به یک مهلت یک ساله داشت .چرا که آمریکا ارتشی در اختیار نداشت و می بایست پس از ایجاد ،آن را روانه جنگ سازد.

    تا پایان سال 1916 آمریکائیها طرفدار صلح بدون پیروزی بودند واز سال 1917 حوادثی پیش آمد که آمریکا خود را ناچار از مداخله دید.

    تصمیم آمریکا مبنی بر مداخله در جنگ سه مرحله را پشت سر گذاشت :سوم فوریه قطع مناسبات دیپلماتیک با آلمان؛دوازدهم مارس تصمیم رئیس جمهور آمریکا مبنی برمسلح کردن کشتی های تجاری آمریکا به توپ و بالا خره در دوم آوریل اندکی پس از به توپ بستن کشتی مسافربری آمریکا بوسیله آلمان رئیس جمهور آمریکا ،ورود آمریکا به جنگ را به کنگره اعلام کرد.( روابط بین الملل از1914 تا 1945،احمد نقیب زاده،نشر قومس،چاپ ششم،1378،ص160)

    در این زمان افکار عمومی آمریکا هم آمادگی لازم را برای جنگ پیدا کرده بود .

 

 

     دلایل ورود آمریکا به جنگ

    به طور کلی دو عامل اساسی در ورود آمریکا به جنگ نقش اساسی داشتند :

   1-دلایل اقتصادی و انهدام ناوگانهای این کشور توسط ارتش المان

   2-دخالت آلمان در امور داخلی مکزیک(دانشگاه امام حسین،انتشارات دانشگاه امام حسین،ص105) 

 

    دلایل اقتصادی:

 

   ایالات متحده آمریکا در سال 1871 توانست از زیر بار جنگ داخلی بیرون بیاید و به سرعت راه پیشرفت را طی کند ؛صنعت بزودی جای کشاورزی را در اقتصاد این کشور گرفت ودر سال 1894 به صورت یکی از قدرتهای صنعتی جهان در آمد.( نگاهی به تاریخ روابط بین الملل(1870تا1945)،احمد نقیب زاده،انتشارات دانشگاه تهران،تهران،1368،ص96)

    در سال 1898 میان آمریکا و اسپانیا جنگی روی داد.جنگ از آنجا آغاز شد که در نتیجه دخالتهای اسپانیا در امور کوبا و اعتراضهای مردم کوبا ،درگیری میان اسپانیا و کوبا بالا گرفت و ایالات متحده آمریکا که در پی مداخله در این جنگ و خارج ساختن جزیره کوبا از دست اسپانیا بود با غرق کردن کشتی ماین در هاوانا و کشته شدن 260نفر از سرنشینان آن ؛به طور رسمی  به اسپانیا اعلام جنگ داد.این جنگ چهار ماه طول کشید وبا پیروزی قاطع آمریکا پایان پذیرفت.در نتیجه این پیروزی ،کوبا در اختیار آمریکا قرار گرفت و پورتوریکو و گوام نیز به عنوان غرامت جنگی در اختیار آمریکا قرار گرفت وتقریباّ از این زمان بود که آمریکا به عنوان قدرت برتر نظامی هم مطرح شد.

    دولت آمریکا در ابتدای جنگ جهانی اول  سیاست بی طرفی را در امور اقتصادی ومالی دنبال می کرد و به بانکها سفارش کرد که تسهیلات مالی در اختیار کشورها ی متخاصم قرار ندهد؛این امر در ابتدا به راحتی رعایت شده،زیرا کشورهای متخاصم ،در نخستین ماههای جنگ ؛به جنگی کوتاه مدت معتقد بودندو با تکیه بر ذخایر خود زندگی می کردند.( جنگ جهانی اول،پیر رنووون،ترجمه دکتر عباس آگاهی،انتشارات آستان قدس رضوی،چاپ اول،1369،ص79تا ص82)

    اما از پائیز سال 1914،صادرکنندگان آمریکائی ،با آهنگی سریع ؛سفارشهایی شامل تجهیزات جنگی،مواد اولیه و مواد غذائی دریافت کردند،از سوی دیگر این جریان تجاری فقط با انگلستان و فرانسه برقرار بود؛چرا که آلمان در محاصره قرار گرفته بود.

