تاریخ و جغرافیا

نگاهی اجمالی به تاريخ و جغرافيای افغانستان

 
 نگاهی اجمالی به تاريخ و جغرافيای افغانستان 
نگاهی به جغرافیای طبیعی و انسانی افغانستان:

   «جغرافیا تاریخ را می سازد.انسانها فقط کمی رنگ و لعاب به آن اضافه می کنند.» جیسون الیوت سیاح و سفرنامه نویس این عبارت خاص را در مورد افغانستان به کار برده است و در واقع؛در میان تمام کشورهای کره زمین این گفته درباره افغانستان به حقیقت نزدیکتر است.

   افغانستان با مساحتی حدود«652000»کیلومتر مربع و جمعیتی حدود28،717،213نفر(سال2003) در مرکز آسیا قرار گرفته است؛این کشور در شمال شرق با چین ،ازغرب باایران،در شرق و جنوب با پاکستان ،ودر شمال با کشورهای تاجیکستان،ازبکستان و ترکمنستان همسایه است .اکثریت مردم این کشور مسلمان وبه زبانهای فارسی و پشتو تکلم میکنند.به لحاظ جمعیتی این کشور دارای چهار قومیت بزرگ میباشد:

1-پشتونها: که در گذشته به نام افغان یاد میشد،و امروزه هم در برداشت عامه مردم افغانستان به همان نام سابق خود یاد می گردد،پشتونها بیشتر در نواحی شرقی ،جنوب شرقی و جنوبی افغانستان سکونت داشته و علاوه بر آن به شکل پراکنده در نواحی غربی و شمالی کشور ودر کل شهرهای بزرگ سکونت دارند.2-هزاره ها :که علاوه بر مناطق مرکزی و شمال و شمال شرقی ،در اکثر شهرهای بزرگ نیز به صورت پراکنده زند گی می کنند.3-تاجیکها :که در شمال کابل ،ولایات شمالی و غربی کشور و نیز اکثریت شهرهای بزرگ حضور دارند.ترک نژادان(اُزبکها و ترکمنها) :این اقوام بیشتر در مناطق شمالی افغانستان زندگی می کنند ،زبان آنها ترکی با لهجه های اُزبکی و ترکمنی است.از میان قومیتهای بالا هزاره ها و تاجیکها به زبان فارسی و پشتونها به زبان پشتو تکلم میکنند،اگر چه اکثر پشتوها قادرند به زبان فارسی تکلم کنند ،لیکن فارسی زبانها قادر به تکلم زبان پشتو نیستند.

   این کشور در جائی واقع شده است که ارتفاع منطقه آسیای میانه به تدریج افزایش می یابد،تا سرانجام به هیمالیا،بزرگترین و مرتفع ترین رشته کوه جهان برسد،افغانستان به لحاظ جغرافیائی ؛ازکوههای نا هموار وخطرناک و دشتهای مرتفع و خشک ،که به آنها اصطلاحاًاستپ می گویند تشکیل شده است.دو سوم خاک افغانستان را انتهای غربی رشته کوههای هندوکش فرا گرفته است ،که یکی از بزرگترین و نا هموارترین مناطق کوهستانی سراسر دنیا را تشکیل می دهد،پوشش گیاهی در این مناطق ناچیز است وآنچنان هوا صاف و رقیق است که سبب میشود در اوقات مختلف روز و سال،نور و سایه، رنگهائی از صخره های ناهموار و برهنه به اشکال بدیع پدید بیاورند که زیبائی آنها شگفت انگیز است.در منطقه جنوب غرب افغانستان ،حدود 102400کیلومتر مربع بیابان گسترش یافته که در قسمتهای جنوبی به نام دشت مارگو ودر قسمتهای شمالی ،دشت خاش نامیده میشود.

تمام شهرهای معروف افغانستان نظیر کابل( پایتخت)،قندهار،مزار شریف،هرات یا در منطقه استپ و یا در تپه ماهورهای هندوکش که در آنجا آب و هوا مساعدتر و سفر آسانتر است ؛واقع شده اند.شهر کابل میان دو رشته کوه ،هندوکش واقع شده و  آب و هوای این شهر در مقایسه با گرما و سرما ی شدید نواحی بیابانی و کوهستانی ،یکی از بهترین آب و هواهای کشور را دارد.این شهر به دو بخش قدیم و جدید تقسیم شده است؛جنوب رودخانه کابل ،که شهر کهنه(یا بالا حصار)خوانده میشود ،شهر قدیمی است و اغلب مکانهای تاریخی در این قسمت واقع شده اندو در قسمت شمال رودخانه منازل سفرا و پارکها و کاخ سلطنتی قرار دارد.شهر قندهار ،که اولین پایتخت افغانستان امروز بود ،قبل از اینکه جنگ ،افغانستان را منزوی کند و گردشگری را از بین ببرد، به دلیل اهمیت تاریخی و نیز زیبائی اش ،یکی از محبوبترین مراکز جذب جهانگرد بود.مزار شریف که در جنوب رود آمودریا ،در شمال افغانستان واقع است نیز از اهمیت خاصی بر خوردار است.در این شهر آؤامگاهی زیبا وجود دارد،که به  زعم مردم آن سامان ،مرقد مطهر امام علی(ع)است .شهر هرات نیز که در کنار رود هریرود ،بین قسمتهای انتهائی شمال غربی کوههای هندوکش واقع شده ،از جمله شهرهای تاریخی افغانستان و جهان اسلام به شمار میرود که در دوره تیموریان(قرن 8و9ه.ق)این شهر به اوج شکوفائی خود رسید.به هر حال زندگی در افغانستان تا حد زیادی به جغرافیای منطقه بستگی دارد.

نگاهی گذرا به تاریخ افغانستان:

   سرزمینی که هم اکنون افغانستان نامیده میشود،در گذشته های دور با نامهای آریاناو خراسان شناخته میشد.این کشور با قدمت تاریخی چندین هزار ساله یکی از کانونهای تمدن قدیم و مرکز تلاقی و دادوستد مدنیت سواحل مدیترانه با مدنیت هندوچین به حساب می آید؛که تمدنهای باشکوه ودائی،اوستائی،یونانی،بودائی وتمدن اسلامی را در دل خود پرورانده است.موقعیت خاص استراتژیکی و ژئوپلتیکی افغانستان سبب گردیده است که این کشور همواره مورد توجه کشور گشایان و قدرتهای بزرگ باشد.

   افغانستان در ادوار مختلف تحت تسلط حکومتهای مختلفی نظیر هخامنشی،یونان باختری،کوشانی،هیاطله،ساسانی،خلفای راشدین،اموی،عباسی،طاهری،صفاری،سامانی،غزنوی،غوری،خوارزمشاهی،مغول،تیموریان و صفویان بوده است.سرانجام در سال 1215ه.ش احمد خان اَبدالی که یکی از سرداران نادرافشار بود؛حکومت افغان را در قندهار پایه گذاری کردو از این زمان کم کم نام افغانستان بر این سرزمین گذاشته شد.از این زمان دولت استعماری بریتانیا برای جلوگیری از نفوذ قدرتهای بزرگ به هند ؛افغانستان راکه معبر ورود به هند بود،را مورد توجه قرار داد.سیاستهای استعماری بریتانیا سبب گردید تا در سال 1858م با امضای قرارداد پاریس،بین ایران و افغانستان،ایران از ادعایش نسبت به هرات دست برداشته و استقلال افغانستان را به رسمیت بشناسد.