    در سال 1915 رشد صادرات آمریکا قابل ملاحطه بود و کلیه تولید کنندگا ن در بخش کشاورزی وصنعت از این وضعیت سود سرشاری بردندو آمریکا با چنین رشدی نمی توانست به سیاست بی طرفی خود ادامه دهد؛چرا که خریداران اروپائی نمی توانستند،امکانات پرداخت بهای خریدهای خود را فراهم آورند.بنابراین رئیس جمهوری آمریکا به بانکهای آمریکائی اجازه داد برای خریداران محصولات آمریکائی گشایش اعتبار کنند.وی حتی در اکتبر1915 حاضر شد بازار آمریکا قرضه مهمی را به انگلستان و فرانسه صادر کند؛بنابراین آمریکا مبدل به یکی از کشورهای تدارک بیننده و وام دهنده به سود یکی از طرفهای درگیر تبدیل شد.

    ادامه این روابط تجاری برای آمریکا مشکلات سیاسی به بار آورد.آمریکا به عنوان یک صاد رکننده بزرگ ،در حفظ آزادی کشتیرانی در اقیانوس اطلس منافع زیادی برای خود قائل بود ،بنابراین این کشور طرفدار اصل آزادی دریاها بود.( همان،ص83)

    در فوریه سال 1917 ارتش آلمان علی رغم مخالفت صدر اعظم این کشور ،اعلام نمود که جنگ زیر دزیائی را گسترش خواهد داد ؛اگر چه تا قبل از چنین کاری دولت آلمان به علت قطع روابط دیپلماتیک آمریکا با این کشور در می سال 1916 جنگ زیر دریائیها را در اقیانوس اطلس به حالت تعلیق در آورده بود ؛لیکن فقط این امر یک امر موقتی بودو حتی بارها از سوی نیروی فرماندهی آلمان مورد اعتراض قرار گرفته بود.

    بدین ترتیب حتی ناوگان کشورهای بی طرف که در آبهای پیرامون انگلستان ،فرانسه،ایتالیاومدیترانه شرقی در رفت وآمد بودندمورد حمله قرار گرفتند.جنگ زیر دریائی آلمان در ظاهر از هر گونه تجارت جلوگیری می کرد ومانع صادرات آمریکا به مقصد انگلستان،فرانسه وهمپیمانان آنان می شد واین به معنای جلوگیری از سه پنجم کل صادرات آمریکا به کشورهای دیگر بود.

    زیر دریائیهای آلمانی بنادر آمریکا در سواحل اقیانوس اطلس را مورد محاصره وتهدید  قرار می دهند ،و صاحبان کشتیها در برابر این تهدید ،تصمیم می گیرند حمل و نقل را در منطقه تحت محاصره زیر دریائیها ،متوقف کنند ؛که این امر سبب انباشته شدن کالاهای اماده حمل در سکوها و باراندازها می گردد و صادر کنندگان به سرعت خریدهای خود را از مراکز تولیدی قطع می کنند.

    اگر چه در 12 مارس بر اساس طرح ویلسون کشتیهای تجاری به توپهای جنگی مسلح شدند تا خود دفاع کنند ؛اما ورود آمریکا به جنگ اجتناب ناپذیر بود.چرا که با غرق شدن پنج کشتی آمریکائی افکار عمومی هیجانزده بود و خواهان مداخله این کشور و جنگ با آلمان بودند.

    قبل از ان همانگونه که ذکر شد در سال 1915 یک کشتی انگلیسی با 1200سرنشین که 128 نفر انها امریکائی بودند ؛توسط زیر دریائیهای آلمان غرق شده بود و افکار عمومی مردم آمریکا نسبت به این رویداد جریحه دار شده بود و غرق (ایالات متحده آمریکا،تنظیم حسین حمیدی نیا،انتشارات وزارت امور خارجه،چاپ اول،تهران،1381،ص183)کشتی اخیر بر شدت کینه آمریکائیها نسبت به آلمانیها افزود و کشورومردمی که خواهان گوشه گیری در این جنگ بودند به یکباره از حالت انزوا خارج و بر علیه آلمانیها وارد جنگ شدند و پرزیدنت ویلسون  در سخنرانی کنگره اعلام می دارد که آمریکا با تمام قوا وارد جنگ میشود.( جنگ جهانی اول،ص83تا ص85)

    بنابر این بررسی رخدادها این فکر را تقویت می کند که که اعلام جنگ زیر دریائیها و هدف قرار دادن کشتیها توسط ارتش المان دلیل مستقیم مداخله ایالات متحده آمریکا بوده است.