 پس از کودتای 17 ژوئیه1973(26تیر 1352ه.ش)ژنرال داود خان،که به سرنگونی رژیم سلطنتی چهل ساله محمد ظاهر شاه و تبعید وی به رم انجامید؛رژیم جمهوری جایگزین نظام سلطنتی گردید.داود خان در صدد بود تا پشتیبانی قبایل گوناگون افغانستان را بدست آورده و از این طریق وابستگی این کشور را به شوروی کاهش دهدو حتی در صدد نزدیکی با غرب بر آمد،معهذا سیاست نزدیکی به غرب داود خان به مذاق روسها خوش نیامد و وی در کودتای 7اردیبهشت 1357موسوم به انقلاب ثور،که بدست نور محمد تره کی رهبر شاخه خلق کمونیست افغانستان(PDPA) انجام شد، کشته گردید و تره کی به عنوان رئیس شورای انقلاب زمام امور را در دست گرفت.بر اثر برخی اقدامات وی،منازعه های درون گروهی شکل گرفت و تره کی نیز بر اثر کودتای 25 شهریور 1358 حفیظ الله امین کشته گردید،لیکن خود امین نیز بر اثر کودتائی، توسط دولت شوروی از قدرت برکنار وکشته گردید.متعاقب آن ببرک کارمل رهبر تبعیدی شاخه پرچم (شاخه دیگر حزب کمونیست افغانستان)با پشتیبانی 40000تن از نیروهای شوروی بر مسند قدرت تکیه زدوبه این ترتیب افغانستان مورد تجاوز ارتش سرخ قرارگرفت.در حالی که شمار سربازان ارتش سرخ تا سال 1985به 120000 نفر رسیده بود،جنبشهای چریکی مجاهدین با تدراک جنگهای فرسایشی معضلات فراوانی را برای روسها ایجاد و سبب افزایش تلفات نیروهای ارتش سرخ گردید و گورباچف رئیس جمهور وقت شوروی در صدد ایجاد مصالحه ای بود تا بتواند هر چه زودتر پای آن ارتش را از باتلاق افغانستان خارج سازد.از این رو در 14 اردیبهشت 1365 دکتر نجیب الله رئیس پلیس مخفی افغانستان(خاد)،جانشین کارمل شد. در فوریه 1988طی یک جدول زمانبندی شده نیروهای روس خاک افغانستان را ترک کردند.پس از ورود مجاهدین به کابل درسال1371و سقوط رژیم کمونیستی ،به علت عدم توافق گروههای مجاهد،آتش جنگ داخلی در این کشور شعله ور شد.

با قدرت گرفتن طالبان،افغانستان پایگاه مشتی مرتجع و واپس گرا گردید.پس از حوادث 11 سپتامبر انگشت اتهام به سوی القاعده و بن لادن که در افغانستان به سر می برد،نشانه رفت؛و دولت آمریکا شروع به بمباران مناطقی از این کشور کرد ،که گمان میرفت در آنجا مخفی شده است.در این میان اتحاد شمال افغانستان نیز با پیشروی به سوی کابل در 22آبان 1380 آنرا آزاد کردند وبسیاری دیگر از شهرهای افغانستان را باز پس گرفتند.پس از این حوادث در سال دیماه 1380یک دولت موقت به ریاست آقای کرزی قدرت را در افغانستان در دست گرفت وبا انتخابات عمومی که در مهرماه 1383صورت گرفت،اقای کرزی به صورت رسمی ،به عنوان اولین رئیس جمهور افغانستان پس از جنگ انتخاب گردیدند.

   + غلامرضا جاویدی ; ۳:۱۸ ‎ب.ظ ; ٢٥ خرداد ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

نگاهی به جغرافیای تاریخی بامیان

نگاهی به جغرافیای تاریخی بامیان


 


آنان مردمانی پر منش بودند


بناهای بلند بر آوردند و اسرار آسمان را ستودند


بسی راهها زیر پا نهادند و بسا رازها پیمودند


دنیای درون را کاویدند واز جان به جهان رسیدند


آنان نیاکان ما بودندِِ!


   «جغرافیا تاریخ را می سازد.انسانها فقط کمی رنگ و لعاب به آن اضافه می کنند.» جیسون الیوت سیاح و سفرنامه نویس این عبارت خاص را در مورد افغانستان به کار برده است و در واقع؛در میان تمام کشورهای کره زمین این گفته درباره افغانستان به حقیقت نزدیکتر است.


جغرافیای تاریخی :(Historical Geography)


    آگاهی از اوضاع و احوال شهرها و آبادیهادر گذشته و تاریخ شهرهائی که سالیان دراز در مقابل تند باد حوادث مقاومت کرده اند و اکنون نیز پایدار هستند،موضوع دانش شیرینی را تشکیل می دهد که جغرافیای تاریخی نامیده می شود.واضح و مبرهن است که هر کشوری که دارای گذشته تاریخی طولانی باشد؛جغرافیای تاریخی آن مفصلتر و دامنه تحقیق درآن گسترده تر می باشد.یافتن جغرافیای تاریخی سرزمینها از دو راه صورت میگیرد:


    1-مراجعه به کتابهای تاریخی قدیمی : هر کتاب جغرافیائی، در هر عصری نوشته شود؛نشان دهنده اوضاع جغرافیائی همان دوره است و از مقایسه کتابهای مختلفی که در زمانهای مختلف درباره جغرافیای ناحیه ای به خصوص نگارش یافته باشد،جغرافیای تاریخی همان ناحیه را می توان تنظیم کرد.به قول افلاطون :«از زمانی که شهرها به وجود آمده و مردم در آن زندگانی کرده اند ،هزاران شهر به وجود آمده و به همین مقدار نیز از میان رفته اند.گاهی یک شهر از صورت شهری بزرگ به شهری کوچک و گاه بالعکس تبدیل شده است.».


    اصولاًعوامل جغرافیائی نقش اساسی در شکل گیری حوادث تاریخی داشته وهمین امر باعث شده تا از گذشته تا به امروز تاریخدانان به عوامل جغرافیائی به عنوان یک زمینه و عامل برای شکل گیری حوادث تاریخی توجه و دقت کنندو ما می بینیم که بسیاری از نویسندگان بزگ گذشته کتاب یا کتابهای درباره جغرافیای سرزمینها داشته اند.به عنوان مثال می توان به کتابهای :صورةالارض از ابن حوقل،المسالک و الممالک از ابن خردادبه،مسالک و ممالک از استخری،فتوح البلدان از بلاذری،البلدان یعقوبی ،جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی از لسترنج و....اشاره کرد.


    2-راه دوم که امروزه در مطالعات تاریخی نقش اساسی دارد ،بررسی میدانی و کاوشهای باستان شناسی است.از طریق کاوشهای باستان شناسی می توان با قطعیت به جغرافیای تاریخی سرزمینها پی برد و صحت گفته های مورخان و جغرافی نویسان قدیم را تعیین کرد.


    کشورهای نظیر ایران،افغانستان،مصر،یونان و...که هر یک دارای پشینه ای کهن در مدنیت وزندگانی انسانی می باشند،و در واقع اولین جرقه های شهرنشینی در این مناطق به وجود آمده،به لحاظ جغرافیای تاریخی از اهمیت شایانی بر خوردار هستند وشاهدیم که در بسیاری از کتب قدیمی جغرافیائی و تاریخی به مناطق مختلف این سرزمینها اشاره شده؛وبه نقش و اهمیت آن در روزگاران مختلف پرداخته اند.(چه به لحاظ سیاسی و چه به لحاظ اقتصادی)


    بامیان به عنوان یکی از شهرهای کهن ،که اسرار و رموز تاریخی بسیاری را در خود نهفته دارد ؛از این امر مستثنا نبوده ودر بسیاری از کتب به نام این شهر اشاره شده است و به جایگاه و اهمیت آن در گذشته پرداخته اند.


    جغرافیای تاریخی بامیان:


    پیش از اسلام:


    بامیان در میان دامنه های مرکزی دو سلسله جبال بزرگ یعنی هندوکش و بابا که بین خطوط 67 درجه و 29 دقیقه و41 ثانیه طول شرقی و 34 درجه و 33 دقیقه و 22ثانیه عرض شمالی قرار دارد،واقع شده است.از بامیان در ادبیات پهلوی(فارسی میانه)به نام بامیکان یاد شده است،که به معنای درخشان و روشن می باشد.(1)به واقع بدلیل نزدیکی بلخ به بامیان ،بلخ را،بلخ بامی می گفتندو بامیک صورت پهلوی بامی(به معنی درخشیدن) است.(2)*محققان بر این عقیده هستند که حرف «ک»در دوره های بعد تبدیل به«ی»شده است.در سده اول میلادی برای نخستین بار در تاریخ «یانج هو»تاریخ نگار چینی نام بامیان را به صورت «هانج»و یا «هان»بکار برده است و سپس زائر چینی هیوان تسانگ برای اولین بار موقعیت و تاریخ بامیان را ثبت کرده است و پس از وی در ادبیات و مآخذ چین بامیان با نام «فان یانگ» و یا «فان یان»خوانده شده است که این نام نزدیک به تلفظ امروزی بام یان«بامیان»است.(3)