 

 

    

دخالت آلمان در امور داخلی مکزیک:

    کشور مکزیک در جنوب آمریکا واقع است و بدلیل برخی اختلافات  مرزی با دولت ایالات متحده آمریکا در صدد باز پس گرفتن سرزمینهائی بود که در سال 1845 از سوی آمریکا غصب شده بود.( ایالات متحده آمریکا،تنظیم حسین حمیدی نیا،انتشارات وزارت امور خارجه،چاپ اول،تهران،1381،ص183)

    در همین ایام زیمرمن(Zimmermann) وزیر امور خارجه آلمان تلگرافی به سفیر آلمان در مکزیک فرستاد ودر آن پیام به او دستور داد به مقامهای دولت مکزیک اطمینان دهد در صورت ورود این کشور به جنگ ،ایالت تگزاس و برخی از سرزمینهای جنوبی آمریکا به آن کشور باز گردانده خواهد شد.

    تلگراف رمزی مخابره شده از برلین به مکزیکو ،از طریق نیویورک به دست سرویس اطلاعات انگلیس افتاد ودر اختیار ویلسون رئیس جمهور آمریکا قرار گرفت.( جنگ جهانی اول،ص83وایالات متحده آمریکا،ص183و تاریخ روابط بین الملل،ص161)

ن ان سند را منتشر کرده ودر اختیار مردم قرار داد تا جنبه تهدید آلمان را برای همگان روشن کند،هیجان و خشم مردم را فرا گرفت ستار متوقف کردن قدرت طلبیهای آلمان بودند،حال به هر نحوی که میشد.

     این عامل وهمچنین حمله زیر دریائیهای آلمان به کشتیهای آمریکائی همه وهمه در ورود آمریکا به جنگ جهانی موثر بود،چنانکه عقیده سفیرآلمان در واشنگتن نیز همین بود.( جنگ جهانی اول،،ص84و85)

 

 

  برد مداخله آمریکا و نتایج ان

 

    ورود آمریکا به جنگ امتیازات مهمی را در اختیار متفقان قرار میداد :

    از دیدگاه نظامی ،مداخله آمریکا شرایط مبارزه را دگرگون کرد؛چرا که آمریکا منابع انسانی بیشتر از قدرتهای اروپائی داشت و به راحتی می توانست انواع جنگ افزارها را بسازد واز آن در جنگها بر علیه دشمنان خود استفاده کند وبه این ترتیب آمریکا میتوانست تعادل قوا را در اروپا به هم بزند.

    امتیاز دریائی:مشارکت ناوگانهای دریائی آمریکا امکانات مبارزه بازیر دریائیهای آلمانی را در اقیانوس اطلس افزایش میداد.

    امتیاز اقتصادی:حکومت واشنگتن صادرات به سوی کشورهای بی طرف را تحریم می کند ؛به این ترتیب بر شدت محاصره بر آلمان می افزاید،وکشورهای اطرافش ودیگر کشورهای بی طرف در اروپا را وادار می سازد تا وارد جنگ شوند ،یعنی ناوگان تجاری خود و ناوگان آلمانی را که از آغاز جنگ در بنادر آنها پناهنده شده اند،در اختیار دول متفق قرار دهند.این افزایش شمار کشتیها ،محاسبات ستاد کل نیروی دریائی آلمان را درباره کارائی جنگ زیر دریائیها نقش بر آب کرد.

    در مجمع اگر چه ورود آمریکا به جنگ باعث امیدواری متفقین گردید ،ولی این عملی آمریکائی و دور از نفوذ اروپائیان به حساب میرفت.آمریکا توافق لندن 1914 را که بر اساس آن متفقین متعهد شده بودند از امضای صلح جداگانه باالمان خوداری نمایند،امضا نکرده بود و علاوه بر این قصد انهدام سیاسی یا اقتصادی آلمان را هم نداشت و سیاستی متفاوت از متفقین در پیش داشت .آمریکا بر آن بود تا نظم نوینی را پی افکند ،ولی بعدها با تضادهای درونی روبرو شد و انرا فراموش کرد .

    اعلامیه 14 ماده ای ویلسن که در 8 ژوئیه 1918 منتشر شد اصول این نظم نوین را مشخص می کند .

    چهارده اصل ویلسون عبارت بودند از:

    1-حذف دیپلماسی سری .

    2-آزادی کشتیرانی در دریاها به استثنای آبهای ساحلی.

    3-برابری در شرایط تجارت بین المللی و لغو تعرفه ها .

    4-تهدید تسلیحاتی تا پائین ترین درجه ممکن.

    5-پایان عملیات استعماری و برابری منافع مردم مستعمرات با مردم کشورهای سلطه گر.(برای این کارو فریب مردم،آنها سیستم قیمومیت را به وجود آوردند.)