    به هنگام عبور هیوان تسانگ از بامیان،کیش بودائی در این منطقه رواج کامل داشته است ،و بدلیل مجاورت با هند معماری صخره تراشی(از حدود 50ق.م تا حدود 700م بودائیان در هند به معماری صخره تراشی روی آورده بودند.)نیز به این سامان راه یافته بوده ،که نمونه بارز آن تندیسهای عظیم بودا است(متاسفانه این مجسمه ها در سال 1379ه.ش به طور کامل تخریب گردید.) ووجود این تندیسها سبب شگفتی هیوان تسانگ شد.(4)در مغرب زمین برای اولین بار«تامس هید»(thomas hyde)خاور شناس انگلیسی در 1700 میلادی از آن یاد کرده است.(5)


    بامیان به گفته هیوان تسانگ:«از مشرق به مغرب حدود دو هزار لی(6)طول داردو در بین کوههای پر از برف واقع است.اهالی آن در قریه های کوچک که بعضی در صخره های کوه و برخی در میان دره ها می باشند زندگی می کنند.پایتخت فان ین نا(بامیان)(7) به گفته هیوان تسانگ در بالای دو کوهی که مقابل یکدیگر واقع هستند،آباد گردیده است.در وسط این دو کوه دره شادابی قرار دارد.این شهرکه شش تا هفت لی طول دارد،از طرف شمال برفراز کنده های(8)بس عمیق و پر نشیب و در بالای صخره های بلند و دیوار مانندی قرار دارد،گندم در آنجا خیلی بی وقت به عمل می آید و به سبب سردی هوا میوه و گل کم است.چراگاههای سبز و وسیع دارد،که در آن بز و گوسفند ،گاو و اسب می چرند.مردم آنجا عرف و عادات درشت و خشن دارند و البسه چرمی و پشمی می پوشند،قوانین،خط و کتابت و مسکوکات آنها که در داد وستد رواج دارد ؛مانند مملکت تون هولو یا تخار می باشد.زبان این دو منطقه کمی با هم فرق دارد،مگر در چهره شبیه هم می باشند.عقیده و ایمان ایشان نسبت به همسایگان راسختر است...»(9)


     به استناد کتب تاریخی، بامیان تازمان حملات مغول از اهمیت و اعتبار شایانی برخوردار بوده است،چرا که در مسیر تجارتی با هند قرار داشته است.در دوره سامانیان و غزنویان ،بامبان نیز جزو مراکزی بوده که در آن ضرب سکه این حکومتها در آن انجام می شده است.(10)گر چه به گفته یاقوت در معجم البلدان بامیان قبل از شکل گیری این سلسله ها(سامانی و غزنوی) بدست یعقوب لیث صفاری ویران گردیده است!(ازمیان مورخان و جغرافیا نویسان ،وی تنها این موضوع را در کتابش آورده است.)


    بامیان کهن در میان یکی از تنگه های کوهستان نور واقع شده بود و چون فضائی که شهر را در آن ساخته اند چندان وسعتی ندارد،به نظر می رسد که شهر بسیار بزرگی نبوده و گویا تنها مرکز دینی بوده است.(11)


    پس از اسلام:


     امادر کتب جغرافیائی نویسندگان مسلمان درتوصیف شهر بامیان آمده است:


    ابن حوقل در صورةالارض میگوید:«بامیان وسعتی به اندازه یک سوم بلخ دارد.شهر بامیان بارو نداردوبر کوه است و در نواحی آن رودی بزرگ جاری می شود و از آنجا به غرجستان می رسد.میوه و باغ نداردو میوه آنرااز ارسف و جاهای دیگر آرند.در سرزمین بامیان شهری جز بامیان بر کوه نیست و همه چشمه و درخت و میوه دارند.بامیان شهر ثروتمندی است و تجارت برتر دارد ،زیرا در دهانه هند قرار دارد.این شهر در زمان البتکیسن که در 355ه.ق بدانجا آمد و آنجا را لشکر گاه ساخت،دگرگون شد.»(12)


    به عقیده حمدالله مستوفی بامیان از اقلیم چهارم بوده و هوایش سرد است ودر عهد مغول ویران گردید.(13)


    یعقوبی بامیان را از شهرهای تخارستان و مضافات بلخ می داند و می نویسد:«از کوه بامیان چشمه های آبی بیرون می آید و از آنها رودخانه ای به مسافت یک ماه تا قندهار و از دره دیگر به مسافت یک ماه تا سیستان می رود و نهر دیگری در طول سی روز راه تا مرو جریان دارد و نهر دیگر در طول دوازده روزراه تا بلخ و نهر دیگر در طول 40 روز راه تا خوارزم می رود،و همه این نهرها از کوه بامیان در اثر ارتفاعی که دارد بیرون می آید و در آن معادن مس و قلع و جیوه وجود دارد.»(14)


    شیروانی می نویسد:«ولایتی است از تخارستان از اقلیم رابع میان بلخ و کابل،ضحاک آنرا بنا نمود،در زمان ملوک غور به غایت معمور بوده،چنگیز خان خرد و کلان آن مکان را قتل فرمود....در آن دیار اشتهار دارد که عمارات آن شش هزار خانه است و در کوه تراشیده اند و مانند آن عمارات اصحاب قدرت اتمام گردانیدن در غایت صعوبت و در کمال اشکال است و چند صورت دیگر به شکل انسان تراشیده ،من جمله دو هیکل بزرگ که به صورت مونث و مذکر آنرا ظاهر گردانیده اند.مذکر آن موسوم به «صلصا ل» و مونث آن «بشمار»بر وضع مرغوب کنده اند.طول هر یک شصت ذرع و عرض آن شانزده ذرع....معدن فلزات نفیسه و نباتات غریبه و عقاقیر عجیبه در آن دیار است.»(15)


    با کمی دقت و تأمل در نوشته های بالا می توان فهمید که بامیان از جهت اقتصادی، داشتن و وجود معادن غنی حائز اهمیت بوده است.وجود معادن سرب،مس،قلع،جیوه و یاقوت در بامیان توسط اکثر جغرافیا نویسان عرب ذکر و تأئید شده است. پس از حمله مغول ؛بامیان هرگز نتوانست به روزهای گذشته خویش بازگردد.رفته رفته نام این شهر؛ به افسانه ها می پیوست ،دیگر کسی از این شهر حرفی به میان نمی آمد،چرا که آنرا شهر نفرین شده یا ملعون میخواندند.(16)در دوران معاصر نیز، با وجود جاذبه های توریستی فراوان در این منطقه ،به علت سیاستهای غلط و تبعیضی  رژیمهای وقت بامیان همجنان جزو ناشناخته ترین و محرومترین ولایات کشور محسوب می شود.این امر به گونه ای بود که تا زمانی که تندیسهای عظیم بودا ویران نگردید ،شاید عده فراوانی در اقصا نقاط دنیا ازوجود این مجسمه ها وشهری به نام بامیان اطلاعی نداشتند.


    به هر حال این توصیفی بود از زبان جغرافیا نویسان و مورخان قدیم درباره بامیانی که روزگاری محل آمد و شد انسانهای بی شماری از زائرو تاجر گرفته تا گدا و مسکین و فقیر،از صاحبان قدرت گرفته تا محکومانی که تنها گناهشان دفاع از سرزمین خویش بوده، است.انسانهائی که زمانی این شهر و زیبائیهای آنرا بوجود آوردند ؛نمی دانستند که هم نوعانشان،آیندگانشان ،جانشینانشان آنرا به خرابه مبدل خواهند کرد.