    6-کمک به روسیه و تخلیه سرزمینهای روسی(در پی جنگهای داخلی روسیه این اصل فراموش شد.)

    7-استقلال بلژیک.

    8-باز گرداندن ایالات آلزاس و لرن به فرانسه .

    9-ایتالیا باید به مرزهای خود برسد .

    10-مردم اتریش و مجارستان باید دولتهای مستقل خود را داشته باشند.

    11-آزادی رومانی، صربستان و مونته نگرو .

    12-استقلال ملیتهای عثمانی .

    13-لهستان مستقل.

    14-جامعه ملل.

    بنابراین مردم مستعمرات به این اصول چشم امید داشتند و از این نظر می رفت که آمریکا جای اروپا را بگیرد،ولی هنوز اروپا از پا نیفتاده بود.

       به طور کلی از جمله علل ورود آمریکا به جنگ فرصت مناسب برای این کشور برای دست یافتن موقعیت برتر در سطح جهان بود ،به طوری که از پائیز سال 1917،برخی از اهداف آمریکا قابل رؤیت است :آزاد ساختن خود از قید محافل مالی و تجاری سیتی لندن،توسعه نقش وال استریت،تحکیم موضع دلاروآماده ساختن خود برای مناقشه های تجاری بعد از جنگ.

    جنگ جهانی اول پایان برتری سیاسی و اقتصادی دولتهای اروپائی را اعلام میدارد.نظام پیش از جنگ ناپدید می شود و نظامی جدید متولد می گردد؛نظام استعماری وسلطه اروپا بر سرزمینهای دیگر فرو می پاشد و مرکز سیاست جهان از اروپا خارج می گردد.( دگرگونی نظام بین المللی (تسلط جهانی اروپا و ارزشهای اروپائی 1815-1914)، بهرام مستقیمی،وزارت امور خارجه،چاپ اول،1373،ص218و219)

    جنگ جهانی اول در واقع یک بحران اروپائی بود که خود باعث تضعیف هر چه بیشتر این قاره شد؛خرابی های جنگ مستقیم متوجه اروپا گردید و ضعف اقتصادی کشورهای اروپائی که خود حاصل جنگ بود سبب شد تا این کشورها به شدت زیر بار بدهی خارجی کمر خم کنند.

    میزان بدهی های انگلستان به آمریکا در فوریه 1919 به چهار و نیم میلیارد دلار و بدهی فرانسه به بیش از دوو نیم میلیارد دلار می رسید.در مقابل ضعف اقتصادی اروپا دو کشور آمریکا وژاپن که از صحنه جنگ دور بودند ودر طول جنگ نیز به دادن وام و کمک های دیگر به کشورهای اروپائی اقدام کرده بودند بر ثروت خود افزودند .به ویژه آمریکا از این وضعیت بی نهایت بهره مند شد و نه تنها به ثروت خود افزود بلکه از هر نظر به صورت یک قدرت بزرگ جهانی در آمد و خلأ قدرت انگلستان را در زمینه تجارت خارجی و امور مالی جهان پر کرد .

 

                                                 فهرست منابع

ایالات متحده آمریکا،تنظیم حسین حمیدی نیا،انتشارات وزارت امور خارجه،چاپ اول،تهران،1381

تاریخ تحولات اروپا در قرون جدید(1453تا1789)،نقی لطفی محمّدعلی علیزاده،انتشارات سمت،چاپ اول،تهران،1381

تاریخ روابط بین الملل از1914 تا 1945،احمد نقیب زاده،نشر قومس،چاپ ششم،1378،ص160

جنگ جهانی اول،پیر رنووون،ترجمه دکتر عباس آگاهی،انتشارات آستان قدس رضوی،چاپ اول،1369

در آمدی بر روابط بین الملل،ژاک هونتز نیگر،ترجمه عباس آگاهی،انتشارات آستان قدس رضوی،1368

دانشگاه امام حسین،انتشارات دانشگاه امام حسین،تهران،1375

        ژئو استراتژی،عزت الله عزتی،انتشارات سمت،تهران ،1373

         نگاهی به تاریخ روابط بین الملل(1870تا1945)،احمد نقیب زاده،انتشارات دانشگاه تهران،تهران،1368،ص96

             دگرگونی نظام بین المللی (تسلط جهانی اروپا و ارزشهای اروپائی 1815-1914)، بهرام مستقیمی،وزارت امور خارجه،چاپ اول،1373

 

   + غلامرضا جاویدی ; ٥:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱٤ تیر ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()