 

 


      پی نوشتها:


1-فرهنگ لغات شاهنامه،ص58


2-فرهنگ ایران باستان،پورداوود،ص304


3-جغرافیای تاریخی بلخ و جیحون،الهامه مفتاح،پژوهشگاه علوم انسانی،1376،ص286وص287


4-تاریخ ایران ج3قسمت2،تحقیق دانشگاه کمبریج،امیر کبیر،ص403


5-همان،ص40


6-یک لی چینی برابر یک چهارم ورست و هر ورست معادل 06/1کیلومتر است.


7-افغانستان بعد از اسلام،عبدالحی حبیبی،ص26


8-کند به فتح ک وسکون نون و دال به معنی گودال است.


9- جغرافیای تاریخی بلخ و جیحون،ص287به نقل از یاورسکی،سفارت روسیه تزاری،ص82


10- تاریخ ایران ،ج4،دانشگاه کمبریج،امیر کبیر،ص324تاص328


11-جغرافیای تاریخی بلخ و جیحون،ص289


12-صورةالارض،ابن حوقل،ترجمه جعفر شعار،تهران،1345،ص183تا ص186


13-نزهة القلوب،حمدالله مستوفی،به اهتمام دبیر سیاقی،تهران،1336،ص191


14-البلدان،یعقوبی،ترجمه ابراهیم آیتی،تهران،1356،ص64وص65


15-حاجی زین العابدین شیروانی،ریاض السیاحه،تصحیح اصغر حامد ربانی،تهران،1339،ص152


16-چنگیز خان پس از خراب کردن طالقان از هندوکش گذشت و بامیان را محاصره نمود.در این محاصره پسر جغتای موسوم به «موتوجن»که نوه عزیز کرده چنگیز خان بود به قتل رسید.جهانگشای مغول در موقع صرف غذا خبر قتل نوه عزیز کرده اش را به جغتای دادو به نام یاسا او را از گریستن منع کرد؛ولی عزاداری خونینی به عمل آورد.هیچ چیز به عنوان غنیمت نگرفت ،یعنی هر چه بود نیست کرد،هیچ اسیری نگرفت،«هر ذیروحی را بی جان ساخت.»سرزمینی را که در آن شهر بامیان بنا شده بود را به نام،«ماووبالیغ»(شهر ملعون)نامید.


امپراتوری صحرا نوردان،رنه گروسه،ترجمه عبدالحسین میکده،انتشارات علمی و فرهنگی،تهران،1379،ص397

 

 

 

 

   + غلامرضا جاویدی ; ۳:۱٧ ‎ب.ظ ; ٢٥ خرداد ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

به افغانستان می بالم

بسیاری وقتی نام این کشور را می شنوند و یا در جائی می خوانند،بلافاصله مفاهیمی چون جنگ،فقر،بدبختی،عقب ماندگی و...به ذهنشان می رسد؛اما من وقتی نام افغانستان را می شنوم و یا می خوانم ؛نه تنها این کلمات به ذهنم نمی رسد،بلکه مفاهیمی چون فرهنگ،تمدن کهن،هنر و...به ذهنم متباتر می شود.

 

    اگر کمی به عقب باز گردیم و نگاهی به تاریخ گذشته این کشوربنگریم،می بینیم که دارای چه سرمایه های گرانقدری در زمینه های مختلف علمی و فرهنگی می باشد.شهرهائی نظیر هرات،بلخ،قندهارو...که همگی در این سرزمین قرار دارند،در گذشته ی نه چندان دور دارای رونق و شکوفائی بوده و مهد علم و تفکر و عالمان و ادیبان بزرگ بوده است.حتی برخی از مولفین و مورخین در ارزیابی این شهرها القاب افتخار آمیزی به آن داده اند،ازجمله قبه الاسلام،ام البلاد،جنت الارض،دار الاجتهاد و الفقاهه و...

 

   اما چه آمد بر سر این کشور!؟ .................به راستی چه شد؟

 

   

 

   + غلامرضا جاویدی ; ٢:٤٩ ‎ب.ظ ; ٢٤ خرداد ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

سلام به کلیه بازدید کنندگان

   + غلامرضا جاویدی ; ٢:٤٢ ‎ب.ظ ; ٢٤ خرداد ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